یک شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

قیام ابوالقاسم خان بختیاری علیه پهلوی دوم

جنگ دشت شیر میداوود و همراهی ایل بهمئی با بختیاری

قیام ابوالقاسم خان بختیاری علیه پهلوی دوم

ابوالقاسم خان بختیار، (زاده ۱۲۹۳ - درگذشته ۱۵ شهریور ۱۳۳۵) فعال سیاسی و از خوانین بختیاری در دوران پهلوی اول و دوم بود. وی فرزند امیر مفخم بختیاری و نوه امامقلی خان حاجی ایلخانی بود، که بعنوان یکی از قدرتمندترین خوانین بختیاری بشمار می‌آمد و در مقاطع مختلف متصدی مناصبی چون فرمانداری شهرکرد، اصفهان، کردستان و کاشان بود. او بعدها علیه دولت مرکزی قیام نمود

ارتش ایران در دوران رضا شاه بعد از سالهای 1308 و شکست لرهای بختیاری در جنگ سفید دشت و دهکرد و قتل عام رهبران آنها در سالهای 1313و1312 چون علی مردان خان و خان بابا اسعد و سردار فاتح و سردار اقبال بر بخشهای مهم خاک بختیاری مسلط شده و باعث ظلم و ستم بسیار به لرها گردیده بودند.

در بحبوحه این سالها ابوالقاسم خان بختیار که در مقاطع مختلف متصدی مناصبی چون فرمانداری شهرکرد، اصفهان، کردستان و کاشان بود , , به دلیل فعالیتهای سیاسی، و طرفداری از آلمان در تهران به حالت تبعید و ممنوع الخروج بود .

با حمله متفقین و سقوط رضا شاه ، ابوالقاسم خان لر بختیاری به همراهی عبدالله خان ضرغام پور، ایلخانی لر بویراحمد و کهگیلویه و هفت نفر دیگر در دو اتومبیل مخفیانه از تهران خارج شدند که بعد از خروج از اصفهان مورد تعقیب چند کامیون نیروی نظامی قرار گرفتند و در نزدیکی سمیرم نیروی نظامی با آنها در گیر شدند و تلفاتی دادند. ابوالقاسم خان و عبدالله خان بعد از پراکنده کردن نیروهای نظامی، - هر دو- ابوالقاسم خان از راه چلگرد و عبدالله خان از راه سی سخت رهسپار مناطق لرنشین شدند.

با آمدن ابوالقاسم خان به سرزمین بختیاری و اعلام بسیج مردم لر، تعداد بسیاری از طوایف بختیاری که از ظلم حکومت رضا شاه به ستوه آمده بودند به او پیوستند.

با تسلط حزب دموکرات در آذربایجان، ابوالقاسم خان لر بختیاری،  عبدالله خان ضرغام پور لر بویراحمد به همراهی ناصر خان قشقایی جریان نهضت جنوب را تشکیل دادند.

در اولین قیام اش در سرحد بختیاری او توانست پاسگاه آلونی را تصرف و کل منطقه سه دهستان در اختیار و پادگان لردگان را خلع سلاح کند.

در مرحله دوم قیام اش او گرمسیر بختیاری یعنی شرق خوزستان و مناطق نفت خیز لرنشین را که تحت کنترل دولت مرکزی و کنسرسیوم انگلیسی بود هدف قرار داد.

 

او در سخنرانی تاریخی اش در شهر ایذه بختیاری (مالمیر ) خوزستان در اشکفت سلمان خطاب به مردم شهر و عشایر اطراف چنین گفت :

" مي دانيد كه چشمة تمام چاههاي نفت در خاك بختياري است ولي از اين همه استخراج و بهره برداري كمترين نصيبي به خود ايل بختياري نمي رسد ، حتي قراردادي هم كه شركت با بختياري داشت لغو گرديده است، جاده نداريم، مدرسه نداريم، از همه مظاهر پيشرفته و ترقي بي نصيبيم، در فقر و گرسنگي به سر مي بريم و غذاي ما آرد بلوط است . ما كه براي احقاق حق خود برخاستيم و متأسفانه پيام من با نهضت ملي تفاوت پيدا كرده و ممكن است ملت عزيز ايران حركت مرا سوء تعبير نمايد ولي عقب ماندگي و محروميت ايل ما مرز نمي شناسد و زمان را نمي توان ملاك قرار دهد.

