چهار شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لکستان دسیسه جدید کردستان

سخنی با برخی از همتباران لک که خواسته یا ناخواسته هیزم در آتش نفاق و تفرقه میریزند

نویسنده: محمد صفری لک دلفان

نوشته شده در

21:31:14

2016-12-20

سرزمین لرستان شامل لرستان امروزی،ایلام،بخشی از همدان و مرکزی و کرمانشاه به نام لر کوچک و بخش های بزرگی از خوزستان،چهارمحال و بختیاری،کهگیلویه و بویر احمد،فارس به نام لر بزرگ(بزرگ و کوچک از نظر وسعت) میشود که البته قبلا فقط لرستان نام داشته،و در تمام کتب تاریخی این بیان شده و اسنادش موجود است،همسانی در لر کوچک و بزرگ هم از کرمانشاه تا بوشهر کاملا اشکارا بوده ،هم از نظر زبانی بسیار به هم نزدیک هستند هم پوشش،و هم تاریخی در هم آمیخته،چوقایی که بر تن بختیاری ها هست هم در گذشته با اندکی تفاوت را میتوان بر تن بزرگان لر کوچک از جمله لک و.کلهر مشاهده نمود،لک به عنوان یکی از محور های اصلی و بدون انکار لرستان کوچک همیشه در سرزمینی زندگی کرده اند که در تمام کتب تاریخی به نام لرستان و مردم این مناطق با نام لر معرفی و ثبت شده اند،لک به عنوان هسته مرکزی لرکوچک عمل کرده و اکثر مواقع خوانین و بزرگان لر از لک ها بوده اند و همیشه هم خود را لر معرفی کرده اند

 

حال مدتی است عده ای از روی نا آگاهی و بدون حتی یک خط مدرک تاریخی فریاد جدایی از لر سر میدهند و خود را قومی جدا معرفی میکنن و به صورت مضحکانه ای بدون هیچ پشتوانه تاریخی و عقلی مشغول گول زدن خود و جوانان لک و نفاق در منطقه شده اند، و شعار ما زیر مجموعه نیستیم سر میدهند،اول اینکه لر نام یک قوم هست که از شاخه های گوناگون تشکیل شده که لک هم یکی از این شاخه ها هست و ما چیزی به نام زیر مجموعه نداریم،دوم اینکه در هیچ جا نامی از لک به عنوان نژاد جدا و تافته جدا بافته نیست.

 

 

اکنون من به عنوان یک لک از همتباران خود چند سوال دارم؟

1.چرا در تمام کتب تاریخی اینجا(مناطق لک نشین) لرستان نام داشته است؟ لا اقل از قرن چهارم به بعد نام لرستان برای این مناطق ثبت شده است.!!!

2.مگر نمیگویید که لک ها اینجا اکثر مواقع خان و والی بوده اند(که درست هم هست)پس چطور با وجود اینکه بزرگان ما قدرت را در اختیار داشتند خود را صرفا لک معرفی نکرده اند و ادعای قوم جدا نکرده اند و همواره خود را لر نامیده اند؟؟

3.چرا کریم خان نگفت من لر نیستم؟ مگر شاه مملکت نبود؟یعنی شاه مملکت از کی ترسید که خود را از لر جدا نکرد؟ چرا کریم خان زند در هیچ یک از دست نوشته هاش یا مطالبی که از او بجا مانده خود را لک ننامیده و همواره خود را با افتخار لر نامیده است و تمام لرها چه مینجایی ها چه لک ها چه کلهر ها چه ملکی ها و غیره ازش حمایت کردند؟؟؟؟ اگر لر نبود چرا لرها ازش حمایت کردند؟

 

4.چرا لباس ما،رقص ما،موسیقی ما یکی است؟؟؟

5.چرا بزرگان لک پسوند لرستانی داشته اند،مثل شاه خوشین لرستانی،مگر کسی مجبورشان کرده بود؟؟؟؟

 

6.چرا ما در ایل بختیاری که یکی از شاخه های اصلی لر هستند طایفه لک با فامیلی لک و سرلک داریم؟؟ یعنی این اتفاقی هست؟؟؟

7.همان مفرغ هایی که در مناطق لک نشین پیدا شده در مناطق بختیاری و یاسوج و تمام لرستانات هم پیدا شده و نشان از پیوستگی قومی درین ناحیه هاست، آیا این هم اتفاقی هست؟؟؟

8.تشابه و نزدیکی زبانی را چه می گویید؟؟؟

9.طی یک سری آزمایشات ژنتیکی تمام ایلات لر از لک تا بوشهری(کل مناطق لرنشین) دارای یک ژنتیک بودند آیا این هم اتفاقی هست؟؟

10.چرا در زمان هایی از تاریخ که لک ها اینجا حکومت کردند  خود را قوم جدا معرفی نکردند و همواره نام لرستان میدرخشیده؟؟؟

 

فکر نمیکنم جوابی برای این سوالات باشه اگر واقعا تعصب رو از خودمان دور کنیم!! بله مشکلات زیادی هست ولی راه فرار از مشکلات هویت گریزی نیست، مشکل جایی دیگر هست که مجال گفتن نیست.

حتی لک های عراق با وجود اینکه این همه سال در گمنامی بودند باز هم اصالت خود را فراموش نکرده اند و خود را لر میدانند،درست است که تحت تأثیر تبلیغات کرد ها  لر را کرد میدانند ولی حداقل فراموش نکردند که لر هستند.

بهتر نیست به جایی توهین به شعور پدرانمان و انکار عقل و شعور آن ها(جدایی از لر)این انرژی را صرف ارتقای هویت لک کنید نه قوم سازی بی خود؟؟؟

مگر لک نمیگویید که بازمانده قوم کاسیت هست و لرستان قبلا پهله نام داشته؟خب درست است ولی این را بدانید که لک ها را چن صد سال است لر فیلی خطاب میکنند و فیلی هم از پهله گرفته شده است و فیلی همان پهله است،تمام آثار تمدن  عیلام در مناطق لر نشین هست و عیلام  وکاسیت هر دو یک قوم هستند در دو نام حال چطور خود را کاسیت میدانید و عیلام رو فراموش کردید من مانده ام اگر شما ادعای کاسیت دارید پس باید مدعی تاریخ عیلام هم باشید،خنده دار است که تمدنی به این بزرگی را که از جنوب کرمانشاه تا خلیج فارس ادامه دارد رها کرده اید و.چسبیده اید به پنج شهرستان کوچک ،درست است انسان های کوچک دنیای کوچکی هم دارند ولی امید وارم شما وسیع تر فکر کنید.

متأسفانه مدت زیادی هست که پانکرد ها برای ملت سازی با کمک قدرت های خارجی دست به جعل تاریخ زده اند به صراحت تمام قوم لر را بخشی از ملت کرد معرفی میکنند و سعی در اغفال جوانان لر دارند برای خیانت به کیان ایران عزیز که البته جوانان لر با هوشیاری دست این مزدوران را در پوست گردو گذاشتن و جواب جعلیات آن ها را با یاد آوری تاریخ دادند،از این رو برای قورت دادن این لقمه بزرگ تر از دهن(لر)که دلایل روشنی هم برای تلاش به جذب آن دارند مجبور هستند این لقمه را تکه تکه کنند و آن هم جدا کردن ایلات لر از بدنه اصلی  و آسیسمه کردن آن ها است،کلهر ها رو که تمام تاریخ گواه بر لر بودن آن ها میدهد با شعار کلهرستان و کلهرستان از بدنه لر جدا کردند و امروز این ایل بزرگ خود را کرد میداند و دیگر خبری از فریاد کلهرستان نیست، متأسفانه بسیاری از آنها بجای تعصب  ایرانی کشیدن دارند برای گروه های تروریستی جدایی طلب کار میکنن، و هم اکنون هم نوبت به لک رسیده است هرچند خود انها نیز لک و.کلهر را لر میدانند و لر را هم کرد.

 

بهانه های مسخره و غیر معقول شما که اتفاقا مشکل تمام لرها هست نمیتواند دلیل موجهی برای هویت گریزی شود،حرف آخر اینکه قوم لر به عنوان تنها قوم یک دست شیعه دنیا و دژ نفوذ ناپذیر ایران است مقابل استکبار و زور گویی است و هر کس که دانسته یا نداسته سعی در تفرقه و ضعیف کردن این قوم براید خائن است، خائن به ملت لر و خائن به کشور و ملت ایران.

در پایان عرض کنم که هرچقدر بختیاری و بویر احمدی و...به کریم خان و دکتر هوشنگ اعظمی افتخار میکنن ما لک ها هم به سردار اسعد و بی بی مریم و خان طلا و معبد چغازنبیل و غیره افتخار میکنیم چون همه متعلق به یک قوم هستیم

 

77 نظر

  • لک

    چن منبع معرفی میکنم برای کسانی که تعصب کورشان کرده،،دکتر پناهی در کتاب لطفعلی خان زند صفحات 19و21-کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف از مورخین دوره زندیه-معین الدین نظری مؤلف کتاب منتخب التواریخ به سال 816 لک ها را از شاخه های اصلی لر دانسته-اسکندر بیک ترکمان مورخ دوران صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی-میرزا محمد حسین مستوفی در رساله آمار مالی و نظامی ایران در سال1128-ایرج کاظمی دلفانی از نویسندگان دلفان-در کتاب سوگ سرایی و سوگ خوانی در لرستان نوشته موسوی-سکندر امان اللهی-علی مردان عسگری عالم مولف الشتری در کتاب ادبیات شفاهی قوم لر و فرهنگ واژگان لر-ملامنوچهر کولیوند شاعر لک-البته خلاصه گفتم بدون توضیحات،همچنین رسم چوب بازی تا دهه پنجاه هم بین لک ها بوده،لباس شال و ستره همش دویست سال است وارد لرستان شده آن هم از عراق و ستره واژه عربی هست،لباس لرهای فیلی چوقای فیلی بوده که در کتاب لباس لرهای فیلی نوشته عیسی قاعد رحمت به خوبی درباره آن با عکس توضیح داده،


  • کیالو

    شگرد پانکردهاست وقتیکه کم میارن بحث زبان باستانی لری را پیش میکشند.این علامه های دهر توضیح دهندکه چرامهمترین کتابهای تاریخی اکراد که توسط خودکردها نوشته شده به زبان فارسی است؟شرفنامه بدلیسی_حدیقه ناصریه_زبده التواریخ سنندجی_سیرالاکراد_تحفه ناصری همه بزبان فارسی است.مردمان لر حدود صدسال است که درمواجه با مدرنیته واصلاحات علمی نه فرهنگسرا دارند,نه فرهنگستان,نه تریبون و رسانه مستقلی,نه نشریه و مجله ای,نه پژوهشکده و شبکه تلویزیونی که از این زبان حمایت رسانه ای کند.طبیعی است که درگذشت صدسال مردم لغات و واژه های فارسی را که روزانه میخوانند,میبینند و میشنوند را جایگزین کنند.یک شبکه استانی است که فقط شب حدود۴۵دقیقه بزبان بومی(آنهم نه کامل)برنامه اجرا میکند.لری باوجود موارد تشابه فراوان با فارسی معیار,دارای موارد افتراق فراوان هم هست.ازنظر واجی بعضی واجها در زبان لری هست که درفارسی نیست.بعضی وندهای اشتقاقی یا تعویضی در لری هست که درفارسی نیست.شباهت بعضی واژه ها بدلیل عضویت در یک خانواده زبانی است.حمدالله مستوفی درتاریخ گزیده قرن۸هجری ما را از وجود زبان لری مطلع میسازد.کاربرد یکزبان امری نیست که دفعتأ و به یکباره درمیان یک قوم یا ملت رواج یابد.راویلنسون درسفرنامه خودصفحه۱۱۳زبان لری را پارسی کهن(پهلوی)میداند که براساس مستندات تاریخی تاحدودقرن۵و۶هجری درغرب ایران رواج داشته است و زبان لری نوع تحلیل رفته و رقیق شده پهلوی است.بارون دوبد روسی۱۸۴۵درسفرنامه لرستان وخوزستان لری را فارسی قدیم میداند.


  • پنایار

    جناب داریوش بحث زبان رو پیش کشیدن چه ربطی به موضوع مورد بحث داشت؟شما فرق لهجه و گویش و زبان رو میدونید؟از زاویه بسته به مسایل نگاه میکنید وتفسیری ناقص ازقضایا دارید.آیا مطلع هستید که بیش از سی واژه لری در کتیبه بیستون است؟آیا شاهنامه لری_هشیارنامه(الله مراد لرستانی)_تذکره امرایی_تذکره حسین بروجردی_اشعار باباطاهر_فخرالدین لر_شایق لرستانی(هادی بیک ساکی شاعرقرن۱۲قمری)_اثیرالدین مانی_علی دوست_دیوان میرنوروز_کتاب تش دل عزیز نادری_هل و میخک عابدین میرزاییان چگنی و…را بخوانید تا بهتر بتوانید تز دهید.درمجله ماهنامه هواپیمایی ملی ایران(هما)شماره آبانماه۲۵۳۵صفحه۳۵که ویژه نامه معرفی لرستان است آمده:لرستان ازحیث مساعل ذوقی وعاطفی نیزغنی است ازلرستان شعرا , نغمه سرایان و ادبای بسیار برخاسته است یک روایت عشقی و ادبی حاکی است که داستان معروف ومنظوم(ویس و رامین)از لرستان سرچشمه گرفته وحتی درمنطقه ای موسوم به دهکده فیال خرابه هایی وجود دارد که مشهور به خرابه های شهر ویس و رامین است همچنین منطقه ویسیان.دکترکرم علیرضایی درکتاب"پیوستگی زبان لری با زبان تاجیکی"صفحه۲۷میگوید؛زبان لری درساخت آوایی و دستور زبان,ویژگیهای خاص خود را داراست و زبان لری که نزدیک به پایتخت ساسانی(تیسفون)و منطقه پهله بوده بیشتر به زبان پهلوی نزدیک است تا فارسی که زادگاهش ماوراءالنهر است.اطلاق گویش در عرف عموم بر این زبان که خود دارای گویشها ولهجه های متفاوتی درگستره سرزمینهای لرنشین است و حوزه جغرافیایی وسیعی را در بر میگیرد و چندین میلیون گویشور را دربر میگیرد اشتباهی محرز است.پروفسور ویلر تکستون استاد دانشگاه هاروارد میگوید؛زبان باستانی لری از دیدگاه ریخت شناسی به زبانهای ایران باستان بویژه زبان پهلوی دوره ساسانی میرسد.فتأمل

  • مدیر وبسایت

    درود بر شما . امیدوارم عده ای که در خواب هستند و هویت لری خود را فراموش و یا کتمان میکنند بیدار شوند


  • لورکا

    دانشنامه ایرانیکا شهرهای خانقین_بدره_مندلی از کشور عراق را غربی ترین محدوده گویشوران لر مینامد.لرستان جزو سرزمین پهله بوده به همین خاطر گویشها و سروده های لرستان را فهلوی_پهلوی یا فهلویات_پهلویات گفته و نوشته اند.در زبان پهلوی"ک"آخر جمله هست در لری هم"ک"ازبین نرفته مثل(پرنده کنه)(نامه کنه)(دنونک ات).درپهلوی"ا"اول واژگان هست مثل اشماردن_اشنفتن_إناشتا_اشکم.در دوران اسلامی واژگان پهلوی که دارای حرف"پ"بودن به(ب یا ف)تغیرحالت دادند درصورتیکه در لری بهمان شکل باقی ماندندمثل؛گوسپن,اسپ,چرپی,اسپند.کلمات دارای حرف"ه"درپهلوی به"خ"در دوران اسلامی بدل شدن مثل هشک به خشک/هوکرده به خوکرده.فارسی=چندلحظه صبرکن الآن میام.لحظه و صبر و الان هر سه عربین/لری=گری بیسا هیسه میام.جز به جزش پهلوی ساسانیه حتی یک واژه تازی هم نداره.معطل شدیم=معطل عربیه ولی اینگلات بیم لری وپهلویه/تو حافظم نیست/وه ویرم نی.برار و إیواره در اندرزنامه های ساسانی آمدند.چاق واژه ترکی است ولی مس در لری یعنی فربه_چاق و جالبه صفاتmas و master بعنوان صفت تفضیلی انگلیسی بمعنای بزرگ و بزرگتراست.بگbagدرلری وانگلیسی بمعنای بزرگ بکارمیرود. إیما شکل پهلوی اشکانی ضمیر(ما)است و این واژه درخط یازدهم کتیبه پهلوی شاهپوراول ساسانی درحاجی آبادآمده است.أکه تشه=عین این جمله در واژه نامه پازند اثر موبرستم دشهرزادی صفحه۴۷بعنوان دیوگرما وخشکسالی معرفی شده.درفرهنگ فارسی به پهلوی اثربهرام فره وشی اکثرجملات لری آمده اند مثل؛آو بی د تژگاش/ویردارش بی/دیشو أنوس(خواب)نکردم/منی پرناکی بیه/میرأش بون چینه داره=شوهرش ازخانواده اصیلیه/گیست بتاشیه/بفریونش=آرامش کن/پار ایچه بی ین/بوراندخت=دختر بور/بور بی=شرمنده شد/بیی؛عروس/سبب و دلیل عربیه ولی تومرزکو لری اصیله/ورچینش؛انتخابش کن/خنزاری؛رسوایی/سنو؛مرض/ملاژگه؛سقف دهان/مکیس؛تعارف/نم بو؛خم شو/واچوکس؛بدتر شد/هنجنه؛فشاردادن.

  • مدیر وبسایت

    بسیار زیبا و درست . ای کاش کامل تر و بصورت مقاله مینوشتید تا منتشر کنیم


  • لورمان

    Lor در زبان فرانسه به معنی فرهنگ است.در انگلیسی Lore یعنی دانستنیها و علم,که در گذشته های دور دانشمندان و علمای انگلستان را بنام(Lord)میشناختند که عنوانی بود برای نجیب زاده ها و کم کم این عنوان را دولتمردان انگلیسی و صاحبان مقام از دانشمندان گرفتند و بخود اختصاص دادند.درفارسی"لر"یعنی مراد و طلب و چه مراد و طلبی بالاتر از کسب علم و دانش.مردمان لر دقیقأ برجغرافیای تاریخی_زیستی تمدن عیلام باستان قرار دارند و دراین حوزه شهرهایی است که نام لر در ترکیبشان هست مثل؛لیراب_لردگان_لریک_لارک_لاریم_لامرد_لالی_دهلران_لومار_لرینی_لاوان_لاور_لرده_لرناشن_للر_لورآب_لوران_لیرابی_لیرو_لیما_لیوار_پالور/در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه۵۸درنقشه سیاسی آلمان درایالت هسن شهری بنامLohrهست/در ایالت نیدرزاکسن شهر لر و شهر لورد/در ایالت ورتمبرگ شهرهای لار و لوراخ/درصفحه۵۹نقشه فرانسه استانی بنام لورن دارند/در استان سانتر رودی بنام لوار/در استان دولالوار شهر لور و لاروش/در استان بریتانی شهر لوریان/دراستان پیرنه شهر لورده.

  • مدیر وبسایت

    به به درود بر شما چه قلم زیبایی و چه زیبا فرمودی. سپاس


  • مرداس

    گویش لری از واج تا جمله اثر دکتر احمد بارانی/پیوستگی زبان لری با زبان تاجیکی اثر دکتر کرم علیرضایی/دستور زبان لری اثر دکترعلی ایتیوندی/فرهنگ لری اثر مرحوم حمیدایزدپناه/واژگان اشکانی و ساسانی در زبان لری اثر دکترغلامرضا کرمیان/گویش لری از منظرشاهنامه فردوسی اثرمهندس رضا بخشی/رسم الخط زبان زاگرس اثر اسد فرهمند/واژه نامه لری اثر اکبر یاوریان/فرهنگ لغت لری اثر عزیز نادری و…

  • مدیر وبسایت

    سپاس. ممنون از اطلاعاتتون


  • عقل سلیم

    تمام اعداد شمارش ما هندی است.لک هم یک واژه هندی معادل صد(۱۰۰)است مثلأ طبق اطلس جامع گیتاشناسی صفحه۸۰آمده در واحدپول آلبانی که هر صد کیندارکا میشود یک لک.در دیوان عیوقی شاعر دربار محمود غزنوی قرن۵هجری لک بعنوان ناسزا بکار رفته(با مردم لک تا بتوانی تو میامیز_زیرا که جز از عار نیاید ز لک و لاک).دراشعار نظام قاری_رودکی_پور بهایی جامی_هندوشاه نخجوانی_حاسب طبری_آغاجی_مجنون هروی_سنایی_سوزنی_ناصرخسرو جهانگیری و…باز بعنوان دشنام بکار برده شده.حتی یک ضرب المثل افغانی هست که میگوید؛ یکی لک دزد است یکی خس دزد.تاریخ گزیده که۷۳۰نوشته شده درصفحه۵۴۹از طوایف لر نام میبرد ولی از لک نام نمیبرد.اما یکقرن بعد یعنی۸۱۶ معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ در ذکر نام طوایف لرکوچک از لک و زنگنه و سلگی هم نام میبرد.دانسته میشود طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج ازمحدوده کنونی لرستان(در ماهیدشت کرمانشاه که جزو قلمرو اتابکان لرکوچک بوده)میزیسته اند.پروفسور بهاروند درکتاب قوم لر صفحه۱۳۶و حمیدایزدپناه درجلدنخست آثارباستانی وتاریخی لرستان متفق القولند که طایفه لک که نام آن درفهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده,هسته اولیه ایلات لکزبان کنونی لرستان است.در دایره المعارف فارسی اثرغلامحسین مصاحب ذیل واژه لک آمده که ازمیان تمام ایلات لک,تنها طایفه دلفان تیولی درشمالغربی لرستان داشته که متعلق به سردارمأمون عباسی قاسم بن عیسی ابودلف بوده.دهخدا میگوید طوایف لک قرن۱۲هجری ازموصل عراق آمدند.حجت اله حیدری درتبارشناسی لرستان جلد۱ص۳به این موضوع اشاره کرده.در دانشنامه اسلام مدخل بیران و باجول صراحتأ به مهاجرت ایلات مذکوربه لرستان اشاره کرده.درکتاب لرستان درشعرشاعران اثردکترشفیع زاده ص۳۰۸آمده که بیران فرزندشخصی بنام حجازی(عربستانی)است که زمان امام رضا به قصدطوس ازنجف عازم ایران شد و در سر راه خود درمنطقه دلفان با دختری بنام سکینه ازعلویهای منطقه ازدواج کرد وصاحب دو پسر بنام بیران و باجول شد.درسفرنامه راویلنسون به لرستان ص۱۵۳که حدود۱۶۵سال پیش نوشته شده به نقل ازمیرزابزرگ حاکم لرستان به مهاجرت و اصل ومنشأ ایلات لک اشاره کرده.محمود بن هدایت اله افوشته ای نطنزی درنقاوه الآثار صفحه۴۹۴به بعدنوشته؛مهاجرت ایلات لک از زمان شاه عباس صفوی(۹۹۶تا۱۰۳۸)شروع شد شاه عباس برای تضعیف میرشاهوردیخان آخرین اتابک مقتدر لرستان در۱۰۰۲حدود۲۰۰خانوارمتمول از لرهای حامی وی که زبده و کاردان بودند را به ولایت خوار ری تبعید کرد و همچنین طوایف اصیل لر مثل؛ابوالعباسی_کیجاوی_مدویی_بیعی_شادلوی_هداوند_طایفه هایی از ایل چگنی و ساکی را به زورمهاجرت داده و تبعیدکرد.سپس در۱۰۰۶پس ازاعدام میرشاهوردیخان و والی کردن حسین خان,سران بزرگ لرستان را به ضیافتی در پای چنارهای خرم آباد دعوت کرد و کلیه کسانی را که با انتصاب حسین خان والی مخالفت کردند را قتل عام کرد,با اینحال مخالفان حسین خان به مخالفت ادامه دادند در نتیجه شاه عباس ایلات لک(سلسله و دلفان)را از ماهیدشت کرمانشاه برای حمایت ازحسین خان به لرستان آورد(سفرنامه رابینوصفحات۱۰و۱۱).

