جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

فتح اصفهان

طرفداري ايل بختياري از مشروطيت و قيام آن بر ضد دستگاه استبدادي يکي از مهمترين عواملي است که در تقديرات آزادي ملت ايران تأثيرات بسزايي داشت و هر گاه بختياريها به ياري مشروطه خواهان بر نمي خواستند ظن قوي مي رفت که به ملت ايران از چنگال استبداد رهايي پيدا نمي کرد. چکيده : انقلاب مشروطه ، يکي از پديده¬هاي قابل توجه تاريخ معاصر ايران است که همچون ساير انقلاب¬ها برآيند شماري از زمينه ها و عوامل گوناگون مي باشد. يکي از گروه¬هاي اجتماعي که در اين نهضت نقش داشته ايل بختياري بود . علل ورود بختياري ها موضوعي است که مورخان به صورت محدودتري نسبت به ساير عوامل به آن پرداخته¬اند. به خصوص به يکي از عوامل اين حضور توجهي در خور نشده است و آن تأثير ارتباط ميان علماي اصفهان و بختياري¬ها ـ اعم از عامه مردم و خوانين بختياري ـ به اتکاء باورهاي ديني مي¬باشد بي ترديد روحانيت يکي از عناصر اصلي شکل دهنده¬ي انقلاب مشروطه بودند . علماي اصفهان نيز از دير باز با ايل بختياري که در همسايگي آنان زندگي مي¬کردند ارتباط داشتند . اين ارتباط به مرور از سطح مسائل صرف ديني به تحولات سياسي و اجتماعي ارتقاء يافت به طوري که در جريان انقلاب مشروطه و پس از به توپ بستن مجلس توسط محمدعلي شاه و اعمال حاکميت استبدادي در ايالت¬هاي مختلف از جمله اصفهان ، علماي اين شهر که داراي پيوند ديرينه با ايل بختياري بودند، به رياست حاج آقا نوراله اصفهاني و آقا نجفي از خوانين و مردم اين ايل براي حمايت از مشروطيت و عودت آزادي به ملت دعوت به¬عمل آوردند . آنها نيز همراهي نموده و به اين نهضت پيوستند وموجب رهايي اصفان از حاکميت استبداد شدند.

فتح اصفهان

 جلال الدين همايي در مقدمه بسيار ارزشمند خود بر ديوان طرب مي¬نويسد : «نخستين کسي که پيشتاز معرکه گرديد و دعوت علما و سران آزادي‌خواه اصفهان را لبيک گفت همان ضرغام السلطنه بختياري بود که با فرزند شجاع و دليرش " ابوالقاسم خان " و گروهي از شجاعان فداکار بختياري که عده ي مجموع آنها را يکصدو ده تن به عدد مبارک علي ( ع )  مي گفتند . در روز عرفه ذي الحجه سنه 1326 قمري به اصفهان آمد و با قواي دولتي جنگي مردانه  کرد . و به مصداق « کَم مِن فِئه قَليله غَلِبَت فِئه کَثيره بِاِذنِ الله » در اندک مدتي شکست فاحش به نيروهاي اقبال الدوله وارد آمد و توپخانه سنگين آنها از کارافتاد» .  ضرغام السلطنه زماني که پس از فتح تهران مورد بي مهري قرار مي گيرد نيز انگيزه ي اوليه خود را اعتقادات ديني معرفي مي نمايد و مي گويد : من به واسطه¬ي اشاره اي غيبي از مسکن خود با 110 تن سوار حرکت کرده اصفهان را در چهار ساعت گرفتم.

     علاوه بر اين بي بي مريم خواهر صمصام السلطنه که خود شاهد حرکت سواران بختياري به سمت اصفهان بود  ميگويد : " صمصام السلطنه و ضرغام السلطنه عمو زاده‌هايم با هم عهد و ميثاق نمودند و حاج آقا نوراله که يکي از مجتهدين بزرگ بود ... به قرآن براي صمصام السلطنه و ضرغام السلطنه قسم خوردند که دست اتحاد به هم بدهند و علم آزادي را بلند کنند.  او خود از اين حرکت به وجد آمد و افسوس مي خورد که چرا من زن هستم و نمي توانم براي آزادي ملت جانفشاني کنم يا حد اقل نقش يک پرستار را براي جوان هاي رشيد بختياري داشته باشم . سپس خطاب به سواران بختياري که عازم حرکت به سوي اصفهان بودند مي گويد : حالا که تصميم داريد ، در اين کار متعهد و مردانه باشيد اگر تمام مردان بختياري شهيد شدند زن هاي بختياري را جمع نموده کفن به گردن ، تفنگ به دست براي شکست دشمن رو به طرف اردوي استبداد حرکت مي کنيم . سپس آنها را با قرآن بدرقه نمودم . و هزاران بار با خداي خود راز و نياز نمودم و توفيق برادر عزيز و همراهان را از خداوند خواستم
.

مخالفتهای محمد علی شاه با مشروطه در نهایت سبب گردید تا به دستور وی مجلس به توپ بسته، ویران و منحل گردد. و بسیاری از مشروطه خواهان دستگیر، زندانی و تبعید گردند و تعدادی نیز به قتل برسند. از این زمان تا فتح تهران به وسیله مشروطه خواهان در تاریخ کشور ما به دوران «استبداد صغیر» شهرت یافته است. بازگشت استبداد ، تعطیلی مجلس و سرکوب مشروطه خواهان، بیداری عمومی را به دنبال داشت. علماء ، روشنفکران و طبقات مختلف مردم ایران آشکارا و بطور گسترده از مشروطه اعلام حمایت و پشتیبانی نمودند و سراغازی گردید تا ازیدیخواهان و مشروطه طلبان قصد عزیمت به تهران و سرنگونی محمد علی شاه را بگیرند.

