چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

بختیاری های ساکن زنجان

سابقه حضور لرها در زنجان : جنگ چالدران و حضور لرها در این جنگ در اذرباییجان بدلیل تجاوز عثمانی ها ب خاک ایران در زمان شاه اسمایل یکم - جریان از این قرار است که: شاه ایران که عازم کردستان بود مطلع شد که سلطان سلیم عثمانی بدنبال تعدادی شیعه که قصد جان انها را نموده بودند و انها به این ایران فرار کرده بودند به ایران لشکر کشیده ومردم اذربایجان را بخاک وخون کشیده است، لذا شاه اسماعیل برگشت وبا پیک از مردم ایران درخواست نیرو کرد لذا از هرقومی لشگری تهیه وبه سمت اذربایجان حرکت کرد دراین میان 4000 نفر لربختیاری از همه طوایف و4000لر لک و مینجایی از لرستان امروزی به کمک رفتند. پس از خاتمه جنگ انها به موطن برنگشتند. لر بختیاری ولرستانی(مینجایی و لک) درزنجان وقسمت های بالا تر سکنا نمودند _ گفته اند که امروزه بختیاریها انجا به لر بودن خود معترف ولی متاسفانه لکها که امروزه بنام لک لری (لکلری) مشهورمیباشند که متاسفانه گفته انر اکثرا گذشته خود رابیاد ندارند وخود را ترک میدانند. لازم است اضافه کنم که گفته اند که عده از بختیاری ها در زمان نادرشاه افشار بعد از فتح قندهار بدست بختیاری ها در راه بازگشت به اجبار نادرشاه و یا شایدم به اختیار در مناطقی از زنجان ساکن شده اند.

بختیاری های ساکن زنجان

لرستان کوچک زنجان

 

عکس و گزارش سفرنامه: استاد حسین حسن زاده رهدار، تنظیم و انتشار: 26 آبان ماه 1393

ابهر؛ دراینجا یک بختیاری ِ کوچک  است

 

باید آهسته و پیوسته نوشت

با لب بسته و گرم روی هر سنگ نوشت

تا بدانند و بخوانند همگان:                                                 

هرکجا دوست نباشد دل نیست

نبود اسب مراد

 نبود روز بکام

 

هنوز به قول بختیاری ها "افتو بلنده" (غروب نشده) ما توانستیم خود را به شهر اَبهر برسانیم.

اَبهر شهریست که در دشتی شیب دار قرار گرفته است بین دو رشته کوه که رشته ی شمالی آن بی شک ادامه رشته کوههای البرز بود و رشته جنوبی آن که سرآغاز رشته کوههای منفرد مرکز فلات ایران است که مقصد ماست .

شهر ابهر، دومین شهر بزرگ پس از زنجان در منطقه است. در زمان ساسانیان ابهر دارای حصاری عظیم بوده و دو دروازه شرقی و غربی داشته که دروازه ی شرقی آن جنب قلعه تپه به نام درب المذوق نامیده می شده و دروازه ی غربی آن به نام فلاج آباد یا خلج آباد مشهور بوده است .کاروانیان عازم شهر های قزوین و همدان و ری از دروازه ی شرقی ابهر عبور می کردند در ابهر محلاتی به نام های ایشیگی و درمذقان معروف است.

از راه های قدیم که از جنوب ابهر عبور می کرده: جاده ابریشمی بود که از چین آغاز و پس از طی سمرقند و بخارا _ مرو _ گرگان _ ری _ قزوین _ وارد ابهر می شده و به سمت زنجان  _ تبریز _ ایروان ادامه داشته . راهی نیز از تبریز آغاز و به ابهر می رسید و ابهر را از طریق ساوه و قم به اصفهان و بغداد مربوط می ساخت و در این منطقه به جاده اصفهان معروف بود . راه ابهر به ری نیز وجود داشت .

ابهر در قدیم  اوهر نامیده می شد است. مردم محلی به آن اَبَر می گویند . واژه اَبر هم اکنون در گویش زبانی  لرهای بختیاری ابهر رواج دارد،  نام ابهر از آب + هر تشکیل شده و در زبان تاتی به معنی آب آسیا است .  زیرا  ریزآبه های " ابهر رود " از قدیم آسیاب های زیادی را به چرخش در آورده که امروزه کمتر دیده می شود واژه " هَر" به قول آقای حسنخانی به معنی آسیاب کردن است. و این درست می نماید چرا که دگرگونگی حرف " ه " به  " الف " در واژگان لُری بختیاری و نیز زبان پهلوی  یک قاعده می باشد و فعل مصدر " اَردن " در بختیاری همان "آرد کردن"  یا آسیاب کردن است و"اَو هر" و "اَو اَر "ow   ar " در زبانهای تاتی باستان و پهلوی و هم اکنون لُری بختیاری خویشاوندی و هم ریشگی های نزدیک و یکسانی به هم دارند . همچنین نخستین بار یاقوت حموی از ابهر به نام " اَوهر " یاد کرده است و در فرهنگ دهخدا " آوهر " آمده است .

در دوره ی  ساسانیان هنگامی که  خسرو اول انوشیروان  ایران را به چهار قسمت تقسیم کرد " اَوهَر" در منطقه دوم یعنی استان جبال قرار داشت در این دوره منطقه اَبهَر رود تحت تسلط خاندان مهران یکی از هفت خاندان مهم حکومت گر ایران قرار داشت.

همانگونه که گفتیم  مقصد پیش روی ما به سمت رشته کوههای جنوبی جلگه ی ابهر است که بصورت موازی از غرب به شرق امتداد دارند و این جلوگاه تمدن را احاطه کرده اند.

هرچه به شهر نزدیکتر می شویم شیب آبرفتی زمینهایی که باغستانها را  تشکیل داده است نمایان تر می شود به گونه ای که احساس می کنی شهر در چاله ای که دو شیب شمالی و جنوبی را به هم پیوند داده و شیبها در قلب شهر بهم رسیده اند که عبور گاه " ابهررود " است.

برای رسیدن به منطقه ی دودانگه که محل سکونت بختیاریهاست، باید از مرکز این شهر عبور کرد و به کوههای جنوبی رسید.

وقتی از خیابانهای شهر عبور می کنم درس جغرافیا و نام "اَبهَر رود" را در ذهنم مرور می کنم تا به تابلویی با این نام می رسم و پُلی که بر روی زمینی خشک و عاری از آب بسته شده است. در این سفر جناب آقای محمد حسنخانی و یکی از دوستان بختیاری که در تهران و مهمانشان که از شهرستان ایذه تشریف آورده بودند همراه هستند. از آقای حسنخانی دلیل بی آبی ابهر رود را جویا می شوم و ایشان فرمودند که چندین سال است به علت تداوم خشکسالی و وجود چاه های غیر مجاز، آب های سطحی به شدت افت کرده به حدی که افت آبهای سطحی دشت ابهر بیشترین افت آب در استان زنجان است، بنابراین چند سالی است که در ابهر رود آبی جریان نیافته و متاسفانه اگر اقدام جدی صورت نگیرد به زودی باید منتظر و شاهد یک فاجعه انسانی در منطقه باشیم که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد..