  • مدیر وبسایت

    دوست عزیز از مهاجرت لک ها گفتی بیشک این مهاجرت مربوط به کل ایلات لک نمیشود و در کل کرمانشاه و شمال عراق خود بخشی از لرستان فیلی محسوب میشود


  • vira

    تخلیط در زبان بیشتر از تخلیط در نژاد است.تفاوت آوایی دلیل بر تفاوت نژادی نیست.لک با دیگر گروههای لر تاریخ_فرهنگ_مذهب_آداب و رسوم و موسیقی مشترک دارند.قضیه لکستان خودجوش نیست اتاق فکرها و دسیسه ها پشت این قضیه است و اهداف پنهان و برنامه ریزی شده دارند که تمامأ به ضرر خود لکزبانان است.خیلی قبلتر رضاخان لرها اعم از لک و مینجایی را درکرمانشاه قتل عام کرد تا کردهای جاف که در سلیمانیه و دیاربکر بودند را ساکن کند.این توطعه ها بیشتر از ناحیه پانکردهای جدایی طلب به لک زبانها القا میشه.پانکردها هر روز یک ادعای جدید برای ملتسازی طرح میکنند (یکبار میشن ماد_یکبار آشوری_یکبار میتانی_یکبار ماننا_یکبار لولوبی_یکبار گوتی_یکبار سکا).پانکردها خوب میدانند که لک به حوزه تمدنی و جغرافیایی قوم لر تعلق دارد (حتی در خود منابع کرد هم ذکر کردند) ولی میخواهند با ایجاد شک بین تمام گروههای لر تفرقه بیندازند.پانکردها سعی کردند برای توسعه ارضی و سرزمینی_دستیابی به آبهای آزاد_دستیابی به منابع و معادن گاز و نفت_افزایش جمعیت و…برای جدایی از ایران مردم لر را هم جزو خودشون اعلام کنند و مارو گوشت جلو توپ کنند ولی مردمان لر دست رد به سینه جدایی طلبان زدند و چون قوم لر قوم بزرگی است پانکردها میخوان با ایجاد تفرقه و کوچک کردنش انتقام بگیرند.


  • Yanzy

    جناب پارسا بجای تعصبات اشک آلود_عصبیتهای قومی و روایتهای خودساخته اندکی با سند و مدرک حرف بزنید تا سخنتان مقبول افتد.دیدگاه شما از نظر تاریخی روشن نیست و از سوی دیگر بدون سند و مدرک تاریخی و مکانیسم تعوریک علمی است.آنگونه که خود میپسندی, مینویسید و بر غلظت ابهام و فقدان نظم زمانی می افزایید.معین الدین نطنزی سال۸۱۶ در منتخب التواریخ ذکر نام طوایف لر برای اولین بار از طایفه لک هم نام میبرد که به اعتقاد پژوهشگران هسته مرکزی ایلات لکزبان است.حالا خدا وکیلی چطور قدمت یک طایفه را در قرون اخیر به تمدنهای باستانی در چند هزار سال پیش میرسانید؟ بقول رشید یاسمی:چنین نیست که هر وقت طوایف متوالی در قطعه خاکی زیسته باشند همه آنها از یک ریشه آمده باشند بالعکس تاریخ نشان میدهد که قطعات کره زمین مکرر از قومی به قوم دیگر انتقال یافته است (تلک الایام و لها بین الناس=این دولت و ملک ما رود دست به دست).رسول بشاش (پژوهشگر باستان شناسی) سال ۱۳۷۱ طبق کتیبه ها نشان داد که اشیا متعلق به حکومت محلی سمتی(ساماتوره) در جنوب لرستان بوده که زیرنظر حکومت عیلام باستان حکومت میکردند و برای ترس از دستبرد آشوریان (که به کرات در تاریخ به آن اشاره شده) گنجینه و خزانه حکومتی را در قرن ۸ قبل از میلاد (یعنی زمانیکه نه حکومت ماد بود نه پارس) در غارطبیعی کلماکره در شمالغربی شهرپلدختر پنهان میکنند.طبق نظر اکثر باستان شناسان عیلامیان نیاکان مردمان لر بودند مثل؛ والتر هینتس آلمانی درکتابهای شهریاری عیلام و کتاب دنیای گمشده عیلام که عیلامیان را پروتو لر (proto Lor) معرفی میکند و آنها را لر میداند/ رومن گیرشمن در کتاب تاریخ ایران قبل از اسلام/ پروفسور مارسلا رمپوف هلندی/ دانیل تی پاتس در کتاب باستان شناسی عیلام و کتاب تاریخ عیلام/ دکترپرویز رجبی در تاریخ ایران باستان صفحه ۶/ حسن پیرنیا درتاریخ مفصل ایران قدیم جلد یک صفحه ۱۳۸/دکترشیرین بیانی درتاریخ ایران باستان جلد۲ صفحه ۱۸ که حدود تمدن عیلام باستان را خوزستان_لرستان_پشتکوه_بختیاری_کهگیلویه_بوشهرمیداند و نژاد عیلامیها را آسیانیک (بومی آسیا) ذکر میکند/ مهدی وزین افضل در تاریخ ایران باستان صفحه۲۶ باز به تمدن عیلام درمناطق لرنشین اشاره میکند.عیلامیان به کشورشان (تمتی) میگفتند که تم در زبان لری یعنی سیاه_کبود و تی به معنی چشم است.تمتی یعنی سرزمین چشم سیاهان.حتی مهمترین شهرهای عیلامیان درمناطق لرنشین بود مثل:خایدالو(خرم آباد)_هایدالو(شوشتر)_شوش_آوان(دزفول)_لیان(بوشهر)_آساک(مسجدسلیمان)_أنشان(ایذه)_مدکتو(دره شهر)_اوکسی(اهواز).تمامی آثار تاریخی_باستانی تمدن عیلام هم درجغرافیای زیستی مردمان لر از پشتکوه و لرستان و خوزستان و بختیاری و کهگیلویه و ممسنی است.مجسمه مفرغی مرد إلیمایی که الان بعنوان مرد پارتی در موزه باستان تهران نگهداری میشود در ایذه پیدا شد.


  • تاراز

    لرهای مینجایی به خونه نمیگن حانه بلکه میگویند هونه.ضمنأ لرهای بختیاری به خونه میگن مال و مجیدنگین تاجی شاعر لر ممسنی در اشعارش کچک را بارها بکار برده:وه خدا خواسمه من عشق تو پا پس نکشم_صد "کچک" من سر مآبو خومه واپس نکشم/ چی کناری که ولی صد "کچک" آبو مه سرش_دل زخمی مو سری کیچه یه وردا بورش.لرهای مینجایی و لک در لرستان و ایلام باهم قرابت خانوادگی و اتحاد فامیلی دارند و فقط لکهای کرمانشاه هستند که به تحرک پانکردهای نفوذی تحت تأثیر تبلیغات رسانه های پانکرد (آنهم از نوع برون مرزی) قرار گرفتند.پانکردها قصد دارند با تشکیل استانی بنام لکستان علاوه بر تضعیف هویت لرستانی , مردم لکزبان را نیز ضمیمه فرهنگی کردستان کنند چون بلعیدن یک جسد تکه تکه راحت تر است تا یک جسم سالم.پانکردها نه تنها لکزبانان بلکه تمام تیره ها و گروههای لر را نیز کرد میدانند و برای استدلال های خود به کتابهایی که توسط خود کردها نوشته شده ارجاع میدهند و تفاوتهای خود را نه تنها ضعف نمیدانند بلکه نشانه قوت و غنای فرهنگی کرد میدانند و جالبتر اینکه اختلافات بین گروههای لر که به لحاظ گویش و زبان خصوصیتهای فرهنگی و سنتهای خاص خود را یافته اند و از لحاظ مذهب و فرهنگ و آداب و رسوم همگن هستند را به دیده تفاوت و اختلاف می بینند (واعظ غیر متعظ تشریف دارند).شاه خوشین لرستانی متولد چگنی بوده و ریحانه لرستانی شاعر قرن ۵ هجری که از شاگردان و پیروان شاه خوشین بوده او هم متولد کوه یافته چگنی است و مقبره ماما جلاله لرستانی در تنگ بواس چگنی است و اکثر شعرای دیگر پسوند لره دارند مثل:بابا لره_فاطمه لره_طاهره لره_بابا رجب لرستانی_بابا حاتم لرستانی_ملا پریشان لرستانی و حتی بارها هم در اشعارشان نام لر را قید کردند حالا خدا وکیلی طبق کدام توجیه تاریخی اینان که زاییده و بالیده خاک لرستانند باید نامشان به کردستانی تغییر یابد؟؟؟قبول این دزدی فرهنگی در باب مردمان لر مستلزم تشکیک در بدیهی ترین واقعیات قوم شناختی و مردم شناختی است.


  • حجاریان

    در کتاب شناسنامه اجتماعی_فرهنگی لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری تهیه شده در صفحه ۳۵ نوشته:هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد و همگی تخیلی و تخمینی هستند. در برگ سرشماری اصلا چیزی به نام قومیت یا زبان فرد نیامده است. همچنین محققین بر این باورند که زبان سروده های یارسان هیچوقت گویشور مستقلی نداشته است و تنها شیوه و سبک ادبی رایجی میان زاگرس نشینان بوده است. جالب اینکه نام لر به کرات در سروده های یارسان آمده مثلا نام لره در اشعار بهلول بنیانگزار یارسان آمده است:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی لره, بیم جه ما و هفتینی . ملاپریشانم شعری دارد با عنوان:ژ الوار کوه حق پیدا میو…یا من فی الجبال خزاعنه. .لرستان بدلیل محصور بودن در کوهستان کمتر عناصر خارجی در آن دخیل بوده ولی کردستان سر راه بوده و عناصر خارجی کشورهای همسایه بر آنان نفوذ و تأثیر داشته اند.

  • عرفان حسن پور

    اصلأ آیین یارسان با تسنن که مذهب اکثریت کردهاست جور در نمی آید. آیین یارسان و تسنن دو منظومه فکری _ اعتقادی کاملأ متفاوت از هم هستند و مثل آب و روغن میمانند و امکان همجواریشان فراهم نیست و یک امر محال است. کردها حتی برخی از آواهایشان را از ته حلق و غلیظ تر از اعراب تلفظ میکنند. حروف ح و ع و غ و ق را از ته حلق میگن. کردهای سوران عربهای سنی را برادر دینی خود میدانند ولی اصلأ چیزی به نام کرد شیعه را قبول ندارند. بارها گفتند عربها یهترن چون سنی هستند و برادر دینی و ایمانی ما هستند. سورانی ها آدمهای مذهبی هستند و فقط اهل سنت را کرد واقعی میدانند. ولی آیین یارسان یک دین کوچ نشینی است. اهل حق امروز یک مفهوم قومیه و یک مرام و مسلک است نه مذهب. اهل حق ( یارسان ) چیزی به عنوان اصول دین ندارند فقط یکسری اعمال سنتی دارند مثل خوراک نواله درست کردن _ جمع خانه رفتن _ تموره زدن و … اهل حق یک مذهب و باور تلفیقی است آنها مثل هندوها به تناسخ باور دارند. آنها بر عکس اهل تسنن سبیل های خود را به عمد کوتاه نمیکنند. اعمال فریضه واجب مثل نماز و روزه را انجام نمیدهند. معتقدند که علی خدا نیست ولی از خدا هم جدا نیست. رهبر آنها از خاندان مشعشعی عرب بود که قریب هفتاد سال از ۸۴۵ تا ۹۱۴ هجری بر خوزستان حکومت کردند و شیعیان غالی ( بسیار غلو کننده ) بودند.


  • امرایی

    بدون تردید نمیتوان موردی پیدا کرد که دال بر دشمنی پانکردها نباشد. چه تضمینی وجود دارد که اتحاد ما به نابودی داشته های مذهبی , فرهنگی ما منجر نشود؟ کسانیکه انواع توهین را به من میکنند چگونه حق و حقوقی برای من قاعلند؟ اساسأ ما چه احتیاجی به آقا بالاسر داریم آنهم در قرن ۲۱ که قرن اختیار و آزادی و ارتباطات است؟ کردپردازان میخواهند ما را بخود بچسبانند که گوشت جلو توپ شویم که اهرمی باشیم برای جدایی طلبی اونا…راه برای پیشرفت ما باز است چون هیچ تعارض مذهبی با دولت مرکزی نداریم فقط باید ظرفیتهای سرمایه, گذاری را معرفی کنیم. ایرانی بودن برای ما به مراتب بهتر میتواند باشد تا پانکرد بودن. مهاجرت دادن هدفمند کردهای عراقی به پشتکوه برای ژینوساید سفید و تغییر اتینیکی پشتکوه در دوره رضاخان تا کنون بی وقفه ادامه داشته و مردم پشتکوه دچار دگرگشت فرهنگی بسیاری شدند مطمعنأ اختلاف افکنی بین گروههای لر ابزار نان به نرخ روز خورهایی بوده که چشم دیدن ما را ندارند و از اتحاد و قدرتگیری ما هراس دارند و گرنه دلیل این همه توهین و فشار با انواع روشها برای چیست؟


  • زرین مهر

    شعری که یادآور نسل کشی لکها و مینجاییهای پشتکوه والی در زمان سپهبد امیر احمدی ( قصاب لرستان ) است که با مزدبگیری چماقان رضاخان ( کردها ) صورت گرفت:ای لریل هاوار , ای لریل هاوار _ کردیل هه تنه وه تنگ چه وار / آیم مه کشن و ظلم و زور _ و زنی زنه مکه مان ده گور / یه روژی مایی که روژی نیه _ هیچکس و زنه ای او روژه نیه / و دینه نادین مه کمان وشان _ یه روزی امایی و تنگ ویلان / هر لر مه زانی , زمان ناجوره _ هروه وژ بوشم کردی ناجوره / یه روزی امایی خوازن گولمان بن _ و زوان کردی سورامان بن / هروه مردیک ده تنگ چه وار _ سواری میو و اسب گایار / و گرز و تش آگر دی دیان _ هر ده آسمان تش بریق دی یان / او روژه بخته او روژه سخته _ او روژ جنگ ده سر عو تخته / کردان بی رمن , نامرد و گنن _ و جادو جمل , دممان بنن / او روژه سخته ای خدا هاوار _ لریل هه تنه وه کمکمان / ای روژه خوه او روژه بخته _ اژ روژ ازل چوار بی تخته.


  • دلیران بیرانوند

    ایمه افتخار مکیمن لوریمن ..پانکردیل ذاتو فره لجنه دیرن بین ایمه لوریا تفرقه موژن... رفص آداب رسوم لباس تاریخمان لریست...پیوند فامیلی با سایر ایلات لر هم داریم هیچ سنخیتی هم با کردا نداریم...لورسونه کلن ولاتمه


  • کاظمی

    هم تباران عزیز احتمالأ شما و بسیاری از لک زبانان وقتی میشنوید لک جزء لر است فکر میکنید منظور این است که لک زیر مجموعه مینجایی یا فیلی است در صورتی که اصلأ اینطور نیست بلکه لر یعنی تلفیقی از لک و مینجایی و بختیاری و ممسنی و کهگیلویه و ثلاثی و بویر احمدی است و اینها در کنار هم معنا پیدا میکنند و سرزمین قوم لر را تشکیل میدهند. مثلأ وقتی میگویند لر و بلوچ و ترک و کرد و فارس ایرانی هستند معنایش این نیست که همه ما فارس هستیم بلکه فارس هم بخشی از ایران است. همه گروه های قوم لر از نظر نژادی لر هستند ولی در مناطق مختلف به خاطر جبر جغرافیایی از لحاظ زبان و گویش ، خصوصیت های فرهنگی و سنت های خاص خود را یافته اند. سنت هایی که در فرازهای اصلی زندگی آنان رخ می نمایاند. وجه مشترک همه مردمان قوم لر مذهب مشترک ( شیعه ) ، شیوه ی معیشت و نحوه زندگی ، باورها و اعتقادات یکسان ، تاریخ مشترک ، زیست بوم و جغرافیای یکسان و جنگ جویی و رزم آوری که میتوان آن را در ادبیات فولکوریک مردمان قوم لر نیز یافت. تمام ایلات و طوایف گروه های لر همگی پسوند ( وند ) دارند. همچنین تمامی شاخه های قوم لر از دید مذهبی ، فرهنگی و تفکر سیاسی هیچ فرقی با یکدیگر ندارند. ما همگی احساس ، مسیر مشترک و اهداف یکسانی داریم. لک زبانان در تلفظ و ادعای کلمات شباهت زیادی به دیگر گروه های لر دارند. بین گروه های قوم لر آنقدر پیوندهای مشترک و اشتراکات هست که جداسازی آنها از یکدیگر امری غیر محال است. درست است که در برخی موارد و در جزییات اختلاف سلیقه داریم اما حس مشترک همه ما لر بودن است و همین سبب میشود خود را از یک پیکره ی واحد بدانیم و تفاوت گویش و لهجه را مایه قدرت و صلابت فرهنگی میدانیم. تمام اقوام هم تنوع و تلون دارند مثلأ فارس ها ( تهرانی _ اصفهانی _ خراسانی _ شیرازی _ کرمانی ) _ ترکها ( قشقایی _ شاهسوند _ ارسبارانی _ ترکمن _ خلخالی _ زنجانی _ همدانی _ افشار ) _ کردها ( مهابادی _ سنندجی _ بوکانی یا زبان هایشان که به مکری و سورانی و کرمانجی و زازا و گورانی و ماچو و … ) تقسیم میشوند.


  • ایران

    بابا برادران خواهشا اینقدر لک لک نکنید.دیگه انقدر این واژه لک و لر و...رو خوندم حسابی قاطی کردم.لک تا بوده لر بوده و هست.لک و لر یکی هستند و وهیچوقت جدا از هم نبوده اند.واژه لک 50 سال هم نیست که اختراع شده.رقص و آهنگ لک و لر یکی هست. این لک لک کردن توطئه لکهای کرمانشاه هست که بازیچه دست پانکردها شده اند و پیش لکها لکند و پیش کردها کرد.در جناب آقای داریوش باید بگم که بر خلاف ادعا های پوچ شما کریم خان در بیشتر اتفاقات تاریخی همواره خودش رو لر نامیده و هیچ صحبتی از لک به میان نیامده.مثلا در جایی گفته:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید سخت در اشتباهید.خوب اگر کریم خان طبق گفته شما لک بوده چرا گفته من لر هستم؟ آیا ترسیده لرها به اون آسیب بزنند؟با وجود اینکه حکومت داشته.این سخن کریم خان خودش ثابت میکنه که لکها جزو لرها هستند و در گذشته به همراه طوایف دیگر لر کوچک بخشی از لرستان فیلی را شکل میدادند.رقص سنگین سماع و دو پا لری است عزیز من.فال چهل سرو لری است.باز شاید شما بگویید لکی هست.سوال اینجاست،چرا موسیقی لکی در دستگاه ماهور اجرا میشود؟(موسیقی لری) ولی در دستگاه شور اجرا نمیشود؟(موسیقی کردی).چرا فرهنگ و آداب و رسوم لکها و لرها مشابه یکدیگر است؟چرا در گذشته مناطق لک نشین همواره با اسم لرستان شناخته میشده است؟چرا لکها همانند لرها لباس میپوشند و کلاه بر سر میگذارند،شال و ستره میپوشند ؟ کدام کردی دیده اید که تا بحال کلاه بر سرش گذاشته باشد؟ و... چرا لکی با لری مشابهت زیادی دارد و فقط در چندین لغت اختلاف گویشی دارند؟آقای داریوش خواهشا یکبار به آهنگ شو عید مجید احمدی گوش بدهید بعد اینجا اظهار نظر کنید.برادر من خواهش میکنم آهنگ شو عید فال چل سرو مجید احمدی را حتما یکبار گوش بدهید. شما که ادعا کردید این فال لکی است و لری نیست،چرا کاملا قابل فهم است و هر لری جملات این آهنگ را به خوبی درمیابد و اصلا چیزی غیر از لری نیست؟ چرا وقتی این آهنگ رو برای دیگران پخش میکنی بلافاصله همه میگن که این آهنگ لری است؟چرا هیچکس نمیگوید لکی است یا حتی چرا هیچکس نمیگوید کردی است؟؟آ خه کدوم آهنگ کردی این سبک آهنگ و با این دلنشینی و روانی رو داره؟این کمانچه نوازی و شور زندگی رو در خودش داره؟آهنگهای کردی همشون خشن و بی محتوا هستند و هرگز به گرد پای موسیقی لری نه در محتویات و نه در سبک و آرایش آهنگ و نواختن کمانچه و سرنا نمیرسند.چرا پانکردها هیچوقت نمیگویند لک و کرد؟؟ و همواره لکها و حتی لرها و ترکها رو هم کرد به حساب میارند؟؟چرا پانکردها برای لکهای لرستان و ایلام کاسه داغتر از آش شدند و بین لک و لر اختلاف میندازند؟؟یک روز بحث گویش رو پیش میکشند،فرداش نژاد و بعد هم لکها رو به کرد میچسبونند؟؟ملاک پانکردها برای هویت تنها زبان است.در حالی که از زبان نمیشه پی به هویت برد،در حالی که از هویت میشه زبان فرد رو پیدا کرد.چرا جدیدا پانکردها لرها و حتی بختیاری ها رو هم کرد خطاب میکنند؟؟آیا زبان بختیاری را بلد هستید که یک درصد هم به کردی شباهت ندارد؟؟ مگه کردستان 40 درصد اون ترک نیستند؟پس چرا پانکردها کل این استان رو کرد میدونند؟؟ چرا برخی از برادران لک خود را ملعبه و بازیچه دست پانکردها کرده اند و هر طرف که میخواهند آنها را میکشانند؟؟ آیا اینها از نقشه پانکردها بی اطلاع هستند یا خودشون رو به گیجی میزنند؟؟بیش از این فرصت به یاوه گویی های پانکردهای وطنفروش ندهید و یکبار برای همیشه دست رد به سینه شان بگذارید.در پایان باید از مدیر وب سایت تشکر کنم که سعی در وحدت و همدلی اقوام ایران دارد.پاینده باد ایران


