پنج شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

قیام ابوالقاسم خان بختیاری علیه پهلوی دوم

غائله بختیاری ۱۳۲ - ۱۳۳۱. ش /۱۳۲۲. ش/ پهلوی دوم قیام ابوالقاسم خان بختیار جنگ دشت شیر میداوود و همراهی ایل بهمیی با بختیاری در این جنگ

قیام ابوالقاسم خان بختیاری علیه پهلوی دوم

ابوالقاسم خان بختیار، (زاده ۱۲۹۳ - درگذشته ۱۵ شهریور ۱۳۳۵) فعال سیاسی و از خوانین بختیاری در دوران پهلوی اول و دوم بود. وی فرزند امیر مفخم بختیاری و نوه امامقلی خان حاجی ایلخانی بود، که بعنوان یکی از قدرتمندترین خوانین بختیاری بشمار می‌آمد و در مقاطع مختلف متصدی مناصبی چون فرمانداری شهرکرد، اصفهان، کردستان و کاشان بود. او بعدها علیه دولت مرکزی قیام نمود
ارتش ایران در دوران رضا شاه بعد از سالهای 1308 و شکست لرهای بختیاری در جنگ سفید دشت و دهکرد و قتل عام رهبران آنها در سالهای 1313و1312 چون علی مردان خان و خان بابا اسعد و سردار فاتح و سردار اقبال بر بخشهای مهم خاک بختیاری مسلط شده و باعث ظلم و ستم بسیار به لرها گردیده بودند.
در بحبوحه این سالها ابوالقاسم خان بختیار که در مقاطع مختلف متصدی مناصبی چون فرمانداری شهرکرد، اصفهان، کردستان و کاشان بود , , به دلیل فعالیتهای سیاسی، و طرفداری از آلمان در تهران به حالت تبعید و ممنوع الخروج بود .

با حمله متفقین و سقوط رضا شاه ، ابوالقاسم خان لر بختیاری به همراهی عبدالله خان ضرغام پور، ایلخانی لر بویراحمد و کهگیلویه و هفت نفر دیگر در دو اتومبیل مخفیانه از تهران خارج شدند.که بعد از خروج از اصفهان مورد تعقیب چند کامیون نیروی نظامی قرار گرفتند و در نزدیکی سمیرم نیروی نظامی با آنها در گیر شدند و تلفاتی دادند. ابوالقاسم خان و عبدالله خان بعد از پراکنده کردن نیروهای نظامی، - هر دو- ابوالقاسم خان ار زاه چلگرد و عبدالله خان از راه سی سخت رهسپار مناطق لرنشین شدند.

با آمدن ابوالقاسم خان به سرزمین بختیاری و اعلام بسیج مردم لر ،تعداد بسیاری از طوایف بختیاری که از ظلم حکومت رضا شاه به ستوه آمده بودند به او پیوستند.

با تسلط حزب دموکرات در آذربایجان، ابوالقاسم خان لر بختیاری , عبدالله خان ضرغام پور لر بویراحمد به همراهی ناصر خان قشقایی جریان نهضت جنوب را تشکیل دادند.

در اولین قیام اش در سرحد بختیاری او توانست پاسگاه آلونی را تصرف و کل منطقه سه دهستان در اختیار و پادگان لردگان را خلع سلاح کند.

در مرحله دوم قیام اش او گرمسیر بختیاری یعنی شرق خوزستان و مناطق نفت خیز لرنشین را که تحت کنترل دولت مرکزی و کنسرسیوم انگلیسی بود , هدف قرار داد

او در سخنرانی تاریخی اش در شهر ایذه بختیاری (مالمیر ) خوزستان در اشکفت سلمان خطاب به مردم شهر و عشایر اطراف چنین گفت :

