جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لُر ؛ کهن تر از ایران باستان !

لُر ؛ کهن تر از ایران باستان !

 

الیمایی ها ؛ نیاکان بختیاری ها (قسمت

الهام علیزاده

کارشناس ارشد باستان‌شناسی

الیماییان؛ دنباله‌ای بر ایلامیان و تمدن ایلامی

الیماییان از ساکنان بومی زاگرس وخوزستان بوده که از دیرباز در این سرزمین، صاحب فرهنگ و تمدنی غنی بوده‌اند. آنان بی‌شک بازماندگان همان ایلامیان قدرت‌مند هزاره‌ی سوم پیش از میلاد در خوزستان هستند که پس از شکست از آشور بانی‌پال سال‌ها در انزوای سیاسی به سر برده، لیکن در اولین فرصتِ پیش‌آمده توانستند از لاک خویش بیرون آمده و بار دیگر خود را در تاریخ مطرح و با همان قدرت، جسارت و روش پیشین، تحولاتی در جامعه‌ی آن روز (دوران اشکانی) ایجاد کنند. آن‌ها سرزمین خوزستان را از رنگ‌وبوی فرهنگ هلنیستی که در تمام زوایایش رخنه کرده بود، زدودند و خود خالق و اشاعه‌دهنده‌ی فرهنگی بومی شدند.

آثار متعددی از آن‌ها بر جای مانده که گویای توان‌مندی‌شان در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی و حکومت‌داری است. معابد سنگیِ بسیار باشکوه، مقابرِ سردابه‌ای پرتکلّف، انبوهی از نگارکندها، سکه‌ها، گچ‌بری‌ها، پیکرک‌ها و مجسمه‌های فلزی، نمونه‌هایی از این آثارند.

بی‌تردید الیماییان از معدود ایالت‌های خودمختار و کوچک محلی بودند که توانستند در تمامی ارکان دولت ایران، تأثیر به سزایی داشته باشند تا جایی که اردوان، آخرین شاه اشکانی، برای رویارویی با رقیب خویش، اردشیر ساسانی، از آن‌ها کمک خواست و جهتِ حفظ کیان و تاج و تخت خویش به قوای نظامی آنان اعتماد نمود.

 

موقعیت جغرافیایی سرزمین ایلام

ایلام را بنیادگذار نخستین سلسله‌های شاهی در تاریخ نجد ایران دانسته‌اند که سهم عمده‌ای در شکل‌گیری تاریخ فرهنگ ایران داشته است. این سرزمین با موقعیتِ خاص جغرافیایی خویش، محل اجتماع گروهی از مردم با قومیت، فرهنگ و زبان متفاوت بوده است که به نامی واحد، خوانده می‌شدند.

«سرزمین ایلام شامل خوزستان و لرستان امروزی، پشت‌کوه و بختیاری بوده است. به‌این معنی که از مغرب به دجله و از مشرق به قسمتی از فارس و از شمال به کوه‌های بختیاری و از جنوب به خلیج فارس تا بوشهر محدود می‌شده، و در دوره‌ی اوجِ عظمت، از سمت مغرب به بابل و از مشرق به اصفهان می‌رسیده است و چنان‌که مشاهده می‌شود از دو قسمت کوهستانی و دشت تشکیل می‌شده. قسمت اول که شمال مملکت قرار داشته به مناسبت وضع جغرافیایی، دست‌نخورده‌تر و به اصطلاح ابتدایی‌تر مانده در حالی که قسمت دشت که دایماً با ملل متمدنِ زمان در تماس و در همسایگی آن‌ها واقع بوده، مرکز یکی ازمهم‌ترین تمدن‌های ایرانِ کهن گردیده است. حکومت ایلام اصولاً حکومت ایالت‌های خودمختار یا به تعبیر امروزی، نوعی حکومت فدرال بوده است که هر یک از این ایالت‌ها (اوان، سیماش، سوزیان، انشان و...) دارای حکومت‌هایی جداگانه بوده‌اند. زمانی که دولت مرکزی اهمیت و اقتداری نداشت هر یک به استقلال می‌زیستند و هنگامی که دستگاه حکومت مرکزی توانایی فراوان می‌یافت موفق می‌شد این حکومت‌های خودمختار را تحت یک قدرت واحد درآورد، ولی هیچ‌گاه شاهزادگان این ایالت‌ها استقلال داخلی خود را از دست نمی‌دادند» (آمیه، 1384: 2 و 3).

سرانجام حکومت ایلام طی جنگ‌های متعددی که با همسایگان میان‌رودانی (بین‌النهرینی) خویش داشت توسط آشوری‌ها شکست خورد و درست پس از این شکست، سرزمین ایلام تا مدت‌ها در انزوای مطلق فرو رفت و تا فراهم شدن زمینه‌ای جهت ظهور مجدد در حکومت ملوک الطوایف اشکانی به ندرت نامی از آن‌ها برده شد.

«سرزمین ایلام بعد از شکست از آشور بانی‌پال، شاه آشور، به دو بخش تقسیم شد: قسمت شمالی یعنی آنزان به‌دست پارس‌ها افتاد، که از مدت‌ها پیش در این ایالت مسکن گزیده و حقی برای خود قائل شده بودند. چنان‌که زمانی که هنوز ابتدای کار جنگ‌های آشور و ایلام بود چیش‌پیش (640-657 پ. م.) یکی از رییسان پارس‌ها و مؤسس حکومت هخامنشی این ایالت را عملاً در تصرف داشت و عنوان «شاه انشان» را به‌خود گرفته بود. قسمت جنوبی یعنی شوش و سایر نواحی به تصرف آشور درآمد» (آمیه، 11:1384).

 

ایلام در عهد هخامنشی

هر چند ظهور شاهنشاهی هخامنشی را پایان حیات ایلامیان دانسته‌اند لیکن با این قاطعیت صحبت کردن از پایان حکومتی که به طور چشم‌گیری در تاریخ فرهنگ و هنر این کهن بوم مؤثر بوده است، درست نمی‌نماید.

«نفوذ تمدن پیشرفته‌ی ایلام به‌حدّی بود که [شاهنشاهی] هخامنشی در بیش‌تر موارد تحت تأثیر آن قرار گرفته و در این باره پرفسور پورادا و پرفسور ملینگ، عوامل آن را در طرز لباس و اداره و مملکت و استفاده از خط آن‌ها ابراز می‌دارند» (نگهبان، 1372: 454). حتا چنین بیان داشته‌اند که «چیش‌پیش» که اولین جرقه‌های شاهنشاهی هخامنشی را زد در ابتدا زیردست شاهان ایلامی بود که با زوال آنان به علت اختلافات داخلی و شورش و تهدیدهای خارجی (میان‌رودان)، قدرت را در انشان به‌دست گرفت. «تواریخ آشور بانی‌پال و کتیبه‌های متعلق به کوروش دوم در بابل چنین خبر می‌دهند که «چیش‌پیش» و کوروش اول و کمبوجیه اول و کوروش دوم ایرانی بودند و در انشان و ایران سلطنت می‌کردند. ظاهراً آنان پادشاهان کوچکی بودند که در ابتدا مطیع پادشاه ایلام و سپس آشور و ماد بوده‌اند» (داندامایف، 1381: 136).

اگر چه بعدها تمامی سرزمین ایران مقهورِ قدرت مطلقه‌ی شاهان پارسی شد و شاهنشاهی هخامنشی در تاریخ سرزمین ایران هرگز هم‌تایی نیافت، لیکن ایلامیان را - که در این برهه دچار انزوای سیاسی شده بود - نباید نادیده گرفت. آنان اگرچه دچار مرگ سیاسی شدند لیکن گذشته‌ی خویش را از یاد نبردند، تا در فرصتی دیگر آن را به منصه‌ی ظهور رسانند.

ایلامیانِ کوه‌نشین هم‌چنان به یکه‌تازی خویش در میان کوهستان‌ها ادامه داده و گه‌گاهی نیز سودای استقلال، گروه‌هایی از آن‌ها را به ستیزه با حکومت مرکزی می‌کشاند که برخی از این یورش‌ها در کتیبه‌ی بیستون منعکس شده است. داریوش در نخستین ستون از کتیبه‌ی ماندگار بیستون از اقوام شورشی ایلام نام می‌برد که بنا بر شرح کتیبه درمی‌یابیم اینان تنها ادعای استقلال نمی‌کردند بلکه مدعیان سلطنت نیز بودند. اگر بخواهیم جنبه‌ی سیاسی شورش‌ها را مورد بررسی قرار دهیم درمی‌یابیم «آنچه مسأله‌آفرین است، منشاء و علل شورش‌ها هستند. مشخص‌ترین وجه در تمام آن‌ها این است که جنبه‌ای سلسله‌ای داشته‌اند و رهبران آن‌ها در پی حفظ ظواهر پادشاهی در منطقه‌ی خود بوده‌اند. همه‌ی آن‌ها بر خود عنوان شاه می‌گذاشته‌اند. آسینه خویشتن را «پادشاه ایلام» می‌نامید... هم‌چنین در این میان بیگانگانی مانند «مرتی‌یه»ی پارسی در ایلام، می‌خواسته‌اند مداومت سلسله‌ای را به نفع خود مورد بهره‌برداری قرار دهند. این گزینش، پاسخی به یک منطق سیاسی کاملاً روشن بوده است که همان در پیش گرفتنِ مجدد مسیر تاریخی محلی و بستن «پرانتز» دوران تسلط هخامنشی بوده است» (بریان، 1382: 290 289).

هر چند کتیبه‌ی بیستون مدرکی دال بر توسعه‌طلبی‌ها و خودسری‌های گروهی از ایلامی‌هاست، حجاری‌های تخت‌جمشید سندی مبنی بر حضور پویای این قوم در عصر هخامنشی است که ما آن‌ها را در تمامی نقوش در زمره‌ی ردیف فوقانی و صفوف اولیه و بعد از مادی‌ها به عنوان مهم‌ترین هیأت‌های نمایندگی می‌بینیم. که این نقوش بر جایگاه و مقام ایلامی‌ها در میان هخامنشی‌ها صحه می‌گذارند به گونه ای که داریوش دفاع از پایتخت، سرزمین، کاخ و سلطنتش را بنا بر نقوش پلکان شرقی آپادانا به‌آن‌ها می‌سپارد و با جای دادن آن‌ها در ردیف اول خدمت‌گزاران به آن‌ها اعتبار و شکوه می‌بخشد.

به‌نظر می‌رسد آن‌چه موجب ماندگاری ایلامیان و حفظ هویّت و پیشینه‌ی تاریخی آنان در شاهنشاهی عظیم هخامنشی شد، فرهنگ و تمدّن غنی آن‌ها به همراه توان رزمی و جنگاوری‌شان بود که باعث می‌شد شاهنشاهی نیز از نیروی آن‌ها بی‌نیاز نباشد. از عوامل دیگر ماندگاری آن‌ها می‌توان به شرایط جغرافیایی کوهستانی بخشی از سرزمین‌شان اشاره نمود که این محیط کوهستانی هم‌چون دژی مستحکم آن‌ها را در میان خویش پناه داده و مانع دست‌اندازی‌ها و غارت‌گری‌های پیرامونیان بر سرزمین‌شان می‌شد.

 

اگر چه آنان در سده‌های پیش از آن، با توجه به فراز و نشیب‌هایی که گریبان‌گیرشان بود تنها سکونت در کوهستان‌های جنوب غرب ایران را اختیار نمودند لیکن کم کم دامنه‌ی فعالیت خویش را گسترش داده و توانستند بیشتر سرزمین‌های اجدادی را دوباره تحت سیطره درآورند و قلمرو خود را از «رأس خلیج فارس تا شوش» گسترش دهند.

از ویژگی‌های دیگری که خاص سرزمین الیمایی و تداوم زندگی آبا و اجدادی‌شان در همین دیار است، موقعیت جغرافیایی سرزمین آنان و تقسیم آن به دو بخش دشت و کوه است. همین شیوه‌ی زندگی موجب فراهم آمدن امکانات و منابعی بود که آن‌ها را از بسیاری وابستگی‌ها رها می‌نمود. زمین‌های مستعد و رودهای پُرآب، کشاورزی پُررونق و زندگی متمدّن شهری و موقعیت راهبردی و شاه‌راه‌های ارتباطی در دشت خوزستان، آن‌ها را تبدیل به گروهی یکه‌تاز و سرزمینی با قدرتِ اقتصادی و سیاسی بسیار بالا نمود که توانستند در تاریخ سرزمین ایران، نقشی مهم را داشته باشند.

 

چگونگی استقلال یافتن الیماییان

تلاش برای رسیدن به استقلال از حکومت سلوکی (129 312 پ. م.) فرصتی شد تا مردمان این سرزمین خود را دوباره به‌عنوان ایالتی خودمختار در تاریخ مطرح نمایند که ما در این دوره‌ی تاریخی با رستاخیزی عظیم روبه‌روییم. ظهور الیماییان که بی‌تردید در بسیاری موارد پیرو اسلاف خویش بودند در قلمرو جغرافیایی نیاکانی‌شان رخ داد و آن‌ها توانستند باری دیگر، قدرتی جدا در سرزمین نیاکانی‌شان باشند.

زبان رایج در میان الیماییان دو نوع زبان بود که یکی خاص منطقه‌ی کوهستانی و دیگری متعلق به دشت است. «هنینگ معتقد است که جمعیت کوهستان به گویش الیمایی نو سخن می‌گفتند و مردم دشت به گویشِ آرامی» (فرای ،1380: 439).

کل حکومت الیماییان از سال 187 پ. م. با شکست آنتیخوس سوم آغاز و تا پایان دوران پارتی به حیات خود ادامه داد. با توجه به پژوهش‌های سکه‌شناسی طی سال‌های 145-147 پ. م. آشکارا با استقلال الیماییان در تمامی منطقه‌ی خوزستان روبه‌روییم.