اينجانب ابوالقاسم خان فرزند لطفعلي خان امير مفخم كه معرف حضور اكثر بزرگان و سران ايل بختياري هستم، يك حركت سياسي را آغاز كرده ام كه انگيزة آن رهايي بختياري از ظلم و جور دولتهاي وقت مي باشد. زيرا بختياري از آغاز دوران نادرشاه تا به كنون با همة فداكاريها و جانبازيهاي خود در راه پاسداري از شرف و ناموس ايران همواره مورد تعدي و تجاوز حكام ولايت بوده و با اين كه پيروزيهايي كسب شده در طي چند سلسله پادشاهي ايران مرهون از خودگذشتگي جوانان اين سرزمين بوده ليكن نصيبي كه از اين پيروزيها براي ايل ما به دست آمده ، جز بدبختي و ناكامي نبوده است و ما چگونه برخود هموار كنيم كه با داشتن هزاران تفنگ بردار و باسواد و رجال شايسته ، يك نفر درجه دار عامي از ديار ترك زبان بر ما حكومت كند و چماق ژاندارم دولتها به عناوين مختلف بر سر ما فرود آيد و ما را در حقارت و اسارت نگه دارد ؟

ما خودانگيخته هستيم و وابسته به هيچ دولت خارجي و قدرت داخلي نبوده و به نيروي سلحشوران بختياري خود متكي هستيم. بنابراين در راه اين هدف والا خون بايد نثار كرد اگرچه با ناكامي روبرو شويم. ما فردا صبح به ياري خدا به سوي قلعه زراس حركت تا مبارزه را آغاز كنيم. پس هر كه با ماست ، ما را ياري خواهد كرد و هر كه را ترس و وحشت فرا گرفته ما را رها مي كند. سپيده دم فردا خواهد رسيد و به ما خواهد گفت چه كساني در كنار ما مانده اند. »"

 

غائله بختیاری یا سال ابولقاسم خانی یا سال علی عسگرخانی؟

قیام ابولقاسم خان بختیار که از سوی جراید ایرانی به غائله بختیاری موسوم شده بود از سوی مردم به سال ابولقاسم خانی یا سال علی عسگرخانی مشهور شد چرا که علی اصغر‌خان (در بین مردم به نام علی عسگر شناخته می‌شد) پسر علی اکبر‌خان سردار ارشد عموزاده ابوالقاسم‌خان، به نمایندگی از وی رهسپار مالمیر(ایذه) شده بود تا در گرمسیر شورش را سازماندهی و رهبری کند. وی به همراه 200 سوار وارد ایذه شد. اهالی ایذه استقبالی گرمی از وی کردند. با ورود علی اصغر‌خان به ایذه، نیروی نظامی به فرماندهی سرهنگ ملک مرزبان که در قلعه «چهاربرجی» مستقر بود، ایذه را ترک کرد. قلعه به تصرف لرهای بختیاری‌ در آمد. به نقل از « چارلز ، الکساندر کات» « علی اصغر خان که معاون او [ابوالقاسم خان] بود در بهار 1322 به یک پایگاه نظامی در ایذه حمله و آن را خلع سلاح کرد. در این عملیات 150 قبضه تفنگ برنو و تعدادی مسلسل به دست آنها افتاد.( کات ، 1387 : 37)».

 

علی عسگرخان به رسم لریاتی گذشته خیمه و خرگاه خود را در نورآباد برپا کرد. منطقه ایذه از کنترل دولت خارج و به تصرف بختیاری در آمد. آیین و سنن‌ لری مجدداً احیا گردید. تقریباً بیشتر قلمرو گرمسیر بختیاری(شرق خوزستان ) از کنترل دولت خارج شده بود. «آعلی مردان پرچمی» و «میرزا حیدر کیانی کشخالی» منشی و مستوفی‌ حکومت بختیاری شدند.

علی اصغرخان در ایذه، اندیکا و لالی به تحریک مردم و جمع‌آوری سورسات و مخارج اردو مبادرت کرد. در بهمن سال 1321 علی عسگر‌خان نامه‌ای به سرگرد « عبدی» فرمانده قشون مستقر ارتش ایران در قلعه تل نوشت و از او خواست خود و نیروهای تحت فرمانش را تسلیم کند یا برای نبرد آماده شود. ارتشی های ایرانی در پاسخ نوشتند که قصد ندارند تسلیم شوند. پس از چندی علی عسگرخان به فکر افتاد تا با هماهنگی خوانین قلعه تل و باغملک، نیروی نظامی مستقر در قلعه تل را خلع سلاح کند. با این هدف فراخوان نظامی انجام گرفت. به دنبال آن اردوی جنگی تشکیل و سازماندهی شد و ایذه را به مقصد قلعه تل ترک کرد. در تنگ ناشلیل شورای جنگی برپا شد. پس از شور و رایزنی با سران و کلانتران طوایف لر ، نیروی بختیاری متشکل از حدود پانصد سوار و تفنگچی عازم قلعه تل شد. با ورود سواران بختیاری به قلعه تل، تل و تپه باستانی قلعه تل که نیروهای ارتش ایران در آن پناه گرفته بودند، به محاصره در آمد. محاصره پانزده روز به طول انجامید و علی اصغر‌خان مکرر به نیروهای درون قلعه هشدار می‌داد که خود را تسلیم کنند. هواپیماهای نظامی ارتش ایران به محاصره شدگان آذوقه و مهمات می‌رساندند، و همچنین منطقه را نیز بمباران می‌کردند.

