جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

بختیاری های افغانستان

در حال حاظر تعداد زیادی از آنها با فامیلی بختیاری در افغانستان زندگی میکنند و جزء قوم هزاره ها قرار دارند. 

بختیاری های افغانستان

بختیاریان افغانستان

 

در منابع بختیاری امده است که بعد انکه نادرشان 4هزار از جوانان بختیاری را در سپاه خود گنجاند و عظم فتح قندهار کرد و بعد از کذشت 9ماه نتوانست قلعه تسخیرناپذیر افغان ها را تسخیر کنند یک شب همان بختیاریان تصمیم گرفتند شبانه به قلعه قندهار حمله کنند و قلعه را به تصرف خود در اورند، خلاصه شب به قلعه یورش برند و قندهار را بدون دخالت سپاهیان نادر تسخیر کردند (این ماجرا را قبلا به تفسیر شرح داده بودیم).

دیدبان دیربین وَند اُردی اُویده

 بختیاری به قندهار پرچم زیِده

 پس از این فتح تعداد زیادی از بختیاریها در افغانستان ماندن که دلیل ماندن آنها نا مشخص است و دو احتمال دارد یکی به دلخواه ماندند که با توجه به خصوصیات اخلاقی و وطن پرستی و فامیل دوستی و طایفه گری بختیاریها دلخواه ماندن آنها بعید بنظر می رسد و احتمال دوم نادر شاه به اجبار از ترس قدرت آنها با دسیسه آنها را در افغانستان ساکن کرد . در حال حاظر تعداد زیادی از آنها با فامیلی بختیاری در افغانستان زندگی میکنند و جزء قوم هزاره ها قرار دارند.

این قوم در زمان حمله روسیه به افغانستان همچون برادران لربختیاری ساکن در ایران خود بدترین ضربه های مهلک را به نظامیان روسیه وارد کردند و در حدود ۲۰ نقطه با گروه متجاوز گر شوروی میجنگیدند. سپس نظامیان روسیه با دسته‌های بسیار بزرگ از نظامیان و تجهیزات پیشرفته آن روزگار به آنها حمله ور شدند و بسیاری از قوم بختیاری را اسیر کردند و تعدادی را کشتند. تعدادی از قوم بختیاری مجددا مجبور به هجرت یعنی مهاجرت به ایران شدند و درحال حاضر این تعداد از مهاجرت کردگان در خراسان ایران زندگی می‌کنند. این قوم اصیل بختیاری به هفت طایفه تقسیم می شوند: طایفه اول سورها و طایفه دوم کبیرها و طایفه سوم احمدخیلها و طایفه چهارم تورها و طایفه پنجم شاهبزرگها و طایفه ششم کنداریهاو طایفه هفتم سید خیل ها این قوم بیش از چند هزار خانواده می‌باشد که نود درصد خرید آهن دست این قوم می‌باشد و از سرمایه‌ دارترین مهاجران افغان در خراسان ایران نامیده می‌شوند.

 

 

توضیحات بیشتر

دو گروه پشتو و فارسی زبان در بخش شرقی ناحیه ایرانی-افغانی، معروف به بختیاری یا بختیار وجود دارند که از بازماندگان بختیاری هایی هستند در زمان نادر شاه بعد از فتح قندهار در انجا ماندگار شده اند(عده ای گفتند به اجبار نادرشاه چون نادر از قدرت بختیاری بر علیه تاج تخت خود میترسید اسکان یافتند، و عده ای دیگر بر این باورند که چون بعد از فتح قندهار بدست بختیاریان افتاد بسیاری از ممالک انجا بدست این قوم افتاد بهمین خاطر عده ای از انها به اختیار انجا ماندند و جز بزرگان ان منطقه محسوب شدند).

 

در اندک اطلاعی که از ایشان در دست است ، چیزی حاکی از پیوند میان ایشان و عشایر بختیاری منطقه زاگرس ایران دیده نمیشود اما این بخاطر دوری چند صد ساله انها از اجداد خود در بختیاری ایران هست ، نفوز ایشانبه جانب مشرق در پرتو حمایت نادر شاه افشار، ظاهرا با مرگ وی در 1160 به پایان رسیده است.

گروهی موسوم به بختیار(ان) ، بختیاری یا بختیارخیل(شکل اول رایجتراست) در جنوب شرقی افغانستان زیست میکنند.انها با میانخیلها ، از ایلات پشتون متحد بودند و سرانجام با ان ایل همتبار شدند(شیرمحمدخان ص227 . رابینسن ص175).

 

بختیاریان در قرن سیزدهم چادر نشینانی بودند که با عشایر میانخیل از دره سند وسطی به مناطق کوهستانی افغانستان و بالعکس کوچ میکردند و معروف است که تخصص انها در و تجارت پرورش اسب بوده است(همیلتن ص204).