علاوه بر تهدید کم آبی ها، آنچه که درد آور است خسارات  کشف "معادن سیلیس" در املاک و مراتع موروثی بختیاریهای منطقه است که هم اکنون این زمینهای موروثی جزء اراضی ملی اعلام شده و موجب بروز آسیبها و خسارات زیست محیطی برای اهالی و باغات انگور و بادام و گردوی این روستاها می باشد. گاهی توسعه های اینگونه ای چون سدسازی ها بر روی رودخانه ی کارون در منطقه بختیاری خوزستان خسارات جبران ناپذیر انسانی، حیوانی، گیاهی و محیطی را در بر دارد که در اولین نگاه ِ دیدار از روستاهای منطقه بختیاری نشین ابهر با چکشهای ماشینهای کنده کاری غول پیکر و گرد و غباری که در جاده های دامنه تپه ماهورها ایجاد می شود جز آلودگی هوا ی پاک و نیز خسارات به باغات انگور چیزی در پی ندارد .

                          ***

پیش از ترک ابهر به سمت جنوب یکی از علاقه مندان از خانواده ای نیم بختیاری و نیم تُرک زبان ساکن زنجان، که چندین ماه پیش تلفنی با بنده آشنایی برقرار کردند تاریخ سفر بنده را می دانسته به محض حرکت از تهران از ما خواستند تا در ابهر درنگی داشته باشیم تا آنها هم خود را از زنجان به ابهر رسانده و  تا همدیگررا دیدار کنیم.

خانواده وثوقی خانواده ای فرهنگی است که پدر خانواده بازنشسته آموزش و پرورش زنجان بود و میگفت زمانی که سپاهی دانش بوده و در یکی از روستای بختیاری ابهر تدریس می کرده با  همسرش که بختیاری است ازدواج کرده و ثمره ی این ازدواج دختران و پسران تحصیل کرده ا ی است که مدارک دکترا و کارشناسی و کارشناسی ارشد را دارا هستند. یکی از فرزندان خانواده جناب آقای جعفر وثوقی است، کسی که در نخستین بار که خود را تلفنی  به من معرفی کرد با گویش دودانگه ای گفت: من "خووار زای" (خورزا) خواهر زاده ی شما بختیاریها هستم  و من تا آن روز او را ندیده بودم وی کارشناس ارشد ادبیات فارسی می باشد و جوانی پر جنب و جوش و جدی  که در خصوص چندین موضوع در ملاقاتی نیم ساعته با هم گفتگو داشتیم.

 ایشان از چندین ماه قبل با بنده در هر تماسی پرسش هایی در خصوص فرهنگ و تمدن و تاریخ و ادبیات بختیاری داشت که در این راستا بنده هم محصولات فرهنگی بختیاری از قبیل کتاب و مجله و نوار و سی دی آنچه  در دسترس داشتم با خود آورده بودم که بخشی را در این دیدار چندین دقیقه ای به ایشان دادم. پس از انداختن چندین عکس دستجمعی، از ایشان خداحافظی کردیم و راهی منطقه دودانگه شدیم هوا رو به تاریکی می رفت  و می بایست مسافت 16 کیلومتر خارج از شهر را تا منطقه دودانگه طی کنیم، پس از طی مسافتی جاده به دو قسمت تقسیم می شد یک شاخه برای روستاهای بختیاری نشین "دره سجین " که تابلوی آن چون دیگر مناطق کشور که اسمهای نشانه (اعلام ) دستخوش نگارشی خاص می شود "درسجین " نوشته شده است می رود. لازم به توضیح است، آنچه این تابلو تلفظ اهالی است، نیست، (تلفظ اسم این روستا به زبان دودانگه "دَرِسِین" است) و ادامه همین جاده به  روستاهای "آقجه کند" و روستای "شیورین" و جاده ای که ادامه جاده اصلی است به روستای خِلفِسار که در تابلو (خلیفه حصار) آمده و روستای "میلان" و روستای "ارکین" که آخرین روستای منطقه دودانگه است و در بُن بست کوهها ختم می شود، کوههای که ورای آن استان همدان است .

 

روستای خلیفه حصار، (خِلفسِار)

روستای "خِلفِسار " که مقصد و منزلگاه اصلی ماست به قول تابلو ابتدای روستا "خلیفه حصار" است . یکی از دغدغه های بنده همیشه این بوده است که چرا سعی می شود تا نامهای نشانه  اصلی حتمن دگرگونه شود گویی این کار یک حکم لایزال است که به هرجا سرک می کشد. در این راستا دگرگونگیهایی که موجب بومی زدایی نامهای و مکانها می شود آشکارا ست.  چه می شود اگر نوشته شود "روستای براَفتو" اما در تابلو  روستا و توی نقشه و نامه های اداری  می بینیم "روستای برآفتاب" که تنها زیبایی نام این روستا فقط در بیان محلی اش جلوه می نماید  و در زبان فارسی با همه ی شیرینی اش"برآفتاب" آن جایگاه و تداعی بیان را که در تغییر نام مکانها به اسم محلی شان تعلق دارد در خود هرگز نخواهد داشت  و این اتفاق تنها در حوضه های جغرافیای بختیاری و لرنشین چشمگیر است که گاه وجود این تغییرات با سلیقه های شخصی میخ زیر گلو می شود. تغییر نام مکان (نشانه ها) به آن معنا که سازمانهای دولتی ذیربط بر سر نامهای کهن که بار فرهنگی بسیار دارند و با تغییر دادن آن به ذوق سلیقه شخصی شان می آوردند جز آسیب های فرهنگی و گمراه نمودن آیندگان پیامدی در پی نخواهد داشت . همین "دره سجین" در زبان رایج منطقه "دَرِسِین" است و  در تابلو ورودی روستا "درسجین" می شود و منطقه شیمبار را به شیرین بهار که دو معنی دور از هم دارند و بَرد نشانده را بَرنشانده ثبت و جایگزین می کنند این داستان تا آنجا پیش می رود که به تغییر کردن نام طایفه ها در شناسنامه های افراد هم سرایت می کند (طایفه ی گندلی به قندعلی تبدیل شده که معنی گندل که گونه ای از گیاه بهاره است با قندعلی چقدر با هم بیگانه و فاصله مند اند.

روستای خلیفه حصار از دیرباز سکونتگاه افراد مختلف جوامع انسانی بوده است، نام این روستا که گویا بیانگر حصاری بوده است که متعلق به خلیفه بوده، خود گویای این موضوع است، در این روستا آثار به جای مانده از قبرستان های مختلف قبل و بعد از اسلام فراوان است. 