 

جنگ میداوود (جنگ دشت شیر)1322 ش

انگليسی‌ها به ابوالقاسم‌خان که به آلمان‌ها گرايش داشت، بی‌اندازه مخالف و بدبين بودند. برای محافظت از چاه‌های نفتی که در آن حدود داشتند هميشه مواظب بودند که امنيت آن نقاط را حفظ کنند (مهدی‌نيا، 1366: 455) اما وقتی آشوب در منطقه بختیاری و در نزدیکی حوزه‌های نفتی بالا گرفت، انگلیسی‌ها از این وضعیت به هراس افتادند و نگران شدند که نه تنها مامورین آلمانی در منطقه نفوذ و حضور پیدا کردند بلکه کنترل مناطق همجوار و نزدیک حوزه‌های نفت‌خیز نیز از دست آنان خارج شده است. بیم آن داشتند که چاه‌های نفت از کنترل آنها خارج شود به همین دلیل به سرعت دست به‌کار شدند، واز حکومت مرکزی ایران و دولت مصدق کمک خواستند . مصدق دیوان بیگی استاندار خوزستان را تحت فشار قرار داد تا به سرعت با اعزام نیرو، شورشیان را سرکوب کند و آرامش در منطقه برقرار گردد. یک گروهان نظامی به منطقه اعزام شد اما ستون اعزامی به ‌وسیله عشایر بهمئی و جانکی خلع سلاح شد. از آن سوی، طولانی شدن محاصره قلعه تل، نگرانی بختیاری‌ها را در پی داشت زیرا بیم آن می‌رفت که قوای کمکی و تازه نفس ارتش ایران به یاری محاصره شدگان بیاید و اوضاع در منطقه به نفع قوای نظامی تغییر کند و کار بر لرها ی بختیاری‌ دشوار گردد. فرماندهان نیروی بختیاری به این نتیجه رسیدند که گروهی را به فرماندهی «مهراب‌خان عجمی» جهت جلوگیری از ورود نیروی کمکی ارتش به منطقه «رودزرد» اعزام کنند. طوایف ساکن در میداوود نیز ماموریت یافتند تا از ورود ارتش ایران به منطقه بختیاری جلوگیری کنند.

مقامات دولتی و نظامی خوزستان یک گروهان دیگر جهت سرکوب بختیاری‌ها به منطقه اعزام کرد. این ستون نظامی که فرماندهی آن بر عهده سرگرد «کشورپاد» بود، در پاسگاه رودزرد مستقر گردید. آنها قصد داشتند خود را به قلعه تل برسانند. قوای اعزامی با پیشقراولان بختیاری درگیر شدند. گروهی از سربازان ایرانی که اصالتا لر بختیاری بودند فرار کردند یا خود را تسلیم همتباران بختیاری‌ شان نمودند. گروهان اعزامی در منطقه دشت شیر سمت بالای (شمال) میداوود به محاصره لرها در آمد اما پس از چند روز مقاومت، حلقه محاصره را شکستند و عقب نشستند. این نبرد که به جنگ «دشت شیر» شهرت پیدا کرد در سه مرحله انجام گرفت:

1- سواران بختیاری ابتدا در «دره گاو مردار» که قبل از دشت شیر است با گروهان اعزامی درگیر شدند. آ مهراب عجمی و خداداد بهداروند در این منطقه کشته شدند. تلفات سنگینی نیز به ارتش ایران وارد شد.

2- با ورود ارتش ایران به دشت شیر، نبرد سنگینی انجام گرفت. قوای حکومتی به محاصره کامل درآمدند. جنگ چند روز ادامه داشت. تعدادی از نظامیان هلاک و تعدادی نیز خلع سلاح شدند.

3- با انتشار خبر محاصره نظامیان در دشت شیر، یک ستون نظامی برای شکستن محاصره به منطقه اعزام شد. گروه اندکی از تفنگداران لر در محلی به نام «دالوبرکه» ستون نظامی ارتش ایران را به کمین انداخت که با تحمل تلفاتی سنگین، ستون نظامی مجبور به عقب‌نشینی شد.

سرگرد کشورپاد که سرسختانه مقاومت می‌کرد، توانست خود و باقیمانده نیروهای تحت امرش را از مهلکه نجات و روانه رامهرمز شود. در این نبرد شمار کشته‌های نظامیان تا 150 نفر اعلام شده است. از نیروهای بختیاری و مردم عادی نیز 100نفر کشته شدند. (مکبن روز، 1373؛ خسروی، 1384)

 

منطقه میداوود که طایفه ممبینی در آن ساکن بود ، خط مقدم جنگ بود. اهالی میداوود با هدایت سران و ریش سفیدان خود مانند: آدرويش مسيحي ممبيني ، ملا مندني ممبيني و فرزندش مشهدي محمد از تيغن، فرزندان آمهراب زنگنه، بزرگان طایفه خواجه میری، فرزندان ملا فرج الله رحمانی کلانتر طایفه ممبینی، عليداد تقي بور ازتيره ملازكي، علي اكبر شاهميري،ولي كاظمي كدخداي تيره كاظمي ، محمد تقي گودرزي ،مرحوم سيد نوروز حسيني،حاج راه خدا بردبار و ... نقش و سهمی زیادی در این جنگ ایفا کردند. شیر زنان این طایفه نیز با پخت نان و تهیه آذوقه مورد نیاز جنگجویان حضوری پررنگ داشتند. بسیاری از مردان و جوانان شجاع این طایفه نیز در این جنگ کشته شدند. ملا يداله فرزند ملا رستم بیگدلی که از منسوبان ملانورعلي بود در دشت شير حماسه آفريد و اشعار زیر در تجلیل از وی سروده شده است:

