جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

سه گوهر گرانبهای لر بختیاری

سه گوهر گرانبهای لر بختیاری

بی شمار رمه ها

بی قرار سرها

بی مثال زنها...

میانی از آن من

باقی از شما .

 

پبش از تسلیم باور نکردنی محمد تقی خان چهارلنگ در کنار تالاب هور دورق (دورک یا شادگان) که قشلاق ایل کیانرسی بود به دست منوچهر خان معتمدالدوله که از طرف دولت مرکزی مامور این مهم شده بود ، گروهی از خانواده های لر بختیاری وابسته به محمدتقی خان که از جمله زن و بچه های ایشان هم بودند با صد و دوازده 112سوار بختیاری از منطقه تالاب دورک یا هور دورق به سمت دژ مونگشت حرکت تا در آنجا پناه گیرند و از دسترس دشمن در امان بمانند. این گروه به فرماندهی کاید اسماعیل مکوند معروف به " کاسمال" در منطقه ای بنام چاک سدر و حوالی تل سیاه(تل اسود) مشرف به غرب رودخانه ی رامشیر کنونی با گروهی از عربها که 1500سوار به سرکردگی شیخ حمید بن احمد شریفات بودند روبرو شدند که از طرف معتمدالدواله حکم سر کوبی این عده از بختیاریها را داشت معتمد الدوله در این حکم نوشت : بختیاریان را سه گوهر گرانبهاست :

1- رمه ها و احشام بی شمار

2- سر های سرفراز

3-زنان زیبا و بی مثال

اولی و آخری از آن شما ؛ بابت مزدتات و میانی از آن معتمد( دولت قجر)

در این درگیری زنان بختیاری سه به سه گیسوان خود را به هم گره می زدند ، در صورت شکست هر سه زن بایک تیر خلاص شود تا هم در مهمات صرفه جویی شده باشد و هم به دست دشمن اسیر نشوند . کاید سمال مکوند چهارده پسر نوجوان را مامور کشتن زنها کرد .

لایارد که خود شاهد این درگیری بود مینویسد : لرها می گویند فلاتی مثل شیر می جنگد . ولی من باور نمی کردم یک انسان مثل شیر بجنگد ولی در این نبرد چه مردانه جنگیدند...

ماده شیران بی تفنگ

بی شمار رمه ها

بی قرار سرهال

بی مثال زنها

میانی از آن من

باقی از شما .

آه ای کر بی دا !

یک تیر خرجمان کنید

هر کدام از ما

دا و دهدر و ددو

سه به سه

می بندیم گیسوان اتحاد را به هم

به دست دالویی

همان بی بی طلای هفت ساله پند

که هر پاییزان با نخستین کوهشور

در آب باران

رخت عزای را به رنگ تکرار می خواباند.

و ما ماده شیران بی تفنگ

در سایگاه ده و چهار گگو

چهارده تیر را

نماز خواهیم برد

تا هر دا و دهدر و ددویی

فقط به بک تیر لبخند بزند

آه ای انسان !

در سرزمین من

دمبند خورجین واژگان سروه

چه کودن شده اند

و حماسه های خجالتی

در زیر گاگریوه های دالو

دندان به لب می ساید

تا ما خرمن زنیم

گلهای غیرت زنانه را

و در سایه آن لختی بنشینیم .

چه زیبا درسی

از کدامین مکتب که گلدسته میکرد

سه به سه

از بلندای قلعه های فتح

به قعر دره های افتو ندیده

خود اندازبها را

آه

آه ای چواسه نویسان تاربخ !

معتمد ها را بگوئید

برای عبور از

طغیان ننگ رودخانه تاریخ

به درون مشک من

پناه بیاورند.

دندال شانزدهم .کتاب می نویسم اندیکا - رهدار

 

11 نظر

  • زرتشت بختیاری

    درودخدا برروان پاک کااسماعیل مکوندی وسواران وون شیرش من این داستان را از زبان نوهپسری کااسماعیل بنام نصراللاه اسماعیلی شنیدم ایشان هم مرد باغیرت وقدرتمندی بود درملی حفاری باز نشسته شد یادش بخیر


  • دلیل تهمت و افتراء به بختیاری چیست؟

    رابطه فارسها با بختیاری نه تنها هرگز حسنه و خوب نبوده بلکه از همان آغاز انقلاب، با تراژدی و قتل بختیاریها همراه بود. قضیه دکترشاپوربختیار که عضو جبهه ملّی بود نخست‌وزیری وی در اواخر دوران شاه منشاء این آتش اَفروزی بود. دکترشاپور بختیار هرچند وجهه ملّی داشت ولی اصلاً تعصب قومی نداشت اما بدبختانه آتش اش دامن بختیاریها را گرفت و یکروز پس از انقلاب در ۲۳ بهمن، بسیاری از محلات بختیاری نشین در مناطق تهران واصفهان مورد حمله خشک مذهبیان قرار گرفت و بختیاریها قتل عام شدند. در کودکی شاهد قتل عام《شهرک بختیاری نشین یزدانشهر در نجف‌آباد اصفهان》بودم که طی آن همتبارانم توسط شبه نظامیان نجف‌آباد به قتل رسیدند و به زنان بیحرمتی و حتی کودکان در گهواره را سر بُریدند! یکی از همان شبه نظامیان نجف‌آباد در حال مَستی ابراز ندامت میکرد که در حمله به یک بختیاری صاحبخانه از ترس در چاه پنهان شد و مهاجمان آنقدر سنگ در چاه بر سرش زدند تا جان داد! این روز از سوی نجف‌آبادیها با طعنه به عاشورای لُرها! موسوم شد! علت دیگر خاطره بدی است که امام خمینی از دوران کودکی از ظلمی که از سران طایفه ذلقی چهارلنگ در خمین به خانواده ایشان روا داشته بود!《سریال صنوبر در صداوسیما که ماهیتی ضدبختیاری داشت از اینجا ریشه میگیرد این سریال توسط مجتبی راعی اصفهانی ساخته شد که بختیاری راهزن و شرور نشان داده شد و حتی اینطور القا میشود که پدر امام خمینی را بختیاریها کشتند! متاسفانه هیچ واکنشی از سوی بختیاریها به این سریال تحریفی نشان داده نشد! درسته این سریال در مورد امام خمینی است ولی توهین به یک قوم و واکنش به این توهین هیچ منافاتی با امام ندارد بلکه متوجه کارگردان اصفهانی آن میشود!》وقتی طایفه ذلقی با خمین سر املاک درگیر میشوند در آن زد و خورد پدر ایشان کشته میشود و هرگز بخاطر غیرعمد بودن آن انتقامی گرفته نشد! فقط جایی ایشان گلایه کرده که ما را ذلقی ها به مشکل انداختند! امام خمینی در ویدیویی از دست طایفه ذلقی شکوه میکند و میگوید: ما از دست ذلقی ها دردسرها کشیدیم! بعد انقلاب حتی نام شهرستان ذلقی تغییر یافت و این منطقه که همچنان محروم است بشارت نامیده شد! و این تغییر نام با گلایه امام خمینی مرتبط بود! با گذشت چهار دهه از انقلاب ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز جاده ندارند! روزنامه ایران در شماره ۶۹۴۰ (۱۴ آذر ۹۷) صفحه ۹ نوشت: ۱۴۳ روستای بخش ذلقی الیگودرز (محصور شدگان) جاده، برق، آب، مدرسه و آنتن موبایل و تلویزیون ندارند! الیگودرز پهناورترین شهرستان لُرستان است که ۴۱۷ روستا دارد و ۱۴۳ روستای آن در بخش ذلقی جزء محرومترین مناطق ایران است! این منطقه هیچ رشدی نکرده و امکاناتی ندارد و مردم در وضعیت اسفناکی زندگی میکنند! همانگونه که بنده آن خاطره کودکی کشتار بختیاریهای شهرک یزدانشهر نجف‌آباد در ذهنم حک شده، امام خمینی نیز آن خاطره محتملاً ناراحت‌کننده دوران کودکی را فراموش نکرده بودند! اما سومین دلیل به حاشیه راندن بختیاریها درحکومت فعلی تعلق خاطر نداشتن اکثریت توده مردم به تعصبات خشک مذهبی است از این رو اقلیتهای قومی محافظه کار مذهبی چون فارس شهرکرد و دزفول و فریدونشهر در منطقه بختیاری به حاکمیت نزدیکترند و افراد روحانی، نظامی و وزیر در حکومت فراوان دارند و حق این قوم نگون بخت غیرمذهبی که به تسامح و تساهل زبانزدند را پایمال کرده و میخورند. تمام توهینات و افتراعاتی که بعداز انقلاب به لُرهای بختیاری خصوصاً مردم مسجدسلیمان زدند ریشه در آزادیخواهی و فکر سکولار این مردم دارد! مثلاً مسجدسلیمان بخاطر فکر مترقی مردمش و شمار زیاد تحصیلکردگان بعدانقلاب توسط خشک مذهبی های فارس به طعنه مسکوسلیمان نامیده شد چون آدمهای روشنفکری که حاضر به پذیرش خرافات نبودند در بختیاری زیاد بود و هنوز جای گلوله حوادث سال 66 روی دیوارها باقی است! کمپ مهندسان انگلیسی در کنار سد عباسپور و دور از شهر بود و آنها زنانشان را برای خرید به شهر مسجدسلیمان میفرستادند چون مسجدسلیمانیها مردان بیگانه را اذیت میکردند! ولی آمریکاییها درخیابان نادری اهواز همبرگری و رستوران داشتند و انگلیسیها در شهر آبادان میان مردم عادی زندگی میکردند یا در سلطنت آباد تهران پنجاه هزار مستشار آمریکایی زندگی میکردند پس چرا به آنها افتراء نمیزنند؟ بعضی وقتها فکر میکنم کاش سردار اسعد بجای ایران بفکر اعتلای قومش بود یا جعفرقلی خان با شیخ خزئل متحد میشد شاید الان کسی جرات نمیکرد با وقاحت به قوم لُر جسارت کند! اگر لُرها مثل ترکها و کردها دست به اسلحه میشدند شاید الان دهها خیابان، بزرگراه و میادین بنام ما بود! چه خونهایی که از مردم لُر بخاطر دفاع از ایران ریخته نشد《جنگ اتابکان لُر با مغول_فتح قندهار_انقلاب مشروطه_جنگ هشت ساله》اما امروزه کارگردان ترک تبریزی وفارس اصفهانی علنی به لُربختیاری توهین میکنند! ما آدمهای بدی نیستیم فقط در جای بَدی بنام ایران گیر افتادیم!