یکی از کانون های ازادیخواهی شهر اسفهان (توسط علماء) بود که پیش تر طعم ظلم و تعدی گستردهء ظلل السلطان را چشیده بود. حاکم اصفهان «میرزا محمد خان غفاری کاشانی» ملقب به « اقبال الدوله کاشی» و نایب وی «معدل الملک شیرازی» نیز عنان ظلم و ستم در پیش گرفته و اهالی اصفهان را سخت در تنگنا گذاشته بود. مردم اصفهان در راستای مبارزه خود ، در تاریخ 19 خرداد 1326ه.ق انجمنی فعال بنام  انجمن ولایتی» تشکیل داده بودند. که شخصیت های بزرگی همچون: حاج اقا حاج اقا نوراله نجفی رییس انجمن، حاج اقا سدهی، حاج اقا میرزا محمدعلی کرباسی، حاج اقا جمال، حاج اقا میرزا ابوالحسن بروجردی، میرزا محمد دولت ابادی ، حاج اقا محمد جوباره ای ، سد حسن مدرس ، حاج میرزا علی اکبر شیخ الاسلام، میرزا اقا خان محاسب الدوله و چند تن دیگر ان را اداره میکردند هرچند نتونستند کاری پیش ببرند اما برای شروع کار خوب بود. این انجمن مبارزات کوچکی علیه ظلم میکردند و اما این مبارزات نتیجه ای در بر نداشت.

 

با افزایش ظلم و تعدی عمال حکومت ، اعضای انجمن تصمیم گرفتند با خوانین بختیاری وارد مذاکره شوند تا بلکه توسط بختیاریان به این حکومت استبدادی خاتمه دهند. 

دکتر «مسیح اله خان دانشور علوی» به اتفاق دوبرادر خود دکتر «عیسی خان» و دکتر «نورالله خان» که با خوانین بختیاری سابقه دوستی و اشنایی داشتند به منتقه بختیاری رفتند . طبق قرار وی به «چالستر» نزد «خدارحیم خان» رفت و  نامه ای نیز به «صمصام السلطنه بختیاری» نوشت، دکتر «عیسی خان» به «شلمزار» نزد صمصام السلطنه و دکتر نورالله به «دزک» منزل «فتحعلیخان سالار مؤید» رفتند. سه برادر اوضاع مملکت را برای خوانین بختیاری تشریح کردند. سپس دکتر مسیح الله به شلمزار رفت و چون بختیاریان به وی اعتماد داشتند قول مساعد دادند که برای مبارزه با استبداد،  اهالی اصفهان را یاری کنند. اما نمیخواستند فعلا با شاه نیز درگیر شوند(تا فرصتی دیگر).

صمصام السلطنه با هدف مشورت و رایزنی از کلیه خوانین و کد خدایان بختیاری دعوت نمود که ظرف یک هفته خود را به شلمزار برسانند. سرانجام 250 نفر از بزرگان بختیاری اجتماع کردند تا درباره این موضوع مهم مذاکره کنند. دکتر مسیح الله چندین بار برای بزرگان بختیاری سخنرانی کرد  ضمن تشریح اوضاع مملکت ، انان را تشویق کرد تا در حرکت آزادیخواهی ملت ایران مشارکت کنند. سران بختیاری چند روز به شور نشستند . آنچه باعث کندی بحث و نتیجه گیری می شد، چند مسئله بود:

الف)اختلاف بین فرزندان ایلخانی و حاج ایلخانی

چنانکه گفته شد در این ایام «لطفعلی خان امیر مفخم بختیاری» و «نصیر خان بختیاری سردار جنگ» فرزندان «حاج امامقلی خان» به همراه جمع دیگری از بختیاری ها  در هران در قشون دولتی بودند و از شاه جانبداری میکردند و با فرزندان ایلخانی اختلاف داشتند.(البته بعدا به دیگر مشروطه خواهان بختیاری پیوستند).

و این اختلاف خانوادگی سبب گردید تا اگاهانه یا نااگاهانه هرکدام در یک جبهه قرار گیرند.  خوانینی که در کنار شاه بودند  برای اثبات وفاداری خود سوگند یاد کرده بودند.  و از طرفی «خسروخان سردار ظفر بختیاری»  پسر دیگر حسینقلی خان و برادر صمصام السلطنه، ایلخان بختیاری بود و قاعدتا بایستی در این اوضاع از شاه و دربار حمایت میکرد.

 لذا بیم ان میرفت که خوانین و نیروهای بختیاری رو در روی هم قرار گیرند و میان ان ها جنگ و خونریزی اتفاق بیوفتد. اوضاع بختیاری از هم پاشیده و از کنترل خوانین خارج گردد و صدمه ببیند.

ب)اختلاف با ابراهیم خان ضرغام السلطنه بختیاری

ابراهیم خان ضرغام السلطنه پسر رضا قلی خان بود که تمام عناوین آنها از طرف عموزاده ها ملغی گردید و از سهم خود در اداره ایل بختیاری و سرپرستی چهار محال محروم شدند و بسیاری  از املاک و منابع درامد خود را از دست داده بودند . این مسائل موجب اختلاف و دشمنی بین پسر عموها گردید. پرغام در این اوقات بسیار نیرومندتر از صمصام بود و اگر ضرغام با صمصام مخالفت می کرد او نتنها قادر به تجهیز قوای کافی از بختیاری نمی شد بلکه ضرغام می توانست در همان بختیاری جلوی او را بگیرد . در نشستهای مختلف ، خوانین بختیاری به این اختلاف اشاره کگردند.