دشت شير وجمجمه دالون وشلوهه

يدالله ملارستم سي جنگ كلوهه

دشت شير تل بلند همه تش اوبيد

يداله ملارستم بيكس كش اوبيد

 

بار سوم یک تیپ نظامی با سازو برگ مجهز به فرماندهی سرهنگ «همایونی» فرمانده لشگر خوزستان به منطقه اعزام شد اما قبل از رسیدن قوای دولتی، اهالی روستاها را تخلیه کردند و به کوهستان پناه بردند. با کوچ بسیاری از عشایر به سردسیر، اعزام نیرو به منطقه بختیاری موثر واقع شد و کنترل منطقه جانکی گرمسیر و ایذه در اختیار قوای دولتی قرار گرفت. روزنامه اطلاعات در 21/2/22 13 خبر متواری شدن شورشیان و رهایی یافتن محاصره‌ شدگان در قلعه تل را منتشر کرد. (اطلاعات شماره 5167)

با ورود ایل به ییلاق ، آشوب و ناامنی نیز به سردسیر کشانده شد و سراسر منطقه را فراگرفت. یدالله خان جلیلی پسر میرزا خون ، عبدالله اسد پور جلیلی ، اسماعیل خان عکاشه ، جهانشاه خان عکاشه پسر بابا خان و برادرش پادگان گندمان به فرماندهی سروان برومند را مورد حمله قرار دادند ، آن را محاصره کرده و بطور روزانه آنها را گلوله باران می کردند. در این عملیات یک سرباز کشته و کامیون های ارتش نیز منهدم شدند. موسی خان عکاشه نیز به همراه یک دسته تفنگچی مامور بستن گردنه حلوایی و حفر خندق به منظور جلوگیری از عبور کامیون ها و محموله های نظامی شد. این گروه با یک ستون نظامی که قصد داشت پادگان گندمان را از محاصره نجات دهد ، درگیر شدند و چون قوای ارتش مجهز به سلاح های سنگین بودند ، تلفات زیادی به بختیاری ها وارد شد. در اوایل مردادماه قوای تحت امر ابوالقاسم خان به فرماندهی یدالله جلیل پور ، عبدالله اسدی پور ، حیات خالدی و ملا شاه محمد درویشی فلاردی مامور شدند قوای نظامی مستقر در پادگان «زردیا» در گردنه رخ و ارتفاعات قهوه رخ( فرخشهر) مورد حمله قرار دهند اما اشتباهاً پیشقراولان یک ستون نظامی را مورد حمله قرار دادند و تلفاتی به آنان وارد سلاختند. اما با رسیدن ستون نظامی ، بختیاری ها زیر آتش تویخانه و مسلسل قرار گرفتند و تمام اسب هایشان تلف گردید. چند نفر از بختیاری ها نیز به اسارت درآمدند.

 

دولت مرکزی ناچار به نیرنگ متوسل شد و در همین ایام مرتضی قلی‌خان صمصام به سمت فرمانداری" شهرکرد و بختیاری" منصوب گردید. دولت یک تیپ سرباز در اختیار وی قرار داد تا آرامش را در بختیاری برقرار و از ادامه ناامنی و شورش جلوگیری کند. انگلیسی‌ها نیز از این ناامنی به شدت آشفته و ناراحت بودند، دولت ایران را تحت فشار گذاشتند. دولت مصصم گردید این غائله را پایان دهد.