 

خاستگاه اليماييان ایلام را بنیادگذار نخستین سلسله‌های شاهی در تاریخ نجد ایران دانسته‌اند که سهم عمده‌ای در شکل‌گیری تاریخ فرهنگ ایران داشته است. نفوذ تمدن پیشرفته‌ی ایلام به‌حدّی بود که شاهنشاهی هخامنشی در مواردی چون طرز لباس و اداره‌ی مملکت و خط‌نویسی تحت تأثیر آن قرار داشت

 

خاستگاه الیماییان

«حوزه‌ی سکونت الیماییان در جبهه‌ی جنوب غربی ایران تقریباً تمامی ناحیه زیر فرمان‌فرمایی در ایلام جدید را شامل می‌شد و با وجودی که دامنه و وسعت این حکومت محلی به‌خوبی مشخص نیست، ولی ناحیه‌ی وسیعی از خوزستان و اصفهان تا خلیج فارس را در بر می‌گرفت» (سرفراز، 1357: 45). در ابتدا مناطق کوهستانی بیشتر مورد توجه و سکونت الیمایی‌ها بود و خاستگاه اصلی آنان را کوه‌های شرق و شمال شرقی خوزستان و به طور خاص، کوه‌های زاگرس میانی دانسته‌اند. از دیگر سکونت‌گاه‌های اصلی آنان می‌توان به مناطق زیر اشاره نمود:

1- دشت میان‌آب: رودخانه‌ی کارون پیش از رسیدن به شوشتر توسط بند میزان به دو شعبه، تحت عنوان شطیط و گرگر - یا دو دانگه و چهار دانگه - تقسیم می‌شود، که حدّ فاصل بین این دو شعبه را «میان‌آب» گویند که در اثر آبرفت رود‌ها به‌وجود آمده و منطقه‌ی حاصلخیزی را تشکیل می‌دهد. «دشت میان‌آب حدود چهل هزار هکتار وسعت دارد که انتهای شمالی این دشت، بند میزان و انتهای جنوبی آن به بند قیر موسوم است» (مقدم، 1381: 45).

از آن‌جایی که آب دو رود یادشده پایین‌تر از سطح زمین‌های میان‌آب است به‌منظور آبیاری زمین‌های میان‌آب، نهری بنام «داریون» از شطیط جدا کرده و از زیر دژِ سلاسل (قلعه‌ای واقع در شوشتر) گذرانیده و به میان‌آب رسانیده‌اند. سپس نهر داریون خود به چند شعبه‌ی کوچک‌تر تقسیم شده و شبکه‌ی آبیاری منظمی را در میان‌آب به‌وجود می‌آورد.

 

اليماييان

 

حاصل‌خیزی میان‌آب موجب نشو و نمای تمدن‌هایی بوده است. برای نمونه، بخشی از محوطه‌ی عظیم میان‌آب موسوم به اراضی «ماهی‌بازان» را جایگاه شهر دستوا دانسته‌اند که شامل آثاری از دوران الیمایی، پارت و ساسانی است که پله‌های پیشرفت را تا اوایل اسلام طی کرده است. از آن پس، شاید به علت خراب شدن سد اصلی و آمدن سیل، به‌صورت ویرانه‌ای درآمده و متروک گشته و تاکنون نیز مسکون نشده است. شکاف‌های عمیق و دره‌های فروکش سیل به‌سوی رودخانه‌ی گرگر در جبهه‌ی شرقی و برش‌های متعدد در ناحیه‌ی غربی آن به طرف داریون و شطیط، دال بر آن است که مدّت مدیدی در زیر سیلاب باقی مانده و خسارت و لطمات زیادی دیده است. از عوامل دیگر نابودی شهر دستوا را، حمله‌ی خوارج به این منطقه دانسته‌اند.

طی بررسی‌های صورت‌گرفته در دشت میان‌آب توسط آقای عباس مقدم در سال 1380، نتایجی حاصل شد که حاکی از رشد و ظهور یک‌باره‌ی حجم وسیعی از اسکان‌ها طی دوران اشکانی است که با استقرار‌های الیمایی هم‌سو و هم‌زمان است.

«مجموعه مساحت تحت اشغال تپه‌ها و محوطه‌های دوره‌ی اشکانی میان‌آب 79/737 هکتار است. محوطه‌ی دستوا با دارا بودن هشت پشته‌ی عظیم در بخشی شمالی دشت، تقریباً مهم‌ترین محوطه‌ی دوره‌ی اشکانی دشت میان‌آب محسوب می‌شود. مطالعات محیطی و عکس‌های هوایی و ماهواره‌ای از وجود کانال‌های عظیم آبیاری در این بخش از دشت حکایت می‌کند که ارتباط نزدیکی بین شبکه‌ی آبیاری باستانی و محوطه‌ی دستوا دیده می‌شود. ماحصل بررسی‌های صورت‌گرفته در دشتِ میان‌آب نشان می‌دهد که میزان مساحت تحت اشغال دشت میان آب در دوره‌ی اشکانی شدیداً افزایش یافته است به گونه‌ای که به یک‌باره 79/727 هکتار از اراضی دشت، مسکون شده است. پس از این دوره، این میزان در دوره ساسانی اندکی تنزّل یافت و به 75/711 هکتار رسید» (مقدم، 1381: 421).

 

2- دستوا: شهر عظیم دستوا به‌فاصله‌ی 3 کیلومتری در جنوب غربی شهرستان شوشتر است. این محوطه در بخش شمالی در دشت میان‌آب و در اراضی موسوم به ماهی‌بازان قرار گرفته است. اصطلاح دستوا احتمالاً تغییر نام داده‌ی «دشت آباد» است که این نام به‌واسطه‌ی موقعیت طبیعی و حاصل‌خیزی زمین‌های این خطه بدان داده شده است.

شهر دستوا را بر اساس کشفیات باستان‌شناسی «از مقرها و پایتخت‌های الیمایی در دوران دوم حکومت محلی‌شان دانسته‌اند که طی چند قرن توسعه فراوانی یافته است. به‌نظر می‌رسد مقر پادشاهی کامنسکیرها ( لقب پادشاهان الیمایی) در ایذه و اطراف آن بوده است، اما شاهزادگان اشکانی ترجیح دادند پایتخت را به شوشتر در کنار رود گرگر انتقال دهند و شهر دستوا در حقیقت پایتخت پادشاهان محلی الیمایی پس از به قدرت رسیدن شاهزادگان اشکانی است» (رهبر، 1383: 12). مطالعات و بررسی‌های صورت‌گرفته حاکی از اشغال قسمت‌هایی از دشت میان‌آب و شهر دستوا برای اولین بار توسط اقوام الیمایی است.

 

3- شوش: این شهر در طول شاهنشاهی اشکانی، فراز و فرودهای زیادی را پشت سر گذاشت و محل جنگ میان سلوکیان با اشکانیان و الیماییان بود. الیماییان در دو مقطع زمانی در طول دوره‌ی اشکانی، سیادت منطقه‌ی نیاکانی خویش را به دست گرفتند که اوج قدرت آن‌ها را می‌توان در سده‌ی اول میلادی دانست. «در حوالی سال 147 پ. م. شاه آنان، کامنسکیرس، اولین نفر از سلسله‌ی طولانی شاهان که همین نام - یا لقب - را داشتند، مدت کوتاهی شوش را اشغال کرد و سکه‌هایی را با نقش چهره‌اش ضرب زد. این واقعه، طلایه‌ی بیست سال آشوب فوق‌العاده در تاریخ این شهر است. شهر چندین بار متوالی به تصرف پارت‌ها و ایلامی‌ها درآمد. مدت کوتاهی غاصبی ناشناخته با نام ایرانی تیگرایوس (Tigraios، 137- 133 پ. م.) در شهر حکومت کرد. دو بار سلوکیان آن‌جا را فتح کردند، برای بار اول توسط (دمتریوس دوم 140 پ. م.) و سپس توسط برادرش، آنتیکوس هفتم (130 129 پ. م.) حکومت پارتیان پس از شکست آنتیکوس به دست فرهاد دوم استقرار یافت. در این درگیری‌ها به‌ظاهر [گروهی از] ایلامی‌ها (الیماییها) آخرین مانع در راه توسعه‌طلبی [آزادسازی] پارت‌ها بوده و پس از فتح سلوکیه کنار دجله توسط مهرداد یکم، با او نبرد می‌کنند و به هنگام لشگرکشی بدفرجام (دمتریوس دوم) در سال 140، کمک نظامی برای دمتریوس می‌فرستند. از دست دادن مزیت پایتخت بودن و قطع بخش عمده‌ای از روابط سنتی با ایران مرکزی، سبب ضعف شدید نفوذ ایرانیان و به احتمالی کاهش تعداد آنان در شوش شد» (بویس، 1375: 48).

 

«به نظر لوریدر، الیماییان پیش از حدود 148 تا 147 پ. م. شوش را از اسکندر بالاس باز پس گرفتند، و سپس مهرداد یکم در سال 140 ـ 139 پ. م. آن‌جا را تصرف کرد. به نظر واندنبرگ، نقش‌برجسته‌ی موسوم به خونگ نوروزی در نزدیکی ایذه، نقش مهرداد یکم را نشان می‌دهد که الیمایی‌های شکست‌خورده در برابرش ادای احترام می‌کنند. گرچه به نظر نولدکه، از دست دادن شوش فقط به استقلال الیمایی‌ها لطمه زد و این حکومت نوپا را ناگزیر خراج‌گذار پارت کرد. تسخیر مجدد شوش توسط الیمایی‌ها در سال 45 م. صورت گرفت، از نظر وردانیان با مطالعات سکه‌شناسی سکه‌های الیمایی را پیش از دهه‌ی 70 در شوش ضرب کردند و بنا به نظر او در زمان فرمان‌روایی کامنسکیرس «ارد» (کامنسکیر: لقب شاه، ارد: نام شاه) تقریباً در دهه‌ی دوم سده‌ی دوم میلادی، شوش و الیمایی کاملاً بار دیگر به هم پیوستند. ضراب‌خانه پارتی در شوش از حدود 138 پ. م. تا نیمه‌ی سده‌ی نخست میلادی کار می‌کرده است و مدرک روشنی است که الیمایی‌ها هرچه کرده باشند در این دو سده بر شوش تسلط نداشتند» (پاتس، 1385: 602 و 597). با توجه به سکه‌های بر جای مانده که درصد زیادی از آن‌ها متعلق به ضراب‌خانه‌های همین شهر است می‌توان به اهمیت این شهر در دوران الیمایی پی برد.

گورستان صالح داوود شوش که در دو فصل به سرپرستی آقای مهدی رهبر کاوش شد، حاوی اطلاعاتی در زمینه‌ی باورهای مذهبی و شیوه‌های خاک‌سپاری و حتا میزان رشد اقتصادی این گروه قومی است. آرام‌گاه‌های به‌دست آمده از این منطقه، کاملاً مشابه با آرام‌گاه‌های شناسایی‌شده در منطقه‌ی گلالک شوشتر است. این آرام‌گاه ازنوع آرام‌گاه‌های سردابه‌ای است که به‌وسیله‌ی هشت پله به داخل آرام‌گاه دسترسی پیدا می‌کنیم.

 

4- ایذه: شهر ایذه در دشتی به همین نام از شهرهای باستانی خوزستان است. که با توجه به شرایط طبیعی و جغرافیایی خویش از غنای فرهنگی و تاریخی منحصر به فردی برخوردار است. از مهم‌ترین یادمان‌های باستانی این دشت می‌توان به نقوش‌برجسته‌های فراوانی متعلق به دوران ایلامی و الیمایی اشاره نمود. شهرستان ایذه را می‌توان به عنوان جایگاه اولیه‌ی الیماییان به شمار آورد، کانونی که تجمعات اولیه‌ی الیمایی در آن شکل و منجر به تشکیل دولت الیمایی شد. با افزایش قدرت و نفوذشان، آنان قلمرو خویش را توسعه داده و سیادت خود را بر تمام قلمرو دوران ایلامی نو گستراندند. در جای جای شهرستان ایذه هنوز آثار و شواهدی دال بر سکونت این اقوام وجود دارد که در اکثر این مکان‌ها، نگارکندهایی به عنوان یادمان حضورشان هنوز پابرجاست. چرا که حجاری هنر بومی اقوام ایلامی بود که دست به دست به بازماندگان آن‌ها منتقل و در هر جا و مکانی، مُهر حضور ایشان تلقی می‌شد.

از جمله مراکز مهمی که به صورت گسترده محل تجمع تیره‌های الیمایی بوده، می‌توان به دشت سوسن واقع در شهرستان ایذه اشاره نمود. از آثار موجود در این دشت می‌توان به «گور دخمه»‌ها و نگارکندهایی چون نگارکند شیوند و معبد مهم شمی اشاره نمود. محوطه‌هایی چون محوطه باستانی موسوم به کل نرگس، محوطه‌ی باستانی شمی، محوطه‌ی مال ویران، نقش‌برجسته‌های جنگه و شیمن از دیگر مناطق مهم الیماییان در دشت سوسن هستند.

5- مسجد سلیمان: شهرستان مسجد سلیمان در استان خوزستان و در دامنه‌ی کوه‌های زاگرس واقع شده است، که آثار شاخصی از ادوار پیش از تاریخ و دوران‌هایی هم‌چون ایلامی، هخامنشی و الیمایی را در خود جای داده است.

با توجه به بررسی‌ها و آثار شناسایی شده، این سرزمین بخشی از قلمرو تمدن ایلام بوده که در دوران اشکانی با ظهور الیماییان، بار دیگر جایگاه خویش را به‌دست آورد. دو بنای مهم بردنشانده و صفه‌ی مقدس که منتسب به این گروه هستند گویای این مسأله است، علاوه بر آن نقش‌برجسته‌های و گوردخمه‌های متعددی در این منطقه شناسایی گردیده که آن‌ها را به این دوره‌ی زمانی نسبت می‌دهند. با توجه به قرار گرفتن مسجدسلیمان در میان دو مرکز مهم الیمایی‌نشین چون ایذه (به عنوان مرکز کوه نشین) و شوشتر (از مراکز دشت‌نشین) از موقعیت مهمی برخوردار بوده است. دشت لالی در شهرستان مسجدسلیمان نیز از نقاط مهمی است که آثاری از این قوم در آن شناسایی شده است (از جمله، نگارکند چوزه).

حفاری بخشی از تپه ای موسوم به تپه‌ی 26 یا تپه‌ی کلگه در مسجد سلیمان نیز نشان از معبد دیگری دارد که منعکس‌کننده‌ی آیین و مذهب الیماییان است.

- بردنشانده: بردنشانده، منطقه‌ای کوهستانی در 16 کیلومتری شمال شرق مسجدسلیمان است که در کنار آتش‌های همیشه شعله‌ور (ناشی از فوران منابع نفتی در منطقه) ساخته شده است.