دکتر و همراهانش به سید احمد نوربخش» رهبر فرقه ء دراویش چهارمحال که با ابراهیم خان ضرغام رابطه مرید و مرادی و دوستانه داشت، متوسل شدند و از او خواستند تا با استفاده از نفوذش ابراهیم خان و برادرانش را به اتحاد و نبرد با استبداد تشویق و ترغیب کند.  سید  به فرادنبه» محل سکونت ابراهیم خان رفت و با وی به مذاکره پرداخت. و قرار بر این شد که در قریه ی «دستگرد» گفتگوها ادامه پیدا کند. چهار شبانه روز سید احمد ، دکتر و برادرانش کوشش کردند تا توانستند موجبات دوستی عموزاده ها را فراهم سازند. سرانجام تلاش ها کارگر افتاد و بالاخره صمصام السلطنه و ضرغام السلطنه با جمع زیادی از اطرافیان خود در روستای «دزک» باهم ملاقات کردند ، در نهایت تلاشهای فراوان و صحبتهای دکتر مسیح الله و سیداحمد موثر واقع شد و عموزاده ها پس از سالها رنجش و کدورت ، با هم اشتی کردند. و با عهد و پیمان اماده حمله به اصفهان شدند. صمصا السلطنه از یک سو و ابراهیم خان از سوی دیگر به جمع اوری نیرو پرداختند.

صمصام در این زمان با دسیسه دربار از ایلخان بختیاری معزول شده بود و خیلی مایل بود شهر اصفهان را بگیرد و ضرب دستی نشان دهد. از طرفی نیز همسر صمصام «بی بی صاحب جان» که خواهر ضرغام بود در اشتی و پیوند میان ان دو نقش مهمی ایفا کرد.

 

ج)بی اعتمادی به برخی از اهالی اصفهان(برخی از مردم خائن اصفهان )

از سوی دیگر خوانین نگران بودن که در بحبوبه  ی جنگ مردم اصفهان خیانت کنند و انان را تنها بگذارند و نتوانند مخارج اردوی خود را تامین کنند. لذا حاج اقا نورالله بارها به انها اطمینان داد که اکثر اهالی اصفهان از ظلم و جور اقبال الدوله حاکمیت استبداد به ستوه امده و کاملا اماده حمایت از نیروهای بختیاری هستند.

سرانجام قرار بر این شد تا با هماهنگی با انجمن اصفهان زمان حمله مشخص گردد. صمصام السلطنه طی نامه ای اعلام نمود که به سه شرط آماده ی حمله به اصفهان است:

1-اعضای کمیته و محترمین شهر باید چه در موقع جنگ و چه در موقع دیگر از هیچ گونه کمک به سواران بختیاری خودداری ننمایند.

2-باید محل پرداخت جیره و مواجب سواران بختیاری معین و معلوم شود.

3-چند نفر از معارف(روحانیون) اصفهان باید در خارج شهر به قوای بختیاری ملحق و به اتفاق وارد شهر شوند.

حاج اقا نورالله از طرف کمیته طی نامه هایی به خوانین بختیاری اعلام نمود که کمیته شرایط سه گانه را پذیرفته و مخارج قوا از محل مالیاتهای قانونی تامین میشود. مدتی بعد «صمصام السلطنه» در قریه ی «چهار برجی» در چهار فرسنگی اصفهان با حاج اقا نورالله ملاقاتی نمود و طی پیمان نامه قران مهر کرده  و برای تصرف اصفهان اماده شدند.

سرانجام روز موعود فرا رسید، ضرغام برادر خود «عزیزالله خان» که داماد صمصام بود را طی نامه ای به شلمزار فرستاد تا وی را از حرکت خود به طرف اصفهان مطلع نماید.

روز هشتم ذی الحجه 1326ه.ق ضرغام السلطنه با حدود 110نفر از فرزندان و برادران و اطرافیان خد ، سوار و پیاده با شعار علی ولی الله» از فرادنیه به سمت اصفهان  (از طریق گردانه اب نیل، باغ ابریشم و دستگرد خیار) حرکت نمود و روز بعد از طرف محله چهار سوق وارد اصفهان شد. مردم اصفهان برای تامین مایحتاج مجاهدین مقدار زیادی اذوقه جمع اوری شد. شور و ولوله ی زیادی در شهر بپا خواست. ضرغام 12 نفر از برادران و خوانین بختیاری را به تعداد 12 امام انتخاب (6نفر از برادرانش به اسامی: بهرام خان، داراب خان، عبدالله خان، سهراب خان، اسدالله خان و هادی خان، 3نفر از پسرانش به نام: ابوالقاسم خان، خلیل خان و علیرضا خان و 3نفر از پسران اسفندیار خان سردار اسعد اول به نامهای : ناصر قلی خان ، حبیب الله خان و حیدر قلی خان) و نیروهای خود را به 12 گروه تقسیم و هر یک از این افراد را فرمانده یک دسته قرار داد. و ضرغام السلطنه دستور حمله را صادر کرد.

در روز نهم ذی الحجه یک گروه بختیاری به سرکردگی ابوالقاسم خان ضرغام از طریق  «پل چوبی» با همکاری مردم مخفیانه وارد شهر شدند و در مسجد شاه سنگربندی نمودند. گروهی دیگر از مجاهدین از محلات لنبان و بیداباد  (که اصلا بختیاری بودند و با بختیاری ها همراهی میکردند) و از طریق چهار سوق شیرازی ها گذشته تا به طرف دروازه دولت رسیدند با سربازان اقبال الدوله درگیر شدند، یک نفر بختیاری شهید شد. سپس به طرف چهل ستون و عمارت دولتی حرکت کردند و عرصه را بر قشون داخل شهر تنگ نمودند. زد و خورد تا پایان روز ادامه داشت. جنگ به روز بعد نیز ادامه پیدا کرد. در روز دهم ابوالقاسم خان پیشانی یک نفر توپچی را که راه مجاهدین را سد کرده بود، هدف گلوله قرار داد  بطوری که از بالای عمارت عالی قاپو بر زمین افتاد، نفر بعد خواست جای او را بگیرد او نیز هدف گلوله خان قرار گرفت و به درک فرستاده شد. و مانع بزرگی از پیش روی مجاهدان برداشته شد. همان روز صمصام السلطنه به همراه 500سوار جنگی بختیاری بکمک ضرغام السلطنه وارد اصفهان شد و مشروطه طلبان را رونق و رمقی بازگشت.  نیروهای بختیاری  بصورت گسترده وارد کارزار  شدند. سربازان دولتی که از هر سو مورد حمله قرار گرفتند ناگزیر پس از دادن تلفات پا به فرار گذاشتند.