سرلشگر جهانبانی به مصدق پیشنهاد کرد که فضل‌الله علی آبادی بازرس بنگاه راه‌آهن که از دوستان صمیمی ابوالقاسم بختیار بود، به اصفهان اعزام شود تا به اتفاق وی به بختیاری رفته، غائله آنجا را خاتمه دهند. مصدق شرحی به وزیر راه نوشته که دستور دهد فوراً علی آبادی به اتفاق سرلشگر جهانبانی به اصفهان بروند. اشخاص نامبرده در پنجم مرداد ماه عازم اصفهان شدند. در روز 28 مرداد ماه علی آبادی در روستای «اورگان» ملک شخصی ابوالقاسم‌خان در 25 فرسنگی اصفهان، ابوالقاسم‌خان را ملاقات کرد. پس از گفتگو مقرر شد در 29 مرداد ماه در روستای «دستنا» ابوالقاسم‌خان با سرلشگر جهانبانی ملاقات کند. مرتضی قلی‌خان نیز تعدادی از خوانین بختیاری را نزد ابوالقاسم‌خان فرستاد تا وی را راضی کنند که سواران خود را متفرق کند و با نمایندگان دولت به مذاکره بپردازد. تماس‌های متعددی نیز با کلانتران و کدخدایان بختیاری برقرار کرد. بالاخره غائله بختیاری پایان یافت و اجتماع بختیاری‌ها از هم پراکنده شود. نتیجه این تماس‌ها و تلاش‌ها آن شد که ملاقات در موعد مقرر و با حضور مرتضی قلی‌خان انجام گرفت. ابوالقاسم‌خان نسبت به دولت مرکزی اظهار اطاعت نمود و تعهد داد که بر علیه دولت انگلیس دست به اقدامی نزند و بدون اجازه دولت از تهران خارج نشود. در برخی نشریه‌ها آمده بود که ابوالقاسم‌خان به مدت پنج سال نفی بلد گردید. روز 30 مردادماه ابوالقاسم بختیار به اتفاق جهانبانی، علی آبادی و مرتضی قلی‌خان روانه اصفهان شدند. پس از چند روز توقف با هواپیما به سوی تهران حرکت کردند. (اطلاعات 21/6/22 شماره 5270)؛ امیری، 1385: 217)

 

ابوالقاسم خان بختیار در سن ۴۲ سالگی و در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۳۵ خورشیدی به‌طرز مشکوکی در تهران درگذشت.

 

*تصنیف و آهنگ مردمی لری "دنگ ابوالقاسم خان بختیار " با صدای خانم پروین عالیپور

 

"دنگ" حماسه لری در وصف جنگاوران است و " بیت" تغزلی است و در وصف عشق

بخشی از دنگ ابوالقاسم خان:

شاد اوي آقا اوول پيرهن گرامـــي تا صد سال دال بخوره لاش نظامـي

نظامي كُلـه پوستـــي ، لنگـــا مـــلاري نتری جنگ بکنی وا بختيــاري

 

13 نظر

  • احمدرضامالکی سونکی

    بسیار عالیه ممنونم از زحمات شما سروران گرامی


  • منوچهر عیسوند زیبایی

    بسیاری از همتباران بختیاری و حتی برخی از تحصیل‌کردگان آن‌ها از ابوالقاسم خان بختیار به عنوان یک قهرمان قومی – ملی یاد می‌کنند. در پاسداشت این شخصیت، اسطوره‌ای محبوب ساخته و پرداخته شده که گویی همه آرمان‌های ایل جلیل بختیاری در این شخص تجلی و تبلور یافته است. حال آنکه سرگذشت این خان جوان‌مرگ، معمایی است که بسیاری از زوایای آن همچنان ناپیدا و نهفته باقی مانده است. شیاد ظلم و ستم فراوان خاندان پهلوی به ایل بختیاری باعث شد تا وقتی بعد از گذشت 25 سال از قیام علی مردان خان، خان دیگری بیرق مبارزه را برافراشت و سخنان حقی می‌گفت و از ظلم و ستم، فقر و نداری و تحقیر و توهین می‌گفت؛ پدران ما پنداشتند که این بار خواهند توانست حقوق از دست رفته خود را باز پس گیرند. غافل از اینکه در این بازی که سیاستمداران و سیاست بازان طراحی کرده بودند، آنان مهره‌ای بیش نبودند. ابوالقاسم جوان که هم وصف شکوه و قدرت ایل بختیاری را شنیده بود و هم پیشرفت تمدن غرب را از نزدیک دیده بود، پنداشت که می‌تواند در تیره و تار روزگار و اوضاع نابسامان آن زمان، با هدایت ایل زخم خورده، شکوه ایلی را احیاء و حقوق از دست رفته را مجدداً برقرار کند. غافل از اینکه سیاستمداران کهنه کار که در زیر چتر هدایت اربابان قدرت و کارگزاران استعمار قرار داشتند، مکّارتر از آن بودند که این خان جوان بتواند از ترفندهای آن سودی ببرد و در پایان نیز جوان‌مرگ گردد.


  • تاراز بختیاری

    زمانی که ابوالقاسم بختیاری علیه ظلم سیستماتیک پهلوی علیه لرها قیام کرد دکتر محمد مصدق استاندار فارس بود و قوایی برای سرکوب خان بختیاری فرستاد.


  • باید نخست کاوه ی خود جستجو کنند

    ایرانیان که فر کیانی آرزو کنند … باید نخست کاوه ی خود جستجو کنند / مردی بزرگ باید و عزمی بزرگتر … تا حل مشکلات به نیروی او کنند / ایوان پی شکسته مرمت نمیشود … صد بار اگر به ظاهر آن رنگ و رو کنند / شد پاره پرده ی عجم از غیرت شما … اینک بیاورید که زنها رفو کنند.


  • پادنا شیراوند

    ایل من گر چه درختان تو را دار زدند _ و کلاغان به عقابان تو منقار زدند / ایل من حق تو غم نیست خدا میداند _ پاسخ عشق ستم نیست خدا میداند.