  • ترکاشوند

    وند مشخصه لر هست.‌


  • لک داغستان و لک لرستان با هم ارتباطی ندارند

    اسم های مشابه میان همه ی فرهنگ ها و مناطق جهان وجود دارد و خطاهای ناشی از شباهت اسامی اخیرأ در موارد متعددی مثل:لک و لاک ، سکاوند و سکاها ، چگنی و چچن ، بختیاری و باکتریا ، کاسیان و کاسی ، لور و لر و غیره دامن گیر لرستان شناسی شده است. لک ها یا لاک های داغستان از نظر زبانی و نژادی در گروه قفقازی قرار میگیرند حتی هند و اروپایی هم نیستند چه برسد به این که ارتباطی با ما داشته باشند. داغستان بخشی از قفقاز و یکی از جمهوری های خود مختار وابسته به فدراسیون روسیه است. قفقاز منطقه ای است کوهستانی در جنوب غربی روسیه ، که از غرب به دریای سیاه و آزوف ، از شرق به دریای خزر ، از شمال به اراضی پست کوما _ مانیچ و از جنوب به ایران و از جنوب غرب به ترکیه محدود میشود. این منطقه به وسیله ی رشته کوه های قفقاز بزرگ یا کوه های آب پخشان به دو منطقه ی جداگانه قفقاز شمالی و قفقاز جنوبی ( ماوراء قفقاز ) تقسیم میشود ( امیر احمدیان ، ۱۳۷۶ ؛ ۱۵ ) . امروزه در سرزمین قفقاز کشورهای مستقلی به نام ارمنستان ، گرجستان ، جمهوری آذربایجان و بخشی از روسیه قرار دارند. کشور روسیه از مجموعه مناطق و جمهوری های نیمه خود مختار و خود مختاری درست شده ، ناحیه قفقاز شمالی نیز شامل چندین جمهوری وابسته به کشور روسیه است. در قفقاز شمالی واحدهای اداری و سیاسی قرار دارند که همه ی آنها در ترکیب جمهوری فدراسیون روسیه و در جنوب غرب آن واقع شده اند این واحدها از شرق به غرب در امتداد رشته کوه های قفقاز به ترتیب عبارتند از:داغستان ، چچن ، اینگوش ، اوستیای شمالی ، کابارا _ بالکار ، قره چی چرکس ، آدیگه ( امیر احمدیان ، ۱۳۷۶ ؛ ۱۰ ) . منطقه ی اصلی مورد بحث ما جمهوری داغستان از جمهوری های فدرال روسیه است. بیش از هشتاد درصد جمعیت داغستان مسلمان سنی هستند اما از قومیت ها با زبان های مختلفی تشکیل شده اند. در گزارش های سرشماری شوروی و تحلیل های دیگر آماری ، اغلب اوقات اقوام داغستانی را در زیر یک مجموعه واحد با عنوان داغستانی ذکر میکنند. این نام شامل این اقوام است:آوارها ، دارگین ها ، کومیک ها ، لاک ها ، لزگی ها ، نوگای ها ، طباسران ها ، تساخورها ، روتول ها و آگول ها میباشند ( آکینر ، ۱۳۶۷ ؛ ۱۵۲ ) . از این ده قوم ، دو قوم کومیک و نوگای در گروه زبانی و قومی ترکی ( آلتایی ) قرار دارند بقیه ی آنها از جمله لاک های داغستان در گروه زبانی و قومی قفقازی می باشند ( آکینر ، ۱۳۶۷ ؛ ۱۶۰ ) . لاک های داغستان:یکی از قومیت های داغستان مردمی هستند که به زبان خودشان:لاک خوانده میشوند اما به روسی " لک تسی " به زبان آواری تومل ، به زبان دارگین بولوغونی و به زبان لزگی یاخولوی نامیده میشوند. قبلأ لاک ها را به نام قاضی کوموخ یا قاضی کومیک می شناختند ( آکینر ، ۱۳۶۷ ، ۱۸۸ ) . با توجه به مستندات به نظر می آید لاک یا لک ها در ناحیه قفقاز بیشتر در کشور داغستان و غرب شهر دربند ساکن هستند. لک های داغستان در بین اقوام آوارها و دارگین ها و رتول ها و تساخورها محصور میباشند. لک های داغستان سنی مذهب و پیرو مکتب شافعی هستند ( آکینر ، ۱۳۶۷ ؛ ۱۹۳ ) . زبان ملی لاک های داغستان زبان لاکی است و به گروه زبان های شمال خاوری قفقاز ، گروه فرعی دارگین تعلق دارند. این زبان شامل پنج گویش است:کوموخ ، تسخین ، آشتقولی ، وخلی و بلخار ؛ این گویش ها واژگان زبان لاکی حاوی تعدادی لغات قرضی عربی _ فارسی _ ترکی و روسی است ( آکینر ، ۱۳۶۷ ؛ ۱۹۱ ) . نژاد و زبان اقوام قفقاز:در دسته بندی دیگری در صفحه ۱۶۰ کتاب " اقوام مسلمان شوروی" گروه های قومی مختلف ساکن داغستان عبارتند از:قفقازها:آوارها از جمله ؛ آخوخ ها ، آندی ها و … دارگین ها از جمله ؛ قیتاق ها و قوبه چی ها ، لاک ها ، لزگی ها ، چچن ها ، روتول ها ، تساخورها و آگول ها . ۲ ) ترکها که شامل:کومیک ها ، نوگای ها ، تاتارها و ترکها. ۳ ) ایرانی ها که شامل:تات ها میشوند. ۴ ) اسلاوها که شامل:روس و اکرایینی میشوند. ۵ ) سامی ها که همان یهودیان هستند. با توجه به این تقسیم بندی لاک های داغستان قومیت شان ( نژاد و زبانشان ) به دسته ی ایرانی تعلق ندارند و لاک های داغستان حتی هندو اروپایی هم نیستند که به این طریق کوچکترین اشتراکات زبانی و نژادی با ما داشته باشند. در جدول کتاب جغرافیای قفقاز ، صفحه ۷۸ مشاهده میکنیم که اقوام گوناگون با زبان های متفاوت در قفقاز زندگی میکنند در این منطقه حدود پنجاه گروه قومی وجود دارد که عمدتأ به سه خانواده زبانی تقسیم میشوند:۱ ) قفقاز ( ایبر _ قفقاز ) ، ۲ ) هندو اروپایی ، ۳ ) آلتایی . در این جدول هم تصریح شده که لاک های داغستان به گروه هند و اروپایی و منحصرأ ایرانی تعلق ندارند.


  • لک الشت گر

    من لک زبانم ولی لر نژاد لک های ک خودشونو لک میدونن فقط زبانشون لکیه ولی نژادشون لری خودشون اینو میگن ما از نظر ژنتیک،اداب رسوم،عادات رفتاری،طرز معاشرت،زبان،دینو مذهب شباهت خیلی زیادی داریم باهم کلا لک و لر باهم پیچیده شده وکسی نمیتونه اون رو جدا کنه


  • لک بیراوند

    ✅ طرح میشل ایزدی میشل (مهرداد) ایزدی یک تئوریسین پانکرد است که مدتها درخدمت ارتش آمریکا بوده و رابطه نزدیکی با اقلیم کردستان عراق دارد. طرح او در دانشگاه کلمبیا به ثبت رسیده است. طبق طرح وی لرستان به سه قسمت تقسیم شده و در جنوبی ترین بخش نقشه کردستان قرار گرفته است. قسمت اول : بخش ثلاثی نشین لرستان تحت عنوان استان سیلاخور به مرکزیت ملایر قسمت دوم: بخش لک نشین لرستان تحت عنوان استان لکستان به مرکزیت نهاوند قسمت سوم: بخش بالاگریوه نشین لرستان تحت عنوان استان جودیکان به مرکزیت دره شهر ✔️ نام سیلاخور از دشت سیلاخور که مابین دورود و بروجرد واقع است گرفته شده و نام جودیکان از طایفه جودکی که یکی از طوایف بالاگریوه است گرفته شده است. در این طرح بخش عمده ای از مناطق لرنشین تجزیه و در نقشه کردستان جای گرفته است. اما نکته قابل توجه این است که در بخشهای تجزیه شده ی لرستان نامی از خرم آباد نیست یعنی در واقع خرم آباد را استعمار نکرده است. هرچند این نقشه توهمی بیش نیست اما بیش از پیش کم اطلاعاتی شخص طراح را می رساند چرا که خرم آباد نقطه ی استراتژیکی از لرستان است و رها کردن آن و تسخیر سایر نقاط لرستان چندان معقول به نظر نمی رسد. آوردن نام دشت سیلاخور بر روی منطقه ای دورتر و نامیدن منطقه ی بالاگریوه نشین به اسم یک طایفه از بالاگریوه ، کمبود شدید اطلاعات شخص را میرساند و همین به طور کامل این توهمات را زیر سوال می برد.


  • ریوار کلهور

    تاریخ چ میگوید؟ تاریخ میگوید که لک ها همان لرها هستند . لرهای لک زبان . ما در تاریخ لکی را فقط زبان میبینیم نه نژاد یا قومیت . چرا بعضیا فکر میکنند بیشتر میفهمند و شروع به خیال پردازی میکنند؟


  • ماهرو

    ملت ما خیلی ساده اند تا دیروز لکها خودش رو از لر جدا نمیدونست این دوساله اینجوری شده تا اینکه کردها رخنه کردن به لکها و لکستان رو پیش روشون گذاشتن خوب حالا اومدیم لکها خودشون رو از لرستان جدا کردن و لکستان درست کردن و لرستان هم شد ایلات لرستانات خوب این لکستان میخواد چطور زندگی کنن منابعشون چیه ثروتشون رو از کجا میخوان بیارن که لکستانشون رو اداره کنن اما لرها بزار بگم چی دارن بزرگترین منابع نفتی دنیا در ججم مساحت زمینی یعنی از تمام کشورهای حاشیه ای عربی بیشتر با عربستان برابر از نظر مساحت و جمعیت و ذخایر منابع آبی بسیار منابع طبیعی کامل داشتن دریا و راه دریایی داشتن بزرگترین تاسیسات نظامی خوب اینها رو ایالات لرستانات داره خوب حالا میخواب بدونم کردستان و لکستان چی داره برادر لر لک من نزار کرد فریبت بده لک همیشه لر بوده و ما همیشه اون رو از خودمون میمدونیم شما اگه میخواید لک لر نباشید اون نظر شخصی شماست مابقی میخوان با افتخار لک باشن و با لر همخون تو نباش


  • محمد

    لک و لر هردو میوه یک درختند بخدا اینها همش دسیسه های دشمن قوم لر که میخاد این قوم بزرگ رو تضعیف کنه بهتره به جای این تعصبات کورکورانه متحد باشیم همونطور که پدرانمان بودند و در دوشادوش هم شجاعانه در مقابل مهاجم هایی مانند مغول ها عرب ها و حتی رضا شاه جنگیدن که هرچه لر میکشه ازدست این حرومزاده است یکم از کردها یاد بگیریم که از کرمانشاهی بگیر تا کرد ترکیه یکپارچه میگن کردیم که اگه این دو نفرو بذاری روبرو هم بخوان حرف بزنن مجبورن باهم اینگلیسی صحبت کنن اونوقت ما لر ولک که همزبانیم و به خوبی حرف همدیگه رو میفهمیم میگیم از یک نژاد نیستیم


  • بن تو

    درود ما لر ها هر گز نمی گذاریم برادرانمان را از ما جدا کنند ما بر محور لر می چرخیم همه از یک خانواده ایم فرقی ندارد چه لر لک چه لر بختیاری چه لر بویر احمدی و سایر لر ها ما همون جوری که از درخت لر شاخه شاخه شدیم دوباره به تقسیم بندی طایفه ای شاخه شاخه میشویم برای مثال لر میشه لر لک لر بختیاری لر بویر احمدی لر بهمئی..... بعد لر بختیاری خود تقسیم بندی میشه به دوشاخه چهار لنگ و هفت لنگ بعد هفت لنگ خودش میشه چهار شاخه دورکی باب و دینارونی باب و بابادی باب و بهداروند باب بعد بهداروند خودش میشه چند شاخه دیگه منجزی و دیناشی و کیارسی و مش مرداسی و ....... یعنی در پاسخ به اون دوستمون که میگه اگه از ما سوال کنن از چه تباری هستیم بگیم لکیم احساس پوچی میکنیم جای تاسف داره که بلد نیستید خودتون رو معرفی کنید ما اینجا بچه که به دنیا میاد باید هفت پشت خودمون رو بلد باشیم بعد شما ..... احساس پوچی میکنید مثلا خیالی.... در خارج از کشور از من سوال بپرسن کجایی هستی اول میگم ایرانی ام بعد طرف بگه من قومیت های ایرانی رو کامل می شناسم میشه خودت رو کامل معرفی کنی بعد از ایرانی بودن میگم لر هستم بعد از لر بودن میگم بختیاری هستم بعد از بختیاری بودن میگم هفت لنگ هستم بعدبهداروند هستم بعد از آن میگم دیناشی ...... بعد..... پسر فلان فلان پسر فلان ..... یعنی پشت داشتن یعنی نژاد پاک لر یعنی افتخار به این که در همچنین قومی با همچنین سیستم دارم زندگی میکنم تو هم دیگه اینجوری خودت رو معرفی کن لر هستم از شاخه لک دوست دارم همتباره عزیز .... درود بر لرستان بزرگ چه لک و چه بختیاری و چه بوشهری تنگستانی و ..... زنده باد لر بمیره هر کی که زه خوس برآر نداره....


  • لر لک

    ایمه لرم استان دریم استان ایمه لرستانه نه استانی که کردل ارینمو طراحی بکن هر کاری هم بکن لرل لکل هی ده قدیم یکی بینه


  • نسلکشی پانکردها در طول تاریخ

    نسلکشی اکراد در طول تاریخ: همکاری با مغولان در فتح اربیل و موصل و شهرهای آسوری نشین شمال عراق و کشتار سکنه آن و اشغال تدریجی آن مناطق / کشتار صدها هزار آسوری در دهه 1830 و 1840 میلادی در شمال عراق و جنوب شرق آناتولی توسط بدرخان بیگ حاکم بوتان و محمد پاشای رواندز / همکاری مداوم کردها با حاکمان عثمانی در جنگهایشان در اروپا و همدستی با آنان در غارت و کشتار مردم آناتولی غربی و ارمنستان غربی و اروپای شرقی و یونان در طول 600 سال حکومت ترکان عثمانی / کشتار صدها هزار ارمنی و آسوری در 1915 توسط اکراد (یگانهای حمیدیه) بنابر امر پانترکان عثمانی (گروههای فاشیست و نژاد پرست موسوم به ترکهای جوان و کمیته باصطلاح اتحاد و ترقی) بگونه ای که شرق آناتولی را از وجود ارامنه پاک کرده و اراضی ارامنه میان اتراک و اکراد تقسیم شد مانند: شهرهای وان و ارض روم و قارص و باطوم و ملاطیه و...که قبلا اکثریت ارمنی داشتند / کشتار دهها هزار آسوری توسط اسماعیل آقا سمکو در استان آذربایجان غربی ازجمله ترور مارشیمون رهبر آسوریان در حین مذاکره و نیز غارت مهاباد توسط سمکو در جنگ جهانی اول / کشتار هزاران آسوری در 1933 توسط ژنرال کُرد ارتش عراق اَبابکر صدقی در شمال عراق / همکاری همه جانبه نظامی و جاسوسی گروههای کومله و دمکرات با حزب بعث عراق در جنگ ایران و عراق / همکاری گسترده اکراد عراق (بارزانیها و طالبانیها) با رژیم های سلطنتی و جمهوری ایران بر ضد حکومتهای متوالی درعراق / حمایت گسترده اکراد ترکیه و سوریه (پ ک ک و پ ی د) از بشار اَسد بر ضد مردم سوریه و سعی در اخراج و کشتار قبایل عرب و آسوری شمال شرق سوریه با حمایت آمریکا و روسیه برای ایجاد کشور کردی در شمال سوریه / پاکسازی قومی آسوریان و اقلیتهای قومی و مذهبی در شمال بین النهرین توسط حکومت کردها در شمال عراق و تبانی مسعود بارزانی با فرقه داعش در تسلیم شنگال به این گروه تبهکار و نسل کشی ایزدیها (اقلیتهای آسوری و سُریانی و ایزدی و شِیبک در استانهای کرکوک ، موصل و اربیل بزرگترین مانع برای تشکیل کشور کردی در شمال عراق هستند و نابودی آنها توسط داعش کمک بزرگی به رویای بارزانی و ناسیونالیستهای کرُد بود) / امید بستن اکراد به حملات نظامی ویرانگر آمریکا ، ناتو و اسراییل و حتی روسیه به کشورهای چهارگانه (ایران و عراق و سوریه و ترکیه) برای فروپاشی آنها و ایجاد دولت مستقل کردی در خاورمیانه!


  • جمعیت لکها از خیال تا واقعیت

    جمعیت لکها از خیال تا واقعیت: هیچگونه سرشماری قابل اعتمادی از جمعیت لکها در دست نیست در کتاب شناسنامه اجتماعی _ فرهنگی استان لرستان که توسط دفتر امور اجتماعی استانداری لرستان تهیه شده است در صفحه ۳۵ آمده که با توجه به اینکه هیچ آمار مستند و دقیقی در رابطه با جمعیت قومیتها وجود ندارد لکن تمام آمارها تخمینی و تخیلی است. در یک مطالعه در سال ۱۹۹۲ میلادی جمعیت لکها در سراسر ایران یک و نیم میلیون نفر برآورد شده است ( بر پایه آمار مهرداد ایزدی ) از آنجا که لکها ۳۰ تا ۴۰ درصد جمعیت ۴ استان( کرمانشاه ، لرستان ، ایلام و همدان ) را تشکیل میدهند جمعیت آنها در سال ۲۰۰۹ میبایستی ۲ میلیون باشد. رحیم عثمانوندی که خود لک کرمانشاه است اولین کسی است که عنوان کرده لکها نیمی از جمعیت لرستان را تشکیل میدهند ولی به هیچ سندی یا کتابی یا مرجع مستندی برای تأیید حرفش استناد نکرده است و احتمالأ بر پایه احساسات طایفه ای _ قومی چنین حرفی را زده است وگرنه از ۱۱ شهرستان لرستان فقط در ۳ شهرستان لکها در اکثریت هستند. لکها در مناطق شمال غربی لرستان ساکنند. به نظر میرسد که بررسی های انجام شده از جمعیت مردم لک دقیق نمی باشد. دانشنامه اتنولوگ تعداد جمعیت مردم لک را یک میلیون نفر در سال ۲۰۰۰ میلادی میداند. لغت نامه دهخدا لکها را ساکن کرمانشاه ، همدان و ایلام معرفی میکند.


  • قضیه داغستان چیست؟

    افسانه داغستان: یکی از شایعاتی که در لُرستان رایج است راجع به زندگی گروهی از لکها در قفقاز است. اولین کسی که این شایعه را فقط بر حسب مشابهت واژه لاکی با لک مطرح کرد آقای دکتر حاجی پور بودند که اَدله قوی برای ادعای خود نداشت و فقط بر مشابهت اسمی اکتفا کرده بود. بعدها خواننده ای به نام《لک امیر》که گرایش هایی به بارزانی رییس اقلیم کردستان عراق دارد شعری خواند که بین داغ داغستان و رنج و درد ایهام ظریفی داشت. این شعر شایعه فوق را بیش از پیش تقویت کرد و باعث ایجاد شایعه ای جدید شد که اصل لک از داغستان است! عده ای هم با شاخ و برگ دادن به این شایعه《داستان های تخیلی》مانند: حضور لکها در سراسر قفقاز تا خلیج فارس در گذشته را داده اند! حتی نام قبلی《لهستان》و《انگلستان》را هم لکستان میدانند! بدون آنکه سند و مدرکی برای اثبات گفته های خود بیاورند. اما واقعیت چیست؟ قومی بنام لاکی در قفقاز زندگی می کنند که تشابه اسمی این قوم با لکهای لرستان باعث سؤ برداشت عده ای شده است. زبان کردی ، تاتی و اوستایی در شاخه زبان های ایرانی طبقه بندی شده است در حالی که زبان لاکی قفقاز نه تنها جزو زبان های ایرانی نیست بلکه حتی جزو زبان های هندی و اروپایی هم قرار ندارد و جزو زبان های قفقازی است حال آنکه اگر لاکی های قفقاز با لک های لرستان با این هزاران کیلومتر فاصله ارتباطی میداشت میبایستی زبان آنها جزو زبانهای ایرانی طبقه بندی میشد. میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که لاکی قفقاز و لک لرستان فقط با هم تشابه اسمی دارند و لاکی های داغستان قفقاز ربطی به لکهای لرستان ندارند برخی فقط برای دور کردن نگاه و پیوند لکها از سرزمین تاریخی خودشان یعنی لُرستان به دروغ قضیه لکهای داغستان را مطرح کرده اند.


  • فرق بین زبان، گویش و لهجه چیست؟

    توضیحات شیوا و زیبای برخی دوستان مارو شرمنده سوادشون کرد.دلیلشون برای زبان و گویش و لهجه نامیدن هم خیلی جالب توجه بود.فقط میشه بگید اگر لکی یک زبان مجزاست چرا دستور زبانش که حکم شاکله و استخوان بندی یک زبان مجزا را دارد از فارسی تقلید کرده؟و اصلا بحث مقاله چه ربطی به مبحث زبان داشت؟شما هر وقت تو مسائل تاریخی کم میارید بحث این زبان را جلو میکشید.فارسی خودش چند لهجه دارد مثل فارسی با لهجه شیرازی یا اصفهانی ولی سیستم لری فرق میکند و لری خودش طبق نظر پروفسور ویلر تکستون و دکتر آنونبی مجموعه زبان است.لکها هر وقت تو حوزه تاریخ کم میارن سریع فقط این جمله را تکرار میکنند:لکی زبان است و لری لهجه است !!! اولا شما بیایید مشخص کنید ملاک برای به رسمیت شناختن یک قوم ، زبان است یا نژاد؟ آیا لهجه و گویش و زبان متفاوت به منزله نژاد متفاوت است؟ آیا یک ایرانی که در خارج بزرگ شده و زبانش فرق میکند دیگر ایرانی نیست؟ تنها ملاک برای تشخیص یک قوم ریشه های نژادی است و لهجه و گویش و زبان متفاوت ملاک نیست چرا که لکها به علت همجواری با گروه های کرد ، زبانشان دستخوش تغییرات شده و این وامگیری چیزی است که همواره در بین گروه ها وجود داشته اما قطعأ این موضوع موجب تغییر نژادی نخواهد شد.علت این سؤ تفاهم این است که معمولأ اقوام نام نژاد خود را بر زبانی که به آن تکلم میکنند میگذارند.نگین زاگرس چاپ کن پیام من در جواب توهین برخی بود.


  • آیا لُری زبان است؟

    زبان فرانسه و ایتالیایی ۸۹ درصد اشتراک دارند ولی هیچ انسان عاقل و اهل منطقی نمی گوید فرانسه گویشی از ایتالیایی است. آلمانی و انگلیسی ۶۰ درصد اشتراک دارند اما هیچ فرد تحصیلکرده و اهل درکی آلمانی را زیر مجموعه انگلیسی به حساب نمی آورد. هر زبانی به واسطه ی دستور _ آواها _ خط و واژه های خاص خود از دیگر زبانها متمایز است. از نظر واجی بعضی واجها در زبان لری هست که در هیچ گویش و لهجه ایرانی نیست. بعضی واژه ها فقط مختص خود لرهاست.بعضی وندهای اشتقاقی و تعویضی در لری هست که در هیچ زبانی نیست.برخی واژگان لُری با فارسی معیار ناهمگون هستند در بسیاری از جمله های گذرا به متمم یا دارای متمم قیدی، متمم پس از فعل قرار میگیرد درحالیکه در فارسی فعل همیشه در بخش پایانی جمله جایگیر است. آکسان و فونتیک کلمات لُری مختص به خود لُرهاست. در زبان لری ۳۸ واج و ۱۲ مُصوت وجود دارد اما در فارسی فقط ۲۹ واج و ۶ مُصوت هست. شباهت بعضی واژه ها هم بدلیل کاربرد اسلامی _ عربی آنهاست یعنی واژه ها و اصطلاحاتی که ما گمان میکنیم لری نیست و متعلق به زبان دیگری است در اصل و ریشه عربی است. واژگان مشترک و قواعد دستوری بدان معنا نیست که یکی مرجع هست و دیگری زیرمجموعه. اشتراکات لغوی هم بصورت طبیعی بین تمامی اقوام همجوار دیده میشود که باز این نشانه برتری یکی بر دیگری نیست. فارسی و لری با ترکی از دو ریشه کاملأ مجزا هستند اما هر سه نشانه مفعول دارند مثلا در لری جمله:احمد عباسنه دی. در فارسی:احمد عباس را دید. در ترکی:احمد عباسی گوردی. (نه) در لری _ (را) در فارسی _ (ی در عباسی) در ترکی نشانه مفعول است. این سه زبان دارای اشتراک زبانی اند یعنی علی رغم ریشه و واژگان متفاوت در این زمینه مشترک اند اما انگلیسی نشانه مفعول ندارد مثل : ahmad saw abbas حالا میشود منکر زبان شدن انگلیسی شد؟ زبان مادری ما هیچ کمبودی ندارد و برای هر لغت فارسی و عربی یک جایگزین دارد. حالا اگر مردم بدلیل عدم آموزش لغات دیگری را جایگزین میکنند هیچ ایرادی متوجه زبان نمیشود. پروفسور وِیلر تَکستون استاد زبان شناسی دانشگاه هاروارد در کتاب《Tales from lorestsn》لُری را زبان میداند. دکتر اریک جان آنونبی زبانشناس کانادایی درکتاب《لُری چند زبان است؟》لُری را قویاً زبان اعلام میکند.


  • ستون پنجم پانکُردیسم

    افرادیکه در فضای مجازی علیه مردم و مسئولان لُرستان فعالیت تخریبی و توهینی میکنند دارای تحصیلات و مطالعه بوده و بر پیشینه سیاسی و اجتماعی منطقه احاطه دارند و در یک موضع هماهنگ《هجوم رسانه ای》به استان لُرستان و مناطق لُرنشین را در پیش گرفته اند.حدود یکسال پیش با یکی از این افراد مباحثه ای درفضای مجازی داشتم بعدها معلوم شد که فرد مزبور اهل یکی از شهرهای مرزی مناطق کردنشین کشور است این درحالی است که او خود را اهل یکی از شهرهای لرستان معرفی کرد. راهبرد اساسی این گروه《حمله به صداوسیمای مرکز لرستان》است این افراد بویژه در فضای مجازی ازهیچ توهین و بدو بیراهی به مدیران و کارکنان این رسانه استانی دریغ نمیکنند.دورنما و هدف اصلی این گروه ایجاد《کردستان بزرگ》و الحاق لُرستان و مناطق لُرنشین به آن و درنهایت تجزیه کشوراست این فرقه را درحقیقت میتوان《ستون پنجم》و عقبه کردهای بارزانی دانست.تقریباً همان نقشه ای که در دهه های اخیر دراستان های (ایلام و کرمانشاه لرتبار) اجرا شده با عناوین دیگری در لرستان هم درحال اجراست.