کنترل شهر که بوسیله قشون بختیاری شکست خورده بود به یغما رفته بود، همچنین توپخانه و انبار اسلحه بدست مجاهدین بختیاری افتاد. نظم و امنیت به شهر بازگشت. حاکم اصفهان با لباس زنانه به کنسولگری انگلیس پناه برد و خانواده ظلل السلطان  نیز تحت الحمایه ی کنسول انگلیس قرار گرفتند.

 در 16 ذی الحجه انجمن تشکیل گردید  و امور حکومتی به انجمن واگذار گردید. با ورود صمصام به اصفهان ، ضرغام تمام اختیارات  و تمشیت امر شهر را به صمصام که از او بزرگتر بود محول ساخت. حاج اقا نورالله و انجمن اصفهان نیز حقوق و جیره ی چهل روز  افراد را در اختیار ضرغام السلطنه گذاشتند. صمصام السلطنه طی تلگرافهای متعددی به مردم بوشهر، فارس،اراک،قزوین،تبریز و..... خبر فتح اصفهان را مخابره میکند(اولین فتح در کل کشور در زمان استبداد توسط بختیاری ها صورت گرفت) و انان را جهت مقابله با اعمال استبداد تشویق و تحریک نمود.

 

 HFVHIDL OHK QVYHL HGSGXKI , `SVA HF,HGRHSL OHK QVYHL

 ابراهیم خان ضرغام السلطنه و پسرش ابوالقاسم خان ضرغام

 

بدون تردید فاتح اصفهان ، ابراهیم خان ضرغام السلطنه پسر عموی سردار اسعد بود. وی بدون چشم داشتی و بر اساس روحیات و احساسات دینی و ملی به شهر اصفهان رفت و ان شهر را تصرف کرد و دست عمال حکومت را از این شهر کوتاه کرد. سردار اسعد در این ایام در اروپا بسر میبرد  ولی از طریق تگراف با بزرگان و جنبش بختیاری در ارتباط بود. متاسفانه بسیاری از نویسندگان تلاش کردند تا نقش و حضور ضرغام السلطنه را در این حرکت بزرگ کمرنگ نشان دهند و به عکس ، این افتخار بزرگ را به نام سردار اسعد و صمصام السلطنه ثبت کنند.  تصرف اصفهان به وسیله بختیاری ها به سرعت در اقصی نقاط کشور و دیگر کشورها انتشار پیدا کرد.  مجاهدان و مشروطه خواهان در سرار کشور با ارسال تلگراف و نامه ابراز خوشحالی کردند و حرکت بختیاری ها را ستودند. آخوند خراسانی طی تلگرافی به صمصام السلطنه خوشحالی  و مسرت خود را اعلام نمود. انجمن سعادت ایرانیان در استانبل نیز با خوشنودی تمام، پیام تبریک ارسال داشتند.

در تجلیل از حماسه ضرغام السلطنه و پسرش ابوالقاسم خان شعرای با ذوق اصفهان اشعار زیادی سرودند. مهمترین انها سروده «وحید دستگردی» با نام « چکامه بختیاری» است که چنین سروده است:

اصفهان را طالع مقبل قرین شد بخت یار

از ورود موکب ایل جلیل بختیار

 

احمدالله کز رضای نوربخش اسمکان

شمس رحمت گشت از شرق حقیقت اشکار

 

خیر مقدم حضرت ضرغام حق، میر دلیر

کافرینش داده شوکت را به ذات انحصار

 

کنز قدرت،مجمع تدبیر، برهان خرد

افتاب فیض، دریای هنر، کوه وقار

 

خاوران شرع را تایید ماه مستنیر

اسمان عدل را رخشنده مهر مستنار

 

زنده شد مشروطه ای میر کبیر از فر تو

سوخت استبداد را تیغ تو خرمن برق وار

 

زنده کردی معدلت را زنده مانی تا ابد

فتح و فیروزیت چاکر جاه و عزت دستکار

 

از امیران شرافت پرور مشروطه کیش

وز بزرگان شجاعت پیشه والا تبار

 

چند تن بودند در فتح صفاهان پیش جنگ

روز هیجا هریکی گشتاسب و سام و سوار

 

اولین بهرام خان و انگاه عبدالله خان

پس عزیز الله خان کو را بود عزت دثار

 

حیدر و داراب و هادی و خلیل و هم رحیم

از نژاد و دوده ضرغام شیر کردگار

 

حضرت ضرغام لشگر را صف آرا گشت و گشت

زی صفاهان، چون شهاب آسمانی رهسپار

 

سالک راه حقیقت، حاجی ابراهیم خان

بت شکن، نمرود کش، گردید ابراهیم وار

 

باد صرصر در لگامش، جای اسب تیز تک

برق خاطف در نیامش ، جای تیغ آبدار

 

پرچم انا فتحنا ، در سپاش پیشرو

رایت نصر من الله، بر سرش سایه گذار

 

پیشرو بودند اندر آن لشگر، یگانه پور وی

رستم هیجا ابوالقاسم، هژیر مرغزار

 

شعله جواله پیشش پست روز دار و گیر

ضیغم خونخواره نزدش خوار، وقت گیرودار

 

بر فراز اسب تازی هرکس اورا دید گفت

مرحبا بر این مبارز حبذا از این سوار

 

همچنین سروده ای به نام «ضرغام» دارد که در تجلیل از حماسه ضرغام السلطنه سروده ها محلی بسیاری در بین بختیاریان رواج دارد که به برخی از انها اشاره میشود:

سه سوار ز دیر ایا همه زمندن

به گمون قاصدونی ز اصفهونن

 

قاصدون آ نورالله، همه طبین

لامردون فرش کنین، نه گویین غریبن

 

اصفهون نصف جهون، ز ظلم خراوه

دله همه مردمونش، داغ و کواوه

 

دست امداداوردیم به یاری گویل

ایرون ویرون کرد ظلم قاجاری گویل

 

مر حکم جهادن نشنیدین گویل

مر ناله امداد ندیین گویل

 

کاغذی بنویسم وه ممدعلی شاه

ار تری مشروطنه، نکن تو برپا

 

بنگ کنین هیجار کنین، گویل بیاهن

یه ملت مندیرتون، غیرت درارین

 

گویل نیله سوار، زهفت و چارم

تقاص مشروطنه، وا بدرارم

 

بارالا وم برسون، دو تا پیانه

ستار خان و باقر خان، وا لشگرانه

 

مون گن آ ابراهیم، شیری وه بیشه

تش بنم ظلم قجر ، وه بن و ریشه

 

خور ضرغام وردن، ز صفاهون

جنگ با دشمن کنه ، سی عهد و پیمون

 

خور ضرغامنه، وردن ز تهرون

مشروطن به پاکرد، سی خاک ایران

8 نظر

  • لرهای غیرایرانی

    در تاریخ ۲۹ مهر ۹۷ در اصفهان و با حضور نماینده کمیسر عالی سازمان ملل در امور پناهندگان مدرسه ای تحت عنوان ( مدرسه اتباع خارجی ) افتتاح شد. در این مدرسه دانش آموزی با لباس لری در مدرسه پناهندگان و اتباع خارجی ( که علی الظاهر باید برای عراقیها و افاغنه باشد نه نوجوان لر بختیاری ) حضور یافته است. این اقدام با هر توجیهی غیر قابل درک و بخشش است. کیست که نداند لرها قدیمی ترین قوم ایران هستند که در طول تاریخ ، رسالتی جزء دفاع از تمامیت ارضی و مرزداری از مام وطن را نداشته اند. چند وقتی است صدای اعتراض فعالین هویتی لر تبار درآمده است که ما شهروند درجه سوم و یا کمتر ایرانی هستیم و آیا اصلأ ما از ایرانی بودن سهمی میبریم؟؟؟ سیاستگذاران فرهنگی ایران به جای شنیدن این صداها و تلاش برای رشد وضعیت اقتصادی و اجتماعی لرها و خروج ساکنان باستانی ایران از حس شهروند درجه دوم ، به یکباره ما را جزو اقشار و اتباع " خارجی و غیر ایرانی" معرفی و ما را به صورت نمادین در مدارس اتباع بیگانه ثبت نام میکنند !!! آیا این کار بدون پیام است؟ نقل شده است که در ایام قدیم ، دستفروشی به یکی از روستاهای لرستان وارد میشود چند نفر گردنه بگیر تمامی وسایل او را به غارت میبرند و پس از چپاول اموالش تا جا دارد دستفروش را کتک هم میزنند ! دستفروش در حالی که از درد ، نای صحبت کردن ندارد میگوید:بی وجدانها مگر اموالم را غارت نکردید دیگر چرا خودم را کتک میزنید؟ دیر آمده ام یا کم آورده ام برایتان؟ حال باید به برادران اصفهانی گفت:برادران من ، آبمان را کیلومترها با صرف میلیاردها هزینه ، در داخل لوله ها و تونلها انداختید و با آب غصبی کویرتان را آباد کردید ، با آبمان در اصفهان ۴۰ هزار هکتار برنجکاری کردید ، استخر پرورش ماهی راه انداختید و کارخانه آب معدنی و یخ ساختید ، سرانه فضای سبزتان را چندین برابر شهرهای شمال کردید، در یزد کویری سالانه ۱۱۰۰ تن ماهی پرورش دادید ، کویر را به قطب تولید خاویار تبدیل کردید ، در قم با آب الیگودرز دریاچه تفریحی ۸ هکتاری ساختید ، در کتاب مطالعات اجتماعی پایه ششم ۳۶ بار اسم اصفهان را آوردید و حتی یکبار هم اسم لرستان و لرها را نیاوردید ، با نفت و گاز و آب ما کویرتان را صنعتی و سر سبز کردید ، در حالی که مشکل آب آشامیدنی شهر اصفهان با ۱۱ درصد صرفه جویی در مصرف آب حل میشود اما آبمان را به بهانه شرب به کویرتان انتقال دادید ولی یخ بسته بندی شده و آب معدنی را به خودمان فروختید !!! همه اینها را کردید و ما هیچ نگفتیم ! اقلأ بگذارید دلمان با توهم ایرانی بودن خوش باشد ! بخدا وقاحت و جسارت هم حدی دارد ! عاجزانه از نمایندگان شهرهای لر نشین در مجلس خواستاریم جلوی این اقدامات نا پخته و نژادپرستانه که در شرایط حساس کنونی موجب ایجاد تفرقه بین اقوام ایران میشود را گرفته و با عاملان آن برخورد مناسب صورت بگیرد.


