شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

پراکندگی جغرافیایی و فرهنگی لرها

لر عمان

 

قوم لُر یکی از اقوام اصیل، کهن و باستانی ایران است که علاوه بر ایران در عراق (استانهای اربیل، سلیمانیه، دیاله، واسط و می‌سان، خانقین، مندلی، بدره)، ترکیه، سوریه و عمان و طایفه‌ی بزرگی از لر‌ها در پاکستان و افغانستان و بحرین به صورت متمرکز و در نقاطی پراکنده زندگی می‌کنند.

در ایران محل سکونت لر‌ها به استان لرستان محدود نمی‌شود آن‌ها در ۱۶استان سکونت دارند. استانهای لرستان وکهکیلویه و بویر احمد کاملآ لُر نشین هستند، در استانهای ایلام و چهار محال و بختیاری اکثریت با لر‌ها است و علاوه بر این چهار استان مردمان لُر زبان در استانهای خوزستان (شمال، نواحی مرکزی و شرق استان)، همدان (ملایر، تویسرکان، نهاوند)، فارس (لار، ممسنی، رستم، سپیدان، کازرون، فراشبند، گله دار مهر، مرودشت و شیراز)، بوشهر (دیلم، گناوه ودشتستان)، اصفهان (فریدونشهر، نجف آباد، اصفهان و گلپایگان)، کرمانشاه (هرسین، صحنه و کنگاور)، گیلان (لوشان و منجیل و رودبار)، مرکزی (شازند و خمین)، قزوین، خراسان، کرمان و تهران (ورامین) زندگی می‌کنند. بر اساس سرشماری سال۱۳۸۵می توان جمعیت لرزبانان را بین ۸ تا ۹ درصد جمعیت ایران تخمین زد. گویشوران لر به گویشهای فئیلی (می‌نجایی)، ثلاثی، بختیاری، ممسنی، بویر احمدی سخن می‌گویند. علاوه بر پیوند فرهنگی و تاریخی، بین مردمان لر پیوند عاطفی عمیقی وجود دارد و در همه حال به لر بودن و ایرانی بودن خود افتخار می‌کنند.

 

3 نظر

  • Sampishro

    من ازطرف مادرم لرهستم وافتخارمیکنم به اینکه اقوام وعشایرایرانی تااین حدپاک وزلال ومایه سربلندی کشورم ایران هستند زنده بادتمام اقوام ایران


  • تاریخ افول لُرها

    افول لُرها از دوران صفویه شروع شد. حکومت مستقل و پانصد ساله اتابکان لُرکوچک توسط شاه عباس سرنگون و به یکی از ۴ ولایت اصلی ایران تبدیل شد که هنوز دارالغرور لقب داشت. لُر بزرگ هم به ایالت بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی تجزیه شد. البته شاهان ایران وجود اتابکان لُر و والیانی که در غرب ایران حکمرانی می‌کردند مزاحم قدرت خویش می‌پنداشتند و به انواع مختلف در تضعیف ایشان می‌کوشیدند فرامین نادرشاه برای سران طوایف و منصرف کردن آنها از اطاعت حکمران لُر نمونه کوچکی از این اعمال بوده‌است. در نتیجه حکومت ایران موفق شد، حکومت خاندانی را که به عقیده مارکوپولو، یکی از هشت خاندان گرداننده کشور ایران بود، کاملاً کوچک و محدود کرده و به قدرت آنها خاتمه دهد. اصولاً در تاریخ لُرستان باید اذعان داشت که حکومت نیمه مستقل لُران با مرگ شاهوردی خان که به گفته؛ ژاک دو مورگان در جغرافیای غرب ایران، قدرت او باعث رشک شاه عباس شده بود، به شدت ضعیف شد و از آن پس در لُرستان حکومتی نیرومند به وجود نیامد. روند افول و زوال به استثنای کوتاه مدت دوران زندیه ادامه یافت تا ضربه کاری و نهایی را رضاخان وارد سازد. لُرها با شانتاژ رسانه ای دستگاه تبلیغاتی پهلوی به خشونت، راهزنی و...متهم شدند و بنا شد که مواهب مدرنیزاسیون از نوع پهلوی اش به زور به آنها عرضه شود. آنها که طلیعه تمدن را با قتل عام دسته جمعی / نابودی مراتع و سرقت دامها توسط ارتش پهلوی / آتش زدن زیستگاهها / تبعید دسته جمعی / کوچ اجباری / نسل‌کشی و در یک کلام نابودی خشونت بار معیشت سنتی خویش درک کرده بودند در حیرت و سکوت به انتظار نشستند. لُرها با عبارت پر بسامد الوار اشرار در ادبیات رسمی پهلوی و گفتار روشنفکری ناسیونالیست فارسی اعم از چپ و راست در موقعیت ساحرگان سیلویا فدریچی قرار گرفتند و نخستین فیلم ناطق سینمای ایران به ثبت این بازنمایی از ایشان پرداخت. صد سال پروژه مدرنیزاسیون و دولت_ملتسازی در ایران (که با دلالتی پر معنا هنوز ناتمام میخوانندش!) به سبک آریایی_امتی، لُرها را به جایی رساند که سیل ویرانگر_بیانگر، تنها در چند روز به تصویر کشید: مردمی تحقیر شده، ناتوان و از همه مهمتر بیخطر (که با المانهایی مانند جانعلی، ممجو و کاراکترهای فیلم ایران برگر بازنمایی می‌شوند) که با همان زیر ساختهای دوران پهلوی اول شب را به صبح می‌آورند. لُرها سخت بی دفاع هستند چه در مقابل طبیعت و چه در مقابل دولت_ملت! از زره جامه تان اگر بشکوفید، باد دیوانه، یال بلند اسب تمنا را، آشفته خواهد کرد...


  • کاسمسا رسمی لُری

    کاسمسا رسمی کهن و دیرینه میان لُرها: کاسمسا_رسم_تمام_لُرهاست و مخصوص هیچ ایل و طایفە خاصی نیست. کاسمسا؛ مقداری خوراکی و یا غیرە کە از همسایە ای گرفتە و یا بە همسایە ای ‌دادە میشود می‌گویند. کاسمسا واژە ای مرکب کاسە + همسایە است و مخفف آن کاسمسا میشود. در لری_کاسمسا_و_کاس_هومسا میگویند. لُرهای_لُرستان میگویند: سِیل بَکو اِمسال هومساتِم، دِل وِە تَما کاسمساتم. لُرهای_حومە_نهاوند: کاس هومسا گیەنِ سیر نمینەَ، تمارزوینِ میشکِنەَ.