  • آیا ژاپن لک دارد؟

    متاسفانه فضای مجازی پُر شده از خَلق دروغ / اُوهام بافی / ادعاهای نا مُستند و بی بُنیان / و توهُمات شخصیِ مُبتنی بر تعصبات قومی که تماماً تخیل گرایانه هستند.مثلاً پان لکها بدون ارائه حتی یک برگ سَند ادعا کردند حتی ژاپن هم لک دارد! ژاپنی‌ که ۹۸% جمعیتش از نژاد اَصفر (زردپوست) هستند و با ایران ۸ ساعت اختلاف زمانی دارند و پرواز مستقیم از تهران به توکیو ۲۶ ساعت طول میکشد!حالا کدام انسان با وجدانی چنین حرفهای کذبی میزند؟یا مُدعی شدند تپه سِیَلک کاشان نام اصلیش《سی لَک》بوده و جایگاه لکهاست!حتی تلفظ درست آنرا هم دستخوش تغییر کردند تا فقط نام لک در آن برجسته شود!این مُدعیان بی مدرک نمیدانند که تپه سِیَلک کاشان ۱۰ هزار سال قدمت دارد و عبادتگاه هرمی شکل بوده و به گفته دکتر صادق شهمیرزادی در عبادتگاه سِیَلک مردگان خود را در کف اتاق بصورت چُمباتمه دفن میکردند! حالا در کدام منطقه لکزبانی مردگان را چُمباتمه دفن کردند؟یا آثار تاریخی《تَنگ سُروک بَهمئی بِهبهان》در کوهستان بختیاری که مُتعلق به تمدن الیمایی است را باز تحریف کردند و آنرا به شکل تنگ سَرلَک تغییر دادند تا باز نام لَک در آن برجسته شود! آخر تنگ سُرُوک بَهمئی که تا شعاع ۵۰۰ کیلومتری اش هیچ لکزبانی نیست چطور متعلق به شماست؟کدام باستان‌شناس یا مورخی این حرف را زده؟ تاکی حرفهای نسنجیده و بی سَند باید بزنید؟اصولاً نام طایفه لک برای اولین بار در تاریخ ، زمان صفویه درکتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》بعنوان یک طایفه از لُرها آمده است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته گریخته در آثار سیاحان و سفرنامه نویسان ما چیزی در اختیار نداریم.ولی سوداگران و تحریفگران تاریخ بنا به اهداف خاص خود برای قومسازی میخواهند تاریخی جعلی و باب میل خود به دیگران دیکته کنند آنهم بدون سند و مدرک و فقط برحسب تعصبات قومیت زده!


  • لک یک عدد شمارشی است

    لک در فرهنگ فارسی عَمید (چاپ ۱۷ _ امیرکبیر) صفحه ۸۹۴ به عنوان یک عدد شمارشی هندی به معنای《یکصد》و《صد هزار》آمده است مثال از دیوان شعر عنصری بلخی شاعر دربار محمود غزنوی:در آن نه سایر ماند و نه طایر از برخاک _ دو لک ز لشکر او شد بزیر خاک نهان. در فرهنگ عربی لاروس ، جلد دوم ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که لک عند الهُنود ( نزد هندیان ) به معنای صد هزار است که جمع آن لکاک و لکوک است. هندیها مخترع اعداد شمارش بودند و قدیمی ترین اسنادی که برای نوشتن اعداد استفاده شده در خط دیوانگاری هندی موجود است و خوارزمی در سال ۸۲۵ میلادی اعداد را از خط دیوانگاری هندیان فرا گرفت و به زبان عربی وارد میکند و در قرون ۹ و ۱۰ میلادی از طریق اندلس اسپانیا به اروپا راه یافت. واحد پول آلبانی که تا سال ۱۹۱۲ میلادی مستعمره عثمانی بوده و مسلمانند لک است و هر ۱۰۰ کیندارکا میشود یک لک ! واژه لَک ( به فتح لام ) معانی دیگری مثل سخن بیهوده و یاوه دارد مثال از لبیبی:گفت ریمن مرد خام لک درای _ پیش آن فرتوت پیر ژاژخای یا لک در دیوان عیوقی به معنای خسیس و نادان آمده:با مردم لک تا بتوانی تو میامیز _ زیرا که جز از عار نیاید ز لک و لاک. در دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصائب صفحه ۲۴۹۸ آمده که لک واحد شمارش است و به معنای《کرور هندی》میباشد. در کتاب《آمار مالی و نظامی ایران》در سال ۱۱۲۸ هجری اثر میرزا محمد حسین مستوفی هم واژه لک به عنوان واحد شمارش آمده مثلأ:سی و پنج لک خانه وار ( ۰۰۰ / ۵۰۰ / ۳ ) _ دو لک روپیه هند _ بیست و دو لک خانوار و…در فرهنگ ایران زمین ، جلد ۲۰ ، صفحه ۴۰۶ هم لک به عنوان عدد شمارشی آمده است. در گویش زرقانی لک ( lak ) به معنای صدهزار است. در گویش سیستانی لگ ( lag ) مترادف هزار است. در زبان انگلیسی لک به معنای صدهزار است. در زبان سانسکریت《لکشم》به معنای صد است. در هندی کنونی لک میشود ده هزار و لاک معادل صدهزار است. در بُرهان قاطع ( به اهتمام دکتر محمد معین ، صفحه ۱۹۰۰ ) نیز لک به معنای صدهزار ذکر شده است. در لغتنامه دهخدا هم لک به عنوان یک عدد شمارش معنی شده است. ولی《واژه تازه ساخت لکستان》بنیان تاریخی ندارد و در هیچ منبع ، مرجع و سند تاریخی واژه جدید لکستان به عنوان یک واحد جغرافیایی یا سرزمینی در منطقه کنونی لک زبانها ذکر نشده است.


  • هُومِر افسانه سَرای یونانی

    هُومِر افسانه سَرای یونانی که ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح در یونان میزیسته است و اهل اسمیرنای یونان بوده است.حالا پان لکها برای تاریخسازی و اینکه جا پایی در تاریخ باستان برای خود درست کنند بدون ارائه《حتی یک برگ سند》میگویند : هُومِر شاعر یونانی از لَک یاد کرده است!!! خُب این عزیزان بفرمایند در کدام صفحه کتاب ایلیاد و اُدیسه هُومِر نام لَک آمده؟هُومِر زمانی زندگی میکرده که هنوز آریاییها به ایران مهاجرت نکرده بودند!نام لک که یک واژه شمارش هندی است بعد از اسلام خصوصاً در دوره صفویه رواج پیدا کرده و اولین بار در اواخر صفویه نام آن به عنوان یک طایفه از قوم لُر آمده!حالا چطور ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح هُومر که نابینا هم بوده و هزاران کیلومتر آن طرفتر در یونان میزیسته نام لَک را آورده؟کتاب شعر ایلیاد و اُدیسه هومِر شرح اشخاص مافوق انسانی و قصه ایزدان یونان و جنگاورانی مثل : آشیل / آیاس / هکتور / و اُدیسه است که سیستم زبانی و نژادیشان با اقوام ایران ۱۸۰ درجه فرق میکند!


  • کشتی نوح از افسانه تا واقعیت

    پیامی در یکی از گروه ها دیدم با این عنوان که کشتی نوح در نورآباد (دلفان) فرود آمده است ولی ثابت نکردند که از آن کشتی بزرگ آیا یک تکه تخته چوب باقی مانده یا نه؟؟؟ مارگولیز شوارتس میگوید : در این دنیا ۱۰ میلیون حشره وجود دارد / پنج هزار خزنده / نه هزار پرنده / و ۴۵۰۰ نوع پستاندار وجود دارد حالا اگر از هر نوع فقط یک جفت وارد کشتی نوح بشود چقدر جمعیتشان میشود؟ جای دادن ۴۵۰۰ نوع پستاندار ( ۹ هزار جفت) در یک کشتی امکان پذیر نیست چون آن کشتی باید مساحتی به اندازه استان اصفهان داشته باشد که حتی ساخت آن با ابزار آلات امروزی غیرممکن است حالا چه برسد به زمان حضرت نوح!!! دکتر لئونارد وولی (Leonard Woolley) ، در کتاب حفاری در اور (نیویورک 1965) ، مینویسد : هنگام کاوش در شهر اور واقع در بین النهرین (مرکز عراق امروزی) شواهدی دال بر طوفانی ویرانگر در بین النهرین قدیم یافتم که شهرها، را به زیر آب فرو برده است به اعتقاد وولی این طوفان همان طوفان نوح ذکر شده در کتاب مقدس است اما این طوفان که باعث طغیان دجله و فرات شده و شهرها را به زیر آب برده فقط در منطقه بین النهرین رخ داده و در نظر مردمانی که در آنجا میزیستند این ناحیه (بین النهرین) تمام دنیا بوده است و شگفت نیست که آنان در این فاجعه کیفر ایزدان برای نسلی گنهکار را میدیدند. در کتاب مقدس یهودیان داستان طوفان نوح آمده و معتقدند آن کشتی در کوههای آرارات در ترکیه به زمین نشسته است حتی باستان شناسان به آن منطقه برای کاوش اعزام شدند حتی مستندش هم هست اما حالا نمیدانیم چطور سر از نورآباد دلفان درآورد؟


  • کشفیاتمان در حد شباهت دو کلمه نباشد!

    دکتر ابراهیم خدایی در مقاله《کریستوف کلمب باشیم اما کشفیات مان در حد شباهت دو کلمه نباشد》مینویسد:کاملأ اتفاقی است که اسامی شبیه زبان ما در دیگر زبانها یافت شود بدون اینکه کوچکترین ارتباطی با ما داشته باشند! ادعای هرگونه ارتباط باید علاوه بر شباهتهای ظاهری کلمات همراه با استدلالهای تاریخی (روایتهای معتبر از گذشته) و یا فرهنگی (شباهتهای زبانی، فرهنگی و نژادی) همراه باشد تا بتوان حتی آن را در حد《یک فرض》مطرح کرد وگرنه حتی بیان آن در حد《فرضیه》نیز آسیب زاست! این《لوری》با آن《لر》فقط یک لام و راء به هم شبیه دارند، نه چیز دیگر! اگر این پان های لرستیز دنبال خوراک میگردند که در کشور ارمنستان هم یک استان با نام لوری هست که تنها شباهت لفظی است و ارتباطی با قوم لر ندارد!در ایالت غور افغانستان شهری بنام《لک》وجود دارد و در ایالت اوترپرادش هند هم شهر《لک نو》هست اما بجز شباهت لفظی چیزی را اثبات نمیکند. همچنین در منابع انگلیسی مثل:از《اقیانوس هند تا ساحل مکران》نوشته ؛ صابر بدلخان صفحه ۲۵۷ و《مردم در حرکت》اثر دیوید فیلیپ ، صفحه ۲۹۵ آمده: The Luri are a nomadic Community found in the balochistsn region of iran and Pakistan. They must not be confused with Lor! Who are an entirely distinct people also living in iran. که معنی اش میشود: لوری ها جماعتی خانه به دوش هستند که در منطقه《بلوچستان ایران و پاکستان》پیدا میشوند و نباید آنها را با لرها اشتباه دانست که آنها (لرها) به کلی یک قوم کاملأ مجزا هستند و در ایران زندگی میکنند! برای ریشه یابی کلمه لور (Lur) باید به خود ساختار آن کلمه و ریشه زبانی آن پرداخته شود و باید ذکر کرد که معنی هر کلمه را باید در زبانی که آن کلمه ساخته شده را بررسی کرد به عنوان مثال:سه کلمه چینی《هه ، هو ، ها》شاید در زبان فارسی یا بی معنی باشند یا معنای خاصی نداشته باشند و یا حتی توهین باشد، اما آیا در زبان چینی هم به همین شکل است؟ وقتی به《دموگرافی هند》توجه می کنیم هرگز قومی به نام لور یا لوری در هند نبوده است و در ادبیات فارسی آنها را بیشتر لولی ، لوطی ، کولی (کابلی) خطاب کردند و در فرهنگ لغت فارسی عَمید ، صفحه ۸۹۸ آمده که لولی یا لودی به معنای کولی ، با نشاط و سرود گو است.


  • آیا پاکستان 10 میلیون لک دارد؟

    هنگام زلزله کرمانشاه در آبان سال ۹۶ کلیپی مجهول الهویه از زبان یکی از لکهای پاکستان!!! منتشر شد که این فرد ادعا میکرد در پاکستان ۱۰ میلیون لک وجود دارد!!! ولی جالب بود که برای ارتباط با همزبانانش انگلیسی صحبت میکرد!!! ده میلیون لک در پاکستان یعنی جمعیتی بیشتر از کل بلوچستان پاکستان و عجیب است که چنین جمعیتی تا امروز چرا مغفول و گمنام مانده است و در هیچ کتاب یا دایره المعارفی به آن اشاره نشده است؟؟؟ یا تأکید بر لک در《داغستان روسیه》که اصولأ زبانشان غیر ایرانی است و اگر در همین ویکی پدیای انگلیسی سرچ کنید در ابتدای مطلب تأکید شده که با مردم لک زبان ایران هیچ ارتباطی ندارند! یا برخی بدون ذکر هیچ سَند تاریخی ادعا میکنند کشور چِک در قلب اروپا ابتدا نامش لک بوده است!!! یا نژاد آنگلو ساکسُون در اصل آنگلو لَکسون بوده و استعمار انگلیس به دلیل دشمنی با لکها! آنرا تغییر داده است!!! یا هُومر شاعر پیش از میلاد یونان باستان که ۸۵۰ سال قبل از میلاد مسیح میزیسته است نام لک را در کتاب ایلیاد و اُدیسه آورده است! حالا هُومر ۳ هزار سال پیش ازقلب یونان باستان چطور با لکها ارتباط گیری کرده خدا میداند!!! یا رستم فرخ زاد فرمانده ایران در جنگ قادسیه لک بوده است! طبق متون ساسانی و تاریخ طبری رستم فرخ زاد در خراسان بزرگ سکونت داشتند و پدرش فرمانده کوست (ناحیه) شرق ایران بوده است.کوهسار نظری در تاریخ اسلام صفحه ۸۲ مینویسد: رستم فرخ زاد حاکم آذربایجان بود. حال سؤال ما از عزیزان اینست که چرا با ذکر موضوعاتی که هیچ سندیت تاریخی ندارند زمینه توهین و تحقیر خود را فراهم میکنید؟ این راسیسم و نژادپرستی چیزی جز تباهی روز افزون برای مردم جهان سومی ایران ندارد. تنها انسانیت مهم است.


  • خود کرد پندار

    چندی است در فضای مجازی شاهد آنیم افرادی که آشکارا تحت تأثیر گروهکهای تجزیه طلب پانکرد هستند به نام《لک》به پیاده نظام فریب خورده بدل شده اند و ندانسته بر طبل جدایی میکوبند و مُلتمسانه به دست و پای دیگر اقوام افتاده اند که شما را به خدا ما را در لایه های زیرین قومیتی خویش قرار دهید هر چند با استفاده از برخی《الفاظ تازه ابداع همچون لکستان》داعیه مطالبه حقوق مردم لک زبان سر میدهند.این رفتار و نگرشهای مشابه که عمدتأ ناشی از ناآگاهی از تاریخ و پیشینه قوم لُر میباشد تا کنون تأثیری بر هویت و تفکر مردمان لک نداشته است اما همین دیدگاه های نابخردانه بود که در دوره پهلوی اول《پشتکوه لُرستان 》را تبدیل به استانی خود کرد پندار کرده است!حال آنکه با توجه به مُستندات تاریخی و تقسیمات جغرافیایی کشوری که مشخص میکند ایلام تا همین چند دهه ی پیش پشتکوه لُرستان نامیده میشده و هنوز ریش سفیدان ایلام و لُرستان این نکته را به یاد دارند درحالی که این افراد توسط مردم لک به عنوان هم نژاد خود شمرده نمیشوند.حال نوبت به مُشتی خود فروخته هویت گریز رسیده که کانالی کذایی به نام الکستان ایجاد کرده و خود را متعلق به قومی میدانند که حتی آنان را به حساب نمی آورند و فقط مورد توجه اندک جدایی طلبان به ظاهر کرد هستند.


  • لکستان واژه نوبنیاد

    لکستان واژه ای جدید است. واژه لک از زمانی که بار قومی به خودش گرفته چندان تاریخی نیست. زمانیکه شرفخان بدلیسی بعنوان یک کُرد تاریخ شرفنامه را پانصد سال پیش نوشت اصولأ نامی و نشانی از لک نبرده که لُر در گویش لکها معنایی داشته باشد.شرفخان بدلیسی از کلهر و لر و گوران و کرمانج نام برده است. قدمت پدید آمدن مفهوم قومی لک به زمان اینستاگرام میرسد. جمله نژادپرستانه:لَکیم برا یَکیم مثل جمله معروف پانترک هاست که میگن:ترکها زود خودشون رو پیدا میکنند. لک در فرهنگ لغت کردی"بدایع اللغه"نوشته علی اکبر وقایع نگار کردستانی در صفحه ۱۷۶ به معنی:نادان ، سخنان بیهوده و هذیان است.تمام اعداد شمارش فارسی از زبان هندی گرفته شده اند و لک هم در فرهنگ لغت عربی لاروس ، جلد ۲ ، صفحه ۱۷۸۳ آمده که:لک عندالهُنود (یعنی لک در نزد هندی ها) به معنی صد است. در فرهنگ لغت فارسی عَمید ، چاپ شانزدهم ، صفحه ۸۹۴ ، آمده که لک (به فتح لام) مأخوذ از هندی و به معنی صد هزار از چیزی است.


  • اسیر در زنجیر دروغ

    حقایق تاریخی معمولاً با آنچه که پانها برای مردم ساده حکایت میکنند اختلاف بُنیادی دارند. حقیقت تاریخی را نمیشود با تعصب عوض کرد. فردی بنام مجتبی آزادبخت در مقاله ای نوشته : آیا آگامنون《فرعون مصر در زمان موسی》لَک بود؟ خود زندگی حضرت موسی در هاله ای از افسانه است و در هزاره دوم قبل از میلاد مسیح میزیسته و مصر هزاران کیلومتر با مسقط الراس (زادگاه) لکها فاصله دارد و اصلاً نژاد بومیان اصلی مصر《قبطی》است حالا چطور ایشان پُل زدند بین این همه فاصله زمانی و مکانی؟یا در مطلب دیگری مُدعی شدند که پاکستان ۱۰ میلیون لَک دارد که در پنجاب و سند سکونت دارند!پس چرا در کتابهای گیتاشناسی و دایره المعارف به آن ۱۰ میلیون اشاره نشده؟در اطلس جامع گیتاشناسی صفحه ۸۵ آمده نژاد پاکستان متشکل از پنجابی ، پشتو و سندی است و زبانشانم اردوست.امان از جهل مرکب با ادعای موکد.


  • تاریخ چه میگوید؟

    تحریف گران تاریخ قوم لر بنا به اهداف خاص و در جهت مقاصد خود میخواهند تاریخ جعلی و باب میل خود را دیکته کنند آنهم بدون هیچ سند و مدرک تاریخی و فقط حرفهای تخیلی و فانتزی میزنند و فضای تاریخ نویسی را از ارزش و تقدیس خالی کردند. نویسنده مشهور آلفرد لابی ار میگوید:ارزش یک سند در تاریخ نویسی بیشتر از حرفها ، نقل قولها و شایعاتی است که صدها هزار نفر بر زبان بیاورند و یا در نوشته های خود تکرار کنند. اصولأ تاریخ《لرهای لک》مبهم و تاریک است و جز اندک اطلاعات پراکنده و جسته و گریخته در آثار مورخان و سیاحان دوره گرد مثل ماری شیل چیزی در اختیار نیست اما ما برای دوستان تمام مطالب را با ذکر سند و منبع ذکر میکنیم. منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لر بودن لک زبانها صحه گذاشتند از جمله:معین الدین نطنزی در سال ۸۱۶ هجری در کتاب منتخب التواریخ صفحه ۵۳ برای اولین بار از طایفه لک در ذیل طوایف قوم لر نام میبرد. زین العابدین شیروانی در کتاب بستان السیاحه در قرن ۱۹ میلادی لک ها را از مردم لر بر می شمارد. اسکندر بیک ترکمان مورخ دربار صفویه در جلد اول کتاب عالم آرای عباسی لکها را قویأ لر معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در رساله آمار مالی و نظامی ایران در سال ۱۱۲۸ هجری قوم لر را ایرانی الاصل و آنها را مشتمل بر ۴ طایفه:فیلی ، لک ، بختیاری و ممسنی میداند. شیخ محمد خال که خود کرد است لکها را لر معرفی میکند. احمد جودت پاشا در جلد اول، کتاب تاریخش مینویسد:لر ، بختیاری ، گوران و لک همه از یک قومند و اصلشان از قومی ایرانی است که از تنگه هرمز تا مرعش و ملاطیه پراکنده اند و عشایر زند هم از همین هاست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب بدایع اللغه صفحه ۲۳ مینویسد:محل و مسکن جماعت لر از اصفهان گرفته تا به سر حد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق عرب و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان، است و طوایفی که ذکر میشوند همگی از طایفه لر منشعب شدند. اچ ال رابینو در سفرنامه خود صفحه ۳۴ میگوید:بیشتر روستاهای کرمانشاهان از گویشوران کردی و لری هستند. ملا پریشان لرستانی شاعر لک زبان که در قرن ۹ هجری میزیسته است در این بیت خود را لر معرفی میکند:ژ الوار کوه حق پیدا میو _ یا من فی الجبال خزاعنه. در اشعار بهلول بنیانگذار یارسان آمده:از بهلولنان چه روی زمینی _ چار فرشتانم چاکر کرینی / نجومم صالح رجبم بینی _ چنی لره بیم چه ماه وهفتینی. یا شعر دیگری از یارسانان که میگوید:دیوانه ظاهر دیوانه ظاهر _ دانای یارانیم دیوانه ظاهر / ظاهر وه عبث کفتن نه باهر _ رجبم نَسلم لُره من آهر. ملا منوچهر کولیوند شاعر لک زبان در دیوان شعرش خود را مستقیمأ لر معرفی میکند:گفت کی لُر بچه گر من در برویت وا کنم _ در بر اهل نهاوند خویش را رسوا کنم. طایفه سیاهپوش که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان اصالتأ از لرهای بختیاری دزفول هستند که در گذشته بنا به دلایلی به الشتر لرستان آمدند مثل مالمیرها (مال امیر = ایذه) و طایفه پولادوند بختیاری. اتفاقأ ملا حقعلی سیاهپوش در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه کتابش بر این امر صحه گذاشته است. کریم خان زند در کتاب رستم التواریخ اثر محمد هاشم آصف خود را قویأ لر معرفی میکند:اگر شما ما را لر ساده بی وقوفی پنداشته اید اشتباه کرده اید. هنری فیلد انسان شناس مشهور در کتاب مردم شناسی ایران مینویسد:هم اکنون فرق بین لرها و لکها فقط گویش شان است و او در ادامه طوایف لک را در گروه ایلات لرستان طبقه بندی کرده است. رحیم عثمانوندی که خود از لکهای کرمانشاه است در کتاب بومیان دره مهرگان مینویسد:لکها در فرهنگ و مَنشهای تباری با لرها همانند هستند و در تمام وجوه اعتقادی و کنشهای فرهنگی و بومی با یکدیگر همسان و همانندند و تنها از حیث گویش تفاوتهای آوایی با هم دارند. مرحوم حمید ایزد پناه در کتاب فرهنگ لری صفحه ۹ مینویسد:زبان لکی با زبان لری زمینه های دستور زبانی و واژه های مشترک بسیار دارند که تنها تفاوت آنها آوایی است. ایرج کاظمی در کتاب مشاهیر لر ، لکی را یکی از زبانهای مورد استفاده مردم لر معرفی میکند. علیمردان عسگری عالم که خود لک زبان است لکها را شاخه ای از قوم لر ذکر میکند. ویلیام فرالی لکی را شاخه ای از زبان لری میداند. دکتر فرامرز شهسواری استاد دانشگاه ایروان ارمنستان ، در مجله ایران و قفقاز ، شماره ۱۴، سال ۲۰۱۰ ، صفحه ۷۹ مینویسد:لکی به هیچ وجه در طبقه بندی گویشهای کردی قرار نمیگیرد و این اشتراکات به صورت طبیعی بین تمامی زبانهای شمال غربی ایران مشاهده میشود. لکها آمیخته و همسان با سایر طوایف لر هستند و تفکیک و جدایی آنها از سایرین غیر ممکن است. دانشگاه علوم پزشکی لرستان در فصلنامه علمی _ پژوهشی خود در شماره ۳ ، تابستان ۹۲ بنا بر پژوهش و آزمایش محققان که بر پایه《ژنهای کی آی آر》صورت گرفته است مینویسد:به لحاظ ژنتیکی گروه های مختلف قوم لر اعم از بختیاری ، مینجایی و لکی یک《استخر ژنتیکی مشترک》دارند و از نظر توزیع ژنی بین شاخه های مختلف لر تفاوتی وجود ندارد و اینها اجداد مشترک دارند و پیوندهای متعدد فرهنگی و مذهبی چنان مردم لر را در هم تنیده است که جداسازی یا افتراق بین آنها غیر ممکن است.