 

بعد از انکه چراگاه های زمستانی انها به دست ایل گنذاپور افتاد (شیرمحمد خان، همانجا) چندین تیره انها به یک جا نشینی در منطقه تابستانی قدیم خود در جنوب شرقی افغانستان روی اوردند(به تخمین رابینسون ص176، یکصد خانوار).

بدین سان نام ایشان بر چندین محل میان غزنه  وقلعه قندهار گذاشته شده است(ادامک ج5 ص78، ذیل بختیار، قاموس جغرافیای افغانستان ج 1ص 225، ذیل بختیار قریه های افغانستان ج 1 ص273، ج 3 ص 1320) البته بیشتر بنظر میاد و صحصح تر ان این است که در زمان نادر شاه و حمله به قندهار و تسلط بختیاریان بر ان منطقه این نامگذاری به مرور بعد از ساکن شدن بختیاری ها در انجا و بدست گرفتن امور انجام شده است.

 

تروبتسکوی و هنری فیلد میگوید بختیاریان واقع در افغانستان بازماندگان پادگان های مرکب از افراد بختیاری هستند که گویا نادر شاه در پیشاور مستقر کرده بود و درین زمینه تردیدی ندارند.

 

شجرنامه ایلی محمد حیات خان ارائه کرده(ص280) که حاوی مطالبیست که مکمل اظهارات خواجه نعمت الله و شیرمحمد خان است(همان،ص274) چادر نشینان و نیمه چادرنشینانی نیز هستند که به بختیاری موسوم اند و در زمستان در قسمت های مختلف جنوب دشت بلخ و در تابستان در کوههای افغانستان به سر میبرند. تعداد انها در دهه 1350-1360 شمسی به بیش از 800 خانوار بالغ میشد. قشلاق مهمترین گروه ایشان در نزدیکی حضرت سلطان در ولایت سمنگان است که قریه بختیاری انجانیز به نام انهاست(یعنی به نام بختیاری).

گروه های دیگر در واحه آقچه (35درصد کل) و در ولایت فاریاب(5درصد) گزارش شده اند. از حدود چهل خانوار یکجانشین نیز در قریه حسن بلاغ در نزدیکی مَیْمَنه(بابی در بختیاری های ایران بهمین نام: میمه یا میوند هست) یاد شده است. نخستین دلیل کامل برای وجود گروه های بختیاری در شمال افغانستان، در برسی عشایر افغان مربوط به سال 1357 شمسی اومده است. و اینکه منابع مکتوب حاوی اشارات جسته گریخته دیگری نیز هست(بالان و دوبنوا). باید افزود که چه بسا گروه های دیگری نیز بوده اند که ماموران متوجه انها نشده اند.

 

درباره موقعیت و اصل و نسب نژادی این مردم باید گفت که یرخی از انها خود را تاجیک، پشتو یا سید میخوانند(که این امر میتواند بخاطر سالیان چند صد ساله ای باشد که موطن اصلی خود یعنی ایران دور بوده و رفته رفته با دیگر قبایل و همسایگان مختلط شده و هویت اصلی خود را گم کرده اند و یا این امر حاکی از ان بوده است که ایشان نیز معروض همان تغییراتی شده اند که در قرن سیزده در سراسر افغانستان در حال تکون بوده است همه انها به زبان پشتو سخن میگویند)  ولی در کل بیشتر انها فقط میگویند بختیاری هستیم.

ولی بطور کلی دو زبانه اند و همچون غالب پشتو زبانان منطقه بلخ زبان فارسی را به منزله زبان دوم خود به کار میبرند. ازین گذشته یگانه نام خانوادگی در میان انها دیده میشود، یعنی عبدالله خیل ، نزدیک اقچه از سنخ اسامی پشتوست.  این ویژگی های پشتویی حاکی است که از ورود ایشان به این منطقه احتمالا مدت زیادی نمیگذرد. به احتمال زیاد ایشان از خانواده های بختیاری اند که از جنوب شرقی افغانستان بدین منطقه امده اند.

 

در بخش غربی واحه هرات نیز گروه کوچکی از بختیاری های فارسیوان و تاجیک گزارش شده است که تعداد انها در دهه 1360-1370 شمسی حدود 925 خانوار تخمین زده شده است(میرزا محمد تقی خان : نیز رجوع کنید به ادامک ج3 ص 53، ذیل برنجی).

