شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تاریخچه ای از مردم هورامان

نگاهی به تاریخ اورامان

تعریف نظری اورامان : عمادالدین دولتشاهی در کتاب کوههای ناشناخته اوستا چنین آورده است طایفه اورامی ها که اهورائی نامیده می شدند رفته رفته نام اهورائی به اورامی مبدل گردیده است .

تعریف عملی اورامان : ماموستا حاج ملا زاهد ضییایی ، مدرس ، مجتهد پاوه ﺍی الاصل در تاریخ 4/6/1360 می فرماید : چیزی که به نظر لازم است لفظ ‹‹ هورامان ›› نوشتن آن کلمه به اورامان اشتباه است زیرا اصلا این واژه به زبان محلی خود هورامان یعنی بلند شده برآمده است . چون اطراف این منطقه از هر طرف چه ژاوه رود و چه جوانرود و چه شهر زور و چه مریوان همه از لحاض اقلیمی پست تر می باشند .( البته باید متذکر شد از آنجا که در تمامی منابعی که به دست نگارنده رسیده لفظ هورامان را به صورت اورامان نوشته بودند نگارنده نیزاین واژه را در کل تحقیق به همین صورت یعنی اورامان به کار برده است .)

 

ادبیات تحقیق :

 - در کتاب نورالانوار نوشته شیخ عبدالصمدی از نام شاعران و به ویژه نامداران دینی اورامان همراه با اشعار و سخنان و تحولات دوران زندگیشان یاد شده است . تاریخ این شاعران و نامداران دینی به چهارصد سال پیش بر می گردد .

- دفاتر دستنویس اهل حق که شامل ‹‹ دفتر بزرگ ›› ، ‹‹ دفتر یارسان ›› و ‹‹ دفتر سرانجام ›› در این دفاتر چنین آمده است که سلطان اسحاق در سال 578هجری در روستای دودان ( یکی از روستاهای اورامان لهونی شمالی ) دیده به جهان گشوده و در این محل ارشاد و تبلیغ خویش را آغاز کرده است .

- در فرهنگ انجمن آریایی ، انتشارات تهران در سال 1288 هجری واژه های ( ئاورامن = آورامن ‌) ،( ئاورامین =آرامین ) آمده است .

- در تاریخ شرفنامه نوشته امیرشرف خان بدلیی چنین آورده است که در زمان مامون بیگ اردلان همزمان با حکمرانی امیر سعید جیاشا در اورامان ‌( 597 699 ) که متصرفاتش را بین فرزندان خود تقسیم می کرد بخشهای زلم ، نوسود ، شمیران ،هاوار و گل عنبر اورامان نصیب بیگه بیگ می شود .

- ئدموس در کتاب کورد ، ترک و عرب ، از جاف و اوارمیها سخن به میان آورده و نام روستاها و مناطق مختلف اورامان را بیان می کند .

- در میژوی ئه دبی کوردیی ( تاریخ ادبیات کردی ) نوشته ماموستا علاالدین سجادی آمده است که کورد و گوران ( مقصود اورامیها ) هر دو در اصل و ریشه یکی بوده اند (اشاره به جدا بودن کرد و گوران/اورامات). معنای لغوی کرد ، کوچ کننده و معنای گوران ، مقیم و ساکن روستا از آن یاد شده است .

بخش بزرگی از اورامان لهون اکنون در استان کرمانشاه و بخش دیگر آن در کشور عراق قرار دارد. اما چهار اورامان دیگر در استان کردستان واقع شده اند .

 

روستاهای تابع پنچ اورامان به ترتیب عبارتند از :

1- اورامان لهون شمالی به مرکزیت نوسود : روستاهای تابعه آن بین دو کشور عراق و ایران قرارگرفته اند . روستاهای واقع در کشور عراق : ده ره مه ر ، هانه ی دن ، سه رگه ت ، گولپ ، باخه کون ، گه چینه ، نارنجله ، بنجه و ده ریی ، ده ره قه یسه ر ، خارگیلان ، خه ریانی ، دگاشیخان ، به لخه ، دیکه ، هانه نه وتی ، سوسه کان ، تاویره ، هاوار ، هه وا ره کون ، ده ره تفی ، گرییانه ، ته ویله و حلبجه ، روستاهای واقع در ایران : هانه گه رمله ، که یمنه ، بیدرواس ، دزاوه ر ، نودشه ، هه جیج ، وه زلی ، نه روی ، شوشمی سه رینه ، شوشمی وارینه ، شیخان ، نه یسانه ، قه لاگا ، خه ندانکه ر ، شینه ، دواو ، به له بزان ، ده رموور ، ته لووکی ، دودان

 