  • عُصیان باید کرد!!!

    چند وقتی است که تفرقه افکنان با نقاب در فضای گُمنام مجازی مشغول تحریف تاریخ ، جعل و تحریک مردم به اغتشاش میکنند و اسم این عصبیت قومی را هویت طلبی گذاشتند و بدون هدف به همه کس و همه چیز توهین میکنند. در مقاله ای که در سایت تفرقه افکنانه شان نوشتند ، تیتر فتنه جویانه ای زدند که:《عُصیان باید کرد!》و کما فی السابق حرفهای بی سند و مدرک و تخیلی را تکرار کردند که ۷۰ % لُرستان لَک زبان است و نام تاریخی لُرستان باید عوض شود و از مردم خواسته که عصیان کنند!لابد بعدش میخواهند نام جدیدالتاسیسی که اصالت تاریخی ندارد را جایگزین کنند؟البته در سایه سکوت نیروهای اطلاعاتی بایدم هر روز علیه امنیت ملی و طرح تجزیه استان کوچک لُرستان حَرافی و عُقده گشایی کنند.در کتاب شناسنامه اجتماعی_فرهنگی لرستان که توسط استانداری تهیه شده در ص ۳۵ آمده: هیچ آمار مُستند و دقیقی از جمعیت اقوام در ایران نیست و تمام آمارها《تخمینی و تخیلی》است.از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان اکثراً لکزبانند.حالا عده ای بی هیچ سند یا مرجع مُستندی و بر پایه حُب و بُغض جعل اکاذیب میکنند.فقط ۴۰ % لُرستان لُرهای بختیاری ساکن در الیگودرز ، دورود ، ازنا ، شول آباد هستند.اگر جمعیت خرم آباد ، بروجرد ، اشترینان ، چگنی ، سپیددشت ، ویسیان ، پلدختر ، معمولان ، زاغه و لرهای کوهدشت و رومشگان را هم حساب کنیم کاملاً مشخص است که آمارسازیهایشان از آنطرف مرز خط میگیرند چون در لرستان زندگی نمیکنند و اطلاع ندارند.پرجمعیت ترین شهرهای لُرستان (خرم آباد و بروجرد) لُری حرف میزنند حالا عده ای به دروغ طبق عادتشان اغراق و بزرگنمایی میکنند.


  • لُرکوچک

    لکزبانان فقط ۳۰ درصد جمعیت لُرستان را تشکیل میدهند از ۱۱ شهرستان لُرستان فقط ۳ شهرستان لک نشین است که در الشتر و کوهدشت طوایف لُر نیز سکونت دارند منظور نویسنده《نیمی از جمعیت لُرکوچک》بوده است که شامل: لُرستان ، ایلام ، شرق کرمانشاه و بخشی از همدان میشده است خواهشاً اصلاح بفرمایید.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست که اهداف پنهان دارند و تمامأ به ضرر خود لکزبانان است.


  • لکستان مطلوب چه کسانی است؟

    یک نظریه پرداز کرد در کانادا در یک مقاله که به زبان انگلیسی است اذعان کرده که موضوع لک نقطه بحرانی ماست و برای نفوذ به قلمرو لرها باید روی لک متمرکز شد. پانکردها در نقشه های کذایی و جعلی کردستان بزرگ ، تمام بلاد لر نشین را تا بوشهر جزء کشور تخیلی خود فرض کرده اند. پانکردها با جنجال قومی و شانتاژ رسانه ای میخواهند از مردم لر ، سربازان پیاده خوبی برای خود تدارک ببینند و لرها را گوشت جلو توپ کنند. مردم لر کاملأ ایزوله هستند و مدیا ، تریبون و رسانه ندارند و به همین دلیل فشار رسانه ای روی آنهاست. بیشترین خطر هم برای لرها از جانب پانکردهاست که میخواهند از لرها به عنوان بازو استفاده کنند و در آخر آنها را فدای توسعه طلبی خود کنند. پانکردها با خیمه شب بازی ، لکها را که گویش شان به علت همجواری اندکی مورد هجوم کردی واقع شده را به عنوان اسب تروا قالب میکنند و از این تلرانس فرهنگی نهایت بهره را میبرند ولی لرها متأسفانه به همه چیز خوش بین هستند و در یک خواب عمیق به سر میبرند.


  • قضیه لکستان خودجوش نیست!

    قضیه لکستان خودجوش نیست و اتاق فکرها و دسیسه هایی پشت این قضایاست. اهداف پنهانی در این فتنه وجود دارد که تمامأ به ضرر خود لک زبانان است. از خیلی قبلتر رضاخان در کرمانشاه ، لکها را همراه لرها قتل عام میکند تا کردهای جاف عراقی را در سرزمین آنان ساکن کند. نسل کشی ، تبعید اجباری و تخریب برنامه ریزی شده چهره اجتماعی مردمان لر و اختلاف افکنی بین ایلات لر و تنش بین شهرها ، حاصل فعالیتهای استعماری است. سیاست تنش و تفرقه بین گروه های مردم لر در دستور کار قرار گرفته است. کانون این تفرقه و خود تخریبی لرها ، سایتها و کانال هایی است که دست پانها در آن هویداست. چطور است از مطالب اهل قلم که در جهت جدایی و کینه باشد حمایت میشود؟ چگونه افرادی که قلمشان در راستای افتراق و جدایی است حمایت رسانه ای و تبلیغاتی میشوند؟ ولی آنهایی که دم از اتحاد و همبستگی مردم لر میزنند متهم به برچسب منافق و تجزیه طلب میشوند؟ چطور از تفرقه و تفاوت میگویند اما از فقر و بیکاری و مهاجرت لرها حرفی نمیزنند؟ آیا با این تفرقه هایی که ما را به خود مشغول کردند هدفی جز نابودی ما دارند؟ اتحاد و همدلی عامل پیروزی است. ما چوب اهل قلمهایی را میخوریم که گوشواره از گوش برایشان عزیز تر است.


  • خورشید وسط پرچم کردها نماد چیست؟

    خورشید وسط پرچم کردستان عراق نماد گانشای هندیهاست و پرچم هند به لحاظ رنگ دقیقاً شبیه پرچم کردهاست. دکتر حشمت الله طبیبی در مقدمه کتاب《تحفه ناصری》از قول ژاک دمورگان فرانسوی میگوید: زبان کردی شعبه ای از سانسکریت هندی است.تاریخنگاران غربی کُردی را به سانسکریت(هم خانواده اوستایی)نزدیکتر میدانند و کُرد را نه با فارس بلکه با هندیها از یک نژاد میدانند.درکتاب《شرفنامه بدلیسی》که توسط شرفخان زمان صفویه نوشته شده، منشا کُردها را شرق ایران ذکر کرده که صحت این ادعا را میرساند حتی زبانشناسان ریشه کردی را کلدانی میدانند.دیاکونف معتقداست که از قرن ۹ تا ۷ قبل ازمیلاد عُنصرزبان ایرانی ازمشرق به غرب پیشرفت آشکاری داشته و دیاکونف زبان کُردی را تلفیقی از ایرانی، افغانی و بلوچی میداند که پیوند صریحی با اوستا(زبان شرق ایران)دارد.یحیی مدرسی درکتاب《درآمدی برجامعه شناسی زبان》نظرات دیاکونف ومینورسکی را تاییدمیکند و میگوید: کُردی، بلوچی و افغانی از فارسی منشعب نشدند بلکه همپای سانسکریت و به موازات آن تحول یافته اند. رسم ختنه کردن دختران ، خالکوبی روی پیشانی و سنگسار نزد کردها و پاکستانیها معمول است.لباس ، عمامه و پرچم کردها شباهت بی مانندی با هندوها دارد.در لُغتنامه دهخدا آمده که گیلانیها کولی اند و کلهر از طوایف گیلان است که درشهر گیلانغرب کرمانشاه سکونت دارند.اسامی طوایف کولیها که در هند و پاکستان به ثبت رسیده اند مشابه اسامی طوایف کرد است مانند: کلیلایی ، گورونی ، سوران ، خرات ، سور ، جات(زُط) ، کاولی ، کراچی ، قادریا ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی). طوایف کُردی: کلیایی ، گورانی (گورونی) ، سورانی ، خرات ، زور ، جاف ، اردلان ، کاویانی (کاولی kaweli) ، کرمانچی ، قادری ، خانی ، بوکان و لوطی (لوتی).


  • شانتاژ رسانه ای علیه لُرها

    پانکردها اقدام به برپایی صفحات متعدد به نام لک میکنند و محور کارهایشان برپایه توهین و تخریب شکل گرفته است. توهم همه کرد پنداری باعث شده همه جوره در سرنوشت ما دخالت بیجا کنند. باید کلاف ادعاهای بدون سند و مدرک را از حقیقت تاریخی بیرون آورد چون توهم خود برتر بینی نتیجه ای جز تنفر و تعصب ندارد. برخی از لکها هم چند شبه و تحت تأثیر جعلیات و گنده سازی های رسانه ای پانکردها هویت خود را باخته اند و با انتشار نگارشات مسموم کننده ، مخرب و ناهنجار اقدام به نفرت پراکنی و تخریب میکنند که متأسفانه آثار سفاهت و تشعشع حماقت در مطالبشان هویداست. براستی چرا لکها تمامی مطالباتشان را فقط از لرها میخواهند؟ مگر فقط در لرستان زندگی میکنند؟ چرا اسمی از کردها نمیبرند؟ چرا از بی توجهی دولتها نمیگویند؟ بر علیه لرها شانتاژ رسانه ای و فضاسازی میکنند چون لرها در مقابل توسعه طلبی و پروژه کردسازی تمام قد ایستاده اند. هویت طلبی که بر مبنای دروغ ، تحریف تاریخی و توهین به دیگران شکل و فورم بگیرد عاقبت خوشی هم ندارد. پان لکها هیچگونه دیالوگی را بر نمی تابند و خود سانسوری آنها حاصل منفعت جویی است. آنها متشبث به طناب پوسیده مغالطات هستند و فقط ادعاهای بدون سند و مدرک تاریخی میکنند که از نظر تخیلی و فانتزی شاید حرفشان درست باشد اما از نظر علمی و تاریخی حرف آنان شبیه طنز است.


  • عینیت یا توهُم؟

    تمام اعداد شمارش فارسی از هند گرفته شدند و لک هم واژه ای هندی به معنای صد است مثلاً هر صد کیندارکا در آلبانی میشود یک لک! واحد پول پاراگوئه گورانی است / واحد پول تاجیکستان سامانی است / واحد پول گرجستان لاری است / در ایالت اوترپرادش هند شهری بنام لک نو وجود دارد / در ایالت غور افغانستان شهری بنام لک است / در آفریقا کشور چاد شهری بنام لک دارد / در الجزایر شهری بنام اراک داریم / در اوکراین شهری بنام کرج داریم / در بوسنی شهری بنام بلوچ داریم ولی اینها بجز تشابهات لفظی هیچ ربطی بما ندارند. در اصل ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی آمده که مردم هر قوم از حقوق مساوی برخوردارند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد.


  • سوداگری با تاریخ

    کاسیتها از نژاد آزیاتیک بودند نه آریایی و اشتغال به کاشت داشتند و نامهای کاشمر ، کاشان ، کشمیر و کاسپین (قزوین ) برآمده از تاریخ آنهاست.کاسیتها اجداد لُرهای لُرستان بودند و نام طایفه لُر کوشکی و رودخانه کشکان متعلق و بازمانده از کاسیتهاست.طایفه کوشکی زمان قاجار در چغلوندی ساکن بودند و منطقه کاسیان هم آنجاست ولی بیرانوندها زمینهایشان را غصب کردند و کوشکی ها به کوهدشت ، پلدختر ، معمولان و بروجرد مهاجرت کردند.تمامی باستان شناسان مثل: جورج کامرون ، والتر هینتس ، دیاکونوف ، دانیل تی پاتس و مارسلا رمپوف گفتند که کاسیتها خویشاوندان نژادی عیلامیان باستان بودند که باز در جغرافیای زیستی لُرها زندگی میکردند حتی اشیای کشف شده در کلماکره به خط و زبان عیلامی بودند و این را دکتر رسول بشاش در تحقیقاتش آورده است.کاسیتها قومی صنعتگر و یکجانشین بودند و در قزوین و همدان و لرستان و کاشان و ایلام و شمال خوزستان سکونت داشتند حالا چطور طایفه لک که نامشان اواخر دوره صفوی بر زبانها افتاد و در تاریخ نطنزی به عنوان یک طایفه از طوایف لُر آمده است ادعای تمدن کاسیتها و ایلامیان را دارد؟در سفرنامه رابینیو ، هنری راولینسون ، نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی و میرزا بزرگ حاکم لُرستان گفته که لکها اواخر صفویه توسط شاه عباس برای تضعیف اتابکان لرستان آورده شدند حالا چطور ادعای یک تمدن ۵ هزار سال پیش را میکنند؟کردها هم ادعای تمدن ماد را میکنند اما حتی یک برگ سند ارائه نمیدهند.از مادها هیچ نسخه کتبی بر جای نمانده نه کتیبه ، نه سکه و نه اثر مکتوبی که ما به زبانشان یا هویتشان پی ببریم.هر کس ادعایی دارد باید با ذکر سند و مدرک تاریخی بگوید.


  • عبور و مرور ژنها

    ما فرزند خانواده خودمان نیستیم بلکه فرزند مردمان خودمان هستیم یعنی شما یک پدر و مادر دارید اما ۴ تا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارید و اگر یک درجه برویم عقبتر میشود ۸ تا و یک نسل برویم عقبتر میشود ۱۶ تا و اگر ۱۰ نسل برویم عقبتر میشود ۱۰۲۴ تا !!! یعنی ۱۰۲۴ نفر نقش بازی کردند در پیدایش شما ! حالا اگر ۲۰ نسل به عقب برگردیم تعداد اون آدمها میشه ۱ میلیون و ۵۰ هزار نفر و شما ۱۰۲۴ نفر یا ۱ میلیون را هرگز در یک خانواده یا طایفه پیدا نمیکنید و به خاطر اینکه از لحاظ ژنتیکی اینقدر به هم نزدیک هستیم یعنی هر چه به عقب برگردیم این ریشه نژادی رقیق تر میشود. همچنین والدین ما هم خودشان دو تا پدر و مادر دارند و این تصاعدی میرود بالا. در درون یک خانواده نمیتوانید با خودتان ازدواج کنید و مجبورید بروید با همسایه ، شهرک یا شهرهای مجاور دنبال همسر آینده بگردید. اینگونه ازدواج میکردند و غالبأ از محیط خانوادگی خارج میشدند. وقتی شما نیازمند ۱۰۲۴ نفر باشید آن تعداد در مردم متفاوت است و هر چه به عقب میروید نیازمند افراد بیشتری میشوید. لذا صحبت کردن از اصالت نژادی و تفخر به طایفه و ایل و قوم آنهم در کشوری مثل ایران که پل میان شرق و غرب بوده دور از عقل است. تنوع و کثرت در اقوام مختلف و همچنین تفاوت های ظاهری خود گوای این مدعاست. خودمان را محدود و محصور کردیم به نام اسامی طوایف و تمام انرژی مان را صرف بحثهای پوچ و منسوخ شده میشود و به فکر تنها چیزی که نیستیم توسعه و پیشرفت شهرهایمان است در واقع ما مردم لر به جای شهر محور بودن ، طایفه محور هستیم و خودمان را به جای شهر و صنعت با طایفه معرفی میکنیم لذا تفاخر به طوایف برای ما مهمتر از آبادانی شهر و موطن مان است به همین خاطر مشکلات اقتصادی _ اجتماعی در بلاد ما خودنمایی میکند در واقع ما پیش از آنکه یک لر باشیم یک وند هستیم!


  • سونامی ثبت ملی در زاگرس

    برساق ( borsagh ) نوعی نان مخصوص است که از آرد گندم ، شیر و زیره درست میشود و در تمام استانهای لرستان ، کرمانشاه ، همدان ، ایلام و کردستان عمومیت دارد. عربها به آن بقسمات و سنندجی ها آن را برساق ( به کسر ب ) میگویند. احتمالأ برساق از باسلق مراغه که آن هم نوعی نان شیرینی است گرفته شده است حالا چرا باید یک نوع شیرینی که در کل شهرها و استانهای غربی عمومیت دارد فقط به علت زیاده خواهی برخی به دروغ بنام برساق لکی معرفی و ثبت ملی شود؟ درحالیکه در همین کرمانشاه از قدیم الایام برساق درست میکردند! اساسأ این چه سونامی است که هر چه در زاگرس است باید بنام لکی ثبت ملی شود؟ مثلأ دستگاه دوخت گلونی در تبریز است حالا چطور برخی عشایر ادعای آنرا میکنند درحالیکه گلونی در بین تمام مردم حوزه زاگرس متداول است و هزاران عکس تاریخی گواه این مدعاست. اصلأ دولت باید در ثبت ملی بسیاری حدود را رعایت کند چون هدف از ثبت ملی حفظ یک اثر و نگهداشت آن است و مردم غرب کشور این را بد برداشت کردند و در یک سونامی که اخیرأ مد شده هر چیزی که مشترک است یا مربوط به قوم خاصی نیست را بدون هیچ سند قطعی ثبت ملی میکنند که خود عامل بسیاری تنشها و ناراحتی هاست.


  • دستبرد تاریخی پانکردها

    دستبرد تاریخی کردها: تجربه نشان داده نخبگان ملتهای نو پدید یا ناحیه گرایان سیاسی که ریشه های تاریخی و اشتراکات لازم برای آفرینش ملت نداشته اند ناگزیر به جعل تاریخ و تحریف بسیاری از واقعیات فرهنگی و تاریخی روی آورده اند و به آفرینش قهرمانهای ملی پرداخته اند ؛ نخبگان و روشنفکران کرد در جهت ساخت سابقه سیاسی برای کردها ناگزیر به خلق قهرمان ملی شده اند. پانکردها صلاح الدین ایوبی را قهرمان ملی معرفی میکنند اما نمیگویند که بیشتر سپاهش ترک بودند یا او بیشتر دلبستگی به اسلام داشت و او هیچگاه آنگونه که در تحلیل نخبگان معاصر کرد بازتاب یافته خود را کرد ندانسته است. نمونه دیگر کریم خان زند است که کردها او را قهرمان ملت کرد مینامند!!! شگفتا که سلسله زندیه را قاجارها که مورد پشتیبانی دو ایل بزرگ کرد یعنی اردلان و مکری بودند ، نابود کردند. زندیه توسط ۲ ایل کرد اردلان و مکری نابود شد ( دکتر مجتبی مقصودی ، همگونی جمعیتی و توسعه ملی در ایران ، صفحه ۱۴۲ ).


  • زند عشیره ای از قوم لُر

    میرزا ابوالحسن غفاری کاشانی درکتاب《گُلشن مراد》صفحه ۳۵ آمده: طایفه زند شُعبه ای از الوار (لُرها) است / نُصرت نظمی درکتاب《دلاوران زند》مینویسد: لطفعلی خان زند لُر است و ایل زند مابین اراک و ملایر است / دکتر عبدالحسین نوایی درکتاب《کریمخان زند》صفحه ۳۵ ذکرمیکند: زند اصالتاً از محال پری و کمازان ملایر و متعلق به طوایف لُر بود / دکترعلی اصغر شمیم درکتاب《ایران در دوره سلطنت قاجار》صفحه ۲۷ مینویسد: کریمخان زند با افراد ایل زند از ایلات لُر و از خاک بختیاری به شمال خراسان انتقال یافته بود / در کتاب تتمیم تاریخ نگارستان صفحه ۴۱۶ آمده: کریمخان زند از لرهایی بود که در حوالی ملایر ساکن بودند و لرها او را《کریم توشمال》میخوانند / در کتاب تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان صفحه ۴۶۳ آمده: زند نام طایفه ای است از لرهای فیلی که در قلعه پری از توابع ملایر سکونت داشتند / در کتاب تاریخ گُلشن مُراد صفحه ۴۸۵ آمده: بعد از آن قاطبه ایل زند و دیگر طوایف الوار (لُرها) در میدان درب دولتخانه شاهی تجمیع و... / در کتاب صدر التواریخ صفحه ۱۲ به لُر بودن کریمخان زند اشاره شده است: موسس این سلسله کریمخان زند از الوار فیلی (لُرهای فیلی) که در محدوده قلعه پری ملایر سکونت داشتند / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حماسه کویر》صفحه ۱۵۶ مینویسد: کریم توشمال از لُرهای قریه پیری و کمازان از توابع ملایر بود / دکتررضا شعبانی درکتاب《هزار فامیل》صفحه ۵ آورده: وقتی لُرهای بختیاری در اصفهان شورش کردند ابراهیم شاه، یکی از فرماندهانش بنام کریمخان لُر را ماموریت داد که به اصفهان برود تا با زبان خوش، لُرها را به اطاعت درآورد چون زبان لُر را لُر میفهمد! / دکتر ابراهیم باستانی پاریزی درکتاب《حضورستان》صفحه ۲۲۰ مینویسد: دوبار مُرتضی قُلیخان افشار پسرشاهرخ خان و هادی خان منسوب آقاعلی بیرون آمدند و با الوار (لُرهای) طرفدار لطفعلی خان زند جنگ کردند و او را به شهر مشهد راه ندادند تا او به طرف قائنات درخراسان جنوبی رفت درسال ۱۲۰۵ هجری / محمدهاشم آصف در《رستم التواریخ》چندبیت که بنام کریمخان است آورده: زهی عاقل غیر عالم لُری _ زبَردست فرمانده پُرخوری / اگرچه لُری صادق و ساده بود _ ز نامردی و ننگ آزاده بود / درکتاب《کُرزه بُر طایفه ای از زند》صفحه ۱۷۵ آمده: کلیتاً ایرانی خالص که نژاد آنها تاکنون باقی است تیره و ایلات مختلفه الوار (لُرها) هستند که در بلاد ایران، خاصه در نهاوند و بروجرد و غیره متفرقند! درهمان کتاب آمده که زندها لباس لُری میپوشند / درکتاب《تاریخ ایران باستان تا امروز》ترجمه ؛ کیخسرو کشاورزی صفحه ۲۹۹ آمده: کریمخان زند رهبر عشیره ای از لُرها بنام زند بود که در منطقه حوالی ملایر میزیست / دکتررضاشعبانی در《تاریخ سیاسی _ اجتماعی ایران در دوره زندیه》صفحه ۱۱۲ مینویسد: جمیع مورخانی که درباره زندیه سخن گفتند بر این نکته مُذعِنند که ایل زند از طوایف لُر است و ظاهراً مناطقی که ایلات لُر ساکن بودند از زمانهای قدیم، قبل از ورود آریاییها مسکون و دارای تمدن بوده است در واقع میتوان لُرها را یکی از قبایل بزرگ ایران به حساب آورد که در بخش وسیعی از فلات ایران استقرار دارند / دکترعباس اقبال آشتیانی در《تاریخ مُفصل ایران》صفحه ۷۳۹ زند را از ایلات لُر برمیشمارد.