 

در کتاب سفرنامه لرستان و خوزستان نوشته بارون دوبد نیز اومده که: بسیار محتمل است که بخشی از این ایل بزرگ در افغانستان سکونت داشته باشند، زیرا در کتاب مونت استوارت الفینستن درباره این کشور میخوانیم «در میانخیل قریب 3000 خانوار هست که یک چهرم انها از ایل بختیاری هستند و گفته میشود اساسا از ساحل رود تیگرس امده اند و شمار انها در جنوب باختری ایران بسیار زیاد است . حدود 700 یا 800 خانوار از انان در درن بند و قریب 500 خانوار در مرغا سکونت دارند».

 علامه ملا فیض محمد کاتب زیر عنوان «فرقه بختیار» آورده است:«این فرقه در اصل از ایل بختیاری متوطن جنوب مائل بغرب اصفهان ایران است و بعضی ایشان را سید پنداشته و عده¬ای از ایشان در بخارا و هزارخانه در درابن مخلوط با فرقه مئی¬خیل و هفتصد و پنجاه خانه در مرغه و قرب پنجصد خانه در پشاور به محله جداگانه معروف به مرویها سکنی و مأوی دارند. و از جمله ساکنان پشاورشان به ایرانیت و مذهب شیعیت خود باقی و دارای مردان کار و نزد انگلیس از راست رفتاری و سلوک نیت معتبر و مأمور کارهای عمده و اخلاص شعار و مخلطوین با افغان شان سنی متعصب و از مذهب آبائی خویش بری و بیزارند.»

 

منابع اطلس قریه های افغانستان، کابل 1353ش، شیرمحمدئ خان ،  تواریخ خورشید جهان، لاهور1311، قاموس جغرافیایی افغانستان چاپ محمد حکیم ناحضکابل 1956-1960 و چندین منبع خارجی دیگر....

 

در پایان عرض کنم که عده این نیز بختیاریان افغانستان را بی ربط به بختیاری های ایران دانسته اند. اما بنظر نگارنده این یک اشتباه هست چراکه منابع تاریخی زیادی بخصوص منابع بختیاری حضور بختیاری ها را برای فتح قندهار در سپاه نادرشاه تایید کرده اند و حتی منابع بختیای به کسرت بیان کرده اند که قلعه بدست بختیاریان بدون حضور نیروهای نادرشاه فتح شده است و جالب اینجاست که بختیاریان ساکن در افغانستان ابتدا در اطرف قندهار بوده اند . نکته دیگری که نمیتوان از ان چشم پوشی کرد اینست که نمیتوان شباهت صد در صدی لغت بختیاری در افغانستان و ایران را بی ربط دانست که این نه شباهتی است بلکه عین خود ان واژه است.

19 نظر

  • ف تهرانی دانشجویی تاریخ

    اینها بازماندهای سپاه نادر شاه هستن همان بختیاریهای ک با زیرکی قندرها را فتح کردن


  • علی

    باسلام وعرض ادب بختیاری هرجا دنیا باشه از قوم وایل بختیاری است بختیاریهای افغانستان از طوایف هفت لنگ وچهارم بختیاری هستن که در زمان نادرافشار درآنجاسکونت گزیدن دربین قوم بختیاری وبزرگان بختیاری هم صحبت می میگن که ازبختیاریها طایفه ی ممیوندچهارلنگ وآسترکی هفت لنگ و....عده ای بخاطراين که والی شهرهای افغانستان بودن چندین سال همونجاماندگارشدن ......


  • هادی اشکش

    بسیار عالی ماهم از بزرگان مان شنیده بودیم اطلاعاتی گرفتیم با تشکر


  • منوچهر بختیاری

    اگر بختیاری نبود. ز ایران بخت یار نبود فردوسی


  • مسلم کریمی

    درود بر بختیاری های افغانستان که همیشه مدافع ایران بوده اند. و خدمات شایسته ای در طول تاریخ به ایران و هم اکنون به افغانستان دارند. و درود بر این شیرمردان که هنوز خود را بختیاری می دانند و به زبان فارسی سخن می گویند. همیشه در سرنوشت افغانستان که زمانی جزئی از ایران زمین بود را رقم می زنند. با توجه به تحقیقاتی که انجام دادم انان در سخت ترین شرایط افغانستان را ترک نکردند.