 

«کتیبه ای آرامی از بردنشانده که در وضعیت بدی است و «هرمتا» آن را به حدود 180 ـ 160 پ. م. نسبت می‌دهد به شکل «کبناشکیر پادشاه» بازسازی شده است. در صورت درست بودن تاریخ گذاری این متن، احتمالاً به کمنیسکیرس اول اشاره دارد و این حاکی از سلطه‌ی وی بر این مکان است» (پاتس، 1385: 592).

 

تلاش برای رسیدن به استقلال از حکومت سلوکی فرصتی شد تا مردمان این سرزمین خود را دوباره به‌عنوان ایالتی خودمختار در تاریخ مطرح نمایند. ما در این دوره‌ با رستاخیزی عظیم روبه‌روییم. ظهور الیماییان که بی‌تردید در بسیاری موارد پیرو اسلاف ایلامی خویش بودند و در همان قلمرو جغرافیایی نیاکانی‌شان قدرت گرفتند، نشان از پیوستگی زیست ایلامیان دارد

- صفه‌ی مسجد سلیمان: «این بنا در 18 کیلومتری بردنشانده در جوار راهی که ایلام مرکزی را با شوش و شوشتر متصل می‌سازد قرار دارد» (بویس، 1381: 54). «تراسِ مسجد سلیمان در کنار قدیمی‌ترین میدان نفتی ایران و جایی که از مدت‌ها قبل آتش ناشی از سوختن گاز طبیعی، آن را برای ایرانیان آتش‌پرست به صورت مکانی مقدس درآورده بود قرار داشت. مدارکی دال بر زندگی روی این تراس سنگی از دوره‌ی هخامنشی تا پارتی وجود دارد و دست‌کم نقشه‌ی چهار پرستش‌گاه متفاوت در این‌جا یافت شده است» (هرمان، 1373: 40)

 

- کلگه: علاوه بر معبد بردنشانده و صفه‌ی مقدس که از معابد بسیار مهم دوران الیمایی محسوب می‌گردند، تپه‌ی موسوم به تپه‌ی 26 که بنابر اظهار نظر حفار خود، علی‌اکبر سرفراز، نمایانگر جایگاه معبد عظیم دیگری متعلق به الیماییان است، در این ناحیه است. این تپه در جنوب مسجد سلیمان و در ناحیه‌ای موسوم به کلگه واقع شده است.

«تپه را به صورت یک مصطبه (سکو) مستطیل‌شکل و شاید هم چندطبقه درآورده‌اند و به همین منظور نقاطی را که احتیاج به مرمت و تعمیرات معماری داشته با سنگ‌های حجاری شده قالبی و ملات گچی برپا داشته‌اند. در جریان عملیات گمانه‌زنی در سمت غربی این مکان و در حاشیه‌ی خارجی مصطبه، نقوش‌برجسته‌ی بسیار زیبا و سمبلیک [نمادین] مذهبی ظاهر شد که امتیاز بنا را نسبت به سایر اماکن مسکونی در این دوره کاملاً نشان می‌دهد و نمایشگر آن است که ساختمان تپه‌ی 26 به صورت یک معبد مقدس عظیم در این ناحیه مورد توجه و استفاده بوده، نه به عنوان یک بنای مسکونی» (سرفراز، 1357: 44).

 

 

 

نتیجه‌گیری:

بنا بر آثار و شواهد موجود در منطقه‌ی خوزستان به‌ویژه در منطقه‌ی ایذه می‌توان یک خط سیر از حضور این اقوام از 3000 سال پیش از میلاد مشاهده نمود. نقش‌برجسته‌های ایلامی در کنار نقش‌برجسته‌های الیمایی که از نظر هنر حجاری بسیار به هم نزدیک‌اند نشان از هنری موروثی دارند که نسل به نسل در میان آن‌ها تدوام داشته است.

پس از شکست ایلامیان اگرچه طی چند قرن دیگر نام و نشانی از آن‌ها دیده نشد ولی با تجدید قوا در دورانِ شاهنشاهی هخامنشی، در دوران اشکانی در همان محل‌های استقراری، با رستاخیز عظیمی به نام الیماییان روبه‌روییم که در بسیاری از جنبه‌ها نمایانگر نسل پیشین خود، یعنی ایلامیان، بودند. در مجموع می‌توان گفت این تیره‌ها طی دوره‌ی اشکانی با تمام قوا و طی مدتی طولانی به عنوان بازماندگان ایلامیان کهن، توانستند حکومتی مقتدر داشته باشند و در تمامی زمینه‌ها، به‌تنهایی پیش بروند. این مسأله می‌تواند گواه توانایی‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی بالا در کنار فرهنگی غنی باشد که به آن‌ها فرصت حکومتی طولانی در سرزمینِ خوزستان، قلبِ تپنده‌ی ایران بزرگ را داد.

 

بُن‌نوشت‌ها:

1- آمیه، پ.، 1384، تاریخ عیلام، ترجمه‌ی شیرین بیانی، تهران، نشر دانشگاه تهران.

2- بریان، پ.، 1382، تاریخ امپراتوری هخامنشیان (از کوروش تا اسکندر)، ترجمه‌ی مهدی سمسار، جلد اول، تهران، انتشارات زریاب.

3- بویس، م. و گرنر، ف.، 1375، تاریخ کیش زرتشت پس از اسکندر گجسته، ترجمه‌ی‌ همایون صنعتی‌زاده، جلد سوم، تهران، انتشارات توس.

4- بویس، م.، 1381، نوشته‌ها و ادب پارتی در تاریخ ایران (از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانیان)، ترجمه‌ی‌ حسن انوشه، جلد سوم ـ قسمت دوم، تهران، نشر امیرکبیر.

5- پاتس، د.، 1385، باستان‌شناسی ایلام، ترجمه‌ی زهرا باستی، تهران انتشارات سمت.

6- داندامایف، م.، 1381، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، ترجمه‌ی روحی ارباب، تهران، نشر علمی و فرهنگی.

7- رهبر، م.، 1383، گزارش باستان‌شناسی دستوا در شوشتر، بایگانی دانشگاه آزاد اسلامی شوشتر.

8- سرفراز، ع. ا. و آورزمانی، ف.، 1380، سکه‌های ایران، تهران، انتشارات سمت.

9- سرفراز، ع. ا.، 1357، آیا مسجد سلیمان یک نیایشگاه مهری است؟، مجله‌ی بناهای تاریخی ایران، شماره‌ی 1، تهران، نشر اداره کل حفاظت آثار باستان و بناهای تاریخی،41 تا 47.

10- فرای، ر. ن.، 1382، تاریخ باستانی ایران، ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا، تهران، نشر علمی و فرهنگی.

11- مقدم، ع.، 1385، سلسله گزارش‌های باستان‌شناسی (8) ـ بررسی‌های باستان‌شناختی میان‌آب شوشتر، تهران، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شوشتر.

12- نگهبان، ع.، 1372، حفاری هفت دشت خوزستان، تهران، نشر سازمان میراث فرهنگی.

13- هرمان، ج.، 1373، تجدید حیات هنر و تمدن در ایران باستان، ترجمه‌ی مهرداد وحدتی، تهران، انتشارات نشر دانشگاهی.

 

23 نظر

  • مهدی طاعت پور

    احسنت..انشاءالله مقاله ها و کتاب های بیشتری در باره لرها نوشته شود و منتشر شود..از لرهای کهگیلویه و بویر احمد

  • مدیر وبسایت

    درود بر شما دوست عزیز . هر مقاله ای از هریک از تیر طایفه ای از قوم بزرگ لر بدستمان برسد منتشر خواهیم کرد


  • آروان

    بعد اطلاع دارید این آثار و کتیبه ها و نقوش سنگی دوره تمدن عیلام باستان هنوز در فهرست آثار ملی ثبت نشدند؟چون قدیمی تر از هخامنشیان هستند گویا به این خاطر…


  • بهروز عزیزخانی

    به خدا ایلام و حتی خود کرمانشاه هم لر نشین بوده اند.من نمیدونم چرا ایلام(لرستان پشتکوه) رو استانی کرد نشین معرفی میکنند؟؟طبق نظر اکثرباستان شناسان خارجی عیلامیان و کاسی ها نیاکان باستانی قوم لر بوده اند و لرها دقیقا بر پیکره تمدن پر شکوه عیلام باستان که شامل مناطق لرستان-خوزستان-چهارمحال و کهگیلویه و ایلام امروزی میشود قرار دارند.تو ایلام تا 40 سال گذشته همه مردم چه لک-چه مینجایی و ملکشاهی و... همه خودشونو لر میدونستند.ایلام تا چند قرن اسمش لرستان پشتکوه بوده که خودش نشون میده بخشی از لرستان بزرگ بوده.تو دوره رضا شاه خائن به دلیل درگیری با عشایر و طوایف غیور لر که در سرتاسر ایلام و کرمانشاه و حتی بخشهای شرقی عراق سکونت داشتند و قدرت مرکزی را تهدید میکردند،رضا خان پس از شکست دادن طوایف قدرتمند مذکور که تمام ایلام تحت نفوذ و سیطره و فرمانروایی آنها بود ؛ اسم لرستان پشتکوه را به ایلام تغییر داد.حتی بخشهایی از استان لرستان یعنی:دره شهر-دهلران و آبدانان و قسمتی از خوزستان یعنی بخش موسیان را که باز لر نشین است را جدا کرد و به استان ایلام بخشید.پس از این خیانت بزرگی که رضا خان در حق مردم لر نمود با جایگزین کردن تعداد زیادی از عشایر کرد که عمدتا مهاجر و از استان کرمانشاه بودند و همچنین عشایر عرب از نواحی خوزستان،علاوه بر ضعیف نمودن قبایل و طوایف لر،ارتباط آنها را با دیگر طوایف و ایلات لرزبان که در بخشهای شرقی عراق زندگی میکردند را قطع کرد.سپس با میدان دادن به تبلیغات کردگرایانه زمینه کردسازی طوایف و ایلات بزرگی از مردم ایلام را فراهم نمود.و امروزه پانکردها لرستان پشتکوه را با نام جعلی ایلام و مردمانش را کرد!!!! معرفی میکنند.


  • بهروز عزیزخانی

    زبان لری ریشه در زبان پهلوی باستان دارد و تنها زبان باقی مانده و اصیل از باستان است.زبان لری به هیچ عنوان گویش فارسی نیست.منظور من از فارسی ،فارسی معیار یا همون فارسی هست که در چند قرن اخیر ابداع شده و با وجود تغییرات زیاد، امروزه فارس زبانان کشور و دیگر اقوام ایران با اون تکلم میکنند و زبان رسمی کشور ماست.قابل توجه کسانی که لری رو گویش فارسی میدونند باید بگم که لری امتداد همون زبان باستانه که اصیل و دست نخوردست ولی فارسی امروز هیچ ارتباطی با باستان نداره یا لا اقل ارتباطش خیلی کمتره.تقریبا 40 درصد فارسی امروزی عربی است و واژگان عربی دارد.بعلاوه از سایر زبانها هم کلماتی به فارسی امروزی وارد شده است و این نوع فارسی ترکیب ناهمگونی بوده و خالص نیست. نوعی دیگر از زبان فارسی هم وجود دارد که فارسی دری نام دارد و احتمال اینکه که با پارسی باستان از یک خانواده باشند، محتمل هست.امروزه تنها کسانی که به این نوع از فارسی تکلم میکنند،مردم افغانستان و تاجیکستان هستند.پارسی باستان با فارسی دری یکی نیستند ولی شباهت هایی نیز دارند.از جمله در نحوه ادای کلمات،تلفظ واژگان و مصوت ها.ما مردم لر باید در حفظ زبان و فرهنگ و آداب و رسوم نیاکان گذشته مان بسیار کوشا باشیم.زیرا زبان لری میراث کهن نیاکان و اجداد ماست و این زبان اصیل نواده باستان و تنها بازمانده این زبان کهن و باستانی است که فوق العاده زیباست و پر از حکایات و مثل های پند آموز و عبرت انگیز است.


  • بهروز عزیزخانی

    ممنون از سایت خوبتون. پارس و اریایی راجب لر صحت نداره.


  • دریکوند

    نیل در کتیبه ی داریوش هخامنشی پیراوه pirava ضبط شده و تحقیق کرده اند که کلمه پیرو piero در زبان قبطی به معنی رود بزرگ آمده است اما چقدر ضبط داریوش هخامنشی و ضبط قبطی آن با کلمه پر آب ( پرآو _ پراو ) و فاریاب لری نزدیک و همراه و هم معنی است؟ پیرآو در زبان لری شاید رودخانه بسیار قدیمی و کهن معنی شود ( از سیر تا پیاز صفحه ۴۰۶ ، اثر دکتر ابراهیم باستانی پاریزی ) . إشکفت در زبان لری یعنی شکاف کوه یا غار است و إشکفت در شیراز نام روستایی است که زادگاه علی اصغر حکمت وزیر معارف رضاشاه پهلوی بوده است!