باری  از تابلو یاد شده عکسی می اندازم و به طرف خانه پدری جناب آقای حسنخانی پیش می رویم. مادرش که از دقایقی قبل در ِ منزل انتظارمان را می کشید به استقبالمان آمد و به گرمی  و خوشرویی آنچنان که سنت مادران بختیاری است ما را به درون منزل دعوت نمود.

دقایقی بعد از ورود ما پدر خانواده (حاج غلامحسین حسنخانی) که از باغ انگوری اش در نزدیکی روستای ارکین (زمینهای اشتراکی دو روستا) با خوشحالی و آغوشی باز وارد می شود. پیرمردی بسیار آرام و باوقار که به جز بیل زدن باغ که کار سخت و طاقت فرسایی است، خود زحمت کارهای باغ و دیگر امور خود را می کشد و کمتر کارگر می گیرد، وقتی از او سوال می کنم که چرا کمکی نمی طلبی جهت انجام کارهای چیدن علف های هرز یا کود دادن و یا آبیاری و سرشاخه چینی و بارچینی می گوید کار دلخواهم را کمتر از کسی می بینم، دوست دارم به دلخواه خودم همه چیز تمام شود، هیچ کارگری آنطور که تو کار خودت را انجام می دهی برایت انجام نمی دهد، تازه اکنون در روستا کارگر هم پیدا نمیشود، خوشبختانه یا متاسفانه.

به هر حال آن شب را تا پاسی از شب به گفتگو با خانواده و نت برداری در میان گفتارهایشان که گاه به زبان دودانگه ای گپ می زدند و در لا به لای گفتارشان پرسشهایی که به ذهنم می خورد و برایم از نظر بیان واژگانی گره های کوری بود و بیان پاسخ های روشن از سوی آنها  گذشت. چهره خسته حاجی نشان می داد که از وقت خوابش گذشته است.  خانه روستایی شان دوطبقه  با درخت کهنسال گلابی که شاخه های آن در زیر چراغ میوه های گلابی را که شاخه ها را تزئین کرده بود صبورانه در یک گوشه حیاط در سکوت شبانه سر تعظیم داشت. با دوستان به بام خانه می رویم تا ادامه بحث ها و گفتگوها را از سر گیریم اما پس از نیم ساعت سرما امانمان را می برد مجبور می شویم که به داخل ساختمان طبقه بالا پناه ببریم. ساعت نزدیک 2 شب است.

پیش از طلوع آفتاب دوربین را بر می دارم و از روی بام از منظر شرقی روستای خلیفه حصار چند عکس می گیرم چون هنوز آفتاب طلوع نکرده تا از این زاویه  نور چندان آسیبی به عکسها نزند . تابلوی "بهشت گُم شده" نظرم را جلب می کنم از راه پله کاه گلی به صحن حیاط می آیم  و به قول دودانگه ها "سارا" می روم   (بیرون  خارج از حیاط منزل  صحرا را سارا می گویند).  در آن نزدیکی یک گورستان است. دنبال سنگ گورهای قدیمی و نامهای بختیاری می گردم تا به گونه ای در تثبیت این پیوند و تا چه حد این مردم توانسته اند خود را به  فرهنگ گذشته شان گره بزنند می گردم. درست حدس می زدم در کنار سنگ گورهای قدیمی و جدید نامهای بختیاری از قبیل "خان بابا"، "خانلر"، " ناز لُر"، "علی بابا"، "گلزار"، "گلزاده"،  "کوچک خانم" (خانم کوچک) همان  "خانم کُچیر" در محیط های خودمان و اسمهای فارسی امروزینی   که اگر  تاریخ تولد متوفی را بر سنگ گور نادیده بگیری برایت باور کردنی نیست چون: "دل آرا" تاریخ تولد 1303 و "فرخنده" تاریخ 1298  و ... و عکسهایی از مزار شهدای این روستا که بی هرگونه تشریفات تمایزی و تفاوتی با دیگر درگذشتگان در کنار هم و بصورت پراکنده آرامیده بودند (مراد قطعه ای خاص یا بی داشتن سایبان و تابلو).

در روستای خلیفه حصار چندین نام خانوادگی بیشتر از بقیه است، شاید به ترتیب فراوانی اینگونه باشد: احمدی، حسنخانی، قدیمی و ناصری. البته نام خانوادگی هایی دیگری هم هستند که در اقلیت می باشند. خلیفه حصار دارای 65 خانوار بختیاری می باشد  که نسبت به جمعیت بیشترین تحصیلکردگان در منطقه دودانگه از این روستا هستند، حتا در این روستا بالای 20 دختر و زن تحصیلکرده دانشگاهی یا کارمند رده های بالای اداری در شهرستانهای مختلف پیرامون که در ادارات ابهر  خرمدره  زنجان و قزوین مشغول فعالیت هستند.

در این روستا با یکی از این دختران که مدرک کارشناسی ارشد فیزیک هسته ای را از دانشگاه صنعتی امیر کبیر تهران گرفته است گفتگویی کوتاه داشتیم . می پرسم تا چه مقطعی در روستا بوده ای ایشان گفتند که دوران دبستان را  در همین روستا به اتمام رساندم از آنجایی که مدرسه راهنمایی در این روستا نبود، بعد از مقطع ابتدایی پسرها معمولا با طی بیش از دو کیلومتر به صورت پیاده از راه های میانبر و مالرو روستایی و یا جاده اصلی در برف و باران به مرکز بخش یا همان روستای دره سجین میرفتند، اما دخترها معمولا برای ادامه تحصیل به شهرهای اطراف مانند ابهر و زنجان یا تهران میرفتند. من دوران راهنمایی را در ابهر و دوران دبیرستان را به  دبیرستان شبانه روزی خرمدره  رفتم و دیپلم گرفتم . البته دختران زیادی هستند که همسان من  این مشکلات را تحمل کرده و ادامه تحصیل طی داده اند. خوشبختانه اکثر شان هم اکنون  مدارک عالیه دارند.

در دوران دانشجویی هم در خوابگاه دانشگاه  با دختران بختیاری ِخوزستانی گاه هم صحبت می شدم ولی آنچنان که می بایست نتواستم اطلاعات قومی از ایشان کسب کنم شاید دنبال نکردن طرفین و نیز نامتمرکز بودن در مسائل فرهنگی قومی بختیاری موجب این می شد. شاید  قضیه بختیاری ما در این حد باشد که من هم خودم را به آنها بختیاری معرفی کنم دراین  خلاصه گوئی به اتمام می رسید البته چند دوست دانشجوی دختر نزدیک از خوزستان هم دارم مثل اهواز و دزفول ولی بختیاری نبودند.