  • احمدنصیری گله

    درودبرتمام ایرانیان درودبربختیاریان ودرودبرتمام سرزمین های ایران قدیم دوستان گرامی بختیاریهادرزمان نادرشاه افشار ،به فرماندهی چندتن از خوانین مثل محمدتقی خان چهارلنگ وابولفتح خان هفت لنگ ودرقالب 4000سوار برای دفاع ازمیهن وبیرون راندن افغانها با نادرشاه همراه شدند وقلعه قندهار راخودشان فتح کردندازجمله آکلبی شهمارونداسیوندهفت لنگ که بعدا منطقه آلیکوه اردل چهارمحال ببختیاری به پاس رشادتهایش به اوداده شد. بله بختیاریهای افغانستان جزیی از بختیاریهای زاگرس عزیز بودندوحتی از لحاظ فنوتیپی هم مثل بختیاریهای ایران میباشند واین شعر درزمان فتح قلعه قندهار خوانده شد. بخت شه بود که بخت یاری کرد. بختیاری فتح قندهاری کرد


  • علی

    تشکر میکنم اگر دوستان افقان گرامی ساکن در قندهار لطف بکنن و اطلاع رسانی بکنن از بختیاری‌ها آنجا که آیا زبان و پوشش؛ آداب و چگونه می‌توانیم با آنها در ارتباط باشیم؟ لطفن دوستان افقان اطلاع رسانی کنید

  • درمحمدبختیاری

    بنده ازبختیاریهای افغانستان هستم ودرخدمت شما


  • نعمت بختیار

    سلام ودرود بر دوستان عزیز من خودم یکی تر بختیاریهای مهاجر در ایران هستم که به همراه بختیاریهای ایرانیمون در یک شهر زندگی میکنیم وبیشتر روحیات وآداب فرهنگی مون مثل هم هستند.و خیلی بحث کردیم روی این موضوع حتی مادریزرگم یادشه که مردامون گیوه شلوار پاچه گشاد که بختیاری میپوشند رو توکندهار میپوشیدند.


  • رمضانی گماری ازصالحشهر شوشتر

    یه سلام لری گرمی به کُله گویل ودّدییل عزیز خوم مِن افغانستان واقعاً دلگیر بیدم سیتون نواسکه زِایما جدا بون آرزو کنم شادوپیروز بون هر کیانین

  • نعمت بختیاری افغانستان و ساکن اصفهان

    سلام وادب دارم خدمت تمامی بختیاری ها چهاررنگ و هفت لنگ به خصوص گو که از شوشتر پیام داده بی نهایت خوشحال شدم.


  • هرمز اسیوند

    با سلام افتخار میکنم که از ایل اسیوند هم در فتح قندهار حضور داشته ....پاینده ایران پاینده بختیاری

  • نعمت بختیاری افغانستان و ساکن اصفهان

    آقای هرمز خدمت شما اینجانب نعمت الله بختیاری از افغانستان آرزو دارم هرچه زودتر با شما درارتباط باشم .۰۹۱۳۸۱۶۱۴۰۷


  • علی اکبری گوروی

    کاش میشد برادران بختیاریمون در کنار خودمون باشن بختیاریهای افغانستان رو عرض کنم


  • علی اکبری گوروی

    دوست دارم گویل بختیاریم رو دا افغانستان ببینم


  • کتاب یکرنگی

    هـــویت ایـــل بختـــیاری در کتاب یکرنگی صفحه ۱۶ نوشته: دکتر شاپور بختیار که توسط مهشید امیرشاهی ‌‌ترجمه شده و میگه ایل بختیاری از قوم لُر است!


  • لرهای بختیاری اصفهان

    شهرستان لنجان به مرکزیت زرین شهر و شهرهای بهارستان و شهر ابریشم در اطراف خود اصفهان، همگی اکثریت شون بختیاریه. شهرستانهای داران و تیرون و کرون که هم مرز با لرستان هستند و شاهین شهر که در مسیر اصفهان به تهران در حدود ۲۰ کیلومتری اصفهانه جمعیت قابل ملاحظه ای از بختیاریها دارد همچنین فریدن جمعیت نسبتاً زیادی از بختیاریها دارد حتی تعداد بختیاریها در خود شهر اصفهان آنقدر زیاده که در آرامستان تاریخی تخت فولاد که بسیار بزرگه، یکی از بزرگترین قسمتها تکیه بختیاریهاست! و محلات قدیمی و بااصالتی مثل محله مسجد سید هم اکثراً بختیاری اند و حتی پارسال اسم خیابان بسیار قدیمی مسجد سید را گذاشتند خیابان بی بی مریم بختیاری! دو فامیل بزرگ استیکی و شیرانی توی اصفهانند که بختیاری اند و جمعیتشان را میگویند تا دویست هزار نفر میرسد محلات مهم بیدآباد، لنبان (لنبون) و جوزدان هم لُربختیاری هستند مخصوصاً محله لُنبان از محلاتیه که خیلی چهره‌های دانشمند هم تحویل داده. ضمنا محله جوی آباد (جوق آباد) که کل اصفهان ازشان حساب میبرند از طوایف چهارلنگ بختیاری هستند