  • رضاخان دربان سفارت انگلیس

    رضا شاه یک فرد عامی و بیسواد چگونه از دربانی سفارت انگلیس و نگهبانی منزل فرمانفرما به سردار سپهی، صدارت و حکومت رسید؟ با تلاش شخصی؟ یک شوخی بزرگ است ‌در زمانه ای که القاب و مناصب بر پایه رسم و نشان خانوادگی و موروثی است یک قزاق بیسواد بیاید و بدون پشتیبانی سردار سپه بشود! تک تک نمایندگان مجلس، وزرا و منصب داران به خاندان شاهی متصل و حتی خوانین محلی هم به زحمت دارای جایگاه در پایتخت بودند. در بین مردم عادی فقط وضع روحانیون بهتر از سایرین بود. چرا رضاشاهی که با کودتای سیدضیاءانگلیسی منتخب مناصب شد را اینقدر بزرگ جلوه میدهند؟ خدمات ارزنده ای انجام داد در راستای کشورهای تازه ترقی و البته با پول نفت مناطق بختیاری! رضاخان بیسواد و عاری از هرگونه فهم و درکی از کشورداری توسط حزب تجدد《تیمورتاش و داور و فروغی》روی کار آمد اما بعداً آنها را حذف کرد! اگر واقعاً اینقدر بزرگ بود چرا قرارداد دارسی را سوزاند؟ قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند؟ ولی قرارداد ننگین جدیدی با انگلستان وضع کرد که اگر صنعت نفت توسط دکترمصدق ملّی نشده بود تا سال 1370 انگلیس حق برداشت نفت داشت! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که خطاب به عملکرد رضاخان گفتند: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!!! رضاشاه اگر بزرگ بود چرا جلوی تهاجم انگلستان را نگرفت و ما با نسلکشی دوم مواجه شدیم؟؟؟ طی پنج سال جنگ جهانی دوم تمام مزارع گندم، جو، برنج، ذرت و...در شکم ارتش شوروی و انگلستان ریخته شد و راه آهن سراسری بخاطر انتقال تجهیزات به روسیه فرسوده و نابود شد. مردم نواحی بختیاری از قحطی که توسط قوای اشغالگر روس و انگلیس بوجود آورده بودند در تنگنا بودند و خیلی از جمعیت ایران از بین رفت. روایت آتش زدن گندمزارها و مزارع پنبه توسط روس و انگلیس هنوز در خاطرات مردم ایران است. پس آن موقع رضاخان کجا بود؟ رضاخان راه آهن شمال_جنوب را برای چه کسانی تاسیس کرد؟ مسلم است برای ارتش انگلیس‌! چون بلافاصله بعد از افتتاح تا پنج سال در اختیار ارتش انگلیس برای جنگ جهانی دوم استفاده شد و تمامی واگنهایی که با همان اندک سهم ایران از نفت ساخته شد طی همان پنج سال توسط ارتش انگلیس بکلی تخریب شد بدون اینکه یک ایرانی از آن استفاده کرده باشد! حتی واگن اختصاصی خود رضاخان که با طلا ساخته شده بود را هم بکار گرفتند! در عوض بعد از پنج سال از ایران ادعای غرامت هم کردند که ما از خودمان واگن اضافه کرده بودیم! و همان جانشین رضاخان از جیب ملّت غرامت هم پرداخت کرد بدون اعتراضی!!! اگر دانشگاه ساخته شد ماحصل فکر و پیشنهاد روشنفکرانی نظیر: داور و تیمورتاش و فروغی بود که یا کشته شدند یا منزوی!!! او طی 15 سال حکومت از انگلیس حمایت میکرد و حتی در شهریور 1320 بدون یک لحظه مقاومت براحتی کنار رفت! محمدرضا هم حداقل بیست سال اول حکومتش همین راه رو رفت. وقتی به توهم قدرتی که در بواسطه دلارهای نفتی در اختیارش بود مبتلا شد همان اربابان زیرپایش را خالی کردند!


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!


  • نفت طلای سیاه یا بلای سیاه؟

    دکتر مجتبی مقصودی در کتاب《قومیت ها و نقش آنان در تحولات سیاسی سلطنت پهلوی》صفحه ۱۱۲ مینویسد: با آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) برخی از خوانین جوان بختیاری با سودای کسب قدرت بیشتر، به قوای عثمانی در کرمانشاه پیوسته، با سربازان آلمانی همکاری کردند. مسیو واسموس (لارنس آلمانی) نیز در تحریک ایشان جهت ایجاد افتراق میان مالکان بزرگ بختیاری که مالکیت مناطق نفت جنوب را در اختیار داشتند و《خوانین جوان بختیاری که گرایش به آلمان داشتند》و میشد از آنها در جهت قطع خطوط لوله نفت بهره برد، تلاش بسیار نمود. نزدیکی لُرهای بختیاری به آلمانیها که موجب دشمنی انگلیس با بختیاریها شد، اختلافات داخلی، عدم محبوبیت خارجی و بالاخره اعتلاف سران سایر ایلات بزرگ بر مخالفت با حضور ایشان در رأس هرم قدرت، سرانجام موجبات تضعیف قدرت سیاسی خوانین ایل بختیاری را فراهم آورده و تلاشهای رضاخان جهت استقرار امنیت در سراسر کشور، آخرین تلاشهای ایشان جهت دستیابی به قدرت سابق را مسکوت گذارد. ملاحظه بفرمایید که《خوانین تحصیلکرده جوان بختیاری》گرایش به آلمان داشتند و انگلیس که منافع خودش را در خطر میدید مجبور شد که نظم سراسری در کل ایران حکم فرما کند و به همین خاطر با دسیسه و طرح قبلی یک دولت میلیتاریستی را به سرپرستی رضاخان میرپنج و سیدضیاءطباطبایی روی کار آورد و لُرهای بختیاری را از صحنه قدرت کنار زد!