از ایشان می پرسم از میان دختران و زنان بختیاری اینجا پیرامون ادبیات و هنر کسانی را می شناسی که معرفی کنی؟ در پاسخ گفت ببینید تمام دخترانی که پایگاه روستایی و بختیاری دارند کمترین هنرشان بافتن فرش است و هر کدام به نوبه ی خود به گونه ای با هنرهای دستی و نیز سرسامان دادن کارهای روستایی خود گونه ای از هنر اجرایی دارند که روزانه با آن دست و پنجه نرم می کنند اما می توانم از خانم زهرا ناصری شاعره بختیاری که ساکن ابهر هستند برایتان بگویم که سراغ دارم به زبان مادری شعر میگوید. اما شعر فولک در اینجا بیشتر تحت تاثیر شعر ترکی قرار دارد و بیشتر فولک ترکی در مراسمات شادی جای خود را به فولک بختیاری که در گذشته رواج داشت داده است.

 ومن که مشتاق این بودم تا شعر امروز بختیاری دودانگه ای را بشنوم سراغ خانم ناصری را در ابهر گرفتم ولی متاسفانه به دلیل بیماری و عمل کردن گردن و اینکه تازه از بیمارستانی در تهران ترخیص شده بودند  این دیدار میسر نشد.

درگشت و گذار در کوچه های روستا  با آقا ی صحبت اله آقا محمدی یکی از اعضای شورای روستایی منطقه  که اهل روستای "شِکَر چشمه" کمی بالاتر از دودانگه  است روبرو می شوم به طرفم می آید و در اولین کلام دوربین را که می بیند می گوید  از تهران تشریف آورده اید؟ گفتم نه از خوزستان به گرمی تحویل میگیرد و می گوید دوران جنگ همه ش در اهواز بودم زمانی هم در شوش و دزفول  خدمت می کردم حالا هم برای سرو سامان داده به طرح هادی و چیدمان جداول روستا آمده ام. ما را دعوت به بازدید از روستای شِکَر چشمه و خانه اش که در آنجاست تعارف می کند و در پاسخش اگر وقتی ماند حتمن خدمتتان خواهیم رسید از او خدا حافظی می کنیم و به سوی بازدید از روستا و رفتن با پای پیاده تا روستای "میلان" که در فاصله کمی تا خلیفه حصار بر فراز کوهی صخره ای بنا شده بود. در کوچه های روستا اهالی هر کدام به سمت باغات خود می روند که کمتر جوانان هستند.

آفتح اله ناصری پیرمردی که چوب دستی اش را به کمرش گرفته است در یکی از کوچه های روستای خلیفه حصار می بینیم که دارد به سمت باغش می رود. پس از احوالپرسی رو به آقای حسنخانی می کند و می گوید: آقا گیل لُرن؟ (آقایان لُر هستند ؟) این گیل همان" گَل" علامت جمع است که گاهی در بختیاری و لکی و لرستان جنوبی" یل "و" ل " و" گَل " بکار می رود. ما را به باغش دعوت می کند و ما هم همراهش می رویم در طول مسیر از بی آبی شکایت می کند. مرد خوش مشرب و خوش اخلاقی ست. در زیر درخت گردوی کهنسالی فرش می گستراند و می گوید این درخت زمانی که پدرم بچه بوده همینگونه بزرگ و تناور بوده است. سپس از او خواستم تا آنچه از حکایت بختیاری های اینجا می داند بگوید از حکایت لشکرخان بختیاری تا حکایت درگیر شدن با پلنگ و زخمی شدنش در سن 12 سالگی که پلنگ گلویش را به دندان گرفت و اگر اهالی نرسیده بودند طعمه پلنگ می شد.

آفتح اله گفت: به زون ِخمون صحبت کنُم متوجه اِبان؟ بخاطر یاداشت کردن واژگان دودانگه ای در میان گفتارش از او خواستیم تا به دودانگه ای گپ بزند .آفتح اله با خنده و شوخی گفت زبان لُری ما دیگه "جِغه تِی" (جغتایی) شده . در گویش دودانگه ای منظور از "جّغه تِی" (جغتایی) ورود واژه های مختلف از زبان های دیگر به زبان است که احتمالا ترکیب نامناسب، ناهمگون و نامفهومی را ایجاد میکند. اما در اصل منظور از زبان جغتایی زبانی است که دیگر وجود ندارد.

 در خصوص زبان جغتایی باید گفت "زبان جغتایی یکی از زبانهای منقرض شده ترکی در بار تیموریان بوده است . این زبان در عصر خود یک زبانی ادبی بوده و عضو خانواده زبانهای آلتایی  که تا اوایل قرن بیستم  بعنوان زبان واسطه ادبی آسیای مرکزی بود و از ادیبان این ادبیات امیر علیشیر نوایی را می توان نام برد که کتاب "بابرنامه" را در دربار بابریان گورگان هندوستان نوشت. این زبان یکی از پیشرفته ترین زبانهای ترکی میانه بود. از وارثین مدرن این زبان هم اکنون زبان ازبکی است که مردم ازبک در ازبکستان و برخی طوایف در مرز چین و افغانستان تکلم می کنند"..

و سپس آفتح اله ناصری با آب و تاب روایتهای گذشته این مردم را که چگونه لشکر خان به این منطقه آمد و نیز پسرانش که بین 9 تا 12 نفر بودند در منطقه ابهر املاک و احشامی داشتند سخن گفت و سپس قصه پلنگ و زخمی شدن ایشان و چندتن از اهالی را و نشان دادن آثار نیش و چنگ پلنگ در زیر گردن و زیر چانه اش را پس از سالیان نشان می داد.

اکثر فرزندان این عزیزان در شهرها هرکدام مشغول به کاری هستند مثلن جناب ناصری که لختی مهمان باغشان بودیم پسرانش در کار تعمیرات، نصب و واردات ژنراتورهای برق هستند که در تهران و زنجان فعالیت دارند.

هم اکنون سپس  تر از سالها

در سنگینی غبار دود و آهن و سیمان

در ترافیک زندگانی

در پشت چراغهای قرمز

به عبور سبزی می نگرم که دیریست

در خوابهای کودکانه مان گاهی چشمک می زند

و ما بازنه های بی نام و نشان

در لال بهیگ شهرها

هرگز دو برار یک پن یکی برای هم نبوده ایم .