  • مسعود

    من یک لر هستم.و فرقی نمیکنه؟ از کدوم گروه و دسته. فقط لرم لذت بردم از خواندن چنین مقاله ای که حرف از اتحاد قوم لر میزنه کاش مردم ما قبل از داشتن تعصبات کورکورانه کمی تاریخ می خوندن دوست عزیز ماهم به کریم خان و شاه خوشین و تمام بزرگ زادگان لر افتخاافتخار میکنیم به امید بازگشت اتحاد لرها و تمام زاگرس نشینان و اتحاد تمام اقوام لر


  • وارونگی واقعیت به کدام انگیزه؟

    ابوالفضل بیهقی نویسنده‌ تاریخ بیهقی در سده ۵ هجری میگوید:《تاریخ به راه راست رود که روا نیست تحریف و تبذیر در آن!》احمد ابن فضلان در سده‌ ۱۰ هجری به همه کاتبان و مورخان سفارش کرد:《دروغ ننویسید که روزی حقیقت بر ملاء میشود!》از همین‌رو بود که پیشینیان به درستی دریافتند《ماه هیچگاه پشت ابر نمی ماند و زمستان رفته و روسیاهی به زغال می ماند》اما شگفت آنکه در جهان امروز که «عصرارتباطات» است‌ برخی گمان میکنند با دستکاری در تاریخ، میتوانند پیشینه و هویت بسازند و مردم را فریب دهند.چندی پیش پُستی در اینستاگرام خواندم که لکی کاملترین زبان دُنیاست! و دارای ۳۰ هزار واژه است درحالیکه عربی فقط ۷ هزار واژه دارد! این درحالی است که لکی قواعد مُستقل ندارد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و یک موسسه بین المللی و انستیتو زبانی نیست که لکی را زبان معرفی کرده باشد حتی لکها نمیتوانند از ۱ تا ۱۰ به لکی بشمارند و اکثر کلمات کلیدیشان برگرفته از فارسی و عربی است مثلاً برای کلمات: حقوق / اتصال / اقتصاد / اخلاق / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / جامعه و...چه معادلهایی در لکی دارند؟ یک زبان حداقل باید تا حدودی استقلال داشته باشد درحالیکه لکی ۸۰% کلماتش تلفیقی از فارسی وعربی است. اما عربی به عنوان کاملترین زبان بیش از ۱۲ میلیون کلمه دارد و نیم میلیارد نفر به آن صحبت میکنند و ششمین زبان سازمان ملل است. زبان انگلیسی ۶۰۰ هزار کلمه دارد و زبان بین المللی است. دیکشنری فرانسوی لاروس بیش از ۱۳۰ هزار لغت دارد و ۲۰۰ میلیون نفر به آن صحبت میکنند و زبان رسمی ۳۰ کشور است. زبان فارسی بیش از ۷۰ هزار لغت دارد. بازتاب اینگونه گزارشها از روی ناآگاهی است و هر نوشته ای اگر سند و مدرک معتبر نداشته باشد مورد شک و تردید است و نویسندگان آن رسوا خواهند شد!


  • پلاستیک سازی

    از دیگر دروغهای شاخدار که متأسفانه از سوی همین افراد زودباور و ساده لوح در گروهها و کانالهای تلگرامی دست به دست میشد این بود که: لرهای بختیاری اصالتاً کرد هستند! جالب اینکه برخی افراد ناآگاه این ادعای صد درصد کذب را باور کرده اند و در دورهمی های مجازی به آن استناد میکنند!《دزدان هویت》ازحدود یکصد سال گذشته تاکنون برای جعل هویت مناطق لُرنشین اقدامات راهبردی زیادی انجام دادند که متأسفانه تاحدودی هم موفق بوده اند. کردی سازی استانهای ایلام (لُرستان پُشتکوه) و کرمانشاه که محل زندگی لرهای لک و مینجایی میباشد و نیز راه اندازی《رادیوکردی》در استان کرمانشاه، در سالهای پیش از انقلاب را میتوان دراین چارچوب تحلیل و تفسیر کرد.تجزیه طلبان که در دهه های اخیر به دنبال جداسازی استانهای کردستان و آذربایجان غربی بودند؛ حالا دیگر چند سالی است که به خیال واهی خود میخواهند لُرستان را هم ضمیمه کردستان بزرگ کنند.چندی پیش دریکی از کانالهای تلگرامی عکسی از《پل کشکان چگنی》واقع در شهرستان چگنی منتشر شد که در پایین آن نوشته شده بود: پل کشکان واقع در《کردستان جنوبی!》بر اثر القائات و تبلیغات پیدا و پنهان پانکردها در استانهای کرمانشاه و ایلام در دهه های اخیر نسلی《خود کردپندار》پا به عرصه گذاشته که کاملاً به پیشینه تاریخی و قومی خود پشت پا زده و هویت هزاران ساله خود را انکار می کند!


  • سوریه چگونه درگیر جنگ قومی شد؟

    قبل از وقوع بهار عربی، کمتر کسی تصور میکرد سوریه که به واسطه امنیت بالا در میان کشورهای منطقه به یکی از《قطبهای گردشگری》تبدیل شده بود؛ روزی با این سرنوشت شوم دست و پنجه نرم کند. لحظه ای به این احتمال فکر کنید که این ایجاد نفرتهای قومی، زبانی، شهری و...که روز به روز ما را از یکدیگر دورتر و متنفرتر میکند؛ هدفمند باشد و پشت این تفرقه انگیزی های پیش پا افتاده اتاق فکری داخلی یا خارجی وجود داشته باشد. در متنی میخواندم که در سوریه و چند سال قبل از شروع ناآرامیها، خیلی نامرئی اما به صورت مداوم، به اختلافات قومی، مذهبی، شهری و حتی طایفه ای در این کشور دامن زده میشد. اخبار و شایعاتی پخش میشد که خیلی راحت باعث اختلاف مذاهب یا قومیتها یا حتی ساکنان شهرهای مختلف میشد. مثلاً یک روز شایع شد پزشکی کُرد تبار، مردم قبایل عَرب را مسموم کرده و یکبار شایع شد راننده ای از شهر حُمص پانزده مسافر اهل حَلب را به داخل دره فرستاده و خودش از اتوبوس بیرون پریده است و بسیاری از این اختلافات که به صورت هدفمند و با استفاده ابزاری از ناآگاهی برخی نیروهای داخلی به آن دامن زده میشد. وقتی جنگ داخلی به راه افتاد ناگهان همه این اختلافات و کینه ها و نفرتها سر باز زد و تسویه حسابها همسایه به همسایه، شهر به شهر، دین به دین، مذهب به مذهب و قوم به قوم شروع شد. اندکی تامل کنید؛ چقدر این آینده شبیه وضعیت کنونی ماست!!! این اقدامات تفرقه انگیز در نهایت موجب ایجاد فضایی ناایمن برای خانواده، جامعه و نسلهای بعدی ما خواهد شد.


  • هتل روآندا

    کشور《روآندا》در آفریقاست و از دو قبیله سیاهپوست《هوتو》و《توتسی》تشکیل شده است. استعمارگران بلژیکی و فرانسوی که روآندا را استعمار کرده بودند برای اینکه به راحتی کشور روآندا در تحت تسلطشان باشد و قدرت بومیان را توسط خودشان و بدون هزینه دفع کند بینشان تفرقه انداختند. آنان عمداً به توتسی ها که جمعیتشان کمتر بود بیشتر توجه میکردند و به آنها گفتند که شما قدی بلندتر ، پوستی روشنتر و استخوان بندی کوچکتری دارید! و به تیره پوستان هوتو گفتند این موضوع حتی در شناسنامه ها هم بروز کرد و باعث کینه هوتوها شد! در صورتی که هر خارجی که به《روآندا》می آمد هیچ فرقی بین تُوتسی و هُوتو نمیدید و امکان تشخیص سخت بود. تا قبل از حضور استعمارگران بلژیکی و فرانسوی رابطه توتسی و هوتو دوستانه بود و فرهنگ و عقاید درهم آمیخته و یکسانی داشتند ولی القائات استعمارگران بلژیکی و فرانسوی موجب غرور توتسی شد و با خروج بلژیک در ۱۹۶۲ میلادی چند سال بعد وحشتناک ترین وقایع قرن ۲۰ میلادی به وقوع پیوست و در سایه بی تفاوتی سازمان ملل متحد ۸۰۰ هزار توتسی به دست فاشیستهای هوتو نسل کُشی و قتل عام شدند که مُسبب آن فقط منافع استعمارگران بلژیکی بود. فیلم《هتل روآندا》ساخته《سیدنی پولاک》در مورد نسل کشی توتسی هاست. جنگ همیشه با شعارهای خوب و قشنگ شروع میشود اما پایانی تلخ برای همه دارد.


  • جشنواره اقوام لرستان!!!

    مصطفی رباطی: با روی کار آمدن سرپرست جدید اداره ارشاداسلامی جشنواره اقوام لرستان بصورت زنجیری در شهرهای لرستان برگزار میشود و آنچه که از این نام برمی‌آید و احتمالاً مسئولان برگزاری این جشنواره هم در پی آن‌اند که این مفهوم را در ذهن مخاطبان و مردم نقاط مختلف لرستان جا بیندازند، که لرستان از نظر این آقایان از چند قوم مستقل تشکیل‌شده و هر قوم نیز آداب، سنن و رسوم خاص خودش را داراست!!! برای باز شدن موضوع ابتدا باید تعریفی از «قوم» ارائه شود؛ دانشمندان علوم اجتماعی و جامعه شناسی تعاریف مختلفی از قوم ارائه داده‌اند، اما تقریباً اکثر آن‌ها نظیر ماکس وبر، آنتونی دی اسمیت، کوپر، مک لین و...بر روی این تعریف از قوم و قومیت اشتراک نظر دارند که «گروه‌هایی که از لحاظ زبان، مذهب، رنگ، پوست و نژاد با گروه‌های دیگر جامعه تفاوت داشته باشند، گروه‌های قومی قلمداد می‌شوند.» با توجه به این تعریف می‌بایست گروه‌هایی را دارای یک قومیت خاص بدانیم که از نظر نژاد، زبان، مذهب، آداب و رسوم و سایر شاخصه‌ها متمایز از سایر گروه‌های جامعه باشند!!! حالا آیا در لرستان مردم از نظر نژادی، زبانی و مذهبی از هم دیگر متمایزند و تفاوت دارند؟ در جواب می‌توان گفت که مردم لرستان دارای مشترکات تاریخی، فرهنگی و مذهبی بوده و هزاران سال است که با اتحاد و همبستگی در بزنگاه‌های مختلف تاریخی در کنار هم بوده و هستند. تمام آداب‌ و رسوم این مردم اعم از سور و سوگ (دوات و پُرس)، موسیقی و...مثل هم است، به عنوان مثال در حوزه موسیقی و آواز از گذشته‌های دور تاکنون رسم بر این است که یک خواننده در لرستان برای گرم کردن صدای خود ابتدا یک بیت «علیسونه» می‌خواند و سپس آهنگ‌هایی نظیر «بزران» و «کشکله شیرازی» و...را اجرا می‌کند؛ به همین دلیل این موسیقی قابل خط‌کشی و جدایی نیست، آمیختگی و درهم تنیدگی مردم لرستان به‌قدری زیاد است که در سایر حوزه‌های اجتماعی نیز این خط‌کشی‌های مُغرضانه و جعلی جواب نمی‌دهد و عملی نیست! از نظر مذهبی که نیاز به گفتن نیست و همه مردم لرستان شیعه هستند؛ یکی از دوستان رسانه‌ای در بیان عشق لرها به خاندان پیامبر می‌گفت: «کل دنیا را بگردند یک لُر سُنی مذهب پیدا نمی‌شود، حال‌آنکه سید اهل تسنن زیادی در ایران و خارج از کشور وجود دارد.» ازنظر زبانی و دایره واژگانی نیز مردم لرستان اشتراکات زیادی دارند؛ البته برخی تنوع زبانی را با تفاوت زبانی به‌ عمد یا به سهو اشتباه می‌گیرند و از این حیث معتقد به تفاوت زبانی مردم لرستان هستند! برای رد این نظر مثالی ساده می‌زنم، گِردی صورت را در نظر بگیرید، همه شاخه‌های زبانی قوم لر به سر می‌گوییم «کَیلُه»، به دماغ می‌گوییم «پِت» به زبان می‌گوییم «زوو» به دهان می‌گوییم «دَم، گُپ» به دندان می‌گوییم «دِنو»، به چانه می‌گوییم «زِنج» و...از نظر نژادی هم مردم لرستان هیچ تفاوتی با هم ندارند، به این معنی که از ظاهر و قیافه افراد مشخص نمی‌شود که او مینجایی یا ثلاثی و یا لک است. بر پایه تعریفی که از «قوم» شد، به‌عنوان نمونه می‌توان «ترکمن‌ها» را یک قوم نامید چون این مردم از نظر زبان، آداب و رسوم و مذهب با سایر گروه‌های قومی در کشورمان متفاوت هستند! از همه مهم‌تر اینکه ترکمن‌ها از نظر قیافه و نژاد نیز ویژگی‌های خاص خود را دارند و فرد غیرترکمن به راحتی در میانشان قابل شناسایی است!حال آنکه مردم لرستان دارای این تفاوتها و تمایزها نیستند و نه‌ تنها از نظر شکل و قیافه و نژاد که از نظر آداب و رسوم و حتی مذهب نیز مثل هم هستند و عامل تنوع زبانی در استان که این روزها افراد قوم ساز دارند روی آن مانور می‌دهند اتفاقاً یکی از نقاط قوت قوم لر محسوب می‌شود و اما لباس مورد استفاده مردان در جشنواره اقوام لرستان معمولاً «شال وسِتِره»، لباس زنان «کُلنجه و کُت و گلونی»، بازی محلی «دال پلان یا دال پران»، غذاهای محلی هم «ترخینه یا کشکینه» و موسیقی هم بیشتر موسیقی‌های فولکلور و قدیمی است؛ به عبارتی آنچه که در این جشنواره به عنوان لباس، غذا، موسیقی و بازی محلی نشان داده می‌شود، میراث مشترک همه مردم لرستان است و مُختص به قبیله و ایل خاصی نیست!!! به همین دلیل نامیدن این جشنواره به‌عنوان «جشنواره اقوام» ظلمی آشکار به مردم لرستان و اقدامی زیان‌بار برای وحدت آحاد جامعه در این استان است. به دور از همه تعصب‌های قومی و قبیله‌ای اگر بخواهیم از نظر علمی و مستدل به موضوع نگاه کنیم و تعاریف دانشگاهی و آکادمیک را مبنا قرار دهیم، در لرستان اقوام نداریم! یک قوم داریم و آن‌هم هزاران سال است که «لُر» نامیده می‌شود. به‌عنوان یک لُریاتی به دست‌ اندرکاران《جشنواره اقوام در لرستان》پیشنهاد می‌شود نام جشنواره را به《جشنواره قوم لر》یا《جشنواره بومی_محلی لرستان》و یا هر نام دیگری تغییر دهند؛ دیگر این‌که گفته می‌شود قرار است پاییز امسال نخستین «جشنواره دانشجویی فرهنگی هنری اقوام ایران‌زمین» با همت جهاد دانشگاهی لرستان برگزار شود، در این خصوص نیز بهتر است گروه‌های هنری و فرهنگی لرستان تحت یک عنوان و در قالب یک گروه منسجم و هماهنگ به اجرای برنامه بپردازند! یادآور می‌شود《خط‌کشی جامعه》ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای افراد «قوم ساز» که به دنبال رسیدن به مطامع سیاسی هستند، داشته باشد ولی این موضوع در درازمدت باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی و تنازعات قومی می‌شود! تنش‌های قومی خطرناک‌ترین نوع کشمکش‌هاست و مردم دنیا به‌ویژه《کشورهای جهان‌سومی》خاطرات خوبی از این نوع تنش‌های قومی ندارند! یقیناً «قوم سازی» باعث تنش و تنازع قومی خواهد شد.


  • رنگ همدلی: اسحاق عیدی

    مدتی است در لرستان آهنگی ناساز و ناخوشایند گوشها را آزار میدهد. مقوله ای که نه تنها کارساز نیست و نتیجه ی مثبتی به بار نخواهد آورد ، سهل است تکیه کردن بر آن و تکرار کردن آن بسیار مخرب و ویرانگر است. و آن بحث جغرافیایی قومیتهای ساکن لرستان است. تأسف بیشتر آنجاست که این مقوله نه متکی به راهکاری دلسوزانه است ونه بیانگر یک واقعیت مثبت تاریخی است. یعنی درست همان مسئله ای که دشمنان ایران و مردم این سرزمین برای ایجاد نفاق سالهای سال است برنامه ریزی کرده اند تا بتوانند با گل آلود کردن دایره ی همبستگی ما ، بهره های شوم ااستعماری خود را هر یک به، نوبه ی خود کسب کنند. این نفاق افکنی که متأسفانه مانند بلایی بنیان کن سعی دارد ریشه ی همبستگی ملی ، قومی و هویتی ما را دچار تفرقه کند. و چه بسا کسانی که در همین سرزمینی در گشودن و باز کردن این سیل بنیان سوز همدست و همراه آنان گام ببرمیدارند. عده ای ناخودآگاه و عده ای با آگاهی. دشمنان ما هر روز تیرهایی از کمان کینه و خودخواهی و شهرت به تسلط به منظور بهره گیری و بهره کشی رها میکنند! هدف آنان در این تیراندازی پاره کردن و از هم گسیختن ، بند و بندهایی است که ملت ما سالهای سال با فدا کردن و جان فشانی و بذل اندیشه و تفکر آن را با رشته هایی از جان و مال خود بهم بافته است ؛ بندی محکم که تاریخ از آن به نام بند و پیوستگی ایرانی و ایران نام میبرد. مردم لرستان دیرینه سالهایی است با نسبتی یکدست و عقایدی یکسان برادر وار در کنار هم دل نشین ترین هم زیستی را داشته اند. چه آنزمان که بسیاری کوچ نشین و سرپناه آنان سیاه چادر بود و چه روزگاری که یکجانشینی جای خود را به کوچ ، گاه به گاهی داده است. در این گیر و دار ، آنچه در این زمین تجلی روشنی داشت زنگی یکدست و به دور از چند رنگی بوده است. پوشیدن ستره و کلنجه در سراسر لرستان مرسوم است و یکپارچه پختن نان ساجی و دوشیدن شیر ، در همه جای این سرزمین رنگ و بویی همسان دارد. مراسم عروسی و عزا به گونه ای در میان مردم لرستان برگزار میشود که گویی یک خانواده در سوگ نشسته است و دست افشان مراسم سور است. ترانه ها و آوازها در سراسر لرستان یک ریتم دارد. اگر با زبان لری اجرا شود یا با زبان لکی. شعرای این سرزمین با این دو زبان شعر سروده اند ، اشعارشان به گونه ای است که همگی آن را نه با گوش بلکه با گوش جان میشنوند و با آن تاریکی درون را میشویند و می زدایند. مردم لرستان فرزندان یک پدر هستند. پدری مهربان به نام لرستان. پدری که در دامن خود به فرزندانش درس همبستگی ، درس برادری ، درس با هم بودن و یکی بودن را آموخته است. در سراسر لرستان عروس را سوار بر تلمیت به خانه ی داماد میبرند به همین نام. در مراسم عروسیزنان هلهله زنان ترانه سیت بیارم یا دام بی یی را سر میدهند ، به همین دو نام. در سراسر لرستان مراسم ناف بری مرسوم است به همین نام. در سراسر لرستان تابوت را ترم(به فتحه ت ) مینامند. با همین واژه یکدست. آنچه که در این روزها نقل مجالس است تصوری است ناشی از دوگانه بودن دو زبان لری و لکی است. دو زبانی که از یک خانواده زبانی زاییده شده اند و دارای بن مایه ای واحد هستند و دستور زبان و واژگان مشترک بسیار دارند و تنها اختلافشان تلفظ برخی ضمایر شخصی و آوایی است. اگر اختلافاتی دیده میشود این اختلافات ناشی از گونه گونه لهجه ها و گویشهایی چندگانه در میان مردم لر و لک است نه اختلاف در بن مایه. بافت دستوری این دو زبان به شکلی است که نمیتوان آن را سبب ساز افتراق دانست. چه شده است؟ و چرا باید این افتراق جزیی را به پهنه ی کلیت همبستگی قومی تعمیم دهیم؟ و یکی را بر دیگری رجحان داده و برتر به حساب آوریم؟ اگر لکی را زبان میدانیم و واقعیت هم دارد لری هم زبان است. هر یک در جای خود قرار دارند و جای یکدیگر را اشغال نکرده اند. اثبات وجودی هر یک نیاز به لگدکوب کردن دیگری نیست. برای اثبات زبان بودن یا لهجه بودن لکی و لری شایسته نیست حقایق را نادیده بگیریم و اثبات ادعای خود را در نفی وجودی دیگری به حساب آوریم. این دو زبان دو برادر هستند ، سالهاست در کنار هم مهربانانه زیسته اند و بالیده اند. این دو برای استقرار و استمرار خویش ، مکان یکدیگر را تصرف نکرده اند. آن هم تصرف عدوانه. من به عنوان یک پیر معلم این نکات را که میتواند در پهنه ای گسترده تر مورد بحث قرار گیرد ، عرضه داشتم. توقع آن است سخنانم در این نوشتار که ناشی از دلسوزی است مورد عنایت و توجه کسانی قرار گیرد که در این راه گام برداشته و سخنانی بر زبان، رانده و مطالبی را به رشته ی تحریر درآوردند. با هم برادر باشیم اگر با دو زبان سخن میگوییم میتوانیم یکدل باشیم ، همان یکدلی کهنی که از اجدادمان به ارث برده ایم ؛ هزینه ای ندارد. یکدلی بوی یک رنگی میدهد ، بوی برادری میدهد. یکدست باشیم. خانه ی دل هایمان را برای پذیرایی یکدیگر باز بگذاریم. با هم الیسونه و بزران و سیت بیارم بخوانیم ؛ با هم اشعار میرنوروز ، ملاپریشان و ملامنوچهر را زمزمه کنیم. ترجمان و بیانگر دردها و شادی های یکدیگر باشیم. چه با زبان لری و چه با زبان لکی نیازی به مترجم نداریم. چراغ خانه هایمان را با نور مهربانی ‌و برادری روشن نگاه داریم.باغ دلهایمان را نه با آب ، آبرو و حتی با اشکهایمان آبیاری کنیم ، ثمر بخش تر است. عصای دست یکدیگر باشیم. وتم ( vetem) یا گوتم ( gotem) چندان تفاوتی با هم ندارند. دست حنا بسته ی عروس هایمان را سوار بر تلمیت (talmit) ، هلهله زنان به خانه ی دامادهایمان ببریم. اجازه دهیم خورشید دوستی و مهربانی در سپیده دم زایش سرزمین لرستان همچنان دل و جانمان را نور باران کند. باهم باشیم نه بر علیه هم. این مقاله در شماره ۳۶۵ سیمره ( ۲۱ شهریور ۹۷ ) چاپ شده بود.