" مي دانيد كه چشمة تمام چاههاي نفت در خاك بختياري است ولي از اين همه استخراج و بهره برداري كمترين نصيبي به خود ايل بختياري نمي رسد ، حتي قراردادي هم كه شركت با بختياري داشت لغو گرديده است، جاده نداريم، مدرسه نداريم، از همه مظاهر پيشرفته و ترقي بي نصيبيم، در فقر و گرسنگي به سر مي بريم و غذاي ما آرد بلوط است . ما كه براي احقاق حق خود برخاستيم و متأسفانه پيام من با نهضت ملي تفاوت پيدا كرده و ممكن است ملت عزيز ايران حركت مرا سوء تعبير نمايد ولي عقب ماندگي و محروميت ايل ما مرز نمي شناسد و زمان را نمي توان ملاك قرار دهد.
اينجانب ابوالقاسم خان فرزند لطفعلي خان امير مفخم كه معرف حضور اكثر بزرگان و سران ايل بختياري هستم، يك حركت سياسي را آغاز كرده ام كه انگيزة آن رهايي بختياري از ظلم و جور دولتهاي وقت مي باشد. زيرا بختياري از آغاز دوران نادرشاه تا به كنون با همة فداكاريها و جانبازيهاي خود در راه پاسداري از شرف و ناموس ايران همواره مورد تعدي و تجاوز حكام ولايت بوده و با اين كه پيروزيهايي كسب شده در طي چند سلسله پادشاهي ايران مرهون از خودگذشتگي جوانان اين سرزمين بوده ليكن نصيبي كه از اين پيروزيها براي ايل ما به دست آمده ، جز بدبختي و ناكامي نبوده است و ما چگونه برخود هموار كنيم كه با داشتن هزاران تفنگ بردار و باسواد و رجال شايسته ، يك نفر درجه دار عامي از ديار ترك زبان بر ما حكومت كند و چماق ژاندارم دولتها به عناوين مختلف بر سر ما فرود آيد و ما را در حقارت و اسارت نگه دارد ؟
ما خودانگيخته هستيم و وابسته به هيچ دولت خارجي و قدرت داخلي نبوده و به نيروي سلحشوران بختياري خود متكي هستيم. بنابراين در راه اين هدف والا خون بايد نثار كرد اگرچه با ناكامي روبرو شويم. ما فردا صبح به ياري خدا به سوي قلعه زراس حركت تا مبارزه را آغاز كنيم. پس هر كه با ماست ، ما را ياري خواهد كرد و هر كه را ترس و وحشت فرا گرفته ما را رها مي كند. سپيده دم فردا خواهد رسيد و به ما خواهد گفت چه كساني در كنار ما مانده اند. »"

غائله بختیاری
قیام ابولقاسم خان بختیار که از سوی جراید ایرانی به غائله بختیاری موسوم شده بود از سوی مردم به سال ابولقاسم خان ی یا سال علی عسگرخانی مشهور شد چرا که علی اصغر‌خان (در بین مردم به نام علی عسگر شناخته می‌شد) پسر علی اکبر‌خان سردار ارشد عموزاده ابوالقاسم‌خان، به نمایندگی از وی رهسپار مالمیر(ایذه) شده بود تا در گرمسیر شورش را سازماندهی و رهبری کند. وی به همراه 200 سوار وارد ایذه شد. اهالی ایذه استقبالی گرمی از وی کردند. با ورود علی اصغر‌خان به ایذه، نیروی نظامی به فرماندهی سرهنگ ملک مرزبان که در قلعه «چهاربرجی» مستقر بود، ایذه را ترک کرد. قلعه به تصرف لرهای بختیاری‌ در آمد. به نقل از « چارلز ، الکساندر کات» « علی اصغر خان که معاون او [ابوالقاسم خان] بود در بهار 1322 به یک پایگاه نظامی در ایذه حمله و آن را خلع سلاح کرد. در این عملیات 150 قبضه تفنگ برنو و تعدادی مسلسل به دست آنها افتاد.( کات ، 1387 : 37)».

علی عسگرخان به رسم لریاتی گذشته خیمه و خرگاه خود را در نورآباد برپا کرد. منطقه ایذه از کنترل دولت خارج و به تصرف بختیاری در آمد. آیین و سنن‌ لری مجدداً احیا گردید. تقریباً بیشتر قلمرو گرمسیر بختیاری(شرق خوزستان ) از کنترل دولت خارج شده بود. «آعلی مردان پرچمی» و «میرزا حیدر کیانی کشخالی» منشی و مستوفی‌ حکومت بختیاری شدند.
علی اصغرخان در ایذه، اندیکا و لالی به تحریک مردم و جمع‌آوری سورسات و مخارج اردو مبادرت کرد. در بهمن سال 1321 علی عسگر‌خان نامه‌ای به سرگرد « عبدی» فرمانده قشون مستقر ارتش ایران در قلعه تل نوشت و از او خواست خود و نیروهای تحت فرمانش را تسلیم کند یا برای نبرد آماده شود. ارتشی های ایرانی در پاسخ نوشتند که قصد ندارند تسلیم شوند. پس از چندی علی عسگرخان به فکر افتاد تا با هماهنگی خوانین قلعه تل و باغملک، نیروی نظامی مستقر در قلعه تل را خلع سلاح کند. با این هدف فراخوان نظامی انجام گرفت. به دنبال آن اردوی جنگی تشکیل و سازماندهی شد و ایذه را به مقصد قلعه تل ترک کرد. در تنگ ناشلیل شورای جنگی برپا شد. پس از شور و رایزنی با سران و کلانتران طوایف لر ، نیروی بختیاری متشکل از حدود پانصد سوار و تفنگچی عازم قلعه تل شد. با ورود سواران بختیاری به قلعه تل، تل و تپه باستانی قلعه تل که نیروهای ارتش ایران در آن پناه گرفته بودند، به محاصره در آمد. محاصره پانزده روز به طول انجامید و علی اصغر‌خان مکرر به نیروهای درون قلعه هشدار می‌داد که خود را تسلیم کنند. هواپیماهای نظامی ارتش ایران به محاصره شدگان آذوقه و مهمات می‌رساندند، و همچنین منطقه را نیز بمباران می‌کردند.

جنگ میداوود (جنگ دشت شیر)1322 ش
انگليسی‌ها به ابوالقاسم‌خان که به آلمان‌ها گرايش داشت، بی‌اندازه مخالف و بدبين بودند. برای محافظت از چاه‌های نفتی که در آن حدود داشتند هميشه مواظب بودند که امنيت آن نقاط را حفظ کنند (مهدی‌نيا، 1366: 455) اما وقتی آشوب در منطقه بختیاری و در نزدیکی حوزه‌های نفتی بالا گرفت، انگلیسی‌ها از این وضعیت به هراس افتادند و نگران شدند که نه تنها مامورین آلمانی در منطقه نفوذ و حضور پیدا کردند بلکه کنترل مناطق همجوار و نزدیک حوزه‌های نفت‌خیز نیز از دست آنان خارج شده است. بیم آن داشتند که چاه‌های نفت از کنترل آنها خارج شود به همین دلیل به سرعت دست به‌کار شدند، واز حکومت مرکزی ایران و دولت مصدق کمک خواستند . مصدق دیوان بیگی استاندار خوزستان را تحت فشار قرار داد تا به سرعت با اعزام نیرو، شورشیان را سرکوب کند و آرامش در منطقه برقرار گردد. یک گروهان نظامی به منطقه اعزام شد اما ستون اعزامی به‌وسیله عشایر بهمئی و جانکی خلع سلاح شد. از آن سوی، طولانی شدن محاصره قلعه تل، نگرانی بختیاری‌ها را در پی داشت زیرا بیم آن می‌رفت که قوای کمکی و تازه نفس ارتش ایران به یاری محاصره شدگان بیاید و اوضاع در منطقه به نفع قوای نظامی تغییر کند و کار بر لرها ی بختیاری‌ دشوار گردد. فرماندهان نیروی بختیاری به این نتیجه رسیدند که گروهی را به فرماندهی «مهراب‌خان عجمی» جهت جلوگیری از ورود نیروی کمکی ارتش به منطقه «رودزرد» اعزام کنند. طوایف ساکن در میداوود نیز ماموریت یافتند تا از ورود ارتش ایران به منطقه بختیاری جلوگیری کنند.
مقامات دولتی و نظامی خوزستان یک گروهان دیگر جهت سرکوب بختیاری‌ها به منطقه اعزام کرد. این ستون نظامی که فرماندهی آن بر عهده سرگرد «کشورپاد» بود، در پاسگاه رودزرد مستقر گردید. آنها قصد داشتند خود را به قلعه تل برسانند. قوای اعزامی با پیشقراولان بختیاری درگیر شدند. گروهی از سربازان ایرانی که اصالتا لر بختیاری بودند فرار کردند یا خود را تسلیم همتباران بختیاری‌ شان نمودند. گروهان اعزامی در منطقه دشت شیر سمت بالای (شمال) میداوود به محاصره لرها در آمد اما پس از چند روز مقاومت، حلقه محاصره را شکستند و عقب نشستند. این نبرد که به جنگ «دشت شیر» شهرت پیدا کرد در سه مرحله انجام گرفت:

1- سواران بختیاری ابتدا در «دره گاو مردار» که قبل از دشت شیر است با گروهان اعزامی درگیر شدند. آ مهراب عجمی و خداداد بهداروند در این منطقه کشته شدند. تلفات سنگینی نیز به ارتش ایران وارد شد.

2- با ورود ارتش ایران به دشت شیر، نبرد سنگینی انجام گرفت. قوای حکومتی به محاصره کامل درآمدند. جنگ چند روز ادامه داشت. تعدادی از نظامیان هلاک و تعدادی نیز خلع سلاح شدند.

3- با انتشار خبر محاصره نظامیان در دشت شیر، یک ستون نظامی برای شکستن محاصره به منطقه اعزام شد. گروه اندکی از تفنگداران لر در محلی به نام «دالوبرکه» ستون نظامی ارتش ایران را به کمین انداخت که با تحمل تلفاتی سنگین، ستون نظامی مجبور به عقب‌نشینی شد.

سرگرد کشورپاد که سرسختانه مقاومت می‌کرد، توانست خود و باقیمانده نیروهای تحت امرش را از مهلکه نجات و روانه رامهرمز شود. در این نبرد شمار کشته‌های نظامیان تا 150 نفر اعلام شده است. از نیروهای بختیاری و مردم عادی نیز 100نفر کشته شدند. (مکبن روز، 1373؛ خسروی، 1384)

منطقه میداوود که طایفه ممبینی در آن ساکن بود ، خط مقدم جنگ بود. اهالی میداوود با هدایت سران و ریش سفیدان خود مانند: آدرويش مسيحي ممبيني ، ملا مندني ممبيني و فرزندش مشهدي محمد از تيغن،فرزندان آمهراب زنگنه، بزرگان طایفه خواجه میری، فرزندان ملا فرج الله رحمانی کلانتر طایفه ممبینی، عليداد تقي بور ازتيره ملازكي، علي اكبر شاهميري،ولي كاظمي كدخداي تيره كاظمي ، محمد تقي گودرزي ،مرحوم سيد نوروز حسيني،حاج راه خدا بردبار و ... نقش و سهمی زیادی در این جنگ ایفا کردند. شیر زنان این طایفه نیز با پخت نان و تهیه آذوقه مورد نیاز جنگجویان حضوری پررنگ داشتند. بسیاری از مردان و جوانان شجاع این طایفه نیز در این جنگ کشته شدند .ملا يداله فرزند ملا رستم بیگدلی که از منسوبان ملانورعلي بود در دشت شير حماسه آفريد و اشعار زیر در تجلیل از وی سروده شده است:
دشت شير وجمجمه دالون وشلوهه
يدالله ملارستم سي جنگ كلوهه
دشت شير تل بلند همه تش اوبيد
يداله ملارستم بيكس كش اوبيد

بار سوم یک تیپ نظامی با سازو برگ مجهز به فرماندهی سرهنگ «همایونی» فرمانده لشگر خوزستان به منطقه اعزام شد اما قبل از رسیدن قوای دولتی، اهالی روستاها را تخلیه کردند و به کوهستان پناه بردند. با کوچ بسیاری از عشایر به سردسیر، اعزام نیرو به منطقه بختیاری موثر واقع شد و کنترل منطقه جانکی گرمسیر و ایذه در اختیار قوای دولتی قرار گرفت. روزنامه اطلاعات در 21/2/22 13 خبر متواری شدن شورشیان و رهایی یافتن محاصره‌شدگان در قلعه تل را منتشر کرد. (اطلاعات شماره 5167)
با ورود ایل به ییلاق ، آشوب و ناامنی نیز به سردسیر کشانده شد و سراسر منطقه را فراگرفت. یدالله خان جلیلی پسر میرزا خون ، عبدالله اسد پور جلیلی ، اسماعیل خان عکاشه ، جهانشاه خان عکاشه پسر بابا خان و برادرش پادگان گندمان به فرماندهی سروان برومند را مورد حمله قرار دادند ، آن را محاصره کرده و بطور روزانه آنها را گلوله باران می کردند. در این عملیات یک سرباز کشته و کامیون های ارتش نیز منهدم شدند.موسی خان عکاشه نیز به همراه یک دسته تفنگچی مامور بستن گردنه حلوایی و حفر خندق به منظور جلوگیری از عبور کامیون ها و محموله های نظامی شد. این گروه با یک ستون نظامی که قصد داشت پادگان گندمان را از محاصره نجات دهد ، درگیر شدند و چون قوای ارتش مجهز به سلاح های سنگین بودند ، تلفات زیادی به بختیاری ها وارد شد. در اوایل مردادماه قوای تحت امر ابوالقاسم خان به فرماندهی یدالله جلیل پور ، عبدالله اسدی پور ، حیات خالدی و ملا شاه محمد درویشی فلاردی مامور شدند قوای نظامی مستقر در پادگان «زردیا» در گردنه رخ و ارتفاعات قهوه رخ( فرخشهر) مورد حمله قرار دهند اما اشتباهاً پیشقراولان یک ستون نظامی را مورد حمله قرار دادند و تلفاتی به آنان وارد سلاختند. اما با رسیدن ستون نظامی ، بختیاری ها زیر آتش تویخانه و مسلسل قرار گرفتند و تمام اسب هایشان تلف گردید. چند نفر از بختیاری ها نیز به اسارت درآمدند.