 

آفتح اله را تنها می گذاریم پس از خداحافظی چنان که رسم است چندین قدم دنبالمان می آید. با عبور از یک پل کوچک در ضلع جنوبی باغ به زمینهای روستای میلان می رسیم که مشرف است به روستای خلیفه حصار، همانطوری که گفتم میلان یک روستای کوهستانی و قدیمی  است و بر فراز یک کوه صخره ای بنا شده . برای گرفتن عکس و رسیدن به قله از دوستان که مسیر سربالایی یک کوچه را طی می کردند جدا شدم و نزدیک به یک ساعت همدیگر را ندیدیم. از فراز قله بهتر می توان عمق فاجعه ی ترک خانه ها توسط روستائیان را دید خانه هایی که سقفشان فرو ریخته بود و در و دیوار صحبتهای فراوانی  برای گفتن داشتند. این روستا در زمانی نه چندان دور رونق زیادی داشته است، شخصی به نام ِ"امام علی قدیمی " در حدود بیش از صد سال قبل در اینجا دارای کارگاه آهنگری بوده که مشتریهایش از روستاهای اطراف و شهرهایی ابهر، خرمدره، زنجان و قزوین برای کارهای آهنگری به او مراجعه میکرده اند. اما اکنون در میلان سکوت است و آوار که با مراجعه کنندگان اتفاقی قصه های سر بسته را باز میگوید.

 در ضلع جنوبی کوه، دشت نسبتن سرسبزی دیده می شد و جوانی که داشت یونجه درو می کرد. از کوه پایین می آیم به طرفش می روم خودم را معرفی می کنم، بلند می شود با خوشرویی ما را به خانه شان دعوت می کند. داسش را می گیرم  تا برایش یونجه بچینم خندید و گفت شما شهریها بلد نیستید مواظب باش دستت زخمی نشود . من هم که زمانی هم سن سال ایشان بودم و داس از دستم نمی افتاد براینکه نشان بدهم که چقدر در درو کردن مهارت دارم چندین بافه  برایش درو کردم. ناگاه  دوربین را که در گوشه ای افتاده بود برداشت و چند عکس از من گرفت. بهش گفتم من از کوه پایین آمدم تا از تو عکس بگیرم تو تر دست تر بودی و از من عکس گرفتی.

نامش محمود قدیمی است می گفت از 25 خانوار ساکن این روستا فقط سه خانوار باقی مانده است (یا به تعبیر درست تر یک خانوار، چون دو خانوار در پایین دره و در مجاورت روستای خلیفه حصار هستند و یک خانواد در میلان اصلی) ایشان میگوید اگر وضع بی آبی و کم آبی و عدم امکانات ادامه داشته باشد خوب معلوم است ما باید محصول کمتری بکاریم و در نتیجه برداشت کمتری نصیبمان  شود،  طبیعی است که  چرخه ی زندگی مناسب نخواهد چرخید. مجبوریم چون دیگر خانواده ها و یا دیگر جوانان روستاهای اطراف اینجا را ترک کنیم و آواره تهران شویم.

از بیدادی گفتی

از دلی

که خار را در آن نشا کرده اند.

ای بِهگَرد بی چراغ!

گِرد کدامین شهر

به دنبال کدامین انسان

آرزوی پیر بلخی را

اجابت خواهی کرد

تا برچیند خاری

از شکرته ی نازُک دلت

و نشا کند گُلِ میترایی "هیرو" را .

محمود را ترک می کنم و به کوچه های روستا باز می گردم تا به همراهان بپیوندم. از دربهای چوبی که با ریزش سقف دالانها تا نیمه در گِل و خاک  فرو رفته بود چند عکس می گیرم از یک کوچه مسقف که با چوب و تنه ی درختان پوشیده بود می گذرم. دوستان به خانه باز گشته اند و من مسیر را به سمت روستای خلیفه حصار پیاده طی می کنم در ابتدای روستا پیرزن ناتوانی که به زحمت گام برمی داشت  را می بینم. برای اینکه بتوانم اجازه ی عکسی از او بگیرم سرصحبت را با او باز می کنم، سلام دایه. سلام جانم بوخشی نمی شناختمت. پرسیدم کجا با این عجله گفت: لیله ها اَو قطن  بوینم چشه ( لوله های آب قطع هستند بروم ببینم چه شده ) گفتم  کارگرها دارند روستا را جدول چینی میکنند حتمن بخاطر اینه، بعدش گفتم اجازه میدی یه عکسی ازت داشته باشم با تم صدایی که صد ناله را در خود پنهان داشت گفت: عکس من حالا چه به درد میخوره . او را با سیمای پُر از درد و رنج و کهولت و ناتوانی و تنهائیهایش وا می نهم.

از او خدا حافظی می کنم در عوض در طول مسیر از کودکانی که در کوچه های خاکی مشغول دویدن هستند  چندین عکس می گیرم وقتی به پشت سرم نگاه می کنم، پیر زن را می بینم که کمر راست کرده و ایستاده است تا دمی دیگر  نشیب کوچه را طی نماید.

ومن از فاصله ی دور که تمام مسیرکوچه کاهگلی را پیرزنی می دیدم  که با همه بزرگی رنجهایش و کوچکی قامتش  در سایه غباری که از عبور گوسفندها فضا را پُر  کرده در تنگی نفسی  صدای پیرزن را مرور می کردم "عکس من حالا چه به درد می خورد" واقعن عکس من چه به درد می خورد اگر از تو این عکس را می گرفتم. و پیرزن  در غبار شتابان  کوچه ی خاکی محو می شد و من با صدای بغض آگینی سنگینی سرود ماه بانوی اندیکا را به خود حمل می کردم:

ماه بانوی اندیکا!

نجواکنان کدامین دردی؟

نهیب بر زاگرس

بگوی:

بیداری درختان در زمستان است

وگرنه هیچ هیزم تری

این جامه ی "دیلق" را به تن نخواهد پوشاند.

در انتهای کوچه  در سایه ی یک دیوار کاهگلی جوانی در حال خُرد کردن یونجه با یک دستگاه قیچی بزرگ و دستی است که من اولین بار می دیدم. پس از خسته نباشیدی به او و پدرش خود را معرفی می کنم. جوان از اینکه با یک بختیاری غیر از منطقه شان برخورد می کند در حالی که  لبخندی به لب دارد، کمی شگفت زده می شود.  می پرسم از بختیاری چه می دانی؟ گفت: همین که پدر و مادرمان و پدر بزرگهایمان خودشان  را به مردم، بختیاری معرفی کردند. گفتم حالا از بختیاری غیر خودتان هم خبری دار؟  با کمی سکوت و لبخند گویی سوال بسیار سختی از او پرسیده باشم می گوید: فکر کنم علیمردان خان بختیاری. سپس می پرسم زنی هم به نام سردار مریم بختیاری شنیده ای؟ گفت  نه  و ادامه داد من که علیمردان خان را گفتم، میگن ما از فامیل ایشان هستیم.

 به فکر فرو می روم از خودگریزیهای مناطق بختیاری  تا دُورشناسی های دُور افتادگان بختیاری چه فاصله ها که  سنگلاخ ها و خارهای مغیلانی که صف آرایی نکرده اند.

اکنون تن چنار  ِ خسته و پیر

نقشدار مُهر تِکنو

و اگر از واقعه دیروز چنار سراغ بگیرید

هیچ چیز به خاطر ندارد

آهای تَوَهم آمیزترین تنفس

برگها را چه سست و بی دوام کرده ای

آهای نقطه ی کور نامعلوم

بگزار دمی این چشم را!