  • لرهای چارمال بختیاری

    یکی از بدبختیهای لُرها در چارمحال بختیاری همین تعداد نمایندگان است حوزه‌ چهار شهرستان فارسان، کوهرنگ، کیار و اردل فقط یک نماینده دارد چون لربختیاری هستند! درحالیکه بروجن به تنهایی با جمعیتی کم یک نماینده جداگانه دارد! متاسفانه چندسال قبل فرصت اضافه کردن یک نماینده را یکی از بختیاریها به خاطر منافع شخصی خودش خراب کرد! اصولاً اکثر بخشهایی که الآن معروف به چهارمحال (چهار محله هستند که تا اوایل پهلوی متعلق به خوانین بختیاری بودند) مثلا فرادنبه که الآن کاملا ترک نشین هست محل زندگی و قلعه ضرغام السلطنه بختیاری یکی از مهمترین خوانین مشروطه خواه لُربختیاری بوده و اولین تجمع سران بختیاری برای برنامه‌ریزی فتح اصفهان آنجا انجام شده و در آن زمان، عملاً تمام منطقه ملک آن خان بختیاری و مردم آنجا هم رعیتش بودند. اما بعدهاً رضاخان برای تضعیف قدرت خوانین لُربختیاری عشایر کوچرو ترک قشقایی را از جنوب شیراز آورد و آنجا را ترکسازی کرد! اصولاً قدیم اینجا معروف به چارمال بختیاری بوده که اشاره به همان مال در زلان لری دارد اما رضاخان عده‌ای ترک قشقایی را از جنوب شیراز در همان قسمتهای معروف به چهارمال مستقر کرد! ترکهای صفویه هم زمانیکه اصفهان را پایتخت کردند قزلباشها را در حاشیه زاینده‌رود ساکن کردند دلیل اینکار هم این بوده که شاه عباس میخواسته حریم رودخانه تا سرچشمه در تصرف نیروهای ترک قزلباش باشد که از وفاداری آنها نسبت بخودش مطمئن بود. البته درجنوب استان اصفهان مقدار قابل توجهی از گرج‌ها هم هستند که همراه ارامنه زمان شاه عباس وارد اصفهان شدند! منطقه لاران الآن جزء شهرستان شهرکرد و از قسمتهای معروف به چهارمال محسوب میشود اما قدیم در تملک حسینقلی خان بختیاری و اولادش بوده و قلعه بی بی مریم بختیاری که تا قبل از فتح اصفهان درش سکونت داشته دراین منطقه بوده که متاسفانه الآن تقریباً از بین رفته! جونقان جزء قدیمی ترین مراکز خوانین لُربختیاری است و الان هم زبان و فرهنگش با بن و سامان خیلی متفاوت است! بن و سامان دو شهر کوچکی که ترک هستند. شهرکرد نزدیک به هفتاد درصد جمعیتش لُر هستند و منطقه گندمان بروجن هم لُر هستند و خود بروجن هم لُرها حدود یکسوم جمعیت را دارند! از یک میلیون جمعیت استان حدود هفتصدهزار نفر لُربختیاری هستند. تعداد لرهای بختیاری در اصفهان از بختیاریهای استان هم بیشتر است.


  • رحمت بختیار

    سلام منم خودم بختیاری افغانی هستم این ها ب قوم هزاره اصلا ارتباطی نداره بعد ۸۰درصدمون شیراز زندگی میکنیم


  • قدمت نام بختیاری

    سعدی شاعر ایرانی در کتاب گلستان در مورد بختیاری شعر سروده: بلند در عجم اختری نام او بختیار _ قوی دستگه بود و سرمایه‌دار / به کوی گدایان درش خانه بود _ زرش همچو گندم به پیمانه بود / چو درویش بیند توانگر بناز _ دلش بیش سوزد به داغ نیاز / زنی جنگ پیوست با شوی خویش _ شبانگه چو رفتش تهیدست پیش / که کس چون تو بدبخت درویش نیست _ چو زنبور سرخت جز این نیش نیست / بیاموز مردی ز همسایگان _ که آخر نیم قحبه‌ی رایگان کسان / را زر و سیم و ملک است و رخت _ چرا همچو ایشان نه ای نیکبخت / برآورد صافی دل صوف پوش _ چو طبل از تهیگاه خالی خروش / که من دست قدرت ندارم به هیچ _ به سرپنجه دست قضا بر مپیچ / نکردند در دست من اختیار _ که من خویشتن را کنم بختیار. پروفسور رومن گریشمن باستان‌شناس هم در کتاب خود از زبان انتاشگال نام بختیاری را آورده که این قدیمیترین نام آورده شده از لُرهای بختیاری است. قدیمی ترین نام بختیاری سنگ نوشته یافت شده از منطقه عقیلی در نزدیک شوشتر که از قول اونتاشگال چنین می‌نویسد: من آنتاشکال فرمانروای سرزمینهای آنزان (آنشان) و کوههای بختیاری هستم! آنتاشکال که یکی از پادشاهان ایلام بوده دوران فرمانروائیش مورد تائید باستان شناسان قرار گرفته از جمله در کتاب ایلام نوشته دکتر عزت الله نگهبان، باستان‌شناس ایرانی که در هفت تپه به کاوش پرداخته به روشنی سلسله پادشاهان ایلام را یادآوری کرده است اما سخن بر سر واژه بختیاری است اگر چنین باشد که به این روشنی نام بختیاری در سنگ نوشته ذکر شده باشد طبیعی است که دیگر ما به دنبال حلقه مفقوده نخواهیم بود و یقین خواهیم داشت که نسل لُرهای بختیاری در سلسله پادشاهان ایلام می‌چرخد.


  • ذکر لُرها در سفرنامه مارکوپولو

    سفرنامه مارکوپولو یکی از معتبرین سفرنامه هاست که در قرن سیزده میلادی توسط تاجر و جهانگرد ونیزی در حدود 850 سال پیش نوشته شده است. امروزه این کتاب به نام‌های کتاب شگفتی‌های جهان یا توصیفی بر جهان شناخته می‌شود. این کتاب در شناساندن آسیا و چین به اروپاییان نقش کلیدی داشت. او در سال ۱۳۲۴ میلادی از دنیا رفت و در سن لورنزو به خاک سپرده شد. این‌گونه سفرها و ماجراجویی‌های مارکوپولو، الهام‌بخش کسانی چون کریستف کلمب بود. لُرستان در دوره مغول از قول مارکوپولو سیاح ونیزی یکی از هشت ایالت بزرگ ایران و در دوره صفویه آنگونه که انگلبرت کمپفر جهانگرد آلمانی در سفرنامه‌اش صفحه ۱۶۱ نوشته یکی از چهار والی نشین وسیع و قدرتمند زمان خود بوده‌است. تاریخ لُرها و نسب آنها به ایلام نیز در این کتاب آمده و ایلام را هم مردمانی غیر سامی معرفی کرده است. سرزمین لُرها ناحیه ای در جنوب غرب ایران به دو ناحیه لُربزرگ و لُرکوچک که تقریباً به همه سرزمینهایی که لُرها ساکن بودند اطلاق می‌شود. تا اینکه در دوره صفویه سرزمینهای لُربزرگ به نامهای کهگیلویه و بختیاری می‌نامیدند. از قرن 16 میلادی به بعد لُرکوچک به نام لُرستان شناخته شد در قرن 19 میلادی لُرستان به دو ناحیه پشتکوه و پیشکوه تقسیم شد. تاریخ سرزمینهایی که اکنون طوایف لُر در آن زندگی میکنند این ناحیه که فاصله قابل ملاحظه ای با آشور داشت تحت نفوذ تمدن ایلام بود شهر شوش که در آنجا آثاری از تمدن هزاره سوم ق.م بدست آمده درست در مدخل کوهستانهای لُرکوچک قرار دارد اصلیترین آثار فرهنگ محلی بیشتر در قسمتهای جنوب شرق یافت میشود همانطوری که اتابکان لُربزرگ همواره ایذه (مالمیر) را به عنوان پایتخت محفوظ میداشتند فرمانروایان لُرستان نیز در ازمنه قدیم صرفنظر از هر نوع ارتباطی که با سلاطین شوش داشتند تسلط خود را تا حوزه کارون حفظ کردند آثار مالمیر و نوشته ها و نقشه‌های بومی ایلامی، غیرسامی بودن آن اهمیت بسیار دارد. اکتشافات جدید و یک نقش برجسته آجرهای ایلامی توسط هرتسفلد حدود 1000 تا 1500 سال ق.م در ناحیه ممسنی (شولستان) که نفوذ ایلام را نشان میدهد.


  • ریشه لُغوی تاجیکستان

    ریشهٔ لُغَویِ نامِ تاجیکستان؛ برگرفته از کتابِ تاجیکستان پارهٔ تنِ ایران، صفحه های ۵، ۱۱ و ۴۵، ۵۰، نوشتهٔ دکتر حُسَین خُنجی: سرزمینی که روسها چندی پس از اشغالِ سرزمینهای شرقی و شمالیِ ایران نام کشور "تاجیکستان" بر آن نهادند در شرقی ترین بخشِ ایران واقع است و جایگاهِ نژاده ترین و دیرپاترین مردمان از قومِ ایرانی است. ️از بازخوانیِ گذشته‌های دیرینه مردمِ سُغد و باختر است که همخون و هم ذات بودنِ "ایرانی" و "تاجیک" اثبات میگردد. از اینروست که ما می‌گوییم تاجیکستان به همان اندازه پارهٔ تنِ میهن ماست که آذربایجان و سیستان و فارس و کرمان و مَک کُران (بلوچستان) و لُرستان. و تاجیکان به همان اندازه برادران و خواهران ما هستند که پارسیان و بلوچان و لُران و گیلَکان. و یک تاجیک به همان اندازه ایرانی است که یک کرمانی یا همدانی یا مَک کُرانی. گویشی که تاجیکان با آن سخن میگویند به همان اندازه زبان ایرانی است که گویش مردم فارس یا اصفهان. ️ریشهٔ لُغَویِ نامِ تاجیکستان؛ تاجیکستان نامی نوین و ساختگی است که روسها چندی پس از اشغال این سرزمین بر روی این کهن دیار نهادند. "تاجیکستان" هیچگاه نام یک سرزمین نبوده ولی این نام را روسها از کدام کُنجِ تاریک و ناشناخته بیرون کشیدند و بر این سرزمین نهادند؟ تاجیکستان یعنی "سرزمینِ قومِ تاجیک". تاجیگ تلفظِ تورکیِ واژهٔ "تازیگ" (با "گ") است. تازیگ که اکنون "تازی" گوئیم معادلِ واژهٔ عربیِ "غازی" است. غازی کسی است که برای تاراج گیری به آبادیها میتازد (حمله میکند). ایرانیان در آغاز تاخت و تاز عربها به قلمرو ساسانی در عراق به آنها "تازیگ" گفتند، زیرا برای تاراجگری به آبادیهای عراق میتازیدند (حمله میکردند). این نام با گسترش تازش عربها به درون ایران فراگیر شد و ایرانیان به عربهای جهادگر "تازیگان" میگفتند (با "گ"). ️نخستین خبرِ مکتوب دربارهٔ بکار برده شدنِ این نام توسطِ ایرانیان دربارهٔ تازش عربها به سال ۸۵ خورشیدی به شهر بلخ است که در عبارت "ای مرد تازیگ" می‌بینیم. این عبارت در تاریخ طبری که به زبانِ عربی نوشته شده به شکلِ "ای مردِ تازی" آمده و از زبانِ یک زن اشرافی از خاندان بلخ است که اعراب پس از تصرف شهر به همراه زنان و دختران بسیاری از خانه‌ها بیرون کشیده و کنیز خویش کرده و مورد تجاوز جنسی قرار دادند و داستانی دارد. ️با این تعبیر لفظ "تازیگ" معنای "دشمن متجاوز به ایران" را می‌دهد. ولی چرا این لفظ به شکل "تاجیگ" و "تاجیک" بر ایران شرقی اطلاق شد و عمومیت یافت؟ برای پاسخ به این پرسش ما گزارش تاریخی در دست نداریم تا با تکیه بر آن سخن بگوئیم. ولی چون میدانیم که تورکان بعدها این لفظ را بر ایرانیان اطلاق کردند، میتوانیم از گزارشهای مربوط به تاریخِ ایرانِ شرقی مدد بگیریم. ️عربها تا سال ۹۳-۹۴ خورشیدی فتوحاتشان در شرق ایران را به پایان رساندند و دامنهٔ قلمروشان از یکسو در منطقهٔ بلخ تا نزدیکی مرزهای غربیِ تاجیکستان کنونی رسید و از سوی دیگر زمینهای شرقیِ سمرکَند در بیابانهای غربیِ سیردریا و از سوی دیگر تا خوارزم. اکنون سراسرِ سغد و خوارزم از نظرِ اسمی در قلمرو عرب قرار میگرفت. اَخشایدِ سمرکَند (شاهِ نیمهٔ شرقیِ سُغد) و بُخارا خداه (حاکمِ نیمهٔ غربیِ سُغد) و خوارزم شاه در پیمانهائی که با فرماندارِ عربِ خراسان بسته بودند باجگزاری به عرب را پذیرفته بودند. اگرچه هنوز سغد و خوارزم ضمیمهٔ قلمرو عربی نشده بودند بلکه امورشان در دست حکومتگرانِ ایرانی (اَخشاید و بخارا خداه و خوارزم شاه) بود ولی قلمرو اسمی حاکمیتِ عرب در شرق سمرکند در آنسوی رود سیردریا و نیز در بیابانهای غربی خوارزم در فراسوی غربیِ رودِ آمودریا با تورکستان همسایه میشد. در آن سال برای نخستین بار میان حاکمیت عرب در ایران و پادشاهی کاشغر رابطهٔ سفارتی برقرار شد و این در آخرین سال عمر، حَجّاج ثَقَفی فرماندارِ ایران و عراق بود. این رابطه نیز به توسطِ قُتَیبه ابنِ مُسلِمِ باهِلی برقرار شد که فرمانده عرب در ایرانِ شرقی با مرکزیتِ مَرو بود و عنوانِ فرماندارِ خراسان را داشت. دربارهٔ اعضای هیات سفارتی که از جانب قتیبه برای مذاکره با شاهِ کاشغر فرستاده شدند از ایرانیانِ شرقی وعربهای دوزبانه بودند که زبان ایرانی میدانستند و از نسلهای سومِ عربهای جاگیرشده در ایران شرقی بودند و چون در شهرهای ایران بدنیا آمده بودند زبان ایرانی را به روانی میدانستند. این موضوعی است که ما از بازخوانیِ لابلای سطورِ گزارشهای تاریخی میتوانیم بیرون بکشیم. مثلاً دربارهٔ فارسی زبان شدنِ عربهای جاگیرشده در ایران از گزارشی که مربوط به سال ۱۰۵ خورشیدی است می‌بینیم که اسد قسری، فرماندارِ وقتِ ایرانِ شرقی با مرکزیت بلخ، با شکست از ختلان برگشته است و بچه‌های عربهای بلخ به پیشواز آنها رفته‌اند و تصنیفی به زبان فارسی میخوانند که در آن میگویند: از خَتلان آمدی، برو تباه آمدی، زار و نزار آمدی! این عبارت را طبری به شکل اصلی آورده است. این را بچه‌های عربهای بلخ به پدران خودشان میگفته اند زیرا برای تاراجگری رفته بوده و با دست‌خالی برگشته بودند. نزد عربها عیب بزرگی بوده که عربِ جهادگرِ برای تاراج به سرزمینی لشکر بکشد و با دست‌خالی برگردد و زنان و بچه‌های تاراج شده را با خودش نیآورَد. در گزارش دیگری که مربوط به جشن مهرگانِ سال ۱۱۷ خورشیدی در بلخ است می‌بینیم که کلانترِ هیات دهگانان، یعنی اشرافِ خراسان در حضور اسد قسری فرماندارِ خراسان سخنرانی میکند بی آنکه سخنرانیِ او برای اسد قسری یا عربهای مجلس او ترجمه شود (ترجمهٔ عربیِ این سخنرانی در تاریخ طبری آمده). ️سپس در گزارش رخدادهای ده سال بعد می‌بینیم که عربهای خراسان که در نهضتِ ضد امویِ ابومسلم خراسانی شرکت دارند همگیشان به زبانِ ایرانی سخن میگویند و لقبِ "ابناء" (یعنی فرزندان) دارند که به معنای "عرب زادگان" است. "ابناء" به عربهائی در خراسان گفته میشد که زبانِ دری را به روانی سخن می‌گفتند و انتسابشان نه به قبیلهٔ پدری بلکه به زیستگاهشان بود (همچون مروی، مرورودی، هَرَوی، تِرمِذی، نیشابوری، بلخی، بخاری، توسی و...) ️منظور آنکه در دههٔ پایانیِ سدهٔ نخستِ هجری تورکانِ شرقی ایران با مردمی روبرو شدند که با آنها به زبان ایرانی سخن می‌گفتند ولی ایرانی نبودند و تورکان میدانستند که "تازیگ" هستند زیرا نام تازیگ را از ایرانیانِ همسایه شان یا از بزرگانِ ایرانی که به تورکستان میگریختند شنیده بودند. در آینده که عموم عربهای جاگیرشده در این سرزمینها، ایرانی زبان شدند رخدادها به‌گونه‌ای پیش رفت که تورکانِ اطرافِ مرزهای شرقی ایران به همه کسانیکه به زبان ایرانی سخن میگفتند "تاجیگ" گفتند. نیمهٔ دومِ سدهٔ چهار هجری به سبب تضعیف، امارت سامانی، تورکانِ مرزهای شرقی و شمالی، سرزمینهای ایرانی سغد و خوارزم را مورد تاخت و تاز قرار دادند و سرانجام در اواخرِ دههٔ ۳۷۰ خورشیدی سُغد در یک خزشِ بزرگِ صدهزاریِ تورکان به اشغال تورکانی درآمد که امارتِ سامانی را ورانداختند و در سغد تشکیل نوعی سلطنتِ تورکی دادند. این تورکها، ایرانیانِ سغد و خوارزم و سرزمینهای همسایهٔ جنوبی و غربیِ خویش را "تاجیگ" نامیدند. از آنزمان بود که "تورک و تاجیک" متداول شد که تا امروز مانده است.