  • قوم سازها

    متاسفانه گروهی حمایت شده، سعی دارند قومیت تازه تاسیس شده به نام لک را به قومیتهای ایران اضافه کنند! چطور میشود قومی در هیچ کجای تاریخ نامی نداشته باشد، اسمی ازش برده نشود ولی به یکباره ظهور کند؟ و ادعای فرهنگ و تاریخ لُر و کُرد را کند؟ اولین بار در اواخر صفویه در کتاب《مُنتخب التواریخ نطنزی》ص 53 از طایفه لک در شمار طوایف لُر نام برده شده و قبل از صفویه هیچ اثری از لکها دیده نمیشود! لک یک واژه شمارش هندی به معنی《ده هزار》است که برای شمارش طوایف لُر و کرد استفاده میشده و در هیچ کجای تاریخ نامی از قومی بنام لک برده نشده است! درکتاب《کوچ نشینان ایران از عصر عَتیق تا دوره مُدرن》نوشته دکتر دانیل تی پاتس، صفحه ۲۴۸، لک به عنوان واحد شمارش خانوار آمده است! تنها جایی که لک به کار رفته شده در متون تاریخی اشاره به شمارش بوده است مثلاً طایفه بیرانوند از قوم لُر《دو لک》جمعیت داشته یعنی 20 هزارنفرجمعیت! پس از ورود اسلام و نبردنهاوند در 21 هجری بسیاری از عشایر حجاز در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُر و کرد روی آنها تاثیرگذاشت. براساس《دانشنامه جهان اسلام》ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی اَبودلف سردار مامون عباسی است که همراه《احمد عبدالعزیز》چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداخته بودن حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را《دلفیان》یا《دلفانیان》میخواندند. بعد از دلفان، بزرگترین ایل بیرانوند است که طبق گفته هنری راولینسون که حدود 160 سال پیش به لرستان سفر کرده از قول میرزا بزرگ حاکم لرستان در ص 153 سفرنامه نوشته: طوایف باجلان و بیرانوند یکقرن پیش (255سال پیش) از نواحی موصل کوچ کرده و اینجا پناهنده شده اند مالیات سنگینی نمیپردازند اما در عوض 1500 اسب دراختیار حاکم میگذارند! خود بیرانوندها طبق شجره نامه شان معتقدند از نسل هجالی (مُحَرَف حجازی) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال و سلسال هم جد مردم سلسله است که شامل طوایف: حسنوند / کولیوند / یوسفوند / و غیاثوند است. ابودلف نیای دلفان / سلسال و خدر نیای حسنوند و کولیوند و یوسفوند و غیاثوند / هجالی هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است. حالا پانلکها با جعل تاریخ میخواهند نسب سازی کنند اما هیچ کتابی قبل از صفویه نیست که نام لک درآن باشد. جالب است که نام اصلی ابودلف که جد ایل دلفان است《هاشم بن محمد الخزالی》مُلقب به ابودلف بوده و این نشان میدهد خزایی های نهاوند که از دلفان (مسقط الراس لکها) به نهاوند مهاجرت کردند با دلفانیها همریشه هستند و از نسل ابودلف هستند باقی طوایف لُر هستن که با گذر زمان و کوچ لکها به موطنشان تحت تاثیر زبان لکها قرار گرفتند مثل رشنوها ، سلاحورزیها ، امیریها ، ساکیها ، سیاهپوشها و مالمیر (مال امیر = ایذه) الشتر که اصالتی لُری دارند یا امرایی ، طولابی ، سوری ، ضرونی ، شیراوند ، زیوداری ، گرمه ای ، کوشکی ، خوشنام وند ، قرعلیوند ، غضنفری ، رومیانی و گراوندها که اصالتی بختیاری دارند ولی به علت کوچ طوایف لکزبان از دلفان سردسیر به کوهدشت ماندگار شدند و طوایف لر را هم تحت تاثیر قرار دادند. محمدرضا والیزاده معجزی درکتاب《تاریخ ایلات و طوایف لُرستان》ص 689 مینویسد: ساکنین اولیه کوهدشت طوایفی اند که به زبان لُری سخن میگویند و لکها از دلفان کوچ کرده و در طرهان و سایر جاها سکونت گزیده اند مثلاً طایفه اولادقباد کوهدشت از اولادقباد دلفان جدا شده و به کوهدشت مهاجرت کردند این طایفه زمستان به طرهان می آمدند و تابستان به دلفان میروند. طایفه آزادبخت سابقاً جزء طایفه موموند دلفان بوده ولی به کوهدشت مهاجرت کردند و خود را از بخش سرماخیز دلفان نجات دادند.طایفه آیینه وند و مکی و کونانی از دلفان به کوهدشت مهاجرت کردند. اکبر یاوریان در《واژه نامه لُری》صفحه 368 مینویسد: دلفان منسوب به ابودُلف که سپس به دُلفی شهرت یافت و 4 پسر بنام ایتی (ایتیوند)، مومی (مومیوند)، بیژن (بیژنوند) و کاکا (کاکاوند) از او بجا ماند (به نقل ازایلات وعشایر سکندر امان اللهی بهاروند ص 22).اکبریاوریان درصفحه 642 مینویسد: بنابر گفته زین العابدین شیروانی نام لک برگرفته از واژه شمارش لک به معنی صدهزار میباشد زیرا تعداد خانواده اولیه لکها صدهزاربوده است (البته لک به معنی صد ، ده هزار و ده میلیون هم بکار رفته) این مطلب درکتاب ولادیمیر مینورسکی ترجمه محمدعزیزی به نقل از نشریه لرستان شناسی شقایق ص 90. در حاشیه بُرهان قاطع به نقل از فرهنگ غیاث این واژه لک آمده که لاکه از سانسکریت گرفته شده است. در دایره‌المعارف فارسی اثر غلامحسین مصاحب، جلد 2 ، ص 2498 آمده: لک واحد شمارش معادل کرور هندی است و شاه عباس صفوی لکها را به لرستان منتقل کرد و در آنجا سکونت داد طایفه سلسله قبلاً در ماهیدشت ساکن بود.ابودلف عجلی در شمال لرستان بود و طایفه باجلان از موصل آمده است.ایرج کاظمی در《دلفان درگذرتاریخ》درصفحه نخست(پیشگفتار)مینویسد: حمله مسلمانان به ایران که از سربازان عرب تشکیل میشد موجب مهاجرت قبائل عرب به این ناحیه گردید و در ص 30 مینویسد: یک تن از خاندان دَلفَی در این منطقه (دلفان) حکومت داشته که روی همین اصل این منطقه را دلفان نامیده اند و یا این قول که عده ای از مردم این منطقه نیز در اسارت عرب به میان طایفه دلفی فرستاده شدند پس از مدتی یکی از آنها به ایران فرار کرد و به دنبال توقفی در سیمره به این محل آمده و چون نامش دلفو بوده است این منطقه به نام او معروف گردیده و پنج طایفه موجود بازماندگان این فرد و پنج فرزند او به اسامی: ایوت / مومه / بیرن / کاکا / و میربیک معروف میباشند. علی محمدساکی در《جغرافیای تاریخی وتاریخ لرستان》ص137 مینویسد: دلفان نام مردی بوده نهاوندی الاصل که در جنگی اسیرگشته و پس از فرار از زندان به لرستان پناهنده شده و به تدریج این ناحیه را از امیر غضنفر طرهانی که سابقاً مالک خاوه بوده خریداری و میان چهار فرزند خود تقسیم میکند این 4 فرزند عبارتند از: ایتوند ، موموند ، بیرانوند و کاکاوند. ضمناً سلسله که به الشتر اطلاق شده نام برادر دلفان بوده و فرزندانش حسن ، کولی و یوسف میباشند و در واقع اهالی الشتر از بنی اعمام ساکنان دلفان به حساب می آیند (این نکته را سپهبد حاج علی رزم آرا در جغرافیای نظامی ایران آورده است). دکترفتح الله شفیع زاده درکتاب《لرستان درشعرشاعران》ص 308 مینویسد: بِیران فرزند شخصی بنام هیجال از اهالی حجاز است که در زمان امام رضا به قصد طوس از نجف عازم ایران شد و در سر راه خود در منطقه دلفان با دختری به نام سکینه از علویهای منطقه ازدواج کرد و صاحب دو پسر به نام بیران و باجول شد. محمدرضا والیزاده در《تاریخ ایلات وطوایف لرستان》ص12 مینویسد: ترقیات ایل بیرانوند از عهد قاجار شروع شد و قبل از قاجار از ایلات درجه دوم لرستان بود همه افراد بیرانوند عشق عجیبی به زمین دارند و هیچکدام به اندازه بیرانوند درصدد دست یافتن به اراضی جدید نبوده! بیرانوند از نسل مردی بنام هیجالی بوده اند که ظاهراً از حجاز به لرستان آمده و هیجالی محرف حجازی است آنها میگویند هیجالی در معیت یکنفر از علویان که شاهزاده ابراهیم نام دارد و در منطقه دلفان مشهور به بابای بزرگ میباشد به دلفان لرستان وارد شده و به روایتی از حجاز آمده است و متولی این علوی شده و در آنجا رحل اقامت افکنده است و چون مرد فاضلی بوده خود دارالتربیه ای در دلفان تاسیس کرده شاهزاده ابراهیم به علل سیاسی به دلفان آمده و عده ای از طلاب در آن دارالتربیه نزد او مشغول تحصیل علوم دینی میشوند و از آن جمله جوانی بنام هیجالی از حجاز آمده نزد شاهزاده ابراهیم به تلمذ میپردازد یکنفر از خانهای منطقه دلفان برای نیل به هدف خاصی یکی از دختران خود را نذر بابای بزرگ میکند و مقصودش برآورده میشود بابای بزرگ به خان میگوید این جوان طلبه که نژادش عرب است و از حجاز آمده جوانی فاضل و باتقواست و برای همسری دختر شما مناسب است و خان دلفان هم دختر را با طیب خاطر به عقد حجازی درمی آورد دختر دلفانی《سکینه》دو پسر میآورد بنام بیران و باجول که هر دو نسب به هجالی میرسانند.


  • واقعیات مقدسند

    رابینو از علمای جامعه شناس در صفحه 11 سفرنامه خود قبائل سلسله ، دلفان و بیرانوندها را لک میداند و معتقداست دلفانها و حسنوندها که محدوده سکونتشان تا نزدیک نهاوند و از آن طرف تا کرمانشاهان و قره سو میرسد از ریشه و نژاد عرب میباشند (ایرج کاظمی، دلفان در گذر تاریخ، ص 1). حجت اله حیدری درکتاب《تبارشناسی لرستان》ص9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شده بودم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند یا کوچانیده اند. در ص 13 مینویسد: یکی از نوادگان اُسرای جنگ نهاوند که اجدادش در شمال لرستان زندگی میکرده بنام《سرایی》از اسارت مسلمانان فرار میکند و برمیگردد و به نزد بابابزرگ میرود و بابابزرگ او را پذیرا و او را بسیار دوست میدارد و او را پسرخوانده خود معرفی میکند دختر یکی از طایفه دلفان را برای او میگیرد از این دختر دو پسر متولد میشود یکی بنام《خدر》و دیگری بنام《هیجالی》بنا به سفارش بابابزرگ خدر به الشتر و هیجالی به منطقه خالدعلی میروند و در این منطقه زاد و ولد زیاد میکنند. در ص 14 حیدری مینویسد: روایت دیگر اینست که سلسال از مردم نهاوند و پسر خدر و خدر از فرزندان یکی از اُسرای جنگی حجاز است که به منطقه الشتر بازمیگردد! آنچه مسلم است این مردم از نژاد اُسرای جنگ نهاوند میباشند. پان لکها ادعا میکنند که سنگ قبری متعلق به قرن 8 هجری در الشتر است بنام سلسال و ادعا میکنند که ما قبل از صفویه در این منطقه سکونت داشتیم ولی نمیگویند ممکن است این سلسال آن سلسال مورد نظر نباشد. درکتاب کریمخان زند ، جان ر پری ترجمه ساکی صفحات 9و10 / تاریخ سرزمین ایلام اثر ناصر راد ص 206 شجره نامه و نسب مردم سلسله آمده است. حجت اله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 15 مینویسد: عده ای میگویند اصل و ریشه مردم سلسله از ماهیدشت است و بطور حتم ریشه این نظریه نوشته میرزا محمود کمالوند (وثوق الملک به تاریخ 1299 شمسی است)که بوسیله آقای سید یدالله ستوده (مدیرانتشارات شاپورخواست) جمع آوری شد و در ص 9 همان جزوه به چاپ رسید که عیناً نقل میشود: اول طوایف بزرگ پیشکوه سلسله است اصل آنها از بنی صالح است چندی در کله جوی ماهیدشت موطن بوده اند. حسین خان سلاحورزی که سرسلسله والیان لُرفیلی است در زمان میر شاهوردیخان اتابک لُر کوچک از ربیعه آمده و نزد او نوکر میشود (این دروغ است چون طبق کتاب سلسله والیان لرستان اثر دکتر روح اله بهرامی ص63 سلاحورزی ها برآمده از طایفه چنگروی نیای اتابکان لُر بودند و خود حسین خان سلاحورزی پسرعمه میرشاهوردیخان آخرین اتابک لُر بود) حسین خان سلاحورزی آدم زرنگ باکفایتی بوده او را میرآخور میکند و دو مرتبه شاهوردیخان او را با قسط مالیاتی به اصفهان میفرستد خدمت شاه عباس صفوی و معروف میشود و شاه عباس به او میگوید: اگر شاهوردیخان را از لرستان خارج کنم تو را والی لرستان میکنم! بعد از کشتن شاهوردیخان توسط شاه عباس به قول خود وفا میکند و حکم والیگری لرستان را به حسین خان سلاحورزی میدهد بعد حسین خان عرض میکند که من خارج از اهل بلد هستم باید نوکر و استعداد دیوانی داشته باشم شاه عباس حکم فرموده سلسله و دلفان را با 150 نفر سواره نوکر با خانه و کوچ از ماهیدشت به لرستان آورده به دست حسین خان سلاحورزی سپرده بودند و تا زمان سلطنت نادرشاه افشار این دو طایفه نوکر سلاحورزی بوده اند.


  • عُقلاء المجانین

    پان لَکها ادعای حکومت اتابکان لُرکوچک و والیان لُر فیلی را میکنند اما کوچکترین سند و مدرک تاریخی ندارند و اشارات منابع تاریخی به صراحت بر《لک نبودن》اتابکان لُر صحه میگذارد باز به تصریح همین منابع آنان از طوایف قدیمی و اصیل لُر بوده اند! نخستین اتابکان لُرکوچک نظیر: شجاع الدین خورشید / سیف الدین رستم / و عزالدین گرشاسف در گریت واقع در 15 کیلومتری جنوب شرقی خرم آباد در بخش پاپی اقامت داشتند (سعادت خودگو ، اتابکان لُر کوچک ، ص 52). شجاع الدین خورشید طبق رساله لرستان ولرها ص 45 تابستان در گریت و زمستان در دهلُران به سر میبردند! تاریخ گُزیده حمداللّه مستوفی سال 730 هجری نوشته شده و در ص 549 از طایفه جنگروی (چنگروی) نام میبرد که در کول مانرود اقامت داشتند ولی از《لک》نام نمیبرد!!! ولی یکقرن بعد در سال 816 معین الدین نطنزی در منتخب التواریخ ص 53 در ذکر نام طوایف لُر کوچک علاوه بر جنگروی از《لک》و زنگنه هم نام میبرد! نام جنگروی کهن تر از لک است اگر این طایفه جنگروی، لک بود هیچ دلیلی وجود نداشت که منبع مذکور هم از لک نام ببرد و هم از جنگروی!!! حوادث سیاسی اتابکان لُر تماماً در محدوده نواحی لُرنشین اتفاق افتاده است و محل زندگی و مقابرشان هم همینطور! دکتر سکندر امان اللهی بهاروند در کتاب قوم لُر ص 136 و حمید ایزدپناه در جلد اول آثار باستانی و تاریخی لرستان مُتفق القولند که《طایفه لک》که نام آن برای اولین بار در فهرست منتخب التواریخ نطنزی آمده، هسته اولیه طوایف لکزبان کنونی لرستان است! نطنزی در منتخب التواریخ از جنگروی ، هسته و لک نام برده بنابراین مشخص است که جنگروی و لک یکی نیستند وگرنه دلیلی نداشت نام آنها جدای از هم آورده شود! لکها مُهاجرند زیرا از اشاره نطنزی در سال 816 به لک ، زنگنه و سُلگی (دو تای آخری هیچگاه ساکن لرستان نبودند) دانسته میشود که طوایفی که نطنزی به فهرست تاریخ گزیده افزوده خارج از محدوده کنونی لرستان می زیسته اند! آیین یارسان طبق دایره المعارف فارسی نوشته غلام حسین مصاحب ص 315 ترکیبی از عقاید غُلاه شیعه _ عقاید صوفیه _ بقایای مذاهب زرتشتی و مانوی است و اعتقاد به حلول و تناسخ و تجسد جزء اصول عقاید آنهاست و در باب عقاید هم شبیه به معتقدات اسماعیلیه 7 امامی اند.زبان لری همان فارسی قدیم است و به فارسی نزدیکتر است و ترجیح حکام لرستان این بوده که به همان فارسی که فراگیرتر بوده و یک زبان درباری بوده بنویسند ولی عده ای با سوءاستفاده از این موضوع ادعا میکنند که زبان گذشته لرها، لکی بوده است! ما دیوان میرنوروز متعلق به زبان صفویه را داریم که هیچ فرقی با لری امروز ندارد و هرچه به عقب برویم لری به هیچ وجه شبیه لکی نمیشود!!! نمیشود زبان یک منطقه محدودی《دلفان》را به کُل سرزمین اتابکان لُر کوچک تعمیم و تسری داد که مصداق بارز سفسطه است با این استدلال آبکی ، پس لُری بختیاری هم لکی بوده و بعداً به فارسی نزدیک شده! پانها عادت دارند اظهارنظر کُلی و پوشالی بکنند و با تکیه بر منابع و مستندات تاریخی حرف نمیزنند!


  • تاریخ یعنی سند و مدرک

    طبق نوشته دایره‌المعارف فارسی تالیف غلامحسین مصاحب ذیل واژه لک، بیرانوند و باجولوند در اوایل عصرقاجار به لرستان کوچ کردند.دلفان تیول قاسم بن عیسی ابودلف عجلی در شمال غربی لرستان بوده که اتفاقاً اهل حق ها هم اکثراً از اعضای همین طایفه بودند. دهخدا در لغتنامه اش در مورد طوایف لک در قرن 12 هجری در موصل میگوید. در دانشنامه اسلام مَدخلهای بیرانوند و باجولوند به کوچ طوایف مذکور از نواحی غربی تر به لرستان اشاره شده است.تمام طوایف لک از طایفه ای بنام لک پدید آمدند که بجز دلفان که تیول ابودلف عجلی بوده بقیه آنسوتر و در ماهیدشت اقامت داشتند که بخشی از ایشان زمان شاه عباس صفوی پس از انقراض اتابکان لر برای حمایت از حسین خان سلاحورزی وارد مناطق شمالی لرستان شدند وگرنه لرستان تا اوایل صفویه منطقه ای با اکثریت مطلق لُرزبان بوده است. بسیاری از طوایف اصیل لُر مثل: ابوالعباسی / کیجاوی / مدویی / بیئی / شادلو / چگنی / هداوند و...در اوایل صفوی از لرستان به دلیل تمکین نکردن از والی جدید (حسین خان سلاحورزی) وحمایت از اتابکان لُر، مهاجرت داده شدند و این مهاجرتها در کتاب《نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی مورخ زمان صفویه》در صفحه 495 توضیح داده شده است همچنین مُلا جلال مُنجم یزدی در《تاریخ عباسی》ص 159 و اسکندربیک منشی ترکمان در《تاریخ عالم آرای عباسی》جلد 2 ، ص 540 به قتل عام خاندان اتابکان لُر و مخالفان حسین خان سلاحورزی (والی جدید) را در یک تسویه حساب خونین در کنار رود سیمره و خرم آباد مقر حکومت لرستان انجام داد! دکتر روح الله بهرامی استاد تاریخ دانشگاه درکتاب《سلسله والیان لرستان》ص 64 مینویسد: کارگزاران شاه عباس درکنار قلعه فلک‌الافلاک به دستور او طرح ضیافت بزرگی ریختند و تمام بزرگان و سران طوایف و عشایر و ایلات لرستان را بدان ضیافت دعوت کردند شاه عباس اعلام نمود که میخواهد با مشاورت بزرگان و اُمرا اوضاع لرستان را سر و سامان دهد در این ضیافت بسیاری از سران لُر و طوایف لرستان از جمله اولاد و《اعقاب شجاع الدین خورشید》و همه گروه های طرفدار آنان شرکت داشتند شاه عباس دستور داد که در یک لحظه تمام مخالفین حسین خان سلاحورزی و تیره او را دستگیر کنند از جمله دستگیرشدگان میرقیصرخامه بیدل از امرای بزرگ لرستان و همچنین اولاد شاهوردی خان بودند دو نفر از فرزندان شاهوردیخان پس از دستگیری راهی زندان الموت گردیدند همچنین یکی از اولاد و احفاد وی بنام جهانگیر که به میان جماعت بیات (طایفه ترک) پناه برده بود دستگیر و مکحول و زندانی گردید (ملاجلال منجم یزدی، تاریخ عباسی ص 160). اسکندربیک منشی ترکمان درعالم آرای عباسی جلد 2 ، ص 541 مینویسد: جماعت خامه بیدل که با جماعت سلویزی عناد میورزید و اطاعت سلویزی نکرده مورد غضب شاهانه (شاه عباس) گشته و مفسدان طبقه را با جمعی دیگر از الوار که مظنه فساد بودند در خرم آباد به جزا رسانیدند! درنقاوه الآثار افوشته ای نطنزی صفحه 495 آمده که : ایلات سرکش لرستان که مصدر اغتشاش و آشوب بودند به منطقه خوار ری و ورامین کوچانیده شدند و 200 خانوار که خلاصه و زُبده آن قوم بودند کوچانیده و حکم جهان مطاع به نفاذ پیوست که این جماعت در ساحت خوار ری اقامت نماید! حجت الله حیدری در تبارشناسی لرستان ص 9 مینویسد: از لابلای کُتب مختلف متوجه شدم که از زمان صفویه به این طرف نقل و انتقالاتی در میان ایلات لرستان صورت گرفته ، تعدادی از جاهای دیگر به لرستان آمده اند و تعدادی از لرستان کوچ کرده اند و کوچانیده اند. در همین مهاجرتها بود که ایل بزرگ و سرنوشت ساز《امرایی》در طرحان به لکی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر لکزبان قرار گرفتند.کوهدشت اصالتی لُری داشت و عشایر نورآباد به علت بُرودت هوا قشلاقشان را به کوهدشت آمدند و الان لکزبانان کوهدشت مهاجرانی با اصالت نورآبادی اند مثل: اولاد قبادها / ایتیوند / شاهیوند / نورعلی / کونانی! طایفه سیاهپوش الشتر که شعرایشان از دلایل افتخار ما به زبان لکی اند مثل ملاحقعلی سیاهپوش و دکتر بنان هم اصالتاً از لرهای بختیاری دزفول هستند و اتفاقاً ملاحقعلی در زمان سرودن شعر زبان لری داشته و نوه ایشان در مقدمه دیوان شعرش بر این امر صحه گذاشته است. در لرستان بحث لکها تا فراگیر نشدن اینستاگرام پُر رنگ نبود و اساسا در لرستان نام طایفه را میپرسیدند و نمیگفتند لری یا لک؟ حالا پانلکها براساس چند قرینه غیرمستند که ممکن است اصلا قابل قبول نباشند دست به تحریف تاریخ میزنند! ادعا ساده است اما اثبات مشکل است!


  • ردپای تاریخ

    دانشنامه جهان اسلام میگوید: پس از ورود اسلام و فتح نهاوند بسیاری از عشایر عرب در بین لرها و کردها ساکن شدند و فرهنگ و زبان لُری و کُردی روی آنها تاثیر گذاشت براساس دانشنامه جهان اسلام ایل دلفان از نسل قاسم ابن عیسی ابودلف عجلی سردار مامون عباسی که همراه احمد عبدالعزیز چندین سال در منطقه دلفان حکومت به راه انداختند حتی ذکر شده که بازماندگان ابودلف را دلفیان یا دلفانیان میخواندند.در شجره نامه برخی طوایف لک آمده که از نسل هجالی (محرف حجازی عرب) هستند که برادر خدر بود و خدر هم پدر سلسال بود که جد طوایف سلسله است که شامل طوایف حسنوند، کولیوند، یوسفوند و غیاثوند است. نام اصلی ابودلف عجلی(جد دلفان) هاشم بن محمد الخزالی مُلقب به ابودلف و این نشان میدهد خزایی ها هم با دلفانها هم ریشه هستند و از نسل ابودلف هستند.ابودلف، هجالی، خدر و سلسال جد ایلات لک هستند و اسامی شهرها برگرفته از نام آنهاست.


  • طایفه لَک

    فریده غلامرضایی در تاریخ لُرستان بعد از اسلام ، ص ۴۷۹ مینویسد : طایفه زند با معیشت شبانی از اراضی دامنه زاگرس به روستاهای پری و کمازان در نزدیک ملایر کوچ و مهاجرت کرده بودند معمولاً زندها را شاخه ای از طوایف لک لرستان که کلهر و زنگنه و مافی و باجلان را نیز شامل میشود به حساب آورده اند.برخی نویسندگان طایفه لَک را جزء اکراد (عشایر کوچرو) طبقه بندی کرده اند علت این سردرگمی و اختلاف نظر را باید در موقعیت و مسکن این طایفه جستجو کرد زیرا در حاشیه خط تفکیک کننده ای که از کرمانشاه میگذرد و به صورتی سنتی لُرستان را از کردستان مجزا میسازد عملاً رسوم و فرهنگ لُری و کردی و لهجه هایشان باهم آمیخته اند. قرینه هایی نیز بر این امر دلالت دارد مثلاً دکتر عبدالرحمان شرفکندی پژوهشگر کُرد در کتاب《فرهنگ لُغات کردی》به کلمات زیادی اشاره کرده که از زبان لُری وارد کردی شده است یا توفیق وهبی زبانشناس کُرد ، لکی و کلهری را جزء زبانهای لُری معرفی میکند. میرزا محمد حسین مستوفی در کتاب آمار مالی و نظامی ایران (صفحه ۴۰۵) در دوره صفویه به سال ۱۱۲۸ قمری (۱۷۱۶ میلادی) مینویسد : لُران یکصد و هفده جماعت اند که میان ۴ طایفه فیلی / زند و لک / بختیاری / و ممسنی مخلوط اند. طوایف لَکزبان از نواحی شمالی لُرستان کوچ کرده و یا به وسیله شاه عباس صفوی در اطراف ملایر اسکان داده شده اند در اواخر دوره صفویه از آنان با عنوان لر نام برده شده است (جان ر پری ، کریمخان زند ، صفحه ۲۵).