  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی


  • سلسله لُربزرگ

    اتابکان لُر بزرگ《هزار اسب》از 543 تا 827 هجری حکومت کردند. پایتخت آنها ایذه《مالمیر، مال امیر》بود. رییس این خاندان، ابوطاهر بن علی بن محمد بود و چون جد نُهم وی فضلویه نام داشت به آنها اُمرای فضلویه هم میگفتند. حاکمان لُر بزرگ 17 نفر بودند و طبق دایره‌المعارف فارسی (غلام حسین مصاحب) تماماً نام اصیل ایرانی و لقب لُر داشتند. واژه اتابک به ترکی یعنی: پدر_شاهزاده. اما سلسله های محلی لربزرگ و لرکوچک که به غلط پیشوند اتابکان را دارند و با همین لقب در تاریخ معروف شدند اصلاً اتابک نبودند (یعنی تُرک نبودند) و هیچگاه از سرداران و اُمرای تُرک سلجوقی نبوده‌اند ولی طبق قاعده و رسم آن زمان لقب اتابک به آنها هم داده شده است (فریده غلامرضایی، تاریخ لُرستان بعد از اسلام، صفحه 253). جمال الدین عبدالله کاشانی مورخ عصر مغول در زُبده التواریخ و معین الدین نطنزی مورخ قرن هشت هجری در منتخب التواریخ، ص ۳۷، مینویسد: ولایت لُرستان به غایت وسیع و عریض اُفتاده و آن را به دو قسمت مُنقسم کرده‌اند یکی را لُربزرگ و دوم لُرکوچک میخوانند و این لقب به واسطه آن یافتند که به تاریخ سنه ثلاث مایه (یعنی سال 300 هجری) دو برادر《بدر و منصور》حاکم این دو قسم شدند قسم اول را به نام برادر بزرگتر (بدر) و قسمت دوم را به نام برادر کوچک (منصور) خوانند. هزاراسپ در سال 615 هجری لقب اتابک را از خلیفه عباسی《ناصرالدین الله》گرفت. دکترعباس اقبال آشتیانی درکتاب تاریخ مغول، ص 442، مینویسد: حدود حکومت لُربزرگ شامل سرزمینهای چارمحال بختیاری، شمال وشرق خوزستان، کُهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و از غرب تا گلپایگان میرسید. حمدالله مستوفی در نزهه القلوب، ص 77، حکومت لُربزرگ را《ولایتی معتبر》میداند. در سفرنامه ابن بَطوطه، ص 108، از نصرالدین احمد (هفتمین حاکم لُربزرگ) به نیکی یاد میشود: او در قلمروی حکومتی خود 160 خانقاه، آباد کرد که از این تعداد فقط 44 خانقاه در مالمیر (ایذه) بود. ابن بطوطه در ص 204 میگوید: من از آثار خیر این اتابک لُر در نواحی مختلف لُربزرگ زیاد دیده ام که این آثار حتی در کوههای بلند و صعب‌العبور نیز دیده میشود. ولادیمیر مینورسکی درسفرنامه لُرستان، ص 42، تدبیر و حکومتداری نصرت الدین احمد لُر را ستایش میکند که دانشمندان و علماء را در مالمیر به دور خود جمع میکند و آنجا را به مرکز فرهنگی تبدیل میکند که سه کتاب بنامش نوشته میشود: تجارت السلف: ترجمه الفخری طقطقی/ تاریخ المعجم: نوشته شرف الدین فضل الله حسینی قزوینی/ معیار نصرتی در فن عروض و قافیه: اثر شمس فخری اصفهانی. حافظ در دیوان غزلیات ص ۳۹، در مورد پشنگ لُر آخرین فرمانروای قدرتمند لُربزرگ که در عمران و آبادانی منطقه تلاش کرد مینویسد: شوکت《پشنگ》و تیغ عالمیگر او _ در همه شهنامه ها شد داستان انجمن / بعد از این نشکفد اگر با نکهت خلق خوشت _ خیزد از صحرای《ایذج》نافه مُشک خُتن. سرانجام حکومت لُربزرگ در دوره غیاث الدین کاووس در سال 827 هجری بدست میرزا سلطان ابراهیم تیموری《حاکم فارس》از بین رفت. درسفرنامه ابن بطوطه، ص 108، به ساخت مدارس، کاروانسرا، خانقاه، راهها و روستاهای زیادی اشاره شده که توسط حکام لُربزرگ ساخته شده مثل: مسجد اتابکان شهرکرد، مدرسه دو طبقه طاق طویله که 14 هزار متر مربع زیربنا دارد، مدرسه قلعه کرایی، جاده اتابک یا راه سلطانی که مالمیر (ایذه) را به شرق اصفهان متصل میکرده و جاده سنگفرشی است و بارون دوبد و ژان پیر دیگار در سفرنامه‌های خود به عظمت آن اشاره کرده‌اند.


  • خاطرات تیمورلنگ در مورد قوم لُر

    خاطرات تیمور لنگ در مورد قوم لُر: تیمور لنگ یا تیمور جهانگشا در کتاب خودش (منم تیمور جهانگشا) در مورد مردان بلادلُرنشین چنین نوشته است: زمانیکه من شیراز را فتح کردم و پوست حاکم شهر را زنده به زنده کندم و هنگام بازگشت به سمرقند پایتخت خود خبری بگوشم رسید که پسر دوم را در شیراز به قتل رساندند. درحالیکه نیم روز تا سمرقند باقی مانده بود تیمور سواران و لشکر (120000 نفر 240000 اسب) خود را به راه شیراز برگرداند (سریعترین لشکر پیاده جهان مربوط به تیمور بود) هنگامیکه به شیراز رسید سر پسرش را به دار آویزان کرده بودند. از مردم شیراز پرسید آنها چه کسانی بودند گفتند: آنها اقوام لُر هستند که از کوههای فارس تا یاسوج کنونی هستند. (منظور لرهای کوهگیلویه و ممسنی امروزی). تیمور پس از 2 ماه تعقیب و گریز در کوههای کهگیلویه و با از دست دادن حدود 8000 تن از سربازان خود نتوانست آنها را شکست بدهد و به تیمور گفتند اگر دنبال آنها بروی تمام سربازانت را از دست خواهی داد و تیمور راه خود را کج کرد و از آن منطقه دور شد. یکی دیگر از نبردهای تیمور لنگ در منطقه خرم‌آباد لُرستان بود که در آنجا به گفته خود تیمور لنگ به یکی از سخت ترین اقوام ایرانی برخوردم که از حیرت و شگفت شیفته آنها شدم آنها هنگام جنگ هیچوقت فرار نمیکردند تا کشته میشدند و خان آنها در آن جنگ (که بصورت تن به تن بود) با گرز شانه راست تیمور لنگ را از جا درآورد و دست او را هم لنگ کرد (تیمور لنگ از پای چپ و دست راست لنگ بود و بخاطر این لقبش تیمور لنگ شد) در جنگ تیمور لنگ با اقوام لُر که در منطقه لُرستان (لُرهای لُرستان کنونی) لُرها چنان جنگی سختی با تیمور کردند و او را مجروع کردند تیمور در آخر عمر خود گفت: تنها جایی که دیدم مردمش پشت به جنگ نکردند و تا لحظه مرگ مقاومت کردند و آنها قلوه سنگ های بزرگ را جوری پرتاپ میکردند که هر کدامش جان سربازنم را میگرفت....و اما وقتی تیمور با قوم لُر برخورد کرد حساب کار آمده بود دستش و هنگامیکه از منطقه ایذه (مالمیر) رد میشد به یک چوپان رسید با گویش دیگر برخورد و از او پرسید آیا در این منطقه لُرهای دیگری هم وجود دارد؟ او به تیمور گفت از این منطقه تا به آنسوی کوه زرد (زردکوه بختیاری) لُرهای بسیاری وجود دارد که در ارتفاعات صعب‌العبور رشته کوههای زاگرس زندگی میکند. هنگامیکه تیمور داستان لُرهای کُهگیلویه و ممسنی و لُرهای لُرستان را برای چوپان گفت. چوپان خطاب به تیمور گفت هرگز وارد این منطقه نشو چون هم یکصد و بیست هزار سرباز خود به همراه دویست و چهل هزار اسب خود و تمامی خدمه و ابزار جنگی خود را از دست خواهی داد و مرگ خود را بچشم خواهی دید زیرا این لُرها که معروف هستند به ایلیاتی و از چندین چند ایل بزرگ که باهم متحد می‌باشند تو و لشکرت را نابود خواهند کرد زیرا این دو قوم لُر که با آنها جنگیدی برادران آنها هستند که هرکدام برای خود منطقه‌ای برای زندگی کردن انتخاب کردند و به آنها لُربزرگ (بختیاری) می‌گویند. تیمور وقتی سخنان چوپان را شنید و با شجاعتی که در آن جنگها از لُرها دید با خود گفت حالا اگر لُرهای بزرگ تلفیق این دو لُر باشند هیچوقت پیروز نخواهم شد و اگر این اقوام لُر باهم متحد شوند چه می‌شود! او راه بازگشت به خانه را در پیش گرفت و هرگز به زاگرس میانی لشکر نکشید...بر گرفته از کتاب منم تیمور جهانگشا که توسط خود تیمور نوشته شد و بعداً پسر چهارم او شاهرخ همسر گوهرشاد حاکم آن زمان کرمان به فرانسه برده شد و به زبان فرانسوی ترجمه شد و سال 1840 میلادی به زبان فارسی، انگلیسی و...ترجمه شد.


  • شباهت زبان خوزی با لُری

    دکتر برتولد اشپولر در《تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی》جلد۱، صفحه ۴۳۱، زبان رایج خوزستان خوزی است که نه به عربی ارتباط داشته و نه به فارسی و حتی الفبای عربی برای تلفظ و تحریر خوزی کافی نبود و خوزی از بقایای زبان ایلامی است. ولادیمیر مینورسکی معتقداست: خوزیها از نسل ایلامیان بودند و زبان خوزی تا چند قرن بعد از فتح خوزستان توسط اعراب، زبان محلی مردم خوزستان بود. ابن حوقل در صورة الارض می‌گوید: با وجود زبان عربی و فارسی، خوزیان به زبان دیگری تکلم می‌کنند که سریانی و عربی نیست. مارتین هاواگ آلمانی معتقداست؛ خوزی زبان لوحهای گلی تخت جمشید است. الواح بارو و خزانه تخت جمشید به خط و زبان ایلامی است که ۱۹۳۳ توسط ارنست هرتسفلد کشف شدند و تعدادشان ۳۰ هزار کتیبه بودند که زمان رضاخان به دانشگاه شیکاگو آمریکا داده شدند. زبان خوزی حتی با الفبای عربی قابل کتابت نبود! ابن مقفع در مورد زبان خوزی آورده: خوزی زبانی بود که با آن شاهان و امیران ساسانی در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن می‌گفتند! پروفسور ریچارد نلسون فرای در تاریخ باستانی ایران، صفحه ۲۷ می‌نویسد: جغرافیدانان قرن ۱۰ هجری که به زبان عربی مینوشتند از وجود زبان خوزی در کوهستان زاگرس (بلاد لُرنشین) خبر دادند که ادامه زبان ایلامی تفسیر شده است. ریچارد نلسون فرای در میراث باستانی ایران، صفحه ۹۸ مینویسد: ایلامیان با دیگر مردم باستانی و پیش از تاریخ نجد (سرزمین کوهستانی) ایران پیوند نژادی داشتند و ایلامیان خود از کوههای مشرق به دشت خوزستان آمدند. ایلامیها را با نام اوجه یا هوجه میشناختند که نام قومی بود کوهستانی در مشرق شوش. ناصرخسرو قبادیانی میگوید: درباریان ساسانی چون به خلوت نشستندی به خوزی سخن راندی و دکتر زرین‌کوب نیز همین مسئله را بیان میکند. والتر هینتس آلمانی گویش شوشتری را دنباله زبان ایلامی میداند. یوسیف اورانسکی در《تاریخ زبان‌های ایرانی》زبان ایلامی را جدا از زبان هندو اروپایی می‌داند. دکترمحسن ابولقاسمی در تاریخ زبان فارسی، زبان ایلامی را یک زبان مستقل میداند. حتی استخری در قرن ده میلادی در مسالک‌الممالک در مورد زبان خوزستان می‌نویسد: آنها زبان خودشان را دارند (خوزی) که نه عربی، نه سریانی و نه فارسی است. بی شک تاثیرات خوزی در لُری آشکار است منجمله مورخین خبر داده‌اند که خوزیان شین را《سین》و خ را《ح》تلفظ می‌کردند مثلاً خوز را هوز و شوش را سوس می‌گفتند که این خصیصه هنوز در بختیاری پابرجاست. ایلامیها هنگام عزیمت به جنگ در شوش مقابل مجسمه عظیم شیر (که هنوز میان لُرهای بختیاری مجسمه شیرسنگی روی قبور بزرگان مرسوم است) قوچهایی را قربانی می‌کردند (Hinz, 1971, P 59) نقش برجسته های ایلامی تماماً در بلادلُرنشین است مثل حجاری کورنگون در کوههای بختیاری. زبان ایلامی زبان جافتیک Japhtic از گروه زبان‌های رایج در غرب ایران بنام قفقازی آسیانیک که به زبان زاگروکاسپین معروفند. تاکنون اجماع محققان، به منحصربه‌فردی زبان ایلامی است به قول دیاکونوف (تاریخ کمبریج جلد یک) بقایای ایلامی بصورت زبان خوزی تا دوران اسلامی در بعضی مناطق خوزستان رایج بود. پژوهشگران زبانشناس، خوزی را از بقایای انزانی (ایلامی قدیم) میدانند که ریشه آن نه از خانواده‌ زبانهای آریایی و نه‌ سامی، بلکه از انواع زبان‌هایی است که آن‌ها را آسیایی_قفقازی می‌گویند (دکتر جواد مشکور، نامه باستان، ص ۷۵۳) زبان قفقازی در حقیقت بایستی آن را زبانی دگرگون شده از شاخه های زبان مدیترانه‌ای بدانیم از هزاره چهارم پیش از میلاد در قفقاز بین دریای کاسپین و دریای سیاه بکار میرفته است و زبانهای داغستانی، لزگی، آبخازی، چرکسی و چچنی و در راس آنها گرجی از زبانهای نزدیک به آن هستند (قوم‌های ایرانی پیش از آریایی‌ها، دکتر فریدون عبدلی صفحه ۲۴۳). تعدادی از واژگان مشترک بین لُری و خوزی؛ تِیه: چشم / گِلال: رودخانه / دوندالوز: آویزان / مهره: شوه ره / خَره: گل / پِت: دماغ / چگا یا چُغا: تپه / تر: میتواند / نتر: نمیتواند / خوار: خواهر / بِرار: برادر / پِیا: مرد / مِیرَ: شوهر / أفتو: آفتاب / آو: آب / اِی لا: اینطرف / اُولا: آنطرف / شِیونیدن: بهم زدن / وِرسیدن: بلند شدن / رُومنیدن: ویران کردن / پَتی: خالی / شَک: تکان / بورگ: ابرو / گَپ: بزرگ / شوومی: هندوانه / گِریو: گریه / کُت کُت: تکه تکه / کِلک: انگشت / لُو: لب / سِیلا: سوراخ / لَفو: موج آب / خُفتیدن: خوابیدن و... اما سؤال اینجاست که چرا گویش شوشتری و دزفولی را که به لُری نزدیک است را زیرمجموعه فارسی میدانند؟ آیا دلیلش این نیست که فقط بخاطر قدرت رسانه و سندسازی پان پارسهاست که با اقتدار سیاسی و تبلیغاتی نام فارسی را بر تمامی گویشها نهاده اند همانطور که به جفا زبان مستقل لُری را گویشی از فارسی معرفی می‌کنند؟ چرا مورخان و باستان شناسان از زبان خوزی (ایلامی) و سابقه آن حرفی نمیزنند و آن را کتمان میکنند؟


  • چوغا لُری

    اسم‌ و طرح چوقای لُــری ریشه در ایلام دارد رسوخ اعتقادات، فرهنگ و رسوم در ضمیر آدمی موجب ماندگاری و استمرار آن است. به‌طوریکه در صورت تحول و دگرگونی، بروز هرچند ناخودآگاه آنها در طی قرون متمادی میتواند هدایتگری به سمت و سوی سرمنشاء و نقطه آغازین آن اعتقادات، فرهنگ و رسوم باشد. طی بررسیهای انجام شده بر روی لباس سنتـی لُربختیاری و لُرفیلی (چوقا و دبیت)، تاریخچه، سبک و سمبل های بکار گرفته شده در این لباس (خطوط سیاه پلکانی رو به پایین و خطوط سفید پلکانی رو به بالا) ریشه در اعتقادات تمدن ایلامی دارد. در تمدن ایلامی که زیر بنای فرهنگی_اعتقادی آن پرستش خدای بزرگ (هومبِن یا هومبان) و کالبَد پرستشگاه آنها (زیگورات) به صورت بنایی پلکانی رو به بالا میباشد، این اعتقاد حاکم است که به‌طور مستمر در عالم میان شرّ و خیر نزاعی پایان ناپذیر وجود دارد. ایلامیان نماد خیر را به صورت پلکانی سفید رو به بالا و نماد شرّ را به صورت پلکانی سیاه رو به پایین ترسیم میکردند. این مسئله از جمله مواردی است که آن را به طور واضح میتوان در لباس سنتی و کهن فعلی لُرفیلی و لُربختیاری نیز مشاهده کرد. قوم لُــر ریشه در نژاد ایلام با تمدنی هفت هزار ساله دارد.