  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی


  • لرهای بختیاری اصفهان

    شهرستان لنجان به مرکزیت زرین شهر و شهرهای بهارستان و شهر ابریشم در اطراف خود اصفهان، همگی اکثریت شون بختیاریه. شهرستانهای داران و تیرون و کرون که هم مرز با لرستان هستند و شاهین شهر که در مسیر اصفهان به تهران در حدود ۲۰ کیلومتری اصفهانه جمعیت قابل ملاحظه ای از بختیاریها دارد همچنین فریدن جمعیت نسبتاً زیادی از بختیاریها دارد حتی تعداد بختیاریها در خود شهر اصفهان آنقدر زیاده که در آرامستان تاریخی تخت فولاد که بسیار بزرگه، یکی از بزرگترین قسمتها تکیه بختیاریهاست! و محلات قدیمی و بااصالتی مثل محله مسجد سید هم اکثراً بختیاری اند و حتی پارسال اسم خیابان بسیار قدیمی مسجد سید را گذاشتند خیابان بی بی مریم بختیاری! دو فامیل بزرگ استیکی و شیرانی توی اصفهانند که بختیاری اند و جمعیتشان را میگویند تا دویست هزار نفر میرسد محلات مهم بیدآباد، لنبان (لنبون) و جوزدان هم لُربختیاری هستند مخصوصاً محله لُنبان از محلاتیه که خیلی چهره‌های دانشمند هم تحویل داده. ضمنا محله جوی آباد (جوق آباد) که کل اصفهان ازشان حساب میبرند از طوایف چهارلنگ بختیاری هستند


  • خاطرات تیمورلنگ در مورد قوم لُر

    خاطرات تیمور لنگ در مورد قوم لُر: تیمور لنگ یا تیمور جهانگشا در کتاب خودش (منم تیمور جهانگشا) در مورد مردان بلادلُرنشین چنین نوشته است: زمانیکه من شیراز را فتح کردم و پوست حاکم شهر را زنده به زنده کندم و هنگام بازگشت به سمرقند پایتخت خود خبری بگوشم رسید که پسر دوم را در شیراز به قتل رساندند. درحالیکه نیم روز تا سمرقند باقی مانده بود تیمور سواران و لشکر (120000 نفر 240000 اسب) خود را به راه شیراز برگرداند (سریعترین لشکر پیاده جهان مربوط به تیمور بود) هنگامیکه به شیراز رسید سر پسرش را به دار آویزان کرده بودند. از مردم شیراز پرسید آنها چه کسانی بودند گفتند: آنها اقوام لُر هستند که از کوههای فارس تا یاسوج کنونی هستند. (منظور لرهای کوهگیلویه و ممسنی امروزی). تیمور پس از 2 ماه تعقیب و گریز در کوههای کهگیلویه و با از دست دادن حدود 8000 تن از سربازان خود نتوانست آنها را شکست بدهد و به تیمور گفتند اگر دنبال آنها بروی تمام سربازانت را از دست خواهی داد و تیمور راه خود را کج کرد و از آن منطقه دور شد. یکی دیگر از نبردهای تیمور لنگ در منطقه خرم‌آباد لُرستان بود که در آنجا به گفته خود تیمور لنگ به یکی از سخت ترین اقوام ایرانی برخوردم که از حیرت و شگفت شیفته آنها شدم آنها هنگام جنگ هیچوقت فرار نمیکردند تا کشته میشدند و خان آنها در آن جنگ (که بصورت تن به تن بود) با گرز شانه راست تیمور لنگ را از جا درآورد و دست او را هم لنگ کرد (تیمور لنگ از پای چپ و دست راست لنگ بود و بخاطر این لقبش تیمور لنگ شد) در جنگ تیمور لنگ با اقوام لُر که در منطقه لُرستان (لُرهای لُرستان کنونی) لُرها چنان جنگی سختی با تیمور کردند و او را مجروع کردند تیمور در آخر عمر خود گفت: تنها جایی که دیدم مردمش پشت به جنگ نکردند و تا لحظه مرگ مقاومت کردند و آنها قلوه سنگ های بزرگ را جوری پرتاپ میکردند که هر کدامش جان سربازنم را میگرفت....و اما وقتی تیمور با قوم لُر برخورد کرد حساب کار آمده بود دستش و هنگامیکه از منطقه ایذه (مالمیر) رد میشد به یک چوپان رسید با گویش دیگر برخورد و از او پرسید آیا در این منطقه لُرهای دیگری هم وجود دارد؟ او به تیمور گفت از این منطقه تا به آنسوی کوه زرد (زردکوه بختیاری) لُرهای بسیاری وجود دارد که در ارتفاعات صعب‌العبور رشته کوههای زاگرس زندگی میکند. هنگامیکه تیمور داستان لُرهای کُهگیلویه و ممسنی و لُرهای لُرستان را برای چوپان گفت. چوپان خطاب به تیمور گفت هرگز وارد این منطقه نشو چون هم یکصد و بیست هزار سرباز خود به همراه دویست و چهل هزار اسب خود و تمامی خدمه و ابزار جنگی خود را از دست خواهی داد و مرگ خود را بچشم خواهی دید زیرا این لُرها که معروف هستند به ایلیاتی و از چندین چند ایل بزرگ که باهم متحد می‌باشند تو و لشکرت را نابود خواهند کرد زیرا این دو قوم لُر که با آنها جنگیدی برادران آنها هستند که هرکدام برای خود منطقه‌ای برای زندگی کردن انتخاب کردند و به آنها لُربزرگ (بختیاری) می‌گویند. تیمور وقتی سخنان چوپان را شنید و با شجاعتی که در آن جنگها از لُرها دید با خود گفت حالا اگر لُرهای بزرگ تلفیق این دو لُر باشند هیچوقت پیروز نخواهم شد و اگر این اقوام لُر باهم متحد شوند چه می‌شود! او راه بازگشت به خانه را در پیش گرفت و هرگز به زاگرس میانی لشکر نکشید...بر گرفته از کتاب منم تیمور جهانگشا که توسط خود تیمور نوشته شد و بعداً پسر چهارم او شاهرخ همسر گوهرشاد حاکم آن زمان کرمان به فرانسه برده شد و به زبان فرانسوی ترجمه شد و سال 1840 میلادی به زبان فارسی، انگلیسی و...ترجمه شد.