  • حفظ میراث مشترک

    لُرها هیچ حمایت ، پشتوانه و تریبونی ندارند فقط و فقط چشم امید به دستهای دلسوز و فرزانه یکدیگر دوخته ایم و باید با توانی چند برابر آنچه داریم دست به کار شناخت و ارتقاء خود شویم.یکی از مسائل پیش رو که در سایه کم کاریهای ما اتفاق افتاده نوع برخورد برادران کُرد با مسائل قومی و منطقه ای است.با تمام حرمت و احترامی که برای تلاش وقفه ناپذیر کردی قائلیم که دست آوردهای بزرگی برای حوزه فرهنگ کردی به شمار میرود اما آن نوع گرایشی را که با بی دقتی و《ندانم کاری افراطی》برخی فرهنگها را زیرمجموعه خود می انگارد و گاه بسیاری از سُرایندگان و گذشتگان لکزبان را بدون مطالعه در احوال آنها متعلق به کردستان میدانند را پسندیده نمیدانیم .هرچند هیچ قومی را از کردها به خود نزدیکتر نمیدانیم و در هنگامه بحث بررسی حوزه فرهنگ کردی هرگونه هم بستگی اجتناب ناپذیر است اما باید پذیرفت که حوزه کردی فرهنگ ایرانی در بخش زبان دارای حوزه های کردی ، لکی و لری است که حوزه لکی و لری تواماً در حوزه جُغرافیایی به نام لرستان، زنده و پویا درحال آفرینش و بالندگی است.یک قضیه درونی هم وجود دارد که باید برای همیشه از تبدیل آن به مانعی برای تلاش توامان جلوگیری کنیم و آن هم قضیه لر و لک است. نامگذاری یک اقلیم با داشتن نحله های فرهنگی متمایز به نام یکی از آن نحله ها چیز کم سابقه ای در دنیا و درکشور ما نیست.راه دور نرویم، ایران (مادی ، پارسی ، پارتی) را درمتون تاریخی و تعاملات بین المللی سال ۱۳۲۱ پرشیا (پارس) مینامیدند و هنوز هم مینامند ، تنها وقفه ای توسط رضاشاه با برداشتهای شخصی ایشان در آستانه جنگ بین الملل دوم پیش آمد که طی بخشنامه ای به سفارتخانه های ایران و کشورهای خارجی اعلام نمود که از این پس پرشیا را《ایران》نامند. انگلیس با نام رسمی بریتانیا ،میدانید که نام یکی از ایالتهای خود را برگزیده وگرنه میتوانست اسکاتلند ، ولز ، ایرلند یا هر چیز دیگری باشد.لرستان هم باداشتن سه نحله فرهنگی مینجایی ، لکی و بختیاری به نام جغرافیائی لرستان معروف شده است درحالی که میتوانست لکستان یا بختیاری هم باشد. اما اینگونه نام گذاریها نباید کوچکترین خللی در تلاش هماهنگ ما برای حفظ میراث مشترکمان وارد نماید.لهجه های کردی مثال خوبی است.حدود《۲۶》لهجه فرعی و سه لهجه اصلی ؛《سورانی》،《کرمانجی》،《زازائی》، تا جائی که زبان همدیگر را نمیفهمند، اما تلاش مستمر و پیگیر و یکپارچه آنها همراه باهم ادامه دارد.


  • قوم و زبان ملاکی برای برتری جویی نیست!

    نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آنرا با بوق و کرنا《ملاکی برای برتری》یا اصالت و فخامت زبان خود قرار داده اند! زبان یک نظام ارتباطی خاص که از سوی اعضای یک گروه برای تبادل نظر، دستور، احساسات و...بکار میرود. بحث درباره زبان یا گویش بودن لری مجال علمی دیگری میطلبد هرچند زبان شناسی مانند دکتر اریک جان آنونبی کانادایی (Eric John Anonby) که سالها بصورت تخصصی بر روی لری کار کرده است نه تنها لری را یک گویش نمیداند بلکه آن را مجموعه ای متشکل از سه زبان میداند! بحث ما در اینجا نقد نظرات متداولی است که این روزها در مقالات و نوشته های فضای مجازی زیاد به چشم دیده میشود. نظراتی مانند: افتخار به اینکه لری دست نخورده است! لکی دست نخورده ترین و همان زبان پهلوی است! لری همان فارسی میانه است! بختیاری نزدیکترین زبان به پارسی باستان است! حتی در یک جلسه رسمی در یک نهاد رسمی، دوستی با《برافروختگی کامل رگ گردن》نظر داد لکی《فرزند برحق》زبان پهلوی است! ما عبارت نایب برحق را در مباحث مربوط به ولایت فقیه و رهبری امت اسلامی شنیده بودیم و صفت برحق در آن مباحث مناسبت دارد ولی جل الخالق! در زبانشناسی اولین بار است که《فرزند برحق》میشنویم! مگر یک زبان فرزندان ناحقی هم دارد؟و زبانهای دیگر چه گناهی مرتکب شده اند که برحق نیستند؟ دوستی که《دکترای زبان و فرهنگهای باستانی》داشت در همان جلسه پس از تأمل و سکوتی معنادار برگشت و به او گفت البته قرابت با زبان پهلوی در همه گویشهای ایرانی وجود دارد! لکی قواعد و دستور زبانش از فارسی تقلید شده و از 1 تا 10 کسی نمیتواند به لکی بشمارد و اکثر کلمات کلیدی اش از فارسی و عربی است! یکروز شخصی نوشته بود در لری هیچگونه کلمه عربی بکار نمیرود، هرچند همه میدانیم که این نظر کاملاً نادرست و ملهم از نظرات آریاگرایان افراطی است ولی در حوزه زاگرس بطور خاص و در کل کشور بطور عام طوری برخورد میشود که انگار دست نخورده ماندن زبان، یک ارزش و فضیلت محسوب میشود. در حوزه زبان فارسی نیز از لحاظ برخورد با زبان عربی دو گرایش کاملاً افراطی وجود دارد که هر دو علیرغم جهت گیری 180 درجه ای خود نتیجه ای جز تضعیف زبان فارسی را ندارند: یکی عربی ستیزی و دیگری عربی مآبی! فارسی روحی عربی و کالبدی خراسانی دارد. فارسی ۷۰ هزار کلمه دارد ولی عربی ۱۲ میلیون کلمه دارد. واژگان عربی زیادی در فارسی هست که هنوز معادلی در فارسی برایشان ساخته نشده مثل: مدافع / حقوق / مسلط / اتصال / اقتصاد / ریاضی / تاریخ / اخلاق / سیاست / هویت / استقلال / ساعت / توضیح / مساحت / جامعه / ضمیر / فعل / فاعل / اخبار / وطن و ...


  • توهم باستانی بودن!

    از نظر علمی، نزدیکی و شباهت به فلان زبان باستانی به خودی خود هیچ ارزش یا عیبی برای یک زبان محسوب نمیشود چیزی که برخی فعالان زاگرس آن را با بوق و کرنا ملاکی برای برتری یا اصالت و فخامت گویش یا زبان خود قرار داده اند. دوستی اهل فضیلت در جایی میگفت فلان کلمه لکی ارزش حفظ کردن دارد زیرا به تلفظ آن در پهلوی نزدیک است!باید از این دوست گرامی و فاضل پرسید یعنی مطابق نظر شما اگر کلمه ای در لکی وجود داشته باشد که لک زبانان خود ساخته باشند یا شباهتی با پهلوی نداشته باشد فاقد ارزش است؟ و دور ریختن آن اشکالی ندارد؟ چرا ما خود را باور نداریم و برای اثبات حقانیت خود باید مرتب دست به دامان باستان شویم؟ و همواره از اصیل بودن قوم خود حرف بزنیم؟ گویا که این قوم هیچ محصول و ارزشی جز اصیل بودن برای دفاع از خود ندارد؟ هرچند بحث اصیل بودن نژاد هم همانند بحث دست نخوردگی زبان، بیشتر یک ایده ناسیونالیستی بوده و به توهم نزدیکتر است تا واقعیت و واجد ارزش خاصی نیست! اما اگر بالفرض زبانی پیدا شود که بطور کامل دست نخورده باقی مانده باشد به احتمال زیاد گویشوران آن《مردمی بدوی》،《منزوی》و《محصور》بوده اند که نتوانسته اند با حوزه های تمدنی و فرهنگی مجاور خود ارتباط و دادوستد برقرار کنند زیرا در تبادلات فرهنگی و تمدنی همواره با مفاهیم، اختراعات و عقاید تازه ای برخورد میشود که معادلی در زبان مقصد برای آن یافت نمیشود و طبیعتاً آن واژه دال بر آن مفهوم یا اختراع و...از زبان بیگانه وارد زبان خودی میشود، در سراسر تاریخ چنین بوده است، هرگاه دو جامعه زبانی باهم تماس جغرافیایی یا علمی_فرهنگی پیدا کرده اند واژگانی را از یکدیگر به عاریه گرفته اند. البته اینکه در اتخاذ واژه های بیگانه افراط نشود بحث دیگری است که دلایل خود را دارد.


  • مبانی زبان شناسی

    کسانی که از الفاظ و صفتهای عالی مانند: «اصیلترین» ، «نزدیکترین» و...استفاده می کنند چنین نتیجه گیری از نظر بررسی مقابله ای زبان (Contrastive Analysis) بسیار دشوار و نزدیک به غیر ممکن است. مثلاً فردی بگوید لری یا فلان گویش لری نزدیکترین گویش ایرانی به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی است. این امر میطلبد که فرد با کلیه گویشهای ایرانی بطور تام و تمام تسلط کامل داشته باشد تا همه جنبه های آنها را به دقت و ژرفایی کامل بشناسد و بتواند آنها را براساس اصول و مبانی زبانشناسی مقابله ای با فلان زبان باستانی ایران بسنجد، البته《باید آن زبان باستانی را هم بطور تام و تمام بداند》سپس بر اساس تحلیلهای آماری دقیق مشخص کند که مثلاً نزدیکترین گویش به آن زبان باستانی کدام است. بسیار واضح است که تاکنون فردی پیدا نشده است که چنین شرایطی را در خود جمع کرده باشد سپس به این آزمایش و《مقایسه فوق دشوار》دست بزند! اگر هم روزگاری چنین کاری صورت گیرد کار یک یا چند تیم متخصص خواهد بود که ممکن است چندین دهه بطول انجامد. جالب است که معمولاً کسانی چنین ادعاهایی میکنند که اندک آشنایی با《مبانی زبانشناسی》و حتی آن زبان باستانی مورد ادعای خود ندارند! یا اینکه نکات جسته و گریخته ای (anecdotal accounts) از شباهت گویش خود با آن زبان باستانی شنیده اند!


  • علم زبانشناسی یا ادبیات فارسی؟

    تا جایی که به تحقیقات زبانی در حوزه‌های لرنشین مربوط است، دانشجویان، معلمان، اساتید رشته ادبیات فارسی و پژوهشگرانی که در اصل متخصص فارسی‌شناسی بوده‌اند هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی و هم از نظر سیاسی کاملاً دارای تسلط هستند و همین باعث شده است خود را مختار بدانند درباره تمام اجزاء و ابعاد لُری قضاوت کنند! بی‌شک از میان پرسشی که در تیتر این مطلب آمده است (یعنی تعریف زبان، گویش و لهجه و تعیین زبان بودن، گویش‌بودن و یا لهجه‌بودن لُری) نظر《علم زبان‌شناسی》بیش از هر علم دیگری صائب است! اما زبان‌شناسی نیز محدودیت‌های خود را دارد، مثلاً علم زبان‌شناسی می‌تواند تعیین کند دو گونه《ایکس》و《وای》دو زبان مختلف هستند یا گویش‌های یک زبان واحد، اما نمی‌تواند تعیین کند که کدام یک زیبنده نام لُری است و کدام نیست، در اینجا باید از تاریخ یا انسان‌شناسی کمک گرفت. به عبارت دیگر، طبق تعاریفی که در ادامه از زبان دکتر محمد دبیرمقدم، استاد زبان‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، خواهد آمد، این سه جمله؛ الف) نمی‌دونم چی می‌گی تا تو رو راهنمایی کنم / ب) نمه ذانم چه موشی تا رهومنیت کم / ج) ناونم چئ مؤیی تا رهمونیت بکم! متعلق به سه زبان جدا از هم هستند (ولو این که هر سه در گروه زبان‌های ایرانی قرار گیرند) اما این که لُری یا فارسی نام کدام یک از آن‌هاست و نام کدام یک از آن‌ها نیست، در حوزه صلاحیت انسان شناسی و تاریخ است و زبان شناسی نمی‌تواند بر اساس استدلال و روش تحقیق خود حرف آخر را بزند بلکه زبان‌شناس‌ها باید بر اساس بررسی‌های علوم دیگر قضاوت کنند، البته در ادامه پای قدرت سیاسی، عملکرد رسانه‌ها و مسائل غیر علمی زیادی نیز به میان می‌آید.


  • بدویت و باستانگرایی منبع ارزش نیست!

    گیریم که لری یا فلان شاخه لری نزدیکترین به فارسی باستان، فارسی میانه یا پهلوی باشد و باز گیریم که این خود امتیازی برای آن محسوب شود ولی هنگامی که تولید ادبی و فرهنگی در سطوح مختلف و با کیفیت عالی وجود نداشته باشد این امتیاز باستانی جز فیس و افاده ای خشک و توخالی چه چیزی را به همراه خواهد داشت؟ یک زبان باید حرفی برای گفتن به جهانیان داشته باشد: آثار ادبی، علمی، مذهبی، خبری، فیلمی، موسیقایی و...گرانسنگ همه از جمله حرفهایی است که یک زبان میتواند برای گفتن به جهانیان و گویشوران خود داشته باشد در غیر اینصورت، چه بخواهیم یا نخواهیم سرنوشت یک زبان یا گویشی که به دست گویشوران خود و دیگر علل، راکد مانده است استحاله تدریجی و فناست! سالهاست که افتخارات پوچ و ایضاً اثبات نشده باستانگرایانه تبدیل به آفتی برای فعالان و تولیدکنندگان فرهنگی《حوزه جنوب غرب زاگرس》شده است! روزگاری زبان لکی به لطف شعرای فرقه یارسان تولید ادبی داشت ولی اینک کدامین اثر مهم را تولید کرده است؟ چه تحولی در ادبیات آن صورت گرفته است؟ ناراحت نشوید حقیقت را میگویم منظورم تنها لکی نیست لکی را مثال زدم!نهایت کار ما فقط تولید اشعاری در وبلاگها شده است اینکار فی نفسه بد نیست فوایدی هم دارد ولی برای یک زبان، رونق و شکوفایی محسوب نمیشود! بیایید از این باستانگرایی افراطی و سترون به قول یکی از دوستان باستانگرایی تهوع آور، فاصله بگیریم و در مورد نقش، داشته ها و قابلیتهای اجتماعی_فرهنگی خود، مفید و کاربردی بیندیشیم. باستان گرایی و بدویت منبع ایجاد ارزش نیست.


  • محمد

    به‌ شرافتم قسم من اصالتا‌ کلهر هستم و بچه کرماشانم‌. ولی هیچ تفاوتی بین خودم و لرستانی ها قائل نیستم. و از نظر خیلی از کردشناسان در کلهر ها هم لر حساب میشن. گرچه اونا معتقدن لر هم یکی از شاخه های کرد هست......


  • نان لُرستان را میخورند اما از بیگانه حمایت میکنند!

    بنظرم حرام زاده کسی است که در شهری بدنیا بیاید، در آنجا بزرگ شود، نان آن سرزمین را بخورد، حرف زدن از آنها بیاموزد، آداب معاشرت یاد بگیرد، مال و ثروت بدست بیاورد ولی در پایان مردم را اذیت کند! خانه شان را بزند! جزیه بگیرد! مالیات بگیرد! محدودیت بگذارد! سر سفره آنها بزرگ شود و نان آنها را بدزدد! براستی که بسیاری وجودشان از لُرستان است بسیاری ثروتشان را از لُرستان بدست میآورند بسیاری پیشرفتشان مدیون لُرستان است اما بدترین حرفها را علیه لُرستان میزنند و میگویند لُرستان بو میدهد! دست بکشید از این مطالبی که بین قوم، قبیله، همسایه، فامیل و خانواده اختلاف می اندازد و برهم زننده صمیمیت و انسانیت است ننگین تر ازاین افراد وجود ندارد که با حرف یا جمله ای فاصله بین همنوعان ایجاد میکنند! بدبختیها کم نیست که خودمان بجان هم افتادیم! عبور کنیم از باور و اندیشه ای که زندانساز است! بگذریم از اینکه کی خوب و کی بد بود؟ نام شخص و قوم خاصی را نشان نکنیم برای ابراز نفرت و تنفر!


  • افسانه کشتی نوح در دلفان

    دلفانها ادعا میکنند کشتی نوح در منطقه‌ای به نام《سرکشتی》و کوهی به همین نام فرود آمده! اهالی《دلفان》افسانه‌های زیادی درباره کشتی و چگونگی فرودش در دلفان نقل می‌کنند، جوری که انگار تمام وقایع را به چشم دیده‌اند! روزگار نوح کجا و حالا کجا؟ در دلفان اما می‌شود برای هر چیز افسانه‌ای ساخت! آنها بدون هیچ مدرک و فسیلی درباره اتفاقی که 7 هزار و 200 سال پیش رُخ داده با اطمینان میگویند: پس از فرونشستن طوفان، کشتی نوح بر بالای این کوه به گل نشست! ابهامات زیادی وجود دارد و باستان‌شناسان آنرا زاییده تصورات مردم می‌دانند! اهالی دلفان افسانه‌شان را با مردم ترکیه، یمن، سوریه، عراق و آذربایجان سهیم‌اند چون این کشورها نیز ادعا کرده‌اند کشتی نوح در سرزمین آنها به زمین نشسته! در ترکیه عکس‌های هوایی از آثار یک کشتی بر کوه‌های آرارات گرفته شد و بعد از تحقیقات ادعا کردند نمونه فسیل حیوانات به گل نشسته را نیز پیدا کردند! سال ۲۰۰۷ تکه چوب‌هایی در ارتفاعات آرارات ترکیه پیدا کرد. تیم جستجوگر مدعی شد کشتی نوح را یافته اما باستان‌شناسان این ادعا را با توجه به شواهد علمی مورد تردید قرار دادند. در نهایت مشخص شد داستان《جعلی》و با《هدف جذب توریست》بوده! در یمن، عراق، سوریه و آذربایجان نیز ادعاهایی در اینباره مطرح شد. کوه سرکشی بخاطر توپوگرافی منطقه و شکل خاصی که دارد، این باور را در ذهن مردم ایجاد کرده که کشتی نوح است! آنها افسانه‌هایی در اینباره دارند اما به لحاظ باستان‌شناسی این قضیه دارای اهمیت نیست! چون داستان نوح در قرآن ذکر شده و همان افسانه‌ها در ذهن مردم نفوذ کرده و این تصور را ایجاد کرده که کوه سرکشتی همان کشتی نوح است! اما به لحاظ تاریخی هیچ سندی در دست نیست که این حدس و گمان را اثبات کند! مارگولیز شوارتس میگوید: در دنیا 10 میلیون حشره/ 5 هزار خزنده/ 9 هزار پرنده و 4500 نوع پستاندار وجود دارد حالا اگر از هر نوع یک جفت وارد کشتی نوح شود چقدر جمعیتشان میشود؟ جای دادن ۴۵۰۰ نوع پستاندار در یک کشتی امکان پذیر نیست چون باید مساحتی به اندازه استان اصفهان داشته باشد که حتی ساخت آن با ابزار آلات امروزی غیرممکن است! دکتر لئونارد وولی (Leonard Woolley) درکتاب حفاری در اُور (نیویورک؛ 1965) مینویسد: هنگام کاوش در شهر اُور بین‌النهرین (مرکز عراق) شواهدی دال بر طوفان یافتم که شهرها را به زیر آب برده است اما این طوفان باعث طغیان دجله و فرات شده و فقط در بین النهرین رخ داده و در نظر مردم آن زمان بین النهرین تمام دنیا بوده است!


  • Cecil john edmonds

    سیسیل جان اِدموندز درکتاب《یادداشتهایی درباره لُرستان》صفحه 61 مینویسد: خوانین لَک القابی بیش از شایستگی خود دارند آنها نواحی حاصلخیز لرستان را به زور اشغال کرده‌اند برای غارتگری و راهزنی تا حدود قم پیش رفته‌اند و《طلاهای آلمانی》آنها را ثروتمند ساخته!!! علیمردان بیرانوند《یونیفورم روسی》میپوشد و از روسها《حق‌الزحمه》دریافت نموده!!! ادموندز در ص 64 چغلوندی را دره دزدان معرفی میکند!!! در ص 93 مینویسد: مَسِخُه کدخدا بیرانوند و از دزدان معروف که در شب عروسی، همسرش از همبستر شدن با او خودداری کرده و گفته در یک صورت با وی نزدیکی میکند که مادیان سفید《جهانگیرخان سگوند》را برایش برباید!!! در ص 94 مینویسد: علیمردان بیرانوند با《پرچم روسیه》و《تن پوش و شلوار و چکمه روسی》و همراهانش که تماماً مثل علیمردان《نشان روسی بر کلاه》داشتند نزد من آمدند!!! درکتاب خاطرات نخستین سپهبد ایران صفحه 210 آمده: مهر علیخان رییس طایفه حسنوند نزد من آمد و گفت: اگر ما مقصریم (بخاطر راهزنی و دزدی) تو دریای رحمتی!!! من خطاکارم ولی حالا عفو کنید من برای خدمتگزاری آماده ام!!! در صفحه 211 مینویسد: شیخه بیرانوند با موی ژولیده و صورت سیه چُرده و یک سرداری که یقه اش را چرک و کثافت فراگرفته بود نزد من آمد!!! در ص 230 سپهبد امیراحمدی از لکها بعنوان اشرار و دزدان نام برده که به ولایات ثلاث و اراک دستبرد میزنند!!! در ص 215 آمده: لکها عمدتاً دزد هستند و میگویند《اَلقارعَه ما القارعَه》و نعوذبالله این آیه قرآن را خودشان به غارتگری و دزدی تفسیر کرده‌اند!!! در سفرنامه مُسیو چریکوف آمده که: پیشه لکها دزدی و راهزنی است! در سفرنامه رابینیو ص 11 آمده که لکها عرب و از نسل حجازی هستند! هنری راولینسون در ص 156 سفرنامه اش مینویسد: لکها همین اواخر (قرن 12 هجری) از موصل عراق آمده‌اند! در دانشنامه جهان اسلام ذیل واژه لک آنها را عرب و از نسل《قاسم ابن عیسی ابودلف عِجلی》ذکر کرده که دلفان بازمانده آنهاست! در دایره‌المعارف فارسی (غلامحسین مصاحب) لکها را عرب و مهاجر از موصل عراق ذکر کرده! در نقاوه الآثار افوشته ای نطنزی آمده: شاه عباس لکها را از عراق برای تضعیف قدرت اتابکان لُرکوچک وارد ایران کرده! ابودلف عرب نیای دلفان/ سلسال و خدر عرب نیای حسنوند و کولی وند/ حجازی عرب هم نیای بیرانوند است و اصلاً اسم خود شهرها گواه بر این قضیه است! و.ایی.ساوینا (V.I.SAVINA) در مقاله《نام اقوام در جغرافیای ایران》ترجمه: حسین مُصطَفوی، نامه فرهنگستان (سال پنجم)، شهریور ۱۳۸۰، شماره ۲، صفحه ۱۶۶، مینویسد: اقوام کم جمعیت و کم اهمیّتی نیز وجود دارد که در تاریخهای گوناگون به ایران مهاجرت کردند مانند: اَرامنه، گُرجیها، لَکها، آسوریها و یهودیها از جمله این اقوامند!