  • فارسهای نژادپرست

    لُرها برخلاف فارسها بسیار غریب نواز هستند یعنی خیلی احترام غریبه هارو دارند و ساده اند (بی آلایش و بی حیله) کلاً ذات خرابی ندارند و این سادگی شون با بقیه مردم ایران در تضاد است! راستش لُرها بلد نیستند با پنبه مثل فارسها سر مردم رو ببرند بخاطر همین دلپاکی است که حقوق اقتصادی_اجتماعی آنها توسط سیاستمداران اصفهان و قم نادیده گرفته میشود! لُرها غریب پرست و خودآزار هستند چیزی که تو دل دارند به زبان میارند و کینه تو دلشان نمیماند. لُرها برای دوستی خیلی شیرینند چون مثل بقیه اقوام ریگی به کفش ندارند ولی فارسها روی چیزهای تجملی تعصب دارند یا از انتقاد بدشون میاد کلاً فارسهای تهران و شیراز و اصفهان یک اصول و قواعدی دارند که باید اجرا بشه و صمیمیت لُرها را باهم ندارند. اگر مهمانی فارسها بری برای هم کلاس زیاد میزارند ولی لُرها خودمانی و بی آلایش برخورد میکنند فارسها سیاست و حیله دارند ولی بشدت نسبت به زنها ضعف نفس دارند! فارسها و ترکها بیشتر قدرت دست خانمهاست برا همین فارس و ترک باهم راحتتر هستند تا فارس با لُر! از قدیم گفتن: سری که درد نمیکنه دستمال نمی بندند لذا جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با دختران فارس وصلت کنند چون فرهنگ تجمل خواه و غرور بیجای فارسها موجب شکست این ازدواجها میشود.


  • چرا بی آلایش بودن در ایران عجیب است؟

    این درسته که هرکسی هرچی دوست داره راجع به قوم لُر نظر بده و ما فقط سکوت کنیم؟ تاکی باید بیتفاوت باشیم نسبت به این قضیه؟ باور کنید هرجایی رفتم و گفتم لُرم با نژادپرستی فارسهای کویرنشین روبرو شدم! اگر غیرفارسها را دوست ندارید پس چرا اجازه فدرال یا ایالتی شدن را نمیدهید؟ واقعیت آن چیزی نیست که شما در مورد لُرها شنیدید واقعیت آن چیزی هست که ما لُرها لمسش کردیم و داریم باهاش زندگی میکنیم《ما سالها با فاشیسم و نژادپرستی》علیه لُرها داریم زندگی میکنیم! میگن لُرها ساده اند و همین هم میزنند توی سرمون! معلومه در جامعه ای که دورویی، کلاهبرداری و دروغ غالب شده سادگی و بی آلایش بودن خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه وقتی وارد اکثر شهرهای فارس زبان میشی احساس غربت میکنی اما غریب نوازی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه در دوره ای که زنها افسار مردها را در دست گرفتند غیرت و مردانگی لُرها خیلی چیز عجیبی است!!! معلومه که فارسها ازدواج سفید را فرهنگ امروزی میدانند و لُرها را به تعصب بیجا متهم میکنند!!! من قوم و فرهنگ قومم را با تمام خصلتهای خوب و بدش دوست دارم و اصلاً حرف عده ای مغرض، ممسک و تازه به دوران رسیده برایم پشیزی ارزش ندارد! من سالها در اصفهان دانشجو بودم و آشکارا دیدم که اگر دختر یا پسری به دیدار خانواده اش میرود باید خورد و خوراکش هم را با خود ببرد!!! اما اینکار درمیان لُرها ننگ است و لُرها خان منش و سفره دار هستند! من در تهران شاهد روابط مثلثی و ازدواج سفید و رابطه با خواهرزن و برادرشوهر بوده ام که چگونه از این فرهنگشان برای هم تعریف میکردند!