  • طایفه نیرومند لُر بختیاری

    لارنس لاکهارت، درکتاب《انقراض سلسله صفویه》ترجمه اسماعیل دولتشاهی، چاپ دوم، صفحه یازده، می‌نویسد: بعد از اعتمادالدوله که اداره امور «ممالک» یا ولایات دولتی با او بـود، دسـتۀ دیگـري از اعضای عالی رتبه وجود داشت. این اشخاص بـه ترتیـب والـی (نایـب السـلطنه)، بیگلربیگـی (استاندار)، خان و سلطان بودند که نواحی و شهرهای کوچک را اداره میکردند. مهمترین والیان به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان فیلی، والی گرجستان و والی اردلان (کردستان). رئیس《طایفۀ نیرومند بختیاری》اگرچه عنوان فوق را نداشت ولـی بعـد از والی اردلان به شمار می‌آمد.


  • رویارویی روشنفکران ایران با غرب

    رویارویی روشنفکران ایران با معرفی اندیشه‌های غرب برای برون رفت از انحطاط و شیوه برخورد آنها با تجدد: 1) راهکار تطبیق و تلفیق که هدفش سازگاری آموزه‌های غربی با اسلام بود که برجسته ترین نماینده این اندیشه مستشارالدوله صاحب کتاب《یک کلمه=قانون》بود. او تلاش کرد در کتابش از سازگاری احکام و فقه اسلامی با مفاهیم موجود در فرانسه سخن بگوید که ماشاءالله آجودانی درکتاب مشروطه ایرانی در انتقاد از این نوع تفکر می‌نویسد: مفاهیم غرب را گرفتیم و با اسلام درهم آمیختیم و دچار تقلیل مفاهیم شدیم! متفکران ایرانی قرن 19 اندیشه غربی را در چارچوب فهم خودشون درک کردند نه آن چیزی که در واقعیت بود! در واقع غرب به‌عنوان نماینده مدرنیته و اسلام که به‌شدت سنت گراست مثل دو قطب متضاد و دو منظومه فکری متفاوت باهم قابل انطباق نیستند! دکتر سریع القلم درکتاب اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار، ص 145، مینویسد: این دو طرز تفکر، بازی فکری با حاصل جمع صفر بود و ورود یکی، خروج کامل دیگری را می‌طلبید. 2) برخی به تطبیق آموزه‌های غربی با اسلام باورمند نبودند و این دو اندیشه را از اساس باهم متفاوت میدانستند《فتح علی آخوند زاده》از روشنفکرانی بود که میگفت: غرب با اسلام از اساس تفاوت بنیادی باهم دارند. دکتر آدمیت درکتاب《فکر دموکراسی اجتماعی》ص 4 مینویسد: روحانیون در درجه اول در پی ریاست فائقه بودند نه معتقد به نظام پارلمانی و سیاست عقلی! آبراهامیان در تاریخ ایران مدرن ص 94 مینویسد: محمدعلیشاه در تلاش بود تا با جایگزینی اصطلاع《مشروعه》بجای مفهوم مدرن《مشروطه》تعهدات شاه قبلی را تعدیل کند. درکتاب ایران بین دو انقلاب ص 118 آمده: روزنامه صور اسرافیل با طرح موضوع کناره‌گیری روحانیون از سیاست و هجو آنان به‌عنوان اخاذهایی که اهدافشان را با موعظه پنهان میکنند جنجال بپا کرد و حبل المتین نویسندگان قانون اساسی را بدلیل تاسیس کمیته عالی بررسی مشروعیت دینی قوانین مصوبه مجلس مورد تمسخر قرار داد: اینکار به همان اندازه بی معنی است که برای بررسی دقیق اعتبار حقوقی کلیه قوانین تجاری که نمایندگان تصویب کرده‌اند یک کمیته عالی متشکل از 5 تاجر تشکیل دهیم! لیبرالها علما را به توجیه منافع ریاکاران متهم کردند و خواستار بهبود فوری حقوق اقلیتهای مذهبی و زنان بودند و همچنین آن مواد قانون اساسی که به علما اختیار لغو قوانین مجلس را میداد را مورد انتقاد قرار دادند و معتقد بودند قوانین دولت باید از شریعت جدا شود! شیخ فضل الله نوری انجمن محمد را تاسیس کرد تا به دفاع از شریعت در برابر مشروطه طلبان بپردازد این جمعیت از روحانیون، طلاب، مستخدمین دربار، دهقانان اراضی سلطنتی ورامین، کارگران، فقرا، صنعتگران، قاطرچی ها و شاغلان رده پایین تشکیل میشد. شیخ فضل الله در گردهمایی گفت: فکر برابری یک《بدعت خارجی》است و بی ثباتی و تنزل فکری را به《ملکم ارمنی بی دین》نسبت داد و اعلام کرد: لیبرال های مجلس مثل ژاکوبن های فرانسه بسوی آنارشیسم و نهیلیسم می‌روند و جماعت شنونده با این سخنان تحریک شدند و به هر عابری که کلاه اروپایی بسر داشت بعنوان《مشروطه خواه بی دین》یورش بردند. شیخ فضل الله خطاب به ناظم الاسلام کرمانی می‌گوید: ترا به اسلام قسم میدهم آیا مدارس جدید خلاف شرع نیست؟ آیا ورود به این مدارس مصادف با اضمحلال اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمیکند؟ مدارس را افتتاح کردید، در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حال شروع به مشروطه و جمهوری کردید؟ (حامد الگار، میرزا ملکم خان، ص 106).برخی مانند تقی زاده اقتباس کامل و بعضی مانند شیخ فضل الله نوری نفی کامل و بعضی مانند ملکم خان اقتباس گزینشی را پیشنهاد میکردند! مرامهای فکری اجازه هم پوشانی نمیداد و روحیه افراد بگونه‌ای بود که مصالحه در کار نبود. ایرانیان نه میتوانستند از دیگران بیاموزند و کشور را متحول کنند و نه درمیان خود توانایی اجماع سازی داشتند! در واقع زمینه و ظرفیت《هماهنگی فکری》و《انسجام عملی》وجود نداشت و کار سیاسی داستان مرگ و زندگی بود و برخوردها خشونت آمیز و حذفی! از اینرو افراد در طرح نظریات و پیشبرد اهداف سیاسی خود ناچاراً به عوام فریبی، تکفیر، افترا و نسبتهای ناروا و قتل متوسل می‌شدند (مشروطه ایرانی،ماشاءالله آجودانی، ص ۳۸۴). مخالفین شیخ فضل الله او را مجرم میخواندند و وی متمم قانون اساسی را ضلالت نامه خطاب میکرد! واقعیت این بود که ظهور یک جریان در ایران همیشه باعث حذف و نابودی دیگری بوده‌است چون گروهها و تفکرات، زمینه کار جمعی و عمومی را نداشته‌اند! تضاد میان مدرنیته و اسلام و ناسازگاری فلسفی میان این دو مکتب فکری باعث تداوم اقتدارگرایی گردید و آنقدر طرفین در پی حذف و تخریب و نابودی یکدیگر کوشیدند که در نهایت به استبداد رضاخانی انجامید (اقتدارگرایی ایرانی در عهد قاجار، سریع‌القلم، ص 153).