و تو ای نسیم خویشاوند این برگ!

رشته ی طبعم را ندزدید!

مگر آرزو کنم این تن را

طعمه ی کبوده گُرگان شود

که من از خود

فوجی از سواران را داشتم.

 

روستای دره سجین

 یا بنا به نوشته ی روی تابلو "درسجین" مرکز بخش مرکزی ابهر و منطقه است که دارای 611 خانوار بختیاری بوده که هنوز به زبان بختیاری تکلم می کنند،  این مرکز بخش دارای امکانات نسبتن بهتری از بقیه روستاهای منطقه است. بافت سنتی روستایی آن چندان تغییری نکرده است و هنوز آجر و سیمان و بلوک نتوانسته است او را تسخیر کند گرچه میرود که این سنت شکنی در حال رشد و توسعه و تخریب بافت سنتی باشد با این همه این روستا هنوز بعنوان یک روستای گردشگری  ابهر می باشد  و مورد توجه گردشگران است. امید داریم که سازمان میراث فرهنگی شهرستان همتی گمارد تا این سبک معماری خاص روستایی از بین نرود..

به هرحال دره سجین یکی از قدیم ترین روستاها  در نگاه نخست  خودش را به هر بیننده ای معرفی می کند . اهالی این مرکز از 5 طایفه  تشکیل شده اند از قبیل "عزیزخانی ها " اولاد ِ اسی خان بزرگ " دودانگه ای ها " نوادگان عظیم خان بختیاری "طایفه قدیمی بختیاری"  و " طاهریها  اولاد حاج صالح " و طایفه رجبی ها.

 بزرگان و کدخدایان این طوایف در زمان خود کارهای بزرگی برای منطقه از جمله حفر کاریز و قنات، توسعه زمینیهای کشاورزی و کارهای عام المنفعه ای انجام داده اند که زبانزد است. زمینهای تحت تملک کشاورزی دیم و آبی اهالی این روستا نزدیک به 2200 هکتار می باشد که توسط این بزرگان تا کنون محافظت شده است. بدون مراتعی که سابقن در تملک ایشان بوده و هم اکنون جز منابع و اراضی ملی در آمده است. تابستانهای درسجین نزدیک به 34 درجه و زمستانهای بسیار سرد تا 20 درجه زیر صفر را هم نشان داده است. محصولات این منطقه علاوه بر گندم و جو، انگور، گردو و بادام و دیگر میوه ها ست.

 

روستای آقچه کَند

"آقچه کند" به معنی روستای  خوب است، احتمالن همان "یاخچی کَند" است . یادآور شویم که روستایی به همین نام در حومه ی اردبیل نیز وجود دارد. در روستای آقچه کند ابهر نزدیک به 50 خانوار بختیاری باقی مانده است که بیشتر اهالی نام خانوادگی یوسفی و بختیاری دارند و گویش این روستا نیز به زبان دودانگه ای می باشد. اقچه کند مشرف به روستای خلیفه حصار است و در گوشه ی شرقی زمینهای کشاورزی این روستا و همطلایه و هم مرز می باشد. وجه تسمیه روستای "آقچه کند" از ترکیب واژه ی ترکی آقچه یا  به عبارتی یاخچی یعنی خوب و کند به معنی روستا  درست شده. کند به گونه تلفظ "گند" که درزبان کُردی "گُندی" همان روستا و دهات را معنی می دهد و محل و قرار گاه و گاه معنی مقر و پایگاه سپاهیان  است از ریشه زبان پهلوی "گُند " است . چون " گُندی شاهپور" بین شوشتر و دزفول در خوزستان این واژه  چون به زبان عربی وارد شد به شکل "جُند" در واژگان قرآنی جُندا... معنی دیگری به خود گرفته است (تحقیقات میدانی نگارنده). این امکان بیشتر وجود دارد که به زبان ترکی هم وارد شده و به شکل" کَند" درآمده باشد .

 

روستای شیورین

گرچه توفیق دیدار این روستا را نداشتم ولی آنچه مسلم است مردم بختیاری این روستا و بافت روستایی "شی ورین" چون دیگر روستاهای منطقه دارای فرهنگی همسان بوده باشد که به زبان بختیاری دودانگه ای گپ می زنند و تقریبا نام خانوادگی همه ساکنان روستا بختیاری است.

ارکین

ارکین آخرین روستای منطقه دودانگه است و جنوبی ترین روستای این منطقه در بن بست کوههایی که ورای آن هم مرز با استان همدان می شود. روستا در شیب تند یک کوه و برخی از خانه نیز بر دامنه های تپه ماهورهای این کوه قرار دارند. ساختمانهای روستای اکثر از خشت و سنگ ساخته شده اند و بافت روستا نیز همسان با دیگر روستاهای پیرامون بوده، دربهای سنتی تخته ای و دالانها، ایوانها و اتاقهای بالا خانه ای و زیر زمینی هایی که جهت نگهداری احشام در زمستان است. آنچه در اغلب روستاهای دودانگه دیده می شود ساختمانهای ویران شده حمام های عمومی بوده که سابقن از طرف اداره بهداشت شهرستان ابهر  ساخته شده بود و طراحی این حمامها چون  مناطق روستایی کشور از معماری خاص خود برخوردار بوده است.

ارکین تا ابهر نزدیک به 20 کیلومتر فاصله و در جنوب غرب این شهرستان قرار دارد.  که از شمال به روستاهای میلان و خلیفه حصار و ازغرب به روستای کلنگرز، از جنوب به روستای دولت آباد و از شرق به روستای شِکَر چشمه منتهی می شود. گویش اهالی چون دیگر روستاهای منطقه دودانگه بختیاری دودانگه ای است. آنچه در گذشته در رسانه ها منعکس گردیده این است که جناب دکتر داریوش اکبر زاده در سال 1387پژوهش علمی پیرامون گویش بختیاری های ابهر را در منطقه ارکین انجام داده بودند که در کنفرانسی در کشور لهستان ارائه گردید. همچنین استاد عزیزخانی که از اهالی منطقه ارکین می باشد با کمک تعدادی از دانشجویان خود که اغلب لُرزبان بویژه از شهرهای شمالی خوزستان و چهارمحال و بختیاری بودند پژوهشهای علمی فرهنگی پیرامون تاریخ این قوم در این محل انجام دادند. که خیلی دوست داشتم  کارهای پژوهشی این عزیزان را از نزدیک ببینم و مورد مطالعه  قرار دهم تا با یافته های خود در این خصوص تطبیق نمایم .