  • فرهنگ غدرآمیز پارسها

    چرا فارسها میگن لُرها مهمان نوازترند؟ چرا میگن مهربانتر هستند؟ چرا میگن بی آلایش و صاف و صادق هستند؟ چون حتماً کلاهبرداری، حیله و سیاستهایی از غیر لُرها دیدند که این صفتهارو به لُرها نسبت میدهند!!! هرچند هرصفتی شامل همه نمیشه اگر میگن فلانی خوبه معنیش این نیست 100% خوبه و هیچ عیب و ایرادی نداره و همین موضوع هم درباره صداقت و سایر صفتهای خوب لُرها صدق میکنه! هر قوم، ایل و طایفه‌ای بَد و خوب داره و اگر یکنفر ایرادی داشت نباید به همه تعمیم بدیم و بَدی یکنفر به این معنی نیست که اون فرد مُعرف اکثریت لُرهاست! مثلاً همه فامیل شمارو به شوخ طبعی میشناسند فقط بر فرض مثال اگر یکی از اعضای خانواده جدی و صریح باشد آیا کسیکه با اون برخورد داشته، باید بگه خانواده فلانی همه خشک و جدی هستند؟ هر جایی خوب و بد داره هیچوقت نباید به کسی توهین کرد! همه میدانند که لُرها غیرتی هستند و روی ناموس و اسم و شرفشان تعصب دارند فرقی هم نداره زن باشند یا مرد! ولی برای یک فارس اینها ارزش نیست در منظومه فکری فارسها چنین جا افتاده که لُرها به خودی خود برای آنچه که هستند گناهکارند! پس جوانان تحصیلکرده لُرتبار نباید با غیر لُرها وصلت کنند چون اگر تا مَرفَق دستش را آغشته به عسل کند و در دهان فارسها بگذارد باز به لُرها توهین میکنند! پس هر فردی بهتره با قوم و تبار خودش ازدواج کند!


  • تبدیل مراکز بلادلُرنشین به تبعیدگاه

    در احکام 5 تن از بازداشتیهای آبان 98 در شهرهای خرمشهر، شادگان و سوسنگرد آنها محکوم به تبعید در شهرهای خرم آباد، یاسوج و شهرکرد شدند!!! یعنی مراکز استانهای لُرنشین بخاطر عدم امکانات و محرومیت بعنوان تبعیدگاه و تنبیه برای مُجرمان سیاسی محسوب میشود!!! چه بر سر لُر و لُرستانی آورده اند که بهترین شهرهایشان《تبعیدگاه》مجرمان سیاسی است!!! لُر جماعت سیاست ندارد اگر کمی فکر کنیم می‌بینیم وضع شهرهای لُرنشین زمان پهلوی به مراتب بهتر بود تمام کارخانجات لُرستان ازقبیل: پارسیلون، کشت وصنعت، نساجی، ژنراتورسازی، چرم وپوست، یخچالسازی، کارخانجات قند، گچ و سیمان، فارسیت، صنایع زرهی دورود، کاشی و سرامیک و...قبل انقلاب ساخته شدند و مسجدسلیمان زمان شاه صنعتی شد اما بعد انقلاب بخاطر کثرت طبقه روشنفکر در مسجدسلیمان انواع بی توجهی ها و تخریبها علیه لُرهای مسجدسلیمان شروع شد و مسکوسلیمان نامیده شد (بخاطر خرافاتی نبودن!) زمان جنگ لُرستان دومین استان خسارت دیده بعد ازخوزستان بود اما زمان رفسنجانی حتی 1 ریال به لُرستان خسارت ندادند! زمان سفر رفسنجانی به کوهدشت بخاطر سر بُریدن خَری توسط بهرام شَل جلوی پای رییس جمهور، در شورای عالی امنیت وضع شد که به مدت 16 سال هیچ سرمایه گذاری کلانی در بلادلُرنشین انجام نشود! تمام کارخانجات لرستان بعد انقلاب ورشکسته و تعطیل گشتند و هیچکدام بازسازی یا جایگزین نشدند! قَد جوانان کهگیلویه بخاطر سوءتغذیه کوتاهتر شده! استانیکه روزانه به اندازه امارات نفت تولید میکند! رضاشاه با عشایر راهزن که اتفاقاً مهاجر بودند و دزدی میکردند جنگ کرد و تمدن را به لُرستان آورد: ساخت راه آهن، جاده، مدرسه، تلگرافخانه، شهربانی، شهرداری، بهداری، ساخت فرودگاه خرم آباد درسال 1304، ساخت پادگان و برقراری امنیت و رشد تجارت جزء خدمات بینظیر او به لُرهای واقعی است. دکترداریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》صفحه 132 مینویسد: علیمردان خان بختیاری با شعار《لااله الاالله》برضد رضاشاه قیام کرد وهدف خود را پاسداری از اسلام اعلام کرد! او دغدغه معیشت و حفظ قدرت لُرها را نداشته بلکه هدفش تقویت دین اسلام بوده است! چرا بخاطر گذشته باید آینده را خراب کنیم؟ یادآوری دعواهای عشيره‌ای 100 سال پیش چه کمکی به حل مشکلات امروزی میکند؟ دوره قبیله گرایی بسر آمده باید مطالبی را بنویسیم که مفید، ثمربخش و ماندگار باشد و بدرد جامعه امروزی بخورد!


  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی