پنج شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

سه گوهر گرانبهای لر بختیاری

سه گوهر گرانبهای لر بختیاری

بی شمار رمه ها
بی قرار سرها
بی مثال زنها...
میانی از آن من
باقی از شما .

پبش از تسلیم باور نکردنی محمد تقی خان چهارلنگ در کنار تالاب هور دورق (دورک یا شادگان) که قشلاق ایل کیانرسی بود به دست منوچهر خان معتمدالدوله که از طرف دولت مرکزی مامور این مهم شده بود ، گروهی از خانواده های لر بختیاری وابسته به محمدتقی خان که از جمله زن و بچه های ایشان هم بودند با صد و دوازده 112سوار بختیاری از منطقه تالاب دورک یا هور دورق به سمت دژ مونگشت حرکت تا در آنجا پناه گیرند و از دسترس دشمن در امان بمانند. این گروه به فرماندهی کاید اسماعیل مکوند معروف به " کاسمال" در منطقه ای بنام چاک سدر و حوالی تل سیاه(تل اسود) مشرف به غرب رودخانه ی رامشیر کنونی با گروهی از عربها که 1500سوار به سرکردگی شیخ حمید بن احمد شریفات بودند روبرو شدند که از طرف معتمدالدواله حکم سر کوبی این عده از بختیاریها را داشت معتمد الدوله در این حکم نوشت : بختیاریان را سه گوهر گرانبهاست :
1- رمه ها و احشام بی شمار
2- سر های سرفراز
3-زنان زیبا و بی مثال
اولی و آخری از آن شما ؛ بابت مزدتات و میانی از آن معتمد( دولت قجر)
در این درگیری زنان بختیاری سه به سه گیسوان خود را به هم گره می زدند ، در صورت شکست هر سه زن بایک تیر خلاص شود تا هم در مهمات صرفه جویی شده باشد و هم به دست دشمن اسیر نشوند . کاید سمال مکوند چهارده پسر نوجوان را مامور کشتن زنها کرد .

 

لایارد که خود شاهد این درگیری بود مینویسد : لرها می گویند فلاتی مثل شیر می جنگد . ولی من باور نمی کردم یک انسان مثل شیر بجنگد ولی در این نبرد چه مردانه جنگیدند...
.
ماده شیران بی تفنگ

بی شمار رمه ها
بی قرار سرهال
بی مثال زنها
میانی از آن من
باقی از شما .
آه ای کر بی دا !
یک تیر خرجمان کنید
هر کدام از ما
دا و دهدر و ددو
سه به سه
می بندیم گیسوان اتحاد را به هم
به دست دالویی
همان بی بی طلای هفت ساله پند
که هر پاییزان با نخستین کوهشور
در آب باران
رخت عزای را به رنگ تکرار می خواباند.
و ما ماده شیران بی تفنگ
در سایگاه ده و چهار گگو
چهارده تیر را
نماز خواهیم برد
تا هر دا و دهدر و ددویی
فقط به بک تیر لبخند بزند
آه ای انسان !
در سرزمین من
دمبند خورجین واژگان سروه
چه کودن شده اند
و حماسه های خجالتی
در زیر گاگریوه های دالو
دندان به لب می ساید
تا ما خرمن زنیم
گلهای غیرت زنانه را
و در سایه آن لختی بنشینیم .
چه زیبا درسی
از کدامین مکتب که گلدسته میکرد
سه به سه
از بلندای قلعه های فتح
به قعر دره های افتو ندیده
خود اندازبها را
آه
آه ای چواسه نویسان تاربخ !
معتمد ها را بگوئید
برای عبور از
طغیان ننگ رودخانه تاریخ
به درون مشک من
پناه بیاورند.

دندال شانزدهم .کتاب می نویسم اندیکا - رهدار

0 نظر