به هر روی اهالی روستای ارکین خود را از فرزندان عزیزخان بختیاری می دانند از این رو اکثر اهالی نام خانوادگی عزیزخانی دارند. ارکین نامی برای این محل بوده که پیش از مهاجرت اهالی عزیزخانی "اکین " نام داشت. چرا که بختیاریهای روستای ارکین سابقن در منطقه ای بنام "چهک" می زیستند و بنا به روایتی بر اثر یک زلزله چهک را ترک نموده و به منطقه بالا دست به نام ِ"ارکین" آمدند. اکین به زبان ترکی محلی به  معنای - بکارید و کشت کنید! است .

روستای ارکین به مناسبت چشم اندازهای کوهستانی دارای مناظری زیبا و باغستانهای انگور و گردو و بادام جلوه ای خاص به آن محل داده است. آب و هوای ارکین در زمستانها بسیار سرد تر از بقیه نواحی است و در تابستانها و بهار هوای معتدل و مطبوع دارد.

یکی از کوههای معروف منطقه زنجان کوه "مُلا داغی" است که در غرب منطقه دودانگه واقع است و تا روستاهای این منطقه فاصله ی چندانی ندارد. گرچه توفیق بازدید و رفتن به این کوه را نداشتیم ولی آنچه از گفته ها شنیدم ارتفاع این

کوه 2750 متر می باشد و آثار آتشکده یا به قولی  جایگاه سکونت عارفی به نام  "مُلا " هنوز در آنجا باقیست  که در ضلع شرقی این کوه می باشد. ملا داغی تنها کوه دارای جان پناه در منطقه و استان زنجان است.

 


 

 

تاریخ زبان دودانگه ای

زبان دودانگه را می توان از زیر شاخه های زبان لُری مادر به حساب آورد که آمیخته ای از واژگان کهن بختیاری و نیز واژگان امروزین گویشوران بختیاری و زبان لُری ثلاثی است که عمده ساختمان زبانی دو دانگه را شکل داده است، همچنین زبانهای تاتی کهن، تالشی و ترکی هم در این زبان دخیل بوده اند. امروزه هرگونه پژوهشی که بخواهیم پیرامون زبان و قوم تاتی کهن انجام بدهیم  بی شک باید  نخست به طارُم زنجان رفت که هنوز مردمش تاتی گپ می زنند و در ادامه از تاکستان قزوین سر درآورد. بی شک این دو منطقه بیشترین تاثیر زبانی خود را با توجه به موقعیت جغرافیایی شان بر گویش دودانگه داشته  به همان میزان از زبان ترکی آذربایجانی و نسبت کمی زبان تالشی تاثیر پذیر بوده است. از آنجایی  که چندین سال پیش در خصوص خویشاوندی زبان لُری بختیاری با زبان تالشی تحقیقاتی در مناطق تالش نشین عنبران، نمین در استان اردبیل داشتم شاید زبان لُری دودانگه ای سند معتبری بر این گفته ی نزهه القلوب باشد که می گوید: ابهر از اقلیم چهارم طوالش (تالشان) از جزایر خالدات .... [که] کیخسرو بن سیاوش کیانی ساخت.

اما موقعیت جغرافیایی دودانگه  به مناطق شمالی بختیاری  این امکان را بوجود می آورد که عمده واژگان بختیاری  دودانگه ریشه در زبان گویشوران چهارلنگهای میوند داشته باشد. وفور برخی واژگان و بیان و لهجه های متفاوت دودانگه ای که بنده کمتر متوجه این لهجه ها شدم  برخاسته از نواحی شمالی بختیاری بوده که عمده طایفه ی قدرتمند در 350 سال پیش طایفه ی میوند در این مناطق بوده که روزگاری به گفته جناب حیدری "میوند ها در راس قدرت بودند  و قدرت شمالی بختیاری را این طایفه از چهارلنگها در دست داشتند با توجه به دارا بودن قدرت اقتصادی و نظامی، ولی هرگز حکومتهای مرکزی این قدرت را به رسمیت نمی شناختند."

شاید دلیل این رسمیت ندادن به قدرت نظامی و اقتصادی میوند ها این باشد که نزدیکترین قدرتی بودند که در بیخ گوش پایتخت امکان روزی که حکومت مرکزی  را تهدید  کنند فراهم آورند. چراکه میوند ها در آن روزگاران تا نواحی اراک و تهران و قم و همدان و گاه لرستان جابجایی و کوچ و چراگاهها و مراتع  داشتند.

همچنین مطالعه زبانی دودانگه ای و تبارشناسی این مردم  از بختیاری در منطقه دودانگه ابهر  نیازمند مطالعه تاریخی دقیق بخشهایی از آذربایجان، همدان، زنجان بویژه قزوین در دوره های صفویه تا زندیه را می طلبد. از آنجایی که قشون بختیاری در لشکر کشی ها و محافظت از مرزها از پیشگامان سپاهیان ایران زمین در گذشته حضوری فعال داشته اند برخی از املاک خالصه ی دولتی را به سران بختیاری بعنوانهای پادداش  خدمات دولتی و لشکری و نیروهی دیوانی می داند این رسم از دوره های گذشته و حتا ایران باستان هم وجود داشت به گونه ای که در دوران سلجوقی  به صورتهای اقطاع، و در دوره ی مغول سیورغال و در دوره های صفویه تا قاجار به صورت تیول سند می زدند. این امکان وجود دارد که منطقه ی بختیاری دودانگه در دوره ی اوایل صفویه به اینسو حضور بختیاریها را در خود پذیرفته باشد .

اما روایت لشکر خان بختیاری و طایفه اش را که از زبان آ فتح اله ناصری می شنویم پرده از چگونگی مهاجرت بخشی از مردم بختیاری به منطقه ضیا آباد قزوین و ساج و شاکین و منطقه دودانگه بر می دارد. گرچه هم اکنون بختیاریهای این مناطق یعنی ضیاآباد که مسکن اولیه ی این شش روستا می باشد و روستاهای ساج و شاکین با وجود بختیاری تباری شان، ترک زبان شده اند و جز چند تن پیرزن و پیرمرد کسی زبان بختیاری سخن نمی داند. (با توجه به اینکه آقای حسنخانی در حال تدوین تاریخ دودانگه های بختیاری است، تا مشخص شدن نتیجه قطعی یا فرضیه های با احتمال بیشتر، از پرداختن به گمانه ها در مورد نحوه حضور بختیاری ها در منطقه قزوین و ابهر خودداری میکنم.)

به یار امبازترین نقشه ی جغرافیا

بگوئید

کاسه ی "هُمسا بَهری " دیگر چه تُمی دارد؟

درنگ کن! درنگ!

که این گُرگ ِهار ِ دلم

سر به گریبان نمی نهد

ای که تو غریب و موغریب

هر دو غریب زا!

گفتی:

بُرنده ام بُرا  ست

دیدی چگونه بختت نبُرید رِدایی را

تا پس ِ پایت را بپوشاند؟

درنگ کن بمان !

که بین همرهی و همبویی

فرهشتن پِلکی است.


 

سخن پایانی

با تشکر ازخانواده محترم حاج غلامحسین حسنخانی که در این مدت از میزبانی شان هیچ چیز کم نگذاشتند و بانو حاجیه گُلبَس ناصری همسر ایشان که آیین مادری بختیاریش فراموش ناشدنی است.

سپاسمندم از: آقای مهندس محمد حسن خانی

سپاسمندم از: آقای محسن حیدری

سپاسمندم از : خرم سعیدی

سپاسمندم از: دکتر غفار پوربختیار که تلفنی درشوشتر جهت برخی راهنمایی ها ا یاری رسانان:

مرآت البدان ج 4 ص96

دانشنامه آزاد (ویکی پدیا )

ز ایشان کمک می گرفتم.


 لر زنجان

 

خانه ای در روستای  خلیفه حصار

لرهای زنجان

 یکی از دغدغه های این مردم  پیوند دادن نژادی خود با این نامها به تبار لری شان است

 بختیاری های  زنجان

 لرهای زنجان

دستبافته های فرش مردم دو دانگه رنگ و بوی لُریاتی شان را هنوز از دست نداده اند . آیا دختران این تبار باز می توانند همانند مادرانشان این فرهنگ فرش را که میراث تبارشان است نگاهداری کنند ؟

لرهای زنجان

دور نمایی از روستای خلیفه حصار با 65 خانوار بختیاری

بختیاری های زنجان

چهره یک جوان بختیاری روستای میلان

بختیاری های زنجان

چهره ی بی امکاناتی در سیمای کودکان بختیاری – روستای ارکین

لر بختیاری زنجان

بافت  روستایی  و معماری  در روستای ارکین آخرین روستای بن بست در کوهها آنسوی این کوهها مرز شمالی استان همدان است .

 

14 نظر

  • لر

    من نمیدانستم زنجانم لر و بختیاری دار ممنون از زحمتاتت


  • حسن

    بنده در یکی از کانال های تلگرام مطلبی خوندم که بسیار جالب بود و نوشته بود که در استان آذربایجان شرقی و شهر تبریز هم در گذشته بختیاری هایی از نواحی جنوب ایران به این منطقه جهت شرکت در جنگها آورده شده اند و اکنون در این مناطق زندگی میکنند.حتی من در خود تبریز با شخصی مواجه شدم که فامیلیش بختیاری بود.زنده باد ایل غیور بختیاری.زنده باد قوم لر.پاینده باد ایران


  • مهران

    سلام من خودم فامیلم دودانگه هستش و ترک هستم و در مورد توضیحاتی که این دوستمون داده از بزرگان فامیل پرسیدم تماما رد شده و همه خودشونو ترک میدونن . روستای دره سجین همه جور ملیتی هست از جمله تالشی و تاکستانی و آوجی

  • مدیر وبسایت

    دوست داشتی تشریف بیار خوزستان ، دزفول بخش سردشت بعد بپرس شهرک دودانگه کجاست نشونت بدنش، همه اون اهالی دودانگه هستند. و یا تشریف ببر کوهگیلویه بویراحمد و یا قسمت لر نشین استان فارس و از بخش دودانگه بپرس . دودنگه یکی از ایلات باستانی لر تبار بوده که در زمان های گذشته ب دلایلی که بر ما روشن نیس پراکنده شدند. اما راجب شماها در مقاله ارائه شده توضیحات کامل ارائه شده


  • بهروز

    سر و بالا و پایار بای لرسو...قوم لر،قومی باستانی است که ریشه در تمدن چندین هزار ساله این آب و خاک دارد و اصیل ترین و بومی ترین نژاد ایران است.به امید روزی که این قوم دوباره هویت و جایگاه واقعی اش را دریابد و به حقوقش پایمال شده اش برسد.


  • منوچهر بختیاری

    درود تحقیقات تون عالی بود بسیار زحمت کشیدید بی نهایت سپاس و تشکر اما روستای آقچه کند از نظر معنایی آقچه یعنی سیم و زر و کلمه کند به معنی انبار می باشد و آقچه کند به معنی انبار طلاست


  • مهرداد

    درود بر نویسندگان و محققان قوم بزرگ و با اصالت لر


  • پرویز09166655215

    با سلام و تقدیر از زحمات شما چند سال پیش آقای حیدری در سایت ایبنا هم زحمت زیادی در مورد بختیاریهای زنجان کشیدند بد نسیت تحقیقی در مورد بختیاریهای همدان که اتفاقا با نامهای خانوادگی هفت لنگ و بختیاری هم معروف و ازخاندان معروف و سرشناس شهر همدان هم هستند تحقیقی انجام شود


  • بختیارزاده

    باسلام بخشی از مردم مناطق زنجان بختیاری هستند که نام طایفه اصلی ونام پدران را درکتب رسمی درج است وکاملا مشخص است وتمام شجره تا دهها نسل قبل وکل حوادث رادارم. البته نمیدانم کجای زنجان هستندولی میدانیم که برادران اجدا دما سمت زنجان رفتند سایر نواحی کشورهم اگر نمیدانند ازکجا وطایفه بختیاری بودند من مطالعاتی داشتم پیام دهند09912056089


  • رضا

    ظاهرا بختیاری های زنجان از نسل اتابک تکله فرزند هزاراسپ هستن که در زمان هلاکو خان به آنجا مهاجرت کردند


  • نعمت نوروزی

    بسیار عالی وبا خوندن این مطالب آنقدر به وجد آمدم که به بختیاری بودن خودم وهمه بختیاری های دنیا افتخار میکنم واز زحمات شماسروران گرامی تشکر وسپاس مندمو آرزوی موفقیت دارم ودر زمینه اتحاد وشناسایی بختیاری‌ها همین که یکروز همه در یک مکان گرد هم اییم


  • بیژن قنبری پرچستان

    درود بر حسین خان برای همه دلبستگی‌های فرهنگی و زبانی و آیینی و...بختیاری ها ، که سالیان درازی است دنبال میکنی ،آفرین میگم و برایت نیکی های بسیار خواهانم ،پهنا و ژرفنای زندگی شما بسیار است ، ایکاش درازای ان هم دوچندان شود، تااز گوارای سرچشمه تلاش فرهنگی شما بیشتر نوش کنیم ، دوست شما از اهواز


  • نیلوفر

    تمام این چیزهایی که گفتین درست است .فقط کاش بیشتر کنز و کاو میکردین چون من هم دنبال ریشه آبا و اجدادی مادریم هستم مادر من اهل روستای خلفسار بودن ومن خیلی به لرها علاقه دارم به خاطر این علاقه با یک پسر لر ازدواج کردم که از بخت روزگار ایشان هم دنبال ریشه گمشده لری خود هستن هم چی عالی بود


  • رایان

    دورودبرلرازدیاربختیاری


  • رایان

    دورودبرلرازدیاربختیاری