  • بابا رستم بختیاری

    بابا رستم بختیاری یکی از عارفان مشهور قرن سیزدهم قمری است که در ابتدای دوره قاجاریه می‌زیست. وی که با نام رستم بیک نیز شهرت دارد، یکی از مشایخ سلسه چشتیه بود. «وی از افراد ایل بختیاری بود که ابتدا لشکری بود و در قوای نظامی اشتغال داشت اما به وادی سیروسلوک قدم نهاد». بابا رستم بختیاری پس از خروج از منصب نظامیگری، در شهر اصفهان سکونت اختیار کرد و در تکیه «مادر شاهزاده» یا تکیه شیخ محمدتقی رازی تخته فولاد که در بخش جنوب غربی تخت فولاد و شمال تکیه خوانساری قرار دارد، به‌سر می‌برد و آنجا را گوشه ای برای زهد، عبادت و ریاضت برگزیده بود. بابا رستم در یکی از صحن های حرم شاه رضا واقع در شهرضا (صحن شهدا) مدفون است ولی برخی به اشتباه فکر می‌کنند که وی در حرم شاهزاده علی اکبر در ۱۸ کیلومتری شهرضا مدفون است. بسیاری از عرفا و سالکان مستقیم یا غیرمستقیم شاگرد بابا رستم بختیاری بودند. به‌طور مثال: محمدصادق تخته فولادی، مستقیماً شاگرد بابا رستم بختیاری بود و از سویی حسنعلی نخودکی اصفهانی، شاگرد محمدصادق تخت فولادی بود. سید ابوالحسن حافظیان (اهل مشهد)، نیز شاگرد حسنعلی نخودکی اصفهانی بوده و از سویی استاد حسین قنبری قائم مشهور به «پیر مهر» و دکتر نباتی (اهل تهران) شاگرد سید ابوالحسن حافظیان بوده‌است. میرزا محمدحسن تخته فولادی نیز شاگرد و جانشین محمدصادق تخته فولادی بوده‌است. منبع: قاسمی، رحیم «گلشن اهل سلوک»، اصفهان، کانون پژوهش، ۱۳۸۵. صص ۱۶۱ تا ۱۶۳۲- همایی، جلال الدین «تاریخ اصفهان» تهران، انتشارات هما، ۱۳۸۱ ، ص ۱۲۰.


  • بابا رستم بختیاری

    بابا رستم بختیاری یکی از عارفان مشهور قرن سیزدهم قمری است که در ابتدای دوره قاجاریه می‌زیست. وی که با نام رستم بیک نیز شهرت دارد، یکی از مشایخ سلسه چشتیه بود. «وی از افراد ایل بختیاری بود که ابتدا لشکری بود و در قوای نظامی اشتغال داشت اما به وادی سیروسلوک قدم نهاد». بابا رستم بختیاری پس از خروج از منصب نظامیگری، در شهر اصفهان سکونت اختیار کرد و در تکیه «مادر شاهزاده» یا تکیه شیخ محمدتقی رازی تخته فولاد که در بخش جنوب غربی تخت فولاد و شمال تکیه خوانساری قرار دارد، به‌سر می‌برد و آنجا را گوشه ای برای زهد، عبادت و ریاضت برگزیده بود. بابا رستم در یکی از صحن های حرم شاه رضا واقع در شهرضا (صحن شهدا) مدفون است ولی برخی به اشتباه فکر می‌کنند که وی در حرم شاهزاده علی اکبر در ۱۸ کیلومتری شهرضا مدفون است. بسیاری از عرفا و سالکان مستقیم یا غیرمستقیم شاگرد بابا رستم بختیاری بودند. به‌طور مثال: محمدصادق تخته فولادی، مستقیماً شاگرد بابا رستم بختیاری بود و از سویی حسنعلی نخودکی اصفهانی، شاگرد محمدصادق تخت فولادی بود. سید ابوالحسن حافظیان (اهل مشهد)، نیز شاگرد حسنعلی نخودکی اصفهانی بوده و از سویی استاد حسین قنبری قائم مشهور به «پیر مهر» و دکتر نباتی (اهل تهران) شاگرد سید ابوالحسن حافظیان بوده‌است. میرزا محمدحسن تخته فولادی نیز شاگرد و جانشین محمدصادق تخته فولادی بوده‌است. منبع: قاسمی، رحیم «گلشن اهل سلوک»، اصفهان، کانون پژوهش، ۱۳۸۵. صص ۱۶۱ تا ۱۶۳۲- همایی، جلال الدین «تاریخ اصفهان» تهران، انتشارات هما، ۱۳۸۱ ، ص ۱۲۰.