دولت مرکزی ناچار به نیرنگ متوسل شد و در همین ایام مرتضی قلی‌خان صمصام به سمت فرمانداری" شهرکرد و بختیاری" منصوب گردید. دولت یک تیپ سرباز در اختیار وی قرار داد تا آرامش را در بختیاری برقرار و از ادامه ناامنی و شورش جلوگیری کند. انگلیسی‌ها نیز از این ناامنی به شدت آشفته و ناراحت بودند، دولت ایران را تحت فشار گذاشتند. دولت مصصم گردید این غائله را پایان دهد.
سرلشگر جهانبانی به مصدق پیشنهاد کرد که فضل‌الله علی آبادی بازرس بنگاه راه‌آهن که از دوستان صمیمی ابوالقاسم بختیار بود، به اصفهان اعزام شود تا به اتفاق وی به بختیاری رفته، غائله آنجا را خاتمه دهند. مصدق شرحی به وزیر راه نوشته که دستور دهد فوراً علی آبادی به اتفاق سرلشگر جهانبانی به اصفهان بروند. اشخاص نامبرده در پنجم مرداد ماه عازم اصفهان شدند. در روز 28 مرداد ماه علی آبادی در روستای «اورگان» ملک شخصی ابوالقاسم‌خان در 25 فرسنگی اصفهان، ابوالقاسم‌خان را ملاقات کرد. پس از گفتگو مقرر شد در 29 مرداد ماه در روستای «دستنا» ابوالقاسم‌خان با سرلشگر جهانبانی ملاقات کند. مرتضی قلی‌خان نیز تعدادی از خوانین بختیاری را نزد ابوالقاسم‌خان فرستاد تا وی را راضی کنند که سواران خود را متفرق کند و با نمایندگان دولت به مذاکره بپردازد. تماس‌های متعددی نیز با کلانتران و کدخدایان بختیاری برقرار کرد. بالاخره غائله بختیاری پایان یافت و اجتماع بختیاری‌ها از هم پراکنده شود. نتیجه این تماس‌ها و تلاش‌ها آن شد که ملاقات در موعد مقرر و با حضور مرتضی قلی‌خان انجام گرفت. ابوالقاسم‌خان نسبت به دولت مرکزی اظهار اطاعت نمود و تعهد داد که بر علیه دولت انگلیس دست به اقدامی نزند و بدون اجازه دولت از تهران خارج نشود. در برخی نشریه‌ها آمده بود که ابوالقاسم‌خان به مدت پنج سال نفی بلد گردید. روز 30 مردادماه ابوالقاسم بختیار به اتفاق جهانبانی، علی آبادی و مرتضی قلی‌خان روانه اصفهان شدند. پس از چند روز توقف با هواپیما به سوی تهران حرکت کردند. (اطلاعات 21/6/22 شماره 5270)؛ امیری، 1385: 217)

ابوالقاسم خان بختیار در سن ۴۲ سالگی و در تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۳۵ خورشیدی به‌طرز مشکوکی در تهران درگذشت . گویا تیمور بختیار ,بنیانگزار ساواک و از خویشاوندانش , به تحریک دربار , وی را مسموم کرد
-------------------
*تصنیف و آهنگ مردمی لری "دنگ ابوالقاسم خان بختیار " با صدای خانم پروین عالیپور

"دنگ" حماسه لری در وصف جنگاوران است و " بیت" تغزلی است و در وصف عشق
بخشی از دنگ ابوالقاسم خان :

نظامی , با کلاه پوستی و شلوار تنگ و لنگ های دراز ات
تو توان جنگ با بختیاری را نداری !

به سلامت آمد ابوالقاسم با پیراهن گرامی (؟)
تا صد سال , از جسد نظامی ها , خوراک برای کرکس ها فراهم است

شاد اوي آقا اوول پيرهن گرامـــي تا صد سال دال بخوره لاش نظامـي
نظامي كُلـه پوستـــي ، لنگـــا مـــلاري نتری جنگ بکنی وا بختيــاري

 

1 نظر

  • احمدرضامالکی سونکی

    بسیار عالیه ممنونم از زحمات شما سروران گرامی