  • لُرها خودشان《سردار》دارند

    محمدرضا ورزی (زاده ۱ تیر ۱۳۵۲، در تهران با اصالتی تبریزی) کارگردان تلویزیون که در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ در مراسمی به میزبانی شهرداری تبریز در سخنانی گفت: من اصالتاً تُرک هستم و سریال (تبريز در مه) ادای دین من نسبت به ترکهاست! و با ساخت سریال «ستارخان» باز به حمایت ترکها ادامه میدهم! سریال تحریفی «ستارخان» در ۱۰ قسمت در دهه فجر، از شبکه یک به روی آنتن رفت. اینبار نه مستقیم که در لفافه (بخوانید تفرقه‌افکنانه) قوم بزرگ «لُر» را تخریب می‌کند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب عام متوجه نشود و در عوض، این ایده را به لُرتباران و سایر قومیت‌ها بباوراند و آن‌ها را اقناع کند که لُرها شهروند درجه‌دو هستند و در تحولات و بزنگاه‌های تاریخی، پرچم‌دار نبوده و درحاشیه بوده‌اند! مرد لُر: چکمه‌های سَردارمه؛ هر روز صبح به یاد سردار (ستارخان) این چکمه‌هارو تمیز می‌کنم!!! مگر لُرها خود سردار نداشتند که بیان چکمه‌های یک درشکه چی تبریزی که دلال خرید وفروش قاطر بوده را واکس بزنند؟ حتی الآنم یک لُر تو تبریز نیست چه برسه به زمان مشروطه! اگر به کارنامه این کارگردان تُرک نگاهی بیندازیم جانبداری و تحریف تاریخ را به وضوح می‌بینیم! ایشان از بودجه ملّی خرج ساخت سریال‌هایی به نفع ترکها و تخریب لُرها میکند: مظفرنامه/ سریال کریمخان زند/ سال‌های مشروطه/تبریز در مِه/ معمای شاه/ ستارخان و...سریالهای محمد ورزی تحریف کامل است مثلاً در سریال معمای شاه، سفیرآمریکا صبح به سعدآباد آمد و به شاه گفت: چه برای آمریکا آماده کردی که ببریم!!! چنین دروغی در هیچ کجای تاریخ مکتوب و شنیداری ثبت نشده و فقط شامل حکومت نکبت بار قاجارهای تُرک میشود که زمانیکه با خونخواری روی کار آمدند ایران سه میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت وقتیکه رفتند نصف شد! یک «خط تخریب» در رسانه میلی؛ توسط ترکها (گمال تبریزی و محمد ورزی) دنبال میشود و هروقت فرصت کنند لُرها را تخریب میکنند! چرا باید هزینه‌ میلیاردی و بودجه ملّی صرف تخریب قومی شود که بودجه نفت از مناطق آنها تامین میشود؟ قوم لُر در سال‌های اخیر مورد هجوم سرزمینی، هویتی و اقتصادی قرار گرفته است. آب مناطق لُرنشین بدون دادن حق آبه و لحاظ کردن شرایط نامناسب مردم، دارد به مناطق مرکزی کشور هدایت میشود! بخش‌های آبخیز لُرستان و بختیاری چراغ خاموش به اصفهان الحاق می‌شود! در کتاب‌ تاریخ مدارس، در درس انقلاب مشروطه به‌جای بختیاری‌ها، اصفهانی‌ها جایگزین شده‌اند!


  • مشاهیر لُر

    1- آريــوبــرزن فرمانده سلحشور ايـــرانـــی از قبايل بازرنگان ولايت تلخسرو ايالت انشان (انزان - ارجان) فرمانده شجاع در مصاف با سپاهيان اسكندر مقدونی در دوران هخامنشی در سال ۳۳۰ قبل از ميلاد جلوی لشکر اسکندر را گرفت. . ۲- كي مَلك معروف به مَلكشاه بويراحمدی جد بزرگ طوايف (كی ملك دوم - کلانتران ایل بویراحمد، اولاد علی مؤمنی و گود سرابی) كه زمامداری ايشان بر ايلات بويراحمد همزمان با حكومت تيموريان در كشور بسال ۸۵۶ هـ.ق را ميتوان با روئيت سنگ نبشته های حک شده آن دوران، در گوشه قطعه سنگی (در حدود 6 قرن پيش تا به امروز) حکایت دارد که در منطقه گدار تختی واقع سه راهی منطقه ليكك، محور جنوبی شهرستان بهمئی از توابع كهگيلويه بويراحمد، موجود و قابل روئيت ميباشد. . ۳- الله ورديخان از قوم لُر (والی نامدار ایالتهای اصفهان و فارس در دوران حاكميت شاه عباس بزرگ صفوی (۹۷۸ - ۱۰۳۸ هـ.ق) معمار بخشی از پايتخت صفويه از جمله سی و سه پل اصفهان در دوره صفویه میباشد. . ۴- امامقلی خان، فرزند برومند الله ورديخان از قبايل قوم لُر والی فارس، مؤسس مدرسه خان شيراز (مكان تدريس ملاصدرا شیرازی فيلسوف نامدار در دوران صفويه) مدرسه تاریخی يادشده توسط پدر (الله ورديخان) شروع و در ادامه توسط پسر (امامقلی خان) به سال ۱۰۲۴ هـ.ق آن بنای تاريخی را تكميل و به اتمام رسانيد. وی همچنين فاتح سلحشور جزایر قشم و تنگه هرمز خليج فارس در سال ۱۰۳۱هـ.ق در مصاف با اشغالگران پرتغالی در دوره صفويه بود. . ۵. كی لُهراسب باطولی بويراحمدی (۱۲۷۱ ـ ۱۳۰۹ شمسی) فرمانده شجاع نيروهای بويراحمدی در نبرد معروف تنگ تامرادی در مصاف با قوای مسلح رضاخان (به فرماندهی سرلشكر حبيب الله خان شيبانی) و همچنین ائتلاف ايلات جنوب كشور با حمايت و پشتیبانی همه جانبه مستقيم آنان از رضاخان در آن نبرد نابرابر كه در تابستان ۱۳۰۹ شمسی، در منطقه موسوم به تنگ تامرادی در سرحدات ايل بويراحمد بوقوع پيوست. . ۶. علیمردان خان بختياری معروف به شير عليمردون (۱۲۷۰ـ۱۳۱۳ شمسی) از طایفه محمودصالح شاخه چهارلنگ بختياری فرمانده نیروهای بختیاری كه در دوره رضاخان مبارزات مردمی خود را در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۳۰۸ شمسی با حمایت ایل بختیاری بر عليه عوامل محلی رضاخان پهلوی در آن ديار برعلیه ظلم قشون نظامی قيام نمودند.


  • سید علی صالحی (لُر بختیاری ایذه)

    سیدعلی صالحی شاعر و نویسنده ۱۳۳۴ در ایذه متولد شد. وی از پایه‌گذاران جریان موج ناب و بنیانگذار جریان شعر گفتار و شعر فراگفتار است. لیالی / منظومه ها / پیشگو و پیاده شطرنج / مثلثات و اشراق ها / نامه ها / نشانی ها / عاشق شدن در دی ماه،مُردن به وقت شهریور / آسمانی ها / رؤیای قاصدک غمگینی که از جنوب آمده بود / سفر بخیر مسافر غمگین پنجاه و هشت / آخرین عاشقانه های ری را / ساده بودم، تو نبودی، باران بود / دیر آمدی ری را / دعای زنی در راه که تنها می رفت / دریغا مُلا عمر / چیدن محبوبه های شب / از آوازهای کولیان اهوازی / یوماآنادا / سمفونی سپیده دم / قمری غمخوار در شامگاه خزانی / زیارت نامه مرغ سحر و همخوانی دختران خرداد / رد پای برف تا بلوغ کامل گل سرخ / عاشقانه‌های بعد از گرگ / اشاره به دریا پیش از زوال بزرگ / چند رؤیا مانده تا طلوع رنگین کمان / زندگی کن بگذار دیگران هم زندگی کنند / ما نباید بمیریم، رؤیاها بی مادر می‌شوند / نگران نباش همه چیز درست خواهد شد / پنهانی چند شعر عاشقانه برای دو سه نفر / شبانه ها در غیاب احمد شاملو / انیس آخر همین هفته می‌آید / نثار نامِ کوچکِ تو / آهوی الوداع به موسمِ زایمان آب / شازده کوچولو فال فروش میدان راه‌آهن / گل رُز در سفر به ستاره شمالی / کتاب کوچک معصومیت و امید / پرده را کنار بزن در پایان عشق پیروز است / این شفا برسد به دست مجروح ترین رؤیاها / زن در سایه چهره‌اش را نشان می‌دهد / دعوت به دعای عهد زنان / دختر ویولن زن در کوچه‌های برفی آذر ماه / منشور شعر حکمت / گزارش به نازادگان / سرود روح بزرگ / دختر ویولن‌زن در کوچه‌های برفی و...


  • شباهت زبان خوزی با لُری

    دکتر برتولد اشپولر در《تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی》جلد۱، صفحه ۴۳۱، زبان رایج خوزستان خوزی است که نه به عربی ارتباط داشته و نه به فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر خوزی کافی نبود و خوزی از بقایای زبان ایلامی است. ولادیمیر مینورسکی معتقداست: خوزیها از نسل ایلامیان بودند و زبان خوزی تا چند قرن بعد از فتح خوزستان توسط اعراب، زبان محلی مردم خوزستان بود. ابن حوقل در صورة الارض می‌گوید: با وجود زبان عربی و فارسی، خوزیان به زبان دیگری تکلم می‌کنند که سریانی و عربی نیست. مارتین هاواگ آلمانی معتقداست؛ خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان به دانشگاه شیکاگو آمریکا داده شدند. زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده: خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن می‌گفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در تاریخ باستانی ایران، صفحه ۲۷ می‌نویسد: جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس (بلاد لُرنشین) خبر دادند که ادامه زبان ایلامی تفسیر شده است. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران، صفحه ۹۸ مینویسد: ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. ایلامیها را با نام اوجه یا هوجه میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش. ناصرخسرو قبادیانی میگوید: درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرین‌کوب نیز همین مسئله را بیان میکند. والتر هینتس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان ایلامی میداند. یوسیف اورانسکی در《تاریخ زبان‌های ایرانی》زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی می‌داند. دکترمحسن ابولقاسمی در تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند. حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکار است منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیان شین را《سین》و خ را《ح》تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک Japhtic از گروه زبان‌های رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. پژوهشگران زبانشناس، خوزی را از بقایای انزانی (ایلامی قدیم) میدانند که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه‌ سامی، بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی_قفقازی می‌گویند (دکتر جواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳) زبان قفقازی در حقیقت بایستی آن را زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳). تعدادی از واژگان مشترک بین لُری و خوزی؛ تِیه: چشم / گِلال: رودخانه / دوندالوز: آویزان / مهره: شوه ره / خَره: گل / پِت: دماغ / چگا یا چُغا: تپه / تر: میتواند / نتر: نمیتواند / خوار: خواهر / بِرار: برادر / پِیا: مرد / مِیرَ: شوهر / أفتو: آفتاب / آو: آب / اِی لا: اینطرف / اُولا: آنطرف / شِیونیدن: بهم زدن / وِرسیدن: بلند شدن / رُومنیدن: ویران کردن / پَتی: خالی / شَک: تکان / بورگ: ابرو / گَپ: بزرگ / شوومی: هندوانه / گِریو: گریه / کُت کُت: تکه تکه / کِلک: انگشت / لُو: لب / سِیلا: سوراخ / لَفو: موج آب / خُفتیدن: خوابیدن و... اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لُری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سندسازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لُری را گویشی از فارسی معرفی می‌کنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (ایلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟


  • قدمت نام بختیاری

    سعدی شاعر ایرانی در کتاب گلستان در مورد بختیاری شعر سروده: بلند در عجم اختری نام او بختیار _ قوی دستگه بود و سرمایه‌دار / به کوی گدایان درش خانه بود _ زرش همچو گندم به پیمانه بود / چو درویش بیند توانگر بناز _ دلش بیش سوزد به داغ نیاز / زنی جنگ پیوست با شوی خویش _ شبانگه چو رفتش تهیدست پیش / که کس چون تو بدبخت درویش نیست _ چو زنبور سرخت جز این نیش نیست / بیاموز مردی ز همسایگان _ که آخر نیم قحبه‌ی رایگان کسان / را زر و سیم و ملک است و رخت _ چرا همچو ایشان نه ای نیکبخت / برآورد صافی دل صوف پوش _ چو طبل از تهیگاه خالی خروش / که من دست قدرت ندارم به هیچ _ به سرپنجه دست قضا بر مپیچ / نکردند در دست من اختیار _ که من خویشتن را کنم بختیار. پروفسور رومن گریشمن باستان‌شناس هم در کتاب خود از زبان انتاشگال نام بختیاری را آورده که این قدیمیترین نام آورده شده از لُرهای بختیاری است. قدیمی ترین نام بختیاری سنگ نوشته یافت شده از منطقه عقیلی در نزدیک شوشتر که از قول اونتاشگال چنین می‌نویسد: من آنتاشکال فرمانروای سرزمینهای آنزان (آنشان) و کوههای بختیاری هستم! آنتاشکال که یکی از پادشاهان ایلام بوده دوران فرمانروائیش مورد تائید باستان شناسان قرار گرفته از جمله در کتاب ایلام نوشته دکتر عزت الله نگهبان، باستان‌شناس ایرانی که در هفت تپه به کاوش پرداخته به روشنی سلسله پادشاهان ایلام را یادآوری کرده است اما سخن بر سر واژه بختیاری است اگر چنین باشد که به این روشنی نام بختیاری در سنگ نوشته ذکر شده باشد طبیعی است که دیگر ما به دنبال حلقه مفقوده نخواهیم بود و یقین خواهیم داشت که نسل لُرهای بختیاری در سلسله پادشاهان ایلام می‌چرخد.


  • شیخ یعقوب بختیاری

    شیخ یعقوب ابن ابراهیم ابن جمال الدین بن ابراهیم البختیاری الاصفهانی در آغاز نیمه دوم قرن یازدهم ه.ق در منطقه بختیاری دیده به جهان گشود. وی عالمی فاضل و یکى از اعلام تفسیرى قرن یازدهم و دوازدهم هجرى در دوره صفویه بود که در ادب، فقه و حدیث و تفسیر تبحر فراونی داشت. چون بخشی از عمر خود را در حوزه علمیه هویزه که در آن روزگار حوزه ای معروف بود، گذراند ملقب به هویزی گردید. وی به شهر اصفهان نیز مسافرت کرد و بخشی از عمر خود را در این شهر به تحصیل و تدریس علوم دینی و ارشاد مردم اختصاص داد و از این جهت به اصفهانی نیز شهرت پیدا کرد. «سید عبدالله جزایری» در کتاب «تذکره شوشتر» درباره وی می‌نویسد: «وی در علوم نحو و صرف و لغت و معانی و قرائت نظیر نداشت و در فقه و حدیث و اصول نیز مسلم و مرجوع الیه بود و مصنّفات بسیار مبسوطه و مختصره و حواشی بر اکثر کتبی که از نظر گذرانیده بود نوشته نهایت چون در امر فتوی قدری تعجیل و به روایات شاذّه و اقاویل مجهوله متروکه بسیار تعویل مینمود مصنّفات فقیّهه او مهجور و فوائد و تحقیقات او غیر مشهور مانده و او از جمله معمّرین بود و در سال چهل و هفت در حویزه وفات نمود.» (جزایری ، ۱۳۸۴:۱۵۵). شیخ یعقوب که عالمی بزرگ و صاحب فتوا بود از چنان توانایی و اشراف برخوردار گردید که بر کتب زیادی حاشیه و توضیحات نوشت، مانند: ‌‌‌۱- شرح کامل صحیفه سجادیه که مرحوم صدر صاحب شیعه آن را مشاهده نموده است. / ۲- شرح الشرائع / ۳- شرح زیده الاصول / ۴- حاشیه الفیه شهید / ۵- شرح فروع الکافی / ۶- حاشیه علی تصریف زنجانی / ۷- حاشیه کنز العرفان / ۸- شرح دیباچه حاشیه ملاعبدالله شیخ صاحب تالیفات فراوانی نیز بود که عبارتند از: ۹- الاعتبار فی اختصار الاستبصار (در کتاب تذکره القبور الاسفار آمده است) در سه جلد در تجوید القرآن حاشیه علی تهذیب المنطق الشهابادیه / ۱۰- حاشیه بر مغنی اللبیب / ۱۱-الجرائد در اخلاق الخرائد فى الاخلاص / ۱۲- صوافی الصافی. ‌‌‌‌‌شیخ یعقوب بختیاری در فاصله ۱۱۴۷ تا ۱۱۵۰ پس از عمری طولانی در اصفهان وفات یافت. اگرچه درباره محل وفات وی اختلاف نظر وجود دارد .برخی وفات را در هویزه گزارش کرده‌اند. در کتاب «تذکره القبور دانشمندان و بزرگان اصفهان» آمده که شیخ یعقوب در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.


  • بابا رستم بختیاری

    بابا رستم بختیاری یکی از عارفان مشهور قرن سیزدهم قمری است که در ابتدای دوره قاجاریه می‌زیست. وی که با نام رستم بیک نیز شهرت دارد، یکی از مشایخ سلسه چشتیه بود. «وی از افراد ایل بختیاری بود که ابتدا لشکری بود و در قوای نظامی اشتغال داشت اما به وادی سیروسلوک قدم نهاد». بابا رستم بختیاری پس از خروج از منصب نظامیگری، در شهر اصفهان سکونت اختیار کرد و در تکیه «مادر شاهزاده» یا تکیه شیخ محمدتقی رازی تخته فولاد که در بخش جنوب غربی تخت فولاد و شمال تکیه خوانساری قرار دارد، به‌سر می‌برد و آنجا را گوشه ای برای زهد، عبادت و ریاضت برگزیده بود. بابا رستم در یکی از صحن های حرم شاه رضا واقع در شهرضا (صحن شهدا) مدفون است ولی برخی به اشتباه فکر می‌کنند که وی در حرم شاهزاده علی اکبر در ۱۸ کیلومتری شهرضا مدفون است. بسیاری از عرفا و سالکان مستقیم یا غیرمستقیم شاگرد بابا رستم بختیاری بودند. به‌طور مثال: محمدصادق تخته فولادی، مستقیماً شاگرد بابا رستم بختیاری بود و از سویی حسنعلی نخودکی اصفهانی، شاگرد محمدصادق تخت فولادی بود. سید ابوالحسن حافظیان (اهل مشهد)، نیز شاگرد حسنعلی نخودکی اصفهانی بوده و از سویی استاد حسین قنبری قائم مشهور به «پیر مهر» و دکتر نباتی (اهل تهران) شاگرد سید ابوالحسن حافظیان بوده‌است. میرزا محمدحسن تخته فولادی نیز شاگرد و جانشین محمدصادق تخته فولادی بوده‌است. منبع: قاسمی، رحیم «گلشن اهل سلوک»، اصفهان، کانون پژوهش، ۱۳۸۵. صص ۱۶۱ تا ۱۶۳۲- همایی، جلال الدین «تاریخ اصفهان» تهران، انتشارات هما، ۱۳۸۱ ، ص ۱۲۰.


  • محمد تقی‌خان بختیاری

    ‌‌‌‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: حکومت محمد تقی خان بختیاری. منبع: کتاب ایران و قضیه ایران صفحات ۳۵۲ تا ۳۵۴. نویسنده: جرج کرزن. توضیحات مختصر: ‌‌‌۱. یکی از معروف‌ترین و مردمی‌ترین خوانین بختیاری در تاریخ معاصر، محمدتقی‌خان بختیاری است. بنا بر قولی حدود سی سال با کمال قدرت بر قسمت اعظم خاک بختیاری حکومت کرده و بر بخش وسیعی از خطه جنوب و جنوب غرب نفوذ و تسلط داشت. در فاصله سال‌های ۱۲۲۶ تا ۱۲۵۷ ه‍.ق ایلخانی بختیاری را بر عهده داشت. ‌‌‌‌‌‌۲. محمد تقی خان بختیاری ایلخان بختیاری، حاکم خود مختار بختیاری، خوزستان، فریدن، شرق لرستان، کهگیلویه و بویر احمد، شمال فارس، و شمال بوشهر بود. ‌‌‌‌‌‌‌۳. محمد تقی خان بختیاری برای گسترش نفوذ و قلمرو خود ازدواج و پیوندهای خویشاوندی با سران قبایل و طوایف دیگر بود، که از جمله آنها، وصلت با نامدارخان منجزی و خلیل‌خان بویراحمدی و شفیع خان باور صاد سهونی بود. محمدتقی‌خان پس از کمک به میرزا منصور قوام‌الدین، معروف به میرزا قوام، حکمران بهبهان در برابر والی شیراز صاحب اختیار مناطقی از خوزستان شد. ‌‌‌‌‌‌‌‌۴. محمدتقی‌خان، با همراهی ۸ هزار نفر، شوشتر را محاصره کرد و در پی گریختن اسدالله میرزا، حاکم وقت شوشتر و پسر محمد علی‌ میرزا دولتشاه، شهر را به تصرف درآورد، سپس دزفول، رامهرمز و بهبهان را نیز یکی پس از دیگری، به تصرف خود درآورد. سپس به فارس لشکرکشی کرد و با کمک ولی‌خان ممسنی و جمال‌خان دشتی، شمال فارس و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از لُرستان را نیز تصرف نمود. ‌‌‌سرنوشت محمد تقی خان: معتمدالدوله، شخصی خان را نزد شیخ ثامر فرستاد تا برای محمد تقی‌خان پیغام بفرستد چنانچه خود را تسلیم نکنند گروگان‌های را که نزد خود دارد به قتل می‌رساند و چنانچه خود را تسلیم کنند از تقصیرات اش گذشته و در مقام خود ابقا خواهد شد معتمد برای جلب رضایت محمد تقی خان اعلام کرد حاضر است یکی از مجتهدین را به نزد وی فرستاد به دنبال آن مجتهد شوشتری را به فلاحیه فرستاد که دو روز با محمد تقی خان به مذاکره نشست پس از پایان مذاکرات محمدتقی خان خود را تسلیم کرد و روانه شوشتر شد معتمد به محض دیدن محمدتقی خان بدون توجه به قول و قرارهایی دستور داد محمدتقی خان دستگیر و زندانی شود.