  • زبان خوزی

    زﺑﺎﻥﺷﻨﺎﺳﺎﻥ زبان لُری ﺭﺍ ﺑﺎﺯﻣﺎﻧﺪﻩ ﺯﺑﺎﻥ خوزی ﻣﯽ‌ﺩﺍﻧﻨﺪ و خوزی را بازمانده زبان ایلام. ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻡ ﺗﺎ ﻗﺮن‌ها ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺮاﻓﺘﺎﺩﻥ ﺷﺎﻫﻨﺸﺎﻫﯽ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﻧﯿﺰ ﺯﺑﺎن‌شان ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺯﯼ ﻫﯿﭻ ﻭﺟﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮐﯽ ﺑﺎ ﺯﺑﺎن‌های ﻓﺎﺭﺳﯽ ﻭ ﻋﺮﺑﯽ ﻭ ﺁﺭﺍﻣﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺑﻦ‌ﺣﻮﻗﻞ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﺟﻐﺮﺍﻓﯿﺎیی ﺑﻪ ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ می‌رود می‌گوید: ﺯﺑﺎن بومیان خوزستان‏ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﯾﺎﻧﯽ ﻭ نه به عربی! ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﻮﻣﯿﺎﻥ ﺩﺭﺟﻪ ﺍﻭﻝ ﺧﻮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎﺭ ﻣﯽ‌ﺭﻓﺘﻨﺪ، ﺍﺯ ﺑﻘﺎﯾﺎﯼ ﻗﻮﻣﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺰﺍﺭﻩ ﺳﻮﻡ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺢ ﺩﻭﻟﺖ ﺧﻮﺯﯼ‌ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺁﺷﻮﺭﯼ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻮﺭﺍﺕ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ایلاﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﯾﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ‌. ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺗﻌﺪﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﻭﺍﮊﮔﺎﻥ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺯﯼ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺁﻭﺭﺩ: ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ: ﺗَﺮَ / ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ: ﻧَﺘَﺮَ / ﺧَﺴﯽ ‏ khasi‏: ﻣﺎﺩﺭ ﺯﻥ ﯾﺎ ﻣﺎﺩﺭ ﺷﻮﻫﺮ / ﺧﻮﺍﺭ(درو) (dero) ‏ khaar: ﺧﻮﺍﻫﺮ / ﺑِﺮﺍﺭ ‏(گوو) gevo) beraar )‏: ﺑﺮﺍﺩﺭ / ﭘِﯿﺎ ‏piyaa ‏: ﻣﺮﺩ / ﻣِﯿﺮه َe‏mera ‏: ﺷﻮﻫﺮ / ﺍَﻓﺘﻮ ‏ ‏ afto ‏: ﺁﻓﺘﺎﺏ / ﺍُﻭ ‏ o ‏: ﺁﺏ / ﭘَﺴﯿﻦ ‏ pasin: ﭘﺲ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ / ﺍﯾﺴﻮ ‏isoo: ﺍﯾﻨﮏ، ﺣﺎﻻ‏، الآن / ﺍﻭﺳﻮ‏ ooson ‏: ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ، ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ‏/ ﺍی‌لا ‏ ila: ﺍﯾﻦﻃﺮﻑ / ﺍﻭﻻ ‏ oola ‏: ﺁﻥﻃﺮﻑ / ﻗَﻠَﭙﯿﺪﻥ ‏ ghalapidan ‏: ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﻐﻞ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ / ﺷَﮑﻨﯿﺪﻥ ‏ shaknidan ‏: ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ / ﺷِﯿﻮﻧﯿﺪﻥ ‏ shevenidan ‏: ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ / ﮔُﻠﻨیدن‏ golnidan ‏: ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻥ / ﺧُﻔﺘﯿﺪﻥ (خوسیدن) khosiden ‏ khoftidan‏: ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ / ﻭِﺭستادن ‏versidan ‏: ﺑﻠﻨﺪﺷﺪﻥ ‏ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻦ ‏/ ﺗﺮِِﺳَّﻦ ‏ taresan ‏: ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻦ / ﺑﺰﻧﯿﺪﻥ ‏beznidan ‏: ﺑﯿﺨﺘﻦ، ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ / ﺍﻧﺠﻨﯿﺪﻥ ‏ enjenidan ‏: ﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩﻥ / ﺭﻭﻣﻨﯿﺪﻥ ‏ romnidan ‏: ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﻥ / ﭘﺘﯽ ﮐﻮﺭﺩﻥ ‏ pati kordan ‏: ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻥ / ﺷﮏ ‏ shak ‏: ﺗﮑﺎﻥ ﻭ ﻟﺮﺯﺵ / ﭘﯿﺖ ﺧﻮَﺭﺩﻥ ‏ peyt khordan ‏: ﭘﯿﭻ ﺧﻮﺭﺩﻥ / ﺩِﺷﺒُﻞ ‏ deshbol ‏: ﻏﺪّ / هست hast استخوان / ﺗﯿﻪ ‏ tiya ‏: ﭼﺸﻢ / ﮔِﻨﺪﯾﮏ ‏ gendik ‏: ﭘﺎﺷﻨﻪ ﯼ ﭘﺎ / ﭘِﺖ ‏ pet : ﺩﻣﺎﻍ / ﺗﯿﮏ ‏tik ‏: ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ / ﺑُﺮﮒ ‏borg ‏ : ﺍﺑﺮﻭ / ﮐُﻠﻤَﮏ ‏kolmak ‏: ﺁﺭﻧﺞ / ﭼﺎﺱ ‏ chaas : ﻧﻬﺎﺭ / ﺷﻮﻭﻡ ‏ shoom‏ : ﺷﺎﻡ / ﻧﺎﺷﺘﺎ ‏ nashta : ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ / ﭘُﺮﺱ ‏ pors : ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﺘﻢ / ﺳُﻨﮓ ﺳُﻨﮓ ‏song ‏: ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ‏ﺁﻫﺴﺘﻪ ‏/ ﮔَﭗ ‏ gap ‏: ﺑﺰﺭﮒ / ﺗﻮﻭ ‏ too ‏: ﺍﺗﺎﻕ / ﺷﻮﻭﻣﯽ‏ shoomi ‏: ﻫﻨﺪﻭﺍﻧﻪ / ﮔِﺮﯾﻮَ ‏ geriva ‏ : ﮔﺮﯾﻪ / ﻭﺍﯾﻪ ‏ vaaya ‏: ﺁﺭﺯﻭ / ﭘﺘﯽ ‏ pati ‏: ﺧﺎﻟﯽ / ﮐﺖ ﮐﻮﺭﺩﻥ‏ kot kordan : ﺳﻮﺯﻥ ﻧﺦ ﮐﺮﺩﻥ / ﮐﺖ ﮐﺖ ‏ kot kot ‏: ﺧﻮﺭﺩ ﺧﻮﺭﺩ، ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ / ﮐِﻠِﮏ ‏ kelek ‏: اﻧﮕﺸﺖ / ﮐﻮﯼ ‏kavi ‏: ﮐﺎﻫﻮ / ﮔﯿﺰ ‏ geyz ‏: ﮔﯿﺞ ﻭ ﺧﯿﺮﻩ / ﺗﺎﺭ ﺑﻔﮏ ‏/ ﮐﺎﺭ ﺑﻔﮏ ‏ tar&kar bafak ‏: ﻋﻨﮑﺒﻮﺕ / ﻟﻮ ‏lo ‏: ﻟﺐ / ﺳﯿلا ‏ sila ‏: ﺳﻮﺭﺍﺥ / ﻟّﻔﻮ ‏ lafo ‏: ﻣﻮﺝ ﺁﺏ. ﺍین کلمات امروزه بین لُرهای جنوبی و بختیاری کاربرد دارد.


  • قدمت نام بختیاری

    سعدی شاعر ایرانی در کتاب گلستان در مورد بختیاری شعر سروده: بلند در عجم اختری نام او بختیار _ قوی دستگه بود و سرمایه‌دار / به کوی گدایان درش خانه بود _ زرش همچو گندم به پیمانه بود / چو درویش بیند توانگر بناز _ دلش بیش سوزد به داغ نیاز / زنی جنگ پیوست با شوی خویش _ شبانگه چو رفتش تهیدست پیش / که کس چون تو بدبخت درویش نیست _ چو زنبور سرخت جز این نیش نیست / بیاموز مردی ز همسایگان _ که آخر نیم قحبه‌ی رایگان کسان / را زر و سیم و ملک است و رخت _ چرا همچو ایشان نه ای نیکبخت / برآورد صافی دل صوف پوش _ چو طبل از تهیگاه خالی خروش / که من دست قدرت ندارم به هیچ _ به سرپنجه دست قضا بر مپیچ / نکردند در دست من اختیار _ که من خویشتن را کنم بختیار. پروفسور رومن گریشمن باستان‌شناس هم در کتاب خود از زبان انتاشگال نام بختیاری را آورده که این قدیمیترین نام آورده شده از لُرهای بختیاری است. قدیمی ترین نام بختیاری سنگ نوشته یافت شده از منطقه عقیلی در نزدیک شوشتر که از قول اونتاشگال چنین می‌نویسد: من آنتاشکال فرمانروای سرزمینهای آنزان (آنشان) و کوههای بختیاری هستم! آنتاشکال که یکی از پادشاهان ایلام بوده دوران فرمانروائیش مورد تائید باستان شناسان قرار گرفته از جمله در کتاب ایلام نوشته دکتر عزت الله نگهبان، باستان‌شناس ایرانی که در هفت تپه به کاوش پرداخته به روشنی سلسله پادشاهان ایلام را یادآوری کرده است اما سخن بر سر واژه بختیاری است اگر چنین باشد که به این روشنی نام بختیاری در سنگ نوشته ذکر شده باشد طبیعی است که دیگر ما به دنبال حلقه مفقوده نخواهیم بود و یقین خواهیم داشت که نسل لُرهای بختیاری در سلسله پادشاهان ایلام می‌چرخد.


  • ذکر لُرها در سفرنامه مارکوپولو

    سفرنامه مارکوپولو یکی از معتبرین سفرنامه هاست که در قرن سیزده میلادی توسط تاجر و جهانگرد ونیزی در حدود 850 سال پیش نوشته شده است. امروزه این کتاب به نام‌های کتاب شگفتی‌های جهان یا توصیفی بر جهان شناخته می‌شود. این کتاب در شناساندن آسیا و چین به اروپاییان نقش کلیدی داشت. او در سال ۱۳۲۴ میلادی از دنیا رفت و در سن لورنزو به خاک سپرده شد. این‌گونه سفرها و ماجراجویی‌های مارکوپولو، الهام‌بخش کسانی چون کریستف کلمب بود. لُرستان در دوره مغول از قول مارکوپولو سیاح ونیزی یکی از هشت ایالت بزرگ ایران و در دوره صفویه آنگونه که انگلبرت کمپفر جهانگرد آلمانی در سفرنامه‌اش صفحه ۱۶۱ نوشته یکی از چهار والی نشین وسیع و قدرتمند زمان خود بوده‌است. تاریخ لُرها و نسب آنها به ایلام نیز در این کتاب آمده و ایلام را هم مردمانی غیر سامی معرفی کرده است. سرزمین لُرها ناحیه ای در جنوب غرب ایران به دو ناحیه لُربزرگ و لُرکوچک که تقریباً به همه سرزمینهایی که لُرها ساکن بودند اطلاق می‌شود. تا اینکه در دوره صفویه سرزمینهای لُربزرگ به نامهای کهگیلویه و بختیاری می‌نامیدند. از قرن 16 میلادی به بعد لُرکوچک به نام لُرستان شناخته شد در قرن 19 میلادی لُرستان به دو ناحیه پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد. تاریخ سرزمینهایی که اکنون طوایف لُر در آن زندگی میکنند این ناحیه که فاصله قابل ملاحظه ای با آشور داشت تحت نفوذ تمدن ایلام بود شهر شوش که در آنجا آثاری از تمدن هزاره سوم ق.م بدست آمده درست در مدخل کوهستانهای لُرکوچک قرار دارد اصلیترین آثار فرهنگ محلی بیشتر در قسمتهای جنوب شرق یافت میشود همانطوری که اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) را به عنوان پایتخت محفوظ میداشتند فرمانروایان لُرستان نیز در ازمنه قدیم صرفنظر از هر نوع ارتباطی که با سلاطین شوش داشتند تسلط خود را تا حوزه کارون حفظ کردند آثار مالمیر و نوشته ها و نقشه‌های بومی ایلامی، غیرسامی بودن آن اهمیت بسیار دارد. اکتشافات جدید و یک نقش برجسته آجرهای ایلامی توسط هرتسفلد حدود 1000 تا 1500 سال ق.م در ناحیه ممسنی (شولستان) که نفوذ ایلام را نشان میدهد.


  • لُرها قبل از حمله مغول حیات یکجانشینی داشته‌اند

    استاین Estaine از پژوهشگران سکونتگاههای ماقبل تاریخ می‌گوید: لُرها که در چند قرن اخیر نیمه یکجانشین بوده‌اند حیات یکجانشینی داشته‌اند. (منابع جامعه‌شناسی: ثروتی ص ۲۶۰، گودرزی ص ۱۴، دفتر آبی ص ۶) دیتر امان نیز در مورد شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی در قرن هفت هجری و تأثیر حکومت مغول در رواج کوچ‌نشینی در ایالت بختیاری مینویسد: چنین برمی آید که در قرن ده میلادی (چهار هجری) مردمان این منطقه بصورت دسته های کوچک اما متعدد و با طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی میزیسته‌اند جالب اینست که عشایر کوه نشین با کوچ خود به مناطق دور دست خو گرفته بودند (دفتر دوم، ص ۲۱۵، دیتر ص ۶۳) وی در ادامه می‌نویسد: خلاصه اینکه زندگی عشایری پیش از قرن ۱۳ میلادی در فارس شکل گرفته است. درمقابل، در بختیاری آن زمان زندگی و نحوه امرار معاش مردم به شکل نیمه کوچ‌نشینی بود. تاثیر مغول درنواحی بختیاری بیشتر تشکیلات سیاسی– اجتماعی ایل را دربر میگرفت (دیتر امان، ص۶۶، دفتر دوم، ص ۲۱۶) اصغر کریمی نیز یادآور می‌شود: گویا کوچ‌نشینی بختیاری در زمان حمله مغول و متأثر از فرهنگ آنها بوده است. (سفر به دیار بختیاری، ص۱۳۳) دیتر امان پژوهشگر آلمانی می‌گوید: قطع درختان وسیع جنگلها در مناطق لُرنشین منجمله بختیاری نشان از زندگی یکجانشنی دارد که لازمه اش قطع متداوم درختان است حال آنکه در زندگی کوچ‌نشینی فصل به فصل این قطع درختان متداوم و متمرکز نیست. همچنین وی به آثار کشف بقایای کشت غلات تا ارتفاعات بلنف بختیاری اشاره می‌کند که حکایت از زندگی یکجانشینی و کشاورزی وسیع درگذشته نه چندان دور بوده‌است. همه این پژوهشگران تاکید دارند که اساساً شیوه زندگی عشایر لُر، نه کوچ‌نشینی بلکه نیمه کوچ‌نشینی مبتنی بر زراعت در ییلاق و قشلاق به همراه دامداری است. مینورسکی معتقداست که هجوم پارسهای آریایی و سپس مغولها سبب شده که بخشی از مردم بومی لُرتبار شیوه زندگی بین یکجانشینی و نیمه کوچ‌نشینی را پیاپی تجربه کنند. طبق نظریه مینورسکی (۱۹۴۵، ص ۷۳) در زاگرس مرکزی حکومتهای متعدد و نه چندان بزرگی وجود داشته است. بلندیهای زاگرس در مناطق مرکزی با آبگیرهای فراوان و دره های مستعد برای کشاورزی می‌تواند کفاف تغذیه سالانه مردم بسیاری را بکند. اما برای کافی بودن محصولات، استفاده صحیح از زمین شرط است. اقوام آریایی که بدین نواحی روی می‌آورند مجبور بودند (مانند ایلامیان) برای امرار معاش خویش، طرز زندگی نیمه کوچ‌نشینی را پیشه کنند. این طرز زندگی بی شباهت به نظام زراعت در ییلاق نبود. در علل شکل‌گیری زندگی عشایری و کوچ‌نشینی در جهان نقطه نظرات مختلفی ذکر شده است. گروهی علل و شرایط سیاسی_اجتماعی را عامل گسترش زندگی چادرنشینی می‌دانند. گودرزی درکتاب سیمای عشایر شرق لُرستان، ص ۱۳، آمده: شواهد حاکی است که شرایط سیاسی_اجتماعی زمان باعث راندن ده نشینان از روستا و پناه بردن به کوهها شده و در نتیجه زندگی چادرنشینی بوجود آمده است. از بررسی اسناد و منابع چنین برداشت می‌شود که زندگی نیمه کوچ‌نشینی زاییده زندگی یکجانشینی مبتنی بر کشاورزی و زراعت است. با توجه به همین شواهد باید گفت که از لحاظ بوم‌شناسی گیاهی، وجود بعضی گیاهان مانند:《فلومیس پرسیکا》در زاگرس میانی (بلادلُرنشین) شاهدی بر این مدعاست که نیمه کوچ‌نشینی در زاگرس میانی و سرزمین بختیاری برخاسته از ده نشینی مبتنی بر زراعت و کشاورزی می‌باشد. به عبارت دقیق تر زندگی نیمه کوچ‌نشینی بخشی از جمعیت بختیاری یک امر ثانویه و معلول عوامل سیاسی_اجتماعی بوده است. مثلاً زمان صفویه یکی از مناطق بختیاری که امروزه به بخش بازفت نامبردار است بسیار آباد و دارای روستاهای زیادی بوده بطوریکه در حمله افغانها حدود ۳۶۰ روستای این منطقه توسط سپاه افغان با خاک یکسان شد. دیتر امان در خصوص این واقعه هنگامیکه بختیاریها در دفاع از اصفهان و حکومت صفویه به تنهای به مقابله سپاه محمود افغان پرداختند چنین می‌نویسد: از بازفت خبر می‌رسد که ۳۶۰ آبادی بختیاری در اثر حمله افغانها با خاک یکسان شده است! البته شکست بختیاری‌ها موقتی بود و به همین ترتیب استیلای نواحی کوهستانی بختیاری در درازمدت برای پادشاه افغان ممکن نبود. (دیتر امان، ص۷۱، دفتر دوم، ص۲۱۹) با توجه به این روایات چنین استنباط می‌شود که سرزمین بختیاری و لرستان جنوبی (لُربزرگ) در آن زمان بسیار آبادتر از روزگار ما بوده است و متأسفانه هرگز نتوانست آن عمران و آبادانی دیرین را بازیابد و این امر معلول مظالم اقوام مهاجر مهاجم مثل مغول و افغان بود. می‌توان تیجه گرفت که نخست زندگی یکجانشینی در روستاها شیوه غالب زندگی در مناطق لُرنشین از عهد ایلام تاکنون بوده آنچنانکه وجود هزاران روستا و شهر کهن در منطقه اثبات این مدعاست. دوم اینکه زندگی نیمه کوچ‌نشینی بعدها به تبعیت از شیوه کوچروی مغولان از سوی بخشی از مردمان منطقه معمول شد. این را مستندات تاریخی آنچنانکه دیدیم تائید می‌کند. فرهاد نعمانی درکتاب《تکامل فئودالیسم در ایران》ص ۴۷۰، می‌نویسد: در دوره مغول زندگی کوچ‌نشینی در لُرستان گسترش یافت. کوچ‌نشینی در ایران نه زاده مقتضیات طبیعی بلکه ناشی از مهاجرت اقوام ترک و مغول بین قرون پنج و هشت هجری از نواحی آسیای مرکزی به ایران است! دکتر یعقوب احمدی درکتاب《جامعه‌شناسی ایلات》ص ۴۷، می‌نویسد: کوچندگی در ایران نوعی نظام تحمیلی از سوی اعراب بادیه نشین و ترکان گله‌دار است! ژان پیر دیگار مردم شناس فرانسوی درکتاب《فنون کوچ‌نشینی در بختیاری》می‌نویسد: هجوم ترکان مغول به ایران، مروج زندگی کوچ‌نشینی در میان بختیاری‌ها بوده‌است و نظام کوچ‌نشینی از قرن ۱۳ میلادی در بین بختیاری‌ها رایج شد! علی‌اکبر نیک خلق در《جامعه‌شناسی عشایر ایران》ص ۱۹، می‌نویسد: به عقیده استاین (Estaine) لُرها که بعد از حمله مغول نیمه‌یکجانشین بوده‌اند قبلاً حیات یکجانشینی داشته‌اند! بوبک (Bobek) که سکونتگاههای ماقبل تاریخ ایران را مورد مطالعه قرار داده می‌گوید: کوچ‌نشینی در چندقرن اخیر بین لُرها فزونی گرفته و وجود گیاهانی نظیر فلومیس پرسیکا در بلادلُرنشین از لحاظ بوم‌شناسی مبین وجود و رواج زراعت در گذشته‌است و این نشان می‌دهد کوچ‌نشینی از درون زندگی ده نشینی برخاسته‌است! همچنانکه لغات ترکی در گویشهای زبان لُری به‌ویژه بختیاری، همگی به زندگی دامداری و کوچ‌نشینی مرتبط اند، مؤید این ادعاست (مقاله: اصطلاحات ترکی در فرهنگ دامداری لُرهای بختیاری همچون: کدوه ( گدوخ_کره خر)، تیشتر (بزغاله)، دواق (سربند عروس)، بلکه (هدیه و پیشکش)، توشمال (خان، اتابک)، ایلبیگ (ایل)، سیرُسات (لوازم پذیرایی)، الغز (یالقوز؛ مجرد)، ورد (یورت؛ محل اتراق خیمه ها) بجز مغولان که عامل اصلی در راندن بخش مهمی از لُرها بسوی شیوه نیمه زراعت–نیمه دامداری، از سوی مستندات تاریخی شناخته شده‌اند. عواملی سیاسی_اقتصادی دیگری نیز قبل مطالعه است. یکی: علل تاریخی آنکه همیشه بخشی و نه همه از مردمان ایلامی که در مجاورت دو بخش گرمسیری (خوزستان) و سرحدی (چارمال) بودند گرایش به برگزیدن شیوه نیمه زراعت_نیمه گله‌داری بوده به جهت شرایط جغرافیایی اما هجوم قبایل کوچروی پارسی در باستان و همچنین تسلط قبایل مغولان این شیوه زندگی را تشدید میکرد. سوال اساسی آنست که آیا تسلط کوچروی عرب بر لُربزرگ و کوچک در روند نیمه کوچ‌نشینی لُرها بی تاثیر نبوده است؟ تسلط قبایل کوچروی مغول بر ایران عملاً اسبابی فراهم کرد که گونه‌ای از زندگی نیمه کوچ‌نشینی همراه با زراعت، در مناطق لُرنشین رایج شود. در مناطق اورامی زبان منطقه گوران که از دیرباز همچون لُرها یکجانشین بوده‌اند پس از هجوم و تسلط قبایل کُرد بر منطقه گوران (اورامان؛ هورامان) درست به شیوه لُرها، در اورامان نیز شیوه نیمه کوچ‌نشینی رایج شده یعنی زمستانها در روستاهای خود بسر می‌برند و تابستانها به هاوارگه (در لُری وارگه) یعنی ییلاقات کوچ میکنند! در مناطق لُرنشین هزاران روستای کهن و شهر وجود دارد که همگی به گویشهایی از زبان لُری صحبت می‌کنند که نشانگر آنست که مردمان یکجانشین و نیمه کوچرو در لُرستانات همه از یک تبار اند حال آنکه در مناطق کُردنشین ایران و عراق تا یکقرن پیش کوچروها همگی کُرد و سکنه روستاها آرامی، سُریانی، کلدانی، ارمنی، زازا یا گوران زبان بودند. شیوه زندگی نیمه کوچ‌نشینی یعنی هم زراعت هم گله داری در بقیه ملتهای کوچ‌نشین چون ترک، عرب و کُرد مسبوق به سابقه نبوده و نشانگر سابقه یکجانشینی مردمان لُر علی‌الخصوص در لُرستان جنوبی (بختیاری، کُهگیلویه، ممسنی و لیراوی) در قرون ماضی یعنی حداقل تا قرن هفتم هشتم بوده است. سه نوع گاوآهن و مناطق کاربردشان را که توسط نیمه کوچ نشینان لُر که هم زراعت کار و هم گله دار بودند در سرزمین بختیاری بخصوص در سرحد (ییلاق) و در گرمه سعر (قشلاق خوزستان) کاربرد داشته و دارد. دلیل متفاوت بودن گاو آهن ها، تفاوت خاک زمین ییلاقات و قشلاقات لُرستانات بوده است. نامهای اصلی این گاوآهن (هیش) در اصل به زبان لُری به هیش دار پازنی (گاوآهن شاخ گوزنی)، گاو آهن سرحدی (ییلاقی) و گرمه سری (قشلاقی) معروفند. در متن نام قطعات هیش، خیش یا همان گاوآهن به گویشهای لُری (مینجایی، بختیاری و بویراحمدی) آمده است.


  • شیخ یعقوب بختیاری

    شیخ یعقوب ابن ابراهیم ابن جمال الدین بن ابراهیم البختیاری الاصفهانی در آغاز نیمه دوم قرن یازدهم ه.ق در منطقه بختیاری دیده به جهان گشود. وی عالمی فاضل و یکى از اعلام تفسیرى قرن یازدهم و دوازدهم هجرى در دوره صفویه بود که در ادب، فقه و حدیث و تفسیر تبحر فراونی داشت. چون بخشی از عمر خود را در حوزه علمیه هویزه که در آن روزگار حوزه ای معروف بود، گذراند ملقب به هویزی گردید. وی به شهر اصفهان نیز مسافرت کرد و بخشی از عمر خود را در این شهر به تحصیل و تدریس علوم دینی و ارشاد مردم اختصاص داد و از این جهت به اصفهانی نیز شهرت پیدا کرد. «سید عبدالله جزایری» در کتاب «تذکره شوشتر» درباره وی می‌نویسد: «وی در علوم نحو و صرف و لغت و معانی و قرائت نظیر نداشت و در فقه و حدیث و اصول نیز مسلم و مرجوع الیه بود و مصنّفات بسیار مبسوطه و مختصره و حواشی بر اکثر کتبی که از نظر گذرانیده بود نوشته نهایت چون در امر فتوی قدری تعجیل و به روایات شاذّه و اقاویل مجهوله متروکه بسیار تعویل مینمود مصنّفات فقیّهه او مهجور و فوائد و تحقیقات او غیر مشهور مانده و او از جمله معمّرین بود و در سال چهل و هفت در حویزه وفات نمود.» (جزایری ، ۱۳۸۴:۱۵۵). شیخ یعقوب که عالمی بزرگ و صاحب فتوا بود از چنان توانایی و اشراف برخوردار گردید که بر کتب زیادی حاشیه و توضیحات نوشت، مانند: ‌‌‌۱- شرح کامل صحیفه سجادیه که مرحوم صدر صاحب شیعه آن را مشاهده نموده است. / ۲- شرح الشرائع / ۳- شرح زیده الاصول / ۴- حاشیه الفیه شهید / ۵- شرح فروع الکافی / ۶- حاشیه علی تصریف زنجانی / ۷- حاشیه کنز العرفان / ۸- شرح دیباچه حاشیه ملاعبدالله شیخ صاحب تالیفات فراوانی نیز بود که عبارتند از: ۹- الاعتبار فی اختصار الاستبصار (در کتاب تذکره القبور الاسفار آمده است) در سه جلد در تجوید القرآن حاشیه علی تهذیب المنطق الشهابادیه / ۱۰- حاشیه بر مغنی اللبیب / ۱۱-الجرائد در اخلاق الخرائد فى الاخلاص / ۱۲- صوافی الصافی. ‌‌‌‌‌شیخ یعقوب بختیاری در فاصله ۱۱۴۷ تا ۱۱۵۰ پس از عمری طولانی در اصفهان وفات یافت. اگرچه درباره محل وفات وی اختلاف نظر وجود دارد .برخی وفات را در هویزه گزارش کرده‌اند. در کتاب «تذکره القبور دانشمندان و بزرگان اصفهان» آمده که شیخ یعقوب در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.


  • تخریب شاپوربختیار توسط پانکُردها

    پانکُردها خودشان را منبع جوشان علم فرض کرده و هرچیزی مقابل منافعشان قرار گیرد با حرارت آنرا تخریب می‌کنند. برشی از تیتر جعلی روزنامه انقلاب‌اسلامی بنی‌صدر را آوردند که مثلاً دکتربختیار را تخریب کنند. اما در هیچ کتابی و سندتاریخی یا مصاحبه و فیلمی، چنین اظهارنظری از دکتربختیار دیده یا شنیده نشده که بگوید: امیدوارم عراق، ایران را شکست دهد! این دروغ پشیزی ارزش و سندیت ندارد؛ چون تمام حرف‌ها و ادعاهایش برآمده از ذهن نویسنده یک روزنامه زرد است. وقتی شخصی از فردی نفرت بی دلیل داشته باشد مرتباً دست به اسپم گذاریهای تک جمله ای میزند که محتوای آن مغلوط و انباشته از فکت‌های نادرست و دیتاهای غلط و اشتباه فاحش در تحلیل است! بنی‌صدر هر اتفاقی که در دوره رییس‌جمهوریش می‌افتاد را بلافاصله به دکتربختیار نسبت می‌دهد؛ از بمب‌گذاری منافقین بگیر تا کودتای نوژه و حمله عراق! بنی‌صدر حتی قبل انقلاب از بختیار واهمه داشت و ملاقات بختیار با امام‌خمینی را منوط به استعفای دکتربختیار کرد! بنی‌صدر به روزنامهٔ فرانسوی لوموند میگه: اگر نفس بختیار به امام‌خمینی می‌رسید امکان داشت که آقا خیلی از این شدتی که داشت کاسته شود و جا بزند و نفع ما دراین نبود! انقلاب بایستی می‌شد و لازم بود که این ملاقات را بهم بزنم! ملاقات را بهم زد که خودش رییس‌جمهور شود! غلامحسین صدیقی به شاه میگه: بهترین شخص برای نخست‌وزیری بختیار است شاه میگه: داستان پدرکشتگی چی میشه؟ (سردارفاتح پدر مشروطه‌خواه بختیار توسط رضاخان تیرباران شد) صدیقی میگه: وقتی پای منافع ملّی وسط باشه بختیار دیگه هیچ چیزی سرش نمیشه! حالا دکتربختیار که یار مصدق و عضو جبهه ملی بود امکان داره اینطور حرفی بزنه؟ می‌خواهند حتی خاطره او را هم بکشند! بختیار هم دلاوری ایلیاتی داشت هم خِرد مدرن را. بختیار دست شاه را نبوسید اما سنجابی، هم دست شاه را بوسید هم دست امام‌خمینی و به هر دو هم خیانت کرد! بعداً معلوم شد تمام اخبار جبهه‌ملّی را روی میز ساواک میزاشته بخاطر پنجاه تومان! موضع جبهه‌ملی نسبت به بختیار فقط حسادت بود وقتی کریم سنجابی کرمانشاهی و داریوش فروهراصفهانی جایی در کابینه بختیار نداشتند گفتند: اگر انقلاب را از دست بدهیم برایمان چیزی نمی‌ماند! لذا فروهر بیست وشش دی پنجاه وهفت برای ملاقات عازم پاریس شد و شانزده روز بعد به کشور بازگشت و وزیر کار شد! مسعود رجوی پس از فرار از ایران به دکتربختیار پیغام میفرسته که صدام به او قول داده که نهایت همکاری را با ما خواهد کرد بختیار بسیار برآشفته میشه و به رجوی میگه: راهی که میروی نتیجه‌اش خیانت به ایران و تنفر مردم از تو خواهد بود. او در تمام مدت 37 روز نخست‌وزیری خود دنبال یک فرصت برای دیدار با امام‌خمینی بود تا بدون خونریزی اصلاحات مورد نظر امام‌خمینی انجام شود ولی افراد فرصت‌طلبی مثل: یزدی و بنی‌صدر و سنجابی و فروهر اجازه ندادند این ملاقات سر بگیرد چرا که آنها بفکر مطامع حزبی وشخصی بودند نه مصالح ایران. دکتر شاپوربختیار: اگر باز هم به ایران بازگردم همین یک حرف را به مردم خواهم زد که تنها راه نجات ایران دموکراسی است، هرقدر دشوار باشد و هرقدر ناپخته باشیم!


  • محمد تقی‌خان بختیاری

    ‌‌‌‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: حکومت محمد تقی خان بختیاری. منبع: کتاب ایران و قضیه ایران صفحات ۳۵۲ تا ۳۵۴. نویسنده: جرج کرزن. توضیحات مختصر: ‌‌‌۱. یکی از معروف‌ترین و مردمی‌ترین خوانین بختیاری در تاریخ معاصر، محمدتقی‌خان بختیاری است. بنا بر قولی حدود سی سال با کمال قدرت بر قسمت اعظم خاک بختیاری حکومت کرده و بر بخش وسیعی از خطه جنوب و جنوب غرب نفوذ و تسلط داشت. در فاصله سال‌های ۱۲۲۶ تا ۱۲۵۷ ه‍.ق ایلخانی بختیاری را بر عهده داشت. ‌‌‌‌‌‌۲. محمد تقی خان بختیاری ایلخان بختیاری، حاکم خود مختار بختیاری، خوزستان، فریدن، شرق لرستان، کهگیلویه و بویر احمد، شمال فارس، و شمال بوشهر بود. ‌‌‌‌‌‌‌۳. محمد تقی خان بختیاری برای گسترش نفوذ و قلمرو خود ازدواج و پیوندهای خویشاوندی با سران قبایل و طوایف دیگر بود، که از جمله آنها، وصلت با نامدارخان منجزی و خلیل‌خان بویراحمدی و شفیع خان باور صاد سهونی بود. محمدتقی‌خان پس از کمک به میرزا منصور قوام‌الدین، معروف به میرزا قوام، حکمران بهبهان در برابر والی شیراز صاحب اختیار مناطقی از خوزستان شد. ‌‌‌‌‌‌‌‌۴. محمدتقی‌خان، با همراهی ۸ هزار نفر، شوشتر را محاصره کرد و در پی گریختن اسدالله میرزا، حاکم وقت شوشتر و پسر محمد علی‌ میرزا دولتشاه، شهر را به تصرف درآورد، سپس دزفول، رامهرمز و بهبهان را نیز یکی پس از دیگری، به تصرف خود درآورد. سپس به فارس لشکرکشی کرد و با کمک ولی‌خان ممسنی و جمال‌خان دشتی، شمال فارس و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از لُرستان را نیز تصرف نمود. ‌‌‌سرنوشت محمد تقی خان: معتمدالدوله، شخصی خان را نزد شیخ ثامر فرستاد تا برای محمد تقی‌خان پیغام بفرستد چنانچه خود را تسلیم نکنند گروگان‌های را که نزد خود دارد به قتل می‌رساند و چنانچه خود را تسلیم کنند از تقصیرات اش گذشته و در مقام خود ابقا خواهد شد معتمد برای جلب رضایت محمد تقی خان اعلام کرد حاضر است یکی از مجتهدین را به نزد وی فرستاد به دنبال آن مجتهد شوشتری را به فلاحیه فرستاد که دو روز با محمد تقی خان به مذاکره نشست پس از پایان مذاکرات محمدتقی خان خود را تسلیم کرد و روانه شوشتر شد معتمد به محض دیدن محمدتقی خان بدون توجه به قول و قرارهایی دستور داد محمدتقی خان دستگیر و زندانی شود.


  • محمد تقی‌خان بختیاری

    ‌‌‌‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: حکومت محمد تقی خان بختیاری. منبع: کتاب ایران و قضیه ایران صفحات ۳۵۲ تا ۳۵۴. نویسنده: جرج کرزن. توضیحات مختصر: ‌‌‌۱. یکی از معروف‌ترین و مردمی‌ترین خوانین بختیاری در تاریخ معاصر، محمدتقی‌خان بختیاری است. بنا بر قولی حدود سی سال با کمال قدرت بر قسمت اعظم خاک بختیاری حکومت کرده و بر بخش وسیعی از خطه جنوب و جنوب غرب نفوذ و تسلط داشت. در فاصله سال‌های ۱۲۲۶ تا ۱۲۵۷ ه‍.ق ایلخانی بختیاری را بر عهده داشت. ‌‌‌‌‌‌۲. محمد تقی خان بختیاری ایلخان بختیاری، حاکم خود مختار بختیاری، خوزستان، فریدن، شرق لرستان، کهگیلویه و بویر احمد، شمال فارس، و شمال بوشهر بود. ‌‌‌‌‌‌‌۳. محمد تقی خان بختیاری برای گسترش نفوذ و قلمرو خود ازدواج و پیوندهای خویشاوندی با سران قبایل و طوایف دیگر بود، که از جمله آنها، وصلت با نامدارخان منجزی و خلیل‌خان بویراحمدی و شفیع خان باور صاد سهونی بود. محمدتقی‌خان پس از کمک به میرزا منصور قوام‌الدین، معروف به میرزا قوام، حکمران بهبهان در برابر والی شیراز صاحب اختیار مناطقی از خوزستان شد. ‌‌‌‌‌‌‌‌۴. محمدتقی‌خان، با همراهی ۸ هزار نفر، شوشتر را محاصره کرد و در پی گریختن اسدالله میرزا، حاکم وقت شوشتر و پسر محمد علی‌ میرزا دولتشاه، شهر را به تصرف درآورد، سپس دزفول، رامهرمز و بهبهان را نیز یکی پس از دیگری، به تصرف خود درآورد. سپس به فارس لشکرکشی کرد و با کمک ولی‌خان ممسنی و جمال‌خان دشتی، شمال فارس و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از لُرستان را نیز تصرف نمود. ‌‌‌سرنوشت محمد تقی خان: معتمدالدوله، شخصی خان را نزد شیخ ثامر فرستاد تا برای محمد تقی‌خان پیغام بفرستد چنانچه خود را تسلیم نکنند گروگان‌های را که نزد خود دارد به قتل می‌رساند و چنانچه خود را تسلیم کنند از تقصیرات اش گذشته و در مقام خود ابقا خواهد شد معتمد برای جلب رضایت محمد تقی خان اعلام کرد حاضر است یکی از مجتهدین را به نزد وی فرستاد به دنبال آن مجتهد شوشتری را به فلاحیه فرستاد که دو روز با محمد تقی خان به مذاکره نشست پس از پایان مذاکرات محمدتقی خان خود را تسلیم کرد و روانه شوشتر شد معتمد به محض دیدن محمدتقی خان بدون توجه به قول و قرارهایی دستور داد محمدتقی خان دستگیر و زندانی شود.


  • علت لقب《وکیل‌الرعایا》کریم‌خان زند چیست؟

    محسن حیدری: ارتباط لقب «وکیل الرعایا» کریم‌خان زند با لقب علیمردان خان بختیاری. کریم‌خان متولد ۱۰۸۳ شمسی در ملایر و متوفی ۱۱۵۷ در شیراز است. وی که از سرداران لُرتبار سپاه نادرشاه به شمار میرفت، به مدت حدود سی سال از ۱۱۶۳ تا ۱۱۹۳ ه‍. ق فرمانروای ایران بود. چرا کریم‌خان، «وکیل الرعایا» نامیده شد؟ عده ای به نادرست گمان می‌کنند انتخاب لقب «وکیل الرعایا» توسط کریم‌خان، نشانه شکسته نفسی و تواضع بوده و برخی نیز آن را نوعی زایش دموکراسی در ایران دانسته اند؛ حال آنکه این لقب ناشی از《محدودیت قانونی》و تقابل معنایی با لقب علیمردان خان چهارلنگ بختیاری ملقب به «وکیل الدوله» نائب السلطنه شاه اسماعیل سوم صفوی می‌باشد. پس از درگذشت نادرشاه افشار، رقابت و سپس همکاری و سپس نبردهایی بین سه تن از سرداران به نامهای ابوالفتح خان بختیاری هفت لنگ، علیمردان خان بختیاری چهارلنگ و کریم خان زند رخ داد. پس از درگذشت نادرشاه افشار، در رقابتی که بین عادل خان و ابراهیم خان افشار درگرفته بود، ابراهیم خان افشار، ابوالفتح خان بختیاری را که از سرداران نادرشاه بود به حکومت اصفهان و کاشان منصوب کرد. شاهرخ میرزا افشار نیز پس از قتل عادل و ابراهیم افشار، ابوالفتح خان را به‌عنوان حاکم اصفهان تایید کرد. علیمردان خان بختیاری چهارلنگ که نواحی کنونی استانهای چهارمحال بختیاری، خوزستان، لُرستان و کرمانشاه را در قلمرو قدرت خود داشت و مدعی سلطنت بود، برای تسخیر مناطق مرکزی ایران به سوی اصفهان پیشروی کرد و در حومه شهر اردو زد. ابوالفتح خان بختیاری و سلیم خان افشار در ناحیه مورچه خورت، سپاه علیمردان خان بختیاری را به عقب راندند. آنگاه علیمردان خان بختیاری با حمله کریم خان به اردوی خود مواجه شد و ناچاراً باهم متحد شدند و با همکاری برخی نخبگان اصفهان ازجمله معیرالملک و بعضی سرداران ابوالفتح خان، در سال 1164 ه.ق اصفهان را تصرف کرد و به قلمرو خود افزود. ابوالفتح خان بختیاری با وساطت یکی از خوانین زند، مورد عفو علیمردان خان بختیاری قرار گرفت. علیمردان خان بختیاری، یکی از نوادگان شاه سلطان حسین صفوی را با نام شاه اسماعیل سوم که گفته شده《مادرش بختیاری》بود، بر تخت سلطنت نشاند و خطبه بنام او خواندند. بدین ترتیب علیمردان خان بختیاری در سمت «وکیل‌الدوله» نایب‌السلطنه شاه جوان شد و کریم‌خان زند به فرماندهی کل سپاه رسید. در برخی منابع گفته شده که ابوالفتح خان نیز در منصب پیشین خود، حکومت اصفهان ابقا شد. در این مقطع، قدرت اصلی در دست علیمردان خان بختیاری نائب السلطنه (وکیل الدوله) بود. در زمانیکه کریم‌خان زند به قصد مطیع ساختن حکام کُردستان و همدان از اصفهان خارج شده بود، علیمردان خان بختیاری، که قصد تصرف فارس را داشت میخواست از جانب ابوالفتح خان خیالش آسوده باشد که علیه او اقدامی نکند لذا او را دستگیر کرد و به قتل رساند. کریم‌خان ظاهراً به انتقام قتل ابوالفتح خان، وارد جنگ با علیمردان خان بختیاری شد. کریم خان در تقابل با علیمردان خان بختیاری که لقب وکیل الدوله (نائب السطنه قانونی) داشت، خود را «وکیل الرعایا» نامید تا از تقابل ملت و دولت استفاده کند و مشروعیت نائب السطنه را به چالش بکشد. کریم‌خان پس از یک رشته نبرد و ایجاد اختلاف بین هفت لنگها و چهارلنگها، توانست علیمردان خان نائب السطنه را شکست دهد. وی شاه اسماعیل سوم صفوی را، در روستایی بصورت حصر خانگی نگهداری کرد. او پس از قتل علیمردان خان بختیاری میتوانست خود را «وکیل الدوله» (نائب السلطنه قانونی) بنامد ولی اگر خود را وکیل الدوله مینامید به نوعی تاکید بر مشروعیت شاهزاده صفوی_بختیاری بود. برای کاستن از اهمیت آن شاهزاده صفوی–بختیاری، همچنان بر لقب «وکیل الرعایا» باقی ماند و خود را وکیل الدوله (نائب السلطنه) یا شاه ننامید! کریم‌خان پس از در دست گرفتن قدرت، از توان نظامی بختیاری‌ها در بازپسگیری بصره و بحرین استفاده کرد. زمان فتح بصره، به فرمان صادق خان زند، دو هزار نفر از بختیاری‌ها که شنا بلد بودند از شط گذشتند و در ساحل مقابل مستقر شدند و در ظرف ۱۸ روز پل ساختند و ۶ صفر ۱۱۸۹ قمری، سپاه ایران از شط گذشت و بصره را درمیان گرفت. (کریم‌خان زند، حسین نوایی، ص ۱۱۴) مرعشی نجفی در《مجمع التواریخ》ص ۱۵، می‌نویسد: زمانیکه کریم‌خان با آزادخان افغان جنگید و شکست خورد و خانواده‌اش از جمله مادرش به اسارت درآمد، کریم‌خان به کوه‌های بختیاری عقب‌نشینی کرد و اگر همراهی طوایف کوه نشین بختیاری نبود موجبات پیروزی کریم‌خان بر آزادخان افغان فراهم نمیشد. دکتر مصطفی تقوی، در مجله《پژوهش‌های تاریخی》ص ۴۵، می‌نویسد: کریم‌خان زند، میرزا طاهر اصفهانی که بختیاری‌الاصل بود و مردی مجرب و آشنا به مسائل نظامی بود را به‌عنوان مشاور خود منصوب کرد. سردار اسعد در《تاریخ بختیاری》ص ۴۸۱، می‌نویسد: از لشکر ۴۵ هزارنفری کریم‌خان حدود ۲۸ هزار نفر (۶۲درصد) آنرا لُران تشکیل می‌دادند.


  • بی توجهی به مفاخر لُربختیاری

    جوانان لُر باید بدانند که در جریان جنگ جهانی اول، صمصام خان بختیاری رئیس الوزاری کشور بود که کاپیتولاسیون را ملغا اعلام کرد و علیه اشغالگران روس و انگلیس شجاعانه ایستاد. این چنین مرد بزرگی که رئیس الوزرایی خود را به خطر انداخته و کاپیتولاسیون را لغو کرده، آیا نباید نامش زینت بخش خیابان‌ها و میادین شهرهای مختلف باشد؟ مسئولان چه عذری دارند که این الگوی میهن پرستی را به جوانها معرفی نمی‌کنند؟ رهبر انقلاب در بیاناتشان در 26 اسفند 1392 در دیدار با جمعی از بختیاری‌ها، از شخصیت‌هایی همچون سردار بی بی مریم بختیاری و علیمردان خان بختیاری تجلیل کردند و گفتند از شخصیت‌های ملی و ضد استعماری باید قدردانی شود. ولی هنوز هیچ میدان یا خیابان یا مدرسه ای بنام این مفاخر لُربختیاری نامگذاری نشده است که جای تاسف دارد. علامه شیخ یعقوب بختیاری که آثار فقهی و اصولی و تفسیری زیادی تالیف کردند و یا اشعار آئینی و شیعی و ضد استعماری که توسط ملا لطفعلی صیفوری آرپناهی و ملا زلفعلی بختیاری و نیز اشعار ضد استعماری داراب افسر بختیاری سروده شده‌است.


  • پیشینه تاریخی ایل جانکی

    محسن حیدری: پیشینه تاریخی ایل《جانکی》بختیاری در شادگان: ایل جانکی بختیاری در کنار 3 تیره دیگر یعنی ایل دورکی بختیاری (که در برهه ای از زمان شهر شادگان به نام ایشان "دورک" یا دورق نامیده میشد) و ایل بهداروند بختیاری (در هویزه) و ایل آسترکی بختیاری نقش مهمی در حمایت از شیعیان تحت ستم مملکت عثمانی و بازگرداندن بصره به آغوش ایران ایفا کردند. در اسناد به نقش ایلات بختیاری ازجمله ایل جانکی (و پیوستارهای آن ازجمله مکوندی و تاتالی) و ایل آسترکی و دورکی در آزادسازی بحرین نیز اشاره شده است. پس از درگیری محمدتقی خان بختیاری با قاجارها، به فروپاشیدن قدرت وی همت گماشتند. و ایل جانکی بختیاری که خط مقدم نیروهای محمدتقی خان در جنوب غرب خوزستان بود، مجبور به ترک موقعیت خود در شادگان شدند. اندکی بعد از سرکوب محمدتقی خان بختیاری، طوایف عرب و عربزبان جنوب غرب خوزستان ازجمله اولاد شیخ ثامر کعبی نیز به حاشیه رانده شدند و انگلیس توانست قدرت شیخ المشایخ کعب را کاهش دهد و خاندان مجعول جابرخان (پدر مزعل و خزعل که انتساب آنها به عربها دقیقاً مشخص نبود و در افواه وی را غیرعرب و هندی و دشمن شیخ المشایخ کعب می دانستند) را در خرمشهر و سپس اطراف آن برتری بخشد. عبدالغفار نجم الملک از رجال عهد ناصرالدین شاه در گزارش سفر خود به خوزستان می‌نویسد: جلگه میان آب، مسکن اعراب فلاحیه [شادگان] است. از طایفه ی ضیغم و رعایای جانکی که سالها بود آنجا توطن داشته اند، امسال [1299 ه.ق] حسینقلی خان [بختیاری] همه آنها را حرکت داده، فرستاده به سمت جانکی و املاک خود. لهذا رعیتی میان آب، ناقص مانده". نوشتار نجم الملک چند نکته را روشن میکند: 1. حداقل دو طائفه از مردم بختیاری تا عصر ناصرالدین شاه در شادگان زندگی میکرده اند. 2. آخرین طوائف بختیاری‌ها که بنابه دلایلی تصمیم به مهاجرت از شادگان گرفتند، طایفه ضیغمی و جانکی نام داشتند و ضیغمی های موجود در منطقه احتمالا بازمانده ضیغمی های بختیاری هستند. 3. طوایف بختیاری شادگان جمعیت قابل توجهی بودند و رقم مهمی از مالیات سالیانه شهر شادگان را پرداخت می‌کردند به گونه‌ای که پس از خروج ایشان از شادگان، "رعیتی میان آب ناقص مانده". 4. دولت انگلیس که به دنبال نفوذ در بنادر جنوب ایران بود از طریق عواملش نظیر معتمدالدوله، اتهام پراکنی سنگینی را متوجه حسینقلی خان بختیاری نمودند و در کوره دوقطبی عجم_عرب دمیدند تا بتوانند در پناه افزایش تنشهای ساختگی، تیره‌های گوناگون ایرانی را از شهرهای جنوب غرب خوزستان بیرون رانده و یا به تغییر زبان وادارند. و در فاز دوم کوشیدند بجای سران طوایف عرب، مزدوران مجهول الهویه نظیر جابرخان را در خرمشهر علم کنند تا در فاز سوم بتوانند نقش دایه دلسوزتر از مادر را ایفا کرده و با استناد به عرب‌زبان بودن مردم جنوب غرب خوزستان، خواستار جدایی شیخ مجعول الهویه خرمشهر شوند. گفتنی است در طومارهای مالیاتی کشور در دوره زندیه، مرزهای حوزه مالیاتی "رود زرد" از بولواس یا ابوالعباس (در باغملک فعلی؛ موسوم به جانکی گرمسیر) تا شادگان می‌باشد که به‌نوعی اشاره به یکپارچگی قلمرو ایل《جانکی بختیاری》و امتداد آن تا شادگان دارد. حکمی از کریم‌خان زند در دست است که فردی از بختیاری‌ها به نام غالب فرزند شهن را مأمور تادیه مالیات حوزه رود زرد از بولواس در باغملک تا شادگان نموده است که امروزه اولاد شهن در منطقه جانکی ساکن هستند. گفتنی است رود "تاب" (که امروزه جراحی نامیده میشود) از دو شعبه تشکیل می‌شود. شعبه شمالی به نام آب زلال و رود زرد که از کوه منگشت در منطقه ایل جانکی بختیاری سرچشمه می‌گیرد. علاوه بر دو طائفه ضیغمی و جانکی که بنابه نوشته "نجم الملک" دارای اصالت بختیاری بوده و مجبور به مهاجرت از زمینهای اجدادی خود در شادگان شدند، ایل لُر زبان《ساکی》که امروزه در شمال خوزستان، لُرستان، ایلام و همدان زندگی می‌کنند و ایل لُرزبان《باوی》که در باشت و کهمره یا کمره کهگیلویه زندگی می‌کنند و کمری نامیده می‌شوند و گاه به خاطر یک سوتفاهم که باوی کهمری را بغلط عرب می‌پندارند، "عرب کمری" نامیده می‌شوند! نیز از محدوده تحت مناقشه اولاد جابرخان مجعول الهویه خارج شدند. اما برخی از افراد ایشان که در شادگان و... باقی ماندند امروزه به عربی صحبت می‌کنند. این بخش از مردم بومی شادگان و حومه، به اقتضای روابط اقتصادی و بازرگانی با همسایگان ازجمله حوزه خلیج فارس، زبان عربی را در مناسبات روزمره خود به کار گرفتند و پدیده اختلاط فرهنگی شامل لرتباری و عربزبانی را رقم زدند که موضوع نوشتاری جداگانه است. منابع : 1- ریاض الفردوس خانی، میرک حسینی، بکوشش ایرج افشار، بنیاد افشار، 1385 / 2- سفرنامه خوزستان، نجم الملک، بکوشش محمد دبیرسیاقی / 3- بختیاری در ادوار تاریخ از آریوبرزن تا سردار اسعد، حسین سعادت نوری، بکوشش محسن حیدری، نشر تمتی 1395.


  • لُرهای بختیاری

    بختیاری‌ها در درازای زمان نقش های کلیدی و مؤثری در عرصه‌های سیاسی_اجتماعی ملّی ایفا نموده اند و تاریخ لُرها به‌ویژه بختیاری‌ها را مردمانی میهن پرست و ایران خواه معرفی کرده است. اهل تحقیق میدانند که سرزمین بختیاری از دوران باستان تا عصر کنونی همواره محل بسیاری از اتفاقات مهم در تاریخ بوده و هست و پرداخت به تمام این زوایای تاریخی احتیاج به یاری تمام پژوهندگان علاقه مند دارد. سایت نگین زاگرس به نوعی رسانه‌ای است در روزگار بی رسانگی و بی صدایی لُرها خصوصاً بختیاری‌ها جهت اطلاع‌رسانی و روشنگری دربارهٔ انواع تظلمات، تخریب ها و حق کشی های تاریخی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی که بخصوص در دوران معاصر و حالیه نسبت به بختیاری‌ها روا شده، احتیاج به یاری همهٔ دغدغه مندان و دوستاران بختیاری دارد. لذا امید است با حمایت همه جانبهٔ لُرها و بختیاری های عزیز در این زمانه که رسانه های میلی (ملّی نما)، سانسورهای شدید آموزش پروش، تفرقه فکنان بین اقوام ایران و هتاکان و عناد ورزان به قوم لُر بخصوص لُرهای بختیاری، از هرگونه حربه‌ای جهت حذف و نادیده گرفتن حق و صدای ما فروگزار نمی کنند، این کانال بتواند با جدیت، همّت و حمایت هرچه تماتر ما، با دست پر، هدف ارزشمند و سترگ خود را دنبال کند.