  • پیشینه تاریخی ایل جانکی

    محسن حیدری: پیشینه تاریخی ایل《جانکی》بختیاری در شادگان: ایل جانکی بختیاری در کنار 3 تیره دیگر یعنی ایل دورکی بختیاری (که در برهه ای از زمان شهر شادگان به نام ایشان "دورک" یا دورق نامیده میشد) و ایل بهداروند بختیاری (در هویزه) و ایل آسترکی بختیاری نقش مهمی در حمایت از شیعیان تحت ستم مملکت عثمانی و بازگرداندن بصره به آغوش ایران ایفا کردند. در اسناد به نقش ایلات بختیاری ازجمله ایل جانکی (و پیوستارهای آن ازجمله مکوندی و تاتالی) و ایل آسترکی و دورکی در آزادسازی بحرین نیز اشاره شده است. پس از درگیری محمدتقی خان بختیاری با قاجارها، به فروپاشیدن قدرت وی همت گماشتند. و ایل جانکی بختیاری که خط مقدم نیروهای محمدتقی خان در جنوب غرب خوزستان بود، مجبور به ترک موقعیت خود در شادگان شدند. اندکی بعد از سرکوب محمدتقی خان بختیاری، طوایف عرب و عربزبان جنوب غرب خوزستان ازجمله اولاد شیخ ثامر کعبی نیز به حاشیه رانده شدند و انگلیس توانست قدرت شیخ المشایخ کعب را کاهش دهد و خاندان مجعول جابرخان (پدر مزعل و خزعل که انتساب آنها به عربها دقیقاً مشخص نبود و در افواه وی را غیرعرب و هندی و دشمن شیخ المشایخ کعب می دانستند) را در خرمشهر و سپس اطراف آن برتری بخشد. عبدالغفار نجم الملک از رجال عهد ناصرالدین شاه در گزارش سفر خود به خوزستان می‌نویسد: جلگه میان آب، مسکن اعراب فلاحیه [شادگان] است. از طایفه ی ضیغم و رعایای جانکی که سالها بود آنجا توطن داشته اند، امسال [1299 ه.ق] حسینقلی خان [بختیاری] همه آنها را حرکت داده، فرستاده به سمت جانکی و املاک خود. لهذا رعیتی میان آب، ناقص مانده". نوشتار نجم الملک چند نکته را روشن میکند: 1. حداقل دو طائفه از مردم بختیاری تا عصر ناصرالدین شاه در شادگان زندگی میکرده اند. 2. آخرین طوائف بختیاری‌ها که بنابه دلایلی تصمیم به مهاجرت از شادگان گرفتند، طایفه ضیغمی و جانکی نام داشتند و ضیغمی های موجود در منطقه احتمالا بازمانده ضیغمی های بختیاری هستند. 3. طوایف بختیاری شادگان جمعیت قابل توجهی بودند و رقم مهمی از مالیات سالیانه شهر شادگان را پرداخت می‌کردند به گونه‌ای که پس از خروج ایشان از شادگان، "رعیتی میان آب ناقص مانده". 4. دولت انگلیس که به دنبال نفوذ در بنادر جنوب ایران بود از طریق عواملش نظیر معتمدالدوله، اتهام پراکنی سنگینی را متوجه حسینقلی خان بختیاری نمودند و در کوره دوقطبی عجم_عرب دمیدند تا بتوانند در پناه افزایش تنشهای ساختگی، تیره‌های گوناگون ایرانی را از شهرهای جنوب غرب خوزستان بیرون رانده و یا به تغییر زبان وادارند. و در فاز دوم کوشیدند بجای سران طوایف عرب، مزدوران مجهول الهویه نظیر جابرخان را در خرمشهر علم کنند تا در فاز سوم بتوانند نقش دایه دلسوزتر از مادر را ایفا کرده و با استناد به عرب‌زبان بودن مردم جنوب غرب خوزستان، خواستار جدایی شیخ مجعول الهویه خرمشهر شوند. گفتنی است در طومارهای مالیاتی کشور در دوره زندیه، مرزهای حوزه مالیاتی "رود زرد" از بولواس یا ابوالعباس (در باغملک فعلی؛ موسوم به جانکی گرمسیر) تا شادگان می‌باشد که به‌نوعی اشاره به یکپارچگی قلمرو ایل《جانکی بختیاری》و امتداد آن تا شادگان دارد. حکمی از کریم‌خان زند در دست است که فردی از بختیاری‌ها به نام غالب فرزند شهن را مأمور تادیه مالیات حوزه رود زرد از بولواس در باغملک تا شادگان نموده است که امروزه اولاد شهن در منطقه جانکی ساکن هستند. گفتنی است رود "تاب" (که امروزه جراحی نامیده میشود) از دو شعبه تشکیل می‌شود. شعبه شمالی به نام آب زلال و رود زرد که از کوه منگشت در منطقه ایل جانکی بختیاری سرچشمه می‌گیرد. علاوه بر دو طائفه ضیغمی و جانکی که بنابه نوشته "نجم الملک" دارای اصالت بختیاری بوده و مجبور به مهاجرت از زمینهای اجدادی خود در شادگان شدند، ایل لُر زبان《ساکی》که امروزه در شمال خوزستان، لُرستان، ایلام و همدان زندگی می‌کنند و ایل لُرزبان《باوی》که در باشت و کهمره یا کمره کهگیلویه زندگی می‌کنند و کمری نامیده می‌شوند و گاه به خاطر یک سوتفاهم که باوی کهمری را بغلط عرب می‌پندارند، "عرب کمری" نامیده می‌شوند! نیز از محدوده تحت مناقشه اولاد جابرخان مجعول الهویه خارج شدند. اما برخی از افراد ایشان که در شادگان و... باقی ماندند امروزه به عربی صحبت می‌کنند. این بخش از مردم بومی شادگان و حومه، به اقتضای روابط اقتصادی و بازرگانی با همسایگان ازجمله حوزه خلیج فارس، زبان عربی را در مناسبات روزمره خود به کار گرفتند و پدیده اختلاط فرهنگی شامل لرتباری و عربزبانی را رقم زدند که موضوع نوشتاری جداگانه است. منابع : 1- ریاض الفردوس خانی، میرک حسینی، بکوشش ایرج افشار، بنیاد افشار، 1385 / 2- سفرنامه خوزستان، نجم الملک، بکوشش محمد دبیرسیاقی / 3- بختیاری در ادوار تاریخ از آریوبرزن تا سردار اسعد، حسین سعادت نوری، بکوشش محسن حیدری، نشر تمتی 1395.