2-1 اورامان لهون جنوبی به مرکزیت پاوه : روستاهای تابعه آن : خانه گا ، نوریاو ، نجار ، بنده ره ، گرال ، دشه ، دووریسان ، سه رکران ، نه وسمه ، شمشیر ، سه ریاس ، داریان ، شه ره کان ، ته شار ،

 

2- اورامان تخت به مرکزیت روستای اورامان ( به اصطلاح محلی شاری هه ورامان ): روستاهای تابعه اورامان تخت : بلبه ر ، ژیوار ، که لجی ، ناوه ، نوین ، ده ل ، ده له مه رز، زوم ، ئه سپه ریز ، ده شته قه لبی ، زه وه ن ، جولاندی ، بل به ر ، هه باساوا ، ده ره کی ، ده مه یه و ، تولده ره ، سه رنژمار و ( بانی بنوک واقع در عراق )

 

3- اورامان دزلی و شایان به مرکزیت دزلی : روستاهای تابعه اورامان دزلی و شایان : باراماوا ، زه لکه ، زه که ریان ، قه لاجی ، قه لاگا، تفیله ، تازاوا، ئه حمه ئاوا ، ده ری شاران ، نژمار، وه ره نا خی ، مرگه ، گورگه یی ، تیژ تیژ ، تاله وه ران ، خوشاو ، که لاتی ، یسیاوه ، گزه رده ره ، سووره بانه ، سیوه ر ، دادانه ، وشکینه ، و ( ئیلانی ، هانه وقولی ، زه لم واقع در عراق )

 

4- اورامان رزاب و گمره به مرکزیت رزاب و خان : روستاهای تابعه اورامان رزاب و گمره : که راوا ، دیوزناو ، هالمان ، ( آلمان ، آلمانه )

 

5 - اورامان ژاوه رود و گاوه رود مرکزیت آن مشخص نشده است . روستاهای تابعه اورامان ژاوه رود و گاوه رود : مازیین ، بوریده ر ، چه شمیدر ، بیساران ، هه رسین ، ئاریان ، ژنین ، پایه گلان ، گه واز ، ئاویهه نگ ، نییه ر ، میراو ، ته نگیبه ر ، سه ر ریز ، پالنگان ، ژریژه ، هانه و حسن به گی ، دیکانان ، که کلیاوا ، سه رومال ، لویش ، گه لین ، وسی ، تاودولاو ، هه شه میر

 

فصل دوم سابقه تاریخی اورامان

الف ) قدیمی ترین اقوام ساکن در منطقه اورامان :

سابقه تاریخی اورامان آن طور که در کتب مقدس دینی و منابع معتبر تاریخی بر آمده است به گذشته های دور بر میگردد . مورخین در تعیین سرحدات لولوبی ها یا لولوها که آنان را اجداد لرها نیز شمرده اند و مرکز آنها شهر زهاب در شمال غربی شهر کرمانشاه بوده است و سابقه آنها به 2500 سال قبل از میلاد باز می گردد . در مشرق زیستگاه لولوبی ها از هاشمار و هارهار ( خارخار ) و هالمان = نارمان نام برده اند . نارمان را ولایت کنونی هورامان ( اورامان ) دانسته اند ؛ هالمان ( آلمان ، آلمانه ) اکنون نام یکی از روستاهای رزاب است که سلطان نشین بوده است . پروفسور سپایزر می گوید : قوم گوتی ( کوتی ، گورتی ) کردی از جماعت زاگروس است (همکنون ایلی بنام گوتی در بین لرهای بختیاری وجود دارد) که از لحاظ نژاد به سامی شبیه نبوده و مسلما از اقوام آریایی هستند ، تعداد زیادی از این نژاد در اواسط اول و دوم هزاره پیش از میلاد در ناحیه زاگروس دیده شده اند .

ه همراه گوتی ها باید از لولوبی ها نیز بحث به میان آید چراکه در کنار هم در منطقه کردستان زندگی کرده اند . به هر صورت آگاهی و اطلاعاتی که درباره اقوام گوتی و لولوبی موجود است بسیار محدود می باشد و همین اخبار محدود نیز به گفته همسایه های آنها ( ایلامیها ، سومریها ، بابلیها ) به دست آمده است . به عنوان نمونه به گفته کریشمن در هزاره سوم قبل از میلاد در بین اقوام گوتی و لولوبی زن به عنوان بزرگ و معتمد بوده و بیشتر اوقات به عنوان فرمانده لشکر ایفای نقش می کرد و دلیل آن این بوده است که مادر به عنوان رب النوع زمین ، بر و بحر ، برف و باران می دانستند .

اورامان زیستگاه قوم گوتی بوده است و از نظر زبانی گوتی ها زبان مستقل داشتند و این زبان ، زبان آریایی بوده است . اما به دلیل برخوردهایی که گوتی ها با اقوام همسایه خود داشته اند از جنگ و خون ریزی گرفته تا مبادلات تجاری همان گونه که کریشمن می گوید زبان بابلیها و ایلامیها رانیز به صورت مرکب با زبان خود به کار می بردند . تسلط گوتی ها را 124 سال نوشته اند و پایتخت آنها را شهر ‹‹ ارپها ›› نزدیک کرکوک دانسته اند . سرانجام آخرین پادشاه گوتی ‹‹ تیریگان ›› ( تیریگان شهری در جنوب دریاچه زره بار ، شمال اورامان رزاب بوده ) چهل روز بیشتر سلطنت نکرده و به دست ‹‹ اوتون لگان ›› پادشاه شهر ارخ سورمری از پای درآمد .( منطقه سورمر (سومر ) اکنون به منتهی الیه محل غربی ثلاث جوانرود گفته می شود که زیستگاه زمستانی ایل ولدبیگی بوده است .‌‌‌) از آثار به جای مانده از قوم گوتی می توان به نقوشی که درمنطقه سرپل ذهاب بر روی سنگ کندکاری شده است اشاره نمود .

ب) اعتقادات مردم اورامان پیش از ورود اسلام به این منطقه و قباله های اورامان اعتقادات اورامیها پیش از اسلام برگرفته از تعالیم زردشت پیامبر بوده است . تلاش زردشت به منظور اشاعه پرستش اهورامزدا اهور به معنی سرور و مزدا به معنی خرد و فرزانگی پروردگار یکتا و قادر و توانا بود .

جهان بینی زردشت به دو قسمت متفاوت تقسیم می شد . اصل خیر و نیکی ( سپنتامینو ) به معنی مقدس و اصل زشتی و بدی ( انگرمینو ) به معنی ناپاکی و پلیدی بود . زردشت انسانها را به پیروی از سه اصل اخلاقی ، پندار نیک ، گفتار نیک ، و کردار نیک فرا خواند تا سعادت دنیوی و اخروی نصیبشان شود .

یکی از پژوهشگران زمان تولد و مرگ زردشت را یکی از این تاریخها می داند : 630 تا 553 ق . م. ، 628 تا 551 ق .م. ، 618 تا 541 ق . م. علاوه بر این، تاریخهای دیگری را نیز حدس زده اند .

 

به گفته محمد امین اورامی ( مؤلف کتاب میژووی هه ورامان ) اگر به عقیده و باورهایی که در بین اجدادمان ( اورامیهای پیش از اسلام ) رواج داشته اند نگاهی گذرا داشته باشیم ، چگونگی شیوه زندگی دینی و دنیایی آنها برایمان روشن خواهد شد یا حداقل در مسیر آشکار ساختن آن خواهیم توانست گام برداریم .

نزدیک به پنجاه سال پیش یا بیشتر در منطقه اورامان لهون که بخش نسبتا بزرگی از آن جزء کردستان عراق محسوب میشود وجود آتش را مظهر روشنایی و پاکی و سعادت و عدم وجود آن رانشانه ظلمت و بدبختی می دانستند . در آنجا آتش داخل آتشدان خاموش نشده و یا اگر ضعیف شده باشد هرگز خاموش نشده است . در بین مردم آنجا چنین رسم بود که نبایستی آب بر سر آتش و شعله درون آتشدان بریزندیا آب دهان یا هر چیز کثیفی به داخل آن ریخته شود. یا زمانی که شخص فوت می کرد می بایست به مدت هفت شبانه روز درجایی که جسد مرده را شسته بودند آتش روشن می کردند یا سه گره ﺍی که در شالی که مردان اورامی به کمر می بندند یادگار سه اصل اخلاقی است که در آیین زردشت آمده است . پندارنیک ، گفتار نیک ، و کردار نیک .

در میان تمامی عقاید و باورهای اورامیها پیش از اسلام از همه مهمتر بایستی به جشنهای اورامان تخت اشاره کرد تا به امروز به همان شکل و رسوم اولیه برگزار میشوند که عبارتند از :

جشن پیر شهریار ، جشن کومسایی و جشن توشه که در پایین چگونگی برگزاری جشن پیر شهریار به عنوان نمونه اشاره خواهد شد :

 

جشن پیر شهریار :

35 روز مانده به آخر سال اورامیهایی که در روستای اورامان ساکن اند جشن پیرشهریار را هر ساله به مدت سه روز درمنزل شخصی پیرشهریار برگزار می کنند. غذایی که در این جشن تناول می شود همان غذایی است که در زمان خود پیر شهریار بوده که عبارت از گوشت و بلغور می باشد .

در اولین روز بهار هر کس به اندازه تواناییش گوسفند باشد ، بره یا گوساله نذر پیر شهریار می کند که این کار به منظور فراهم آوردن امکانات لازم برای برگزاری جشن می باشد . سپس حیوانات را به مسئولین برگزاری جشن می سپارند تا حیوانات در مرتع ویژه پیر شهریار ( جاره لوی ) که در محلی به نام ‹‹ مله مارفا ›› می باشد پرورش یابند . البته در این محل باغ گردویی نیز وجود دارد که گردوهای این باغ روزی قبل از برگزاری جشن در بین اهالی تقسیم می شوند که به منظور آگاه نمودن مردم از برگزاری جشن در فردای آن روز انجام می پذیرد .

بچه ها در اولین چهارشنبه ( از سی و پنج روز مانده به آخر سال ) صبح زود شروع به گردش در روستا می کنند و با صدای بلند فریاد می زنند ‹‹ کلاو روژنه ›› که به معنی روزنه بام است هر کسی که صدای آنها را می شنود هر چیزی که در آن لحظه دم دستش باشد از گردو ، مویز ( انگور سیاه خشک شده ) انجیر خشک گرفته تا دانه گندم آب پز آنان را بی نصیب نمی گذارند .

یکی از نوادگان ‹‹ هالیشا ›› ( نام اولین شخصی که برای اولین بار حیوانات نذری پیر شهریار را سر بریده است ) شروع به سربریدن تمامی حیوانات نذری می کند و خود قسمتی از جگر یکی از حیوانات را برای خویش کنار می گذارد . پخش نمودن گوشت حیوانات در بین اهالی روستا بدین صورت است که هر طایفه ﺍی که اولین بار در دوره خود پیر شهریار چه نوع گوشتی نصیبش شده باشد هم اکنون نیز از همان نوع گوشت بهره مند می شود و قسمتی از گوشت نیز همزمان با برگزاری جشن مصرف می گردد .

اما بلغور ، مواد لازم برای تهیه بلغور از تمامی خانواده های ساکن در روستای اورامان به وسیله گردانندگان جشن فراهم می شود تا اینکه دیگ بزرگی از بلغور درغروب روز پنچ شنبه آماده شد و بین مردم تقسیم می شود .

مردها در خانه پیرشهریار که سه روز از سال در این خانه باز می شود گرد هم می آیند در آغاز مردها به دو دسته تقسیم می شوند سپس دو گروه به نوبت شروع به ‹‹ هه لپه رکی ›› ( نوعی رقص محلی ) می کنند . بعد از هه لپه رکی نشسته و شروع به غذا خوردن می کنند.

 

به هر حال حفظ و نگهداری آداب و رسوم پیشینیان دربین اورامیها به همان شکل و رویه گذشته موجب محکم شدن و استواری این باور در ما می شود که نواحی مختلف اورامان بهتر از دیگر مناطق کردستان توانسته اند باورهای دیرینه خود را حفظ کنند. البته بدون شک این مسئله به دلیل کوهستانی و صعب العبور بودن منطقه اورامان بوده است که موجب گردیده ارتباط آنها با دیگر مناطق کمتر باشد .

می توان گفت که یکی از دلایل دیرتر مسلمان شدن مردم منطقه اورامان همین کوهستانی بودن منطقه اورامان بوده است .

 

قباله ها ( اسناد ) اورامان :

در آغاز سده بیستم میلادی مهمترین رویداد تاریخی کردستان کشف سه برگ سند عصر هلنی ( سده نخست پیش از میلاد ) در منطقه اورامان بود که در سال 1909 م .توسط سعید خان ( چشم پزشک ساکن در شهر سنندج ) برای محققان بریتانیایی از جمله ادوار برون ( ایران شناس و ادیب مشهور ) فرستاده شده بود . دو قطعه از این نبشته ها که به زبان یونانی بودند پس از شش سال تحقیق سرانجام توسط پروفسور مینس ترجمه و نتایج آن در مجله تحقیقات هلنی چاپ شد .

سومین نسخه که به خط آرامی نوشته شده بود ده سال بعد توسط کاولی نامی خوانده شد و در مجله سلطنتی جامعه آسیایی طی گفتاری چاپ و منتشر گردید .

دو برگ سندی که به زبان یونانی نگاشته شده بودند مربوط به دوران فرمانروایی اشک نهم ( میهرداد دوم ) بوده که یکی از آنها به سال 88ق.م. و دیگری به سال 22-31 ق.م. بر میگردد.

برگ سومی که به زبان آرامی نوشته شده است به دوران فرمانروایی اشک چهارم 12-11 ق.م بر می گردد.

محتوای قباله ها به اجمال : مبادله ﺍی است که در آن نام خریدار ، فروشنده ، کالای مورد مبادله و نام شاهدان ذکر شده است .

 

اورامان در زمان ورود اسلام به این منطقه :

در زمان خلیفه ثانی ( حضرت عمر فاروق ) که عراق مفتوح گردید مجال اقامت برای یزدگرد پادشاه ایرانی باقی نماند از مدائن رهسپار عراق عجم می شود به حوالی کرمانشاه که می رسد سپهدار ارتش خود را که پاو نام داشته ( پسر شاپور ، پسر کیوس ، برادر انوشیروان عادل پسر قباد شهریار ایران ) با دوهزار سوار و مقداری تنوقات روانه شهر زور می نماید که اکراد آن منطقه را به یاری شهریار ایران دعوت نماید . اکراد دعوت سپهدار ایران را اجابت کرده و با تدارک و مهمات جنگی آماده حرکت می شوند. شهریار ایران که اوضاع را ناامن می بیند عازم خاور زمین میشود و پاو در نامه ﺍی به مردم اورامان چنین می نویسد : چون شهریار ایران به پشتگرمی دوستی خاقان چین و چاکری و مرزبان خراسان رهسپار خاور زمین شده اکنون شماها در جای خود باقی بمانید تا شهریار ایران از آن دیار به سوی این سامان بازگشت نماید که آن گاه شما را از دستور شهریاری آگاه می سازم . پس از ارسال نامه پاو از کنار سیروان یکمنزل عقب می نشیند و در کنار آبادی بزرگی که درمیان جنگل در کمر کوه بوده ، خیمه و خرگاه برپا میکند . ساکنان آبادی مراسم مهمان نوازی را کاملا تقدیم داشته اند سپس پاو آنها را به بیعت شهریار ایران و عدم قبول دین جدید و تجدید آئین زردشت دعوت می نماید و برای آنها آتشکده ساخته و بر فراز کوه نیز معبدی بنا می کند که حال نیز آن کوه را آتشگاه میگویند . دهکده را نیز بیاد پاو ، پاوه نامیده اند که عرب فاوج می گویند .

 

در سال 18 هجری سپاه عرب به امر خلیفه ثانی تحت ریاست امام حسن و عبدالله بن عمر و ابی عبیده انصاری و چند نفر دیگر از سرداران اسلام عازم ایران می شوند از عراق عرب گذشته در حوالی کرمانشاه ، امام حسن و خذیفه سیمانی و قشم بن عباس بن عبدالمطلب با لشکری مرکب از چند هزار سوار و پیاده به تسخیر همدان و ری و مازندران همت میگمارند .

عبدالله بن عمر و ابو عبیده انصاری هم با پنج هزار سوار عازم شهر زور می گردند . شبانگاه از رود سیروان گذشته و سحر دربرابر سپاه اکراد که برای دفاع حاضر شدند عرض اندام مینمایند در حمله اول ابوعبیده انصاری کشته می شود در حمله دوم و سوم که سه روز جنگ ادامه داشته لشکر اسلام غالب آمده کوه و دشت را از خون اکراد رنگین و قرا و قصاب را خراب و آتشکده را خاموش می سازند و زنان و دختران را اسیر و اموال و اغنام را به غارت می برند و باقیمانده با آوردن ایمان امان می یابند . چنانکه با توجه به یکی از آثار به جای مانده از دوره ورود اعراب به خاک اورامان که یک پوست پاره در سلیمانیه به خط پهلوی می باشد ، هجوم اعراب به اورامان به روشنی بیان شده است . اشعاری که بر روی پوست پاره نوشته شده بودند :

هور مزگان رمان آتران کژان ویشان شارده وه گوره گوره کان

زورکار ارب کردنه خاپور گنای پاله هتا شاره زور

 

شنو کنیکان و دیل بشینا میرد آزا تلی ژروی هوینا

روشت زردشت مانوه بیکس بزیکانیکا هورمز و هیچکس

 

معنی اشعار :

هورمزگان یعنی هورمزگاهان = مسجدها خراب شدند .آتشها خاموش گشتند بزرگ بزرگها خود را پنهام کردند ! اعراب ستمکار دهات شهر را تا شهر زور خاپور کردند زنان و دختران به اسیری رفتند . دلیران از روی خون غلتیدند .روش زردشت بیکس ماند هورمز به هیچ کس رحم نکرد .

 

فصل سوم : سلاطین اورامان :

سران حکومتی اورامان ابتدا به عنوان ‹‹ امیر›› و چون در دفاتر دیوانی عصر صفویه راه یافتند با صفت ‹‹ بیگ ›› و در دوران سلطه سلطان مراد چهارم بر بغداد و نواحی شمال عراق کنونی از سوی پادشاهان صفویه با مشخصه ‹‹ سلطان ›› در مقابل پاشایان بابان وجاف یاد می شدند و تا آخرین فرد حاکم از سلسله پدر نسبی که به طور موروثی بر اریکه قدرت تکیه می دادند با همین عنوان خوانده می شدند .

 

سلسله مراتب رهبری در نظام سیاسی سنتی قبیله اورامان به این صورت بوده است :

حکمرانی بهمن ( سرسلسله سلاطین اورامان ) 392 - 447 ق

 

صاحب تاریخ اورامان ملاعبدالله ابن ملا عبدالعزیز حافظ ، قاضی اورامان و متخلص به شیدا می نویسد :بهمن نام بنیانگذار این سلاطین فرزند شخصی بهلو اسم که پس از فوت پدر به شغل شبانی در کوه های اورامان اشتغال داشته است . مؤلف پس از بیان مفصلی از برخورد بهمن با شیخ جلاالدین غازی از قطاب و اوتاد صوفیه قرن پنجم که در اورامان مسندنشین ارشاد بوده است ؛ و شرح خدمت و ارادت بهمن به وی ادامه می دهد که از سوی حضرت شیخ جلاالدین غازی در مقام سرپرستی و کدخدایی به اهالی معرفی و منصوب میگردد . به گفته ملا عبدالله شیدا به دستور شیخ جلاالدین غازی هر ساله یک بار کاه ، یک بار هیزم یک قطعه مزرعه ( حاصل ) و آنچه عشر غلات داشته به عنوان زکات و فطره جهت مخارج زندگی و خرج سفره از سوی اهالی به بهمن می دادند . بهمن به مدت پنجاه و پنج سال با رعایت کامل دستورات شیخ حکومت نموده و به سال 447 ق . فوت کرده است .

 

باریه بیگ 447-502 ق

پس از در گذشت بهمن به صلاح دید ریش سفیدان و معتمدان ( شورای قبیله اورامان ) باریه بیگ به سال 447 هـ ق به جای پدر نشست . باریه بیگ باحاکم دیوزناو ( در حوالی دله مرز ، از قلاع گوران ها بوده که در تالیف بدلیسی با عنوان "دیودز " یاد شده است ر. ک. شرفنامه ص 409 ) از قلاع همجوار طرح پیمان و اتحاد نهاد و دختر او را به نکاح خویش در آورد ؛ چون چند روزی از مراسم عروسی گذشت به رسم محلی دختر را به خانه پدر بردند ، باریه بیگ به همسرش می گوید چنانچه تحفه و هدایایی به شیوه معمول به تو دادند قبول مکن ،جز قطعه زمینی که ملک اهدایی که اکنون به نام نوین معروف است . دختر درخواست کردو پدرش حاکم دیوزناو آن را بخشید .

باریه بیگ چند خانواری از اهالی را به آن محدوده فرستاد و در سنه 448 ق . طرح آبادانی آن قریه را پی ریزی کرده و به نوین مرسوم گردانید . سپس باریه بیگ قراء قلاع اورامان را یکی پس از دیگری به تصرف در آورد وسرانجام در سال 502 هـ ق. پس از پنجاه سال حکومت در گذشت .

 

امیر جلال الدین 502-597 ق.

امیر جلال الدین بن باریه بیگ پس از فوت پدرش به جای اونشست و او درآغاز به تعمیر و عمران و آبادانی روستاها سرگرم شد و سپس به تجهیز سپاه پرداخت و چند ناحیه دیگر را به تصرف خود در آورد . امیر جلال الدین چون مردی مقتدر و دادگر و بخشنده و جوانمرد بود خانه اش همیشه مملو از علما و ادبا و شعرا و فضلا بود و با آنان به مصاحبه می نشست و پس از آن مدرسه ﺍی بنا نهاد و مردم را به فراگرفتن دانش فراخواند و عاقبت به سال 597 هجری پس از نود و پنج سال فرمانروایی فوت کرد .

 

امیر سعید جیاشا 597-699 ق

امیر سعیدجیاشا بن امیر جلال الدین به سال 597 هجری بنا به وصیت پدرش فرمانروای اورامان شد . امیر سعیدجیاشا مردی با کفایت و عادل بود ، در عمران و آبادانی اورامان می کوشید و در اورامان مسجدی به نام مسجد جیاشا احداث کرد که در زمان او اکثر سادات و علما منطقه به اورامان مهاجرت کردند و در این مسجد گردهم آمدند . امیر سعید جیاشا با اقداماتی که در اورامان انجام داد باعث به وجود آمدن قدرتی عظیم در منطقه گردیده که در این هنگام دشمنانش به وی حمله کردند اما چنانکه گویند مرضی در بین سربازانشان افتاد و بیشترشان تلف شدند و نتیجه تمامی لشکرکشیهای دشمنان امیرسعید جیاشا چیزی جز شکست نبوده است . سرانجام به سال 699 هجری پس از 102 سال فرمانروایی درا فانی را وداع گفت.

 

سلیمان بیگ اورامی 699-848 ق

سلیمان بیگ بن امیر سعید جیاشا به سال 699 هجری به حکومت اورامان رسید او نیز مانند پدرش درآغاز به عمران و آبادانی روستاها پرداخت و خانه های مجللی نیز در شهر ساخت . وی بیشتر به مصاحبت با دانشمندان و ادبا و شعرا علاقه داشته است در زمان سلیمان بیگ امیر تیمور گورکانی ( 772- 807 هجری ) به عزم تسخیر بغداد از اورامان گذر کرد و با اخذ هدیه ﺍی درویشانه از اورامان چشم پوشی کرد و به سوی بغداد راهی شد و در دوره ی او چندین تن از نودو نه پیر اورامان و سلطان اسحاق برزنجی ( 665 798 ) هجری ظهور کردند .

از دیگر رویدادهای دوران فرمانروایی سلیمان بیگ لشکرکشی بهلوبیگ اردلان ( 755 808 هجری ) به اورامان بوده است که پس از چند ماه محاصره اورامان شکست خورده و بازگشته است . سلیمان بیگ از عمر طولانی برخوردار بود و مدت یکصد و چهل و نه سال فرمانروایی کرد و عاقبت به سال 848 هجری فوت کرد .

 

بهرام میرزا بیگ 848 995 ق

بهرام میرزا مقارن حکومت شاه طهماسب صفوی ‌( 930 948 ق ) به حکمرانی اورامان منصوب گردید . تا زمان بهرام میرزا بیگ نصب مقام حکومتی اورامان به شورای قبیله و رأی معتمدان و ریش سفیدان و اهالی صورت می گرفت . اما در این دوره کیفیت انتخاب حکمران دگرگون شده و جنبه دولتی و دیوانی یافت ، صفت امیر که بر شاهان صفویه گران می آمد چون سران قزلباش به بیگ تغییر و تقلیل یافته و با صدور فرمانی از سوی پادشاهان صفویه همراه با دریافت خلعت لازم منصوب می گردیدند .‌ ( که بعدا عنوان آنها به سلطان تغییر یافت که به علت آن اشاره خواهد شد ) بهرام میرزا بیگ مدت مدیدی به حکمرانی و عدالت گستری مشغول و سعی بلیغ در رعیت پروری و بنده نوازی می کرد. تا اینکه شاه طهماسب صفوی وی را شناخته و نواخته است .

او دختر الله وردی خان خواهر شاه وردی خان لر را خواستگاری و به حباله نکاح خویش درآورده از آن همسر سه پسر به دنیا آمدند : سلیمان بیگ ، حسینقلی بیگ ، و عباسقلی بیگ.

 

جنگ حاکم کردستان با خان اورامان:

بهرام میرزا بیگ بدین منوال به حکومت خویش ادامه داد . تا اینکه خان احمد خان والی اردلان از پادشاه صفوی یاغی گردید ، چون با شاه ویردی خان لر عداوت کل داشت ، بهرام میرزا بیگ را نیز مبغوض نموده و با وی از در عداوت درآمد و برای فتح اورامان لشکر فرستاد . محاصره اورامان به روایتی سه سال و به روایتی ده سال به طول انجامید . بهرام میرزابیگ مصلحت چنان دید که خود را با جمعی به پایتخت ایران برساند و به همراه الله ویردی خان با لشکری بر سر خان احمد خان بیایند و قرار بر آن می گذارند که خود را به خاک زهاب برسانند .

 

 

زهاب در قلمرو خان احمدخان نبوده و انجام این امر در اواخر پاییز بود که محاصره سست گشته ، بعد از نماز ظهر از قلعه خارج و با همراهان از راه  کماجر به قریه سرگت و از آنجا به سوی شهرزور روانه ، صبح به قریه ""هرشل "" از محال زهاب رسیده ، آسوده و فارغ بال خود را بی خطر دانسته و استراحت می نمایند . غافل از اینکه شخصی از نزدیکان بهرام میرزابیگ شب هنگام از بالای قریه سرگت کنار گرفته خود را به قلعه زلم رسانیده ، وقت صبح مطلب را به اطلاع خان احمد خان می رساند ، و او را از نیت بهرام میرزابیگ مطلع می سازد و کفشهای بهرام میرزابیگ را که همراه او بود برای صدق گفتار می نمایاند .

خان اردلان ، علی بیگ ظلمی با سیصد سوار مجهز به تعقیب آنان فرستاد تا در قریه هرشل بر سرآنها ریخته آنها نیز به مقابله برخاستند و کاری از پیش نمی بردند . بهرام میرزابیگ را به قتل رسانیده و اطرافیانش متواری می شوند . فرزندانش حسینقلی بیگ و عباسقلی بیگ قراول پدر بودند و با چند نفر خود را به لرستان رسانیده بودند ؛ خبر قتل پدر را که از متواریان بقیه لشکر شنیده و بالاجبار نزد دایی خویش شاه ویردی خان سکونت گزیدند .

 

سلیمان بیگ 995 - 1032 ق

سلیمان بیگ پس از کشته شدن بهرام میرزابیگ به دست خان احمد خان والی اردلان و اقامت بالاجبار دو برادرش ( حسیقلی بیگ و عباسقلی بیگ ) نزد دایی خویش در لرستان خود در اورامان به جای پدر نشست . خان احمد خان برای بار دوم لشکر بر سر اورامان فرستاد و پس از محاصره چون نتوانست کاری از پیش ببرد در دوستی زد و رسولان فرستاد و با میانجیگری مولانا ملا اسماعیل قاضی و فرستادن تحفه و هدایا و ندامت از قتل بهرام میرزابیگ و سلیمان بیگ که به جای پدرش نشسته بود فریفت . بنابر آن شد که چون فردا خان اردلان عازم شهر زور است ؛ سلیمان بیگ برای فیصله امر و آشتی نهایی با او ملاقات نماید . سلیمان بیگ نیز با عده ﺍی از بزرگان اورامان و تهیه هدیه ﺍی عازم ملاقات با خان احمد خان گردید . چند نفر معتبر گماشتند که سلیمان بیگ را استقبال نموده و پیشکش را به نظر والی رسانیده و آنها را به خیمه راهنمایی کردند به محض ورود مغلوب و مقید شدند و با خط کاتب ، سلیمان بیگ نامه ﺍی به سران مانده ی در قلعه نوشتند که فردا آفتاب نزده با ابواب جمعی در پائین قلعه حاضر باشند تا نواب والا را بدرقه نمایند که بعد از آن به مرام خود دعوت خواهیم کرد .

به محض حضور آنان در بین لشکر تیغ بی دریغ دربین آنان نهاده و بیش از یکصد نفر از بستگان سلیمان بیگ و اطرافیان او را به قتل رسانیده و سپاهیان را به داخل قلعه فرستادند . در نهایت خان احمد خان توانست در سال 1023 ق اورامان را به تصرف در آورد

 

عباسقلی سلطان 1041 1075 ق

بعد از سلیمان بیگ ، عباسقلی سلطان برادرش از سوی شاه عباس صفوی به حاکم اورامان منصوب گردید . عباسقلی سلطان یگانه حاکم اورامان است که در تاریخ ایران عهد صفویه صراحتا از وی یاد شده است . از ایام تصدی عباسقلی سلطان به بعد حکمرانان اورامان با صفت سلطان به جای بیگ خوانده شدند . زیرا در این زمان سلطان مراد چهارم پسر اخی مصطفی ، هجدهمین پادشاه عثمانی ‌( 1032 1049 ق ) سران ایل جاف را در آنسوی دیاله تحت الحمایه خود قراد داده ایل آن را جاف مرادی ( !) نامید و القاب سران آن رابه جای بیگ به منظور استخاف پادشاهان صفوی به صفت پادشاه تغییر داد . شاه عباس نیز چون عباسقلی بیگ را به حکومت اورامان منصوب کرد فرمان او را به عنوان عباسقلی سلطان صادر نمود .

عباسقلی با دایی خویش ( شاه ویردی خان دوم ) در جنگ ایران و عثمانی رشادتها نشان داد و مقبول خاطر شاه گردید . پس از کشتن کل مجنون از جنگجویان و نام آوران لشکر عثمانی از سوی شاه نواخته شد و مورد توجه و تفقد قرار گرفت . شاه از اصل و نصب وی پرسید ؛ شاه ویردی خان ماجرا را باز گفت : که پدرش در راه خدمتگزاری جان داده است و خودش در ذی تربیت وی پرورش یافته است . پس از خلعت و نوازش از وی خواسته شد که آنچه می خواهد طلب کند .عباسقلی بیگ نیز فرمان حکومت سنگلاخ اورامان را از شاه خواسته که به رقم آن مفتخر گردد . شاه عباس در جواب باخنده می گوید : "به گمانم تنخواه عراق یا فارس می خواهی " پس فرمان حکومت اورامان را به او داده و مالیات آن را بخشیده است . در نهایت عباسقلی سلطان در 1075 ق . پس از 24 سال حکمرانی بر اورامان به رحمت ایزدی پیوست .پس از فوت سه فرزند ذکور از وی برجای ماند ( بهرام بیگ ، محمد بیگ ، سلیمان بیگ ) .

 

بهرام سلطان 1069 1104 ق

پس از عباسقلی فرزندش بهرام سلطان به حکومت رسید . به مدت 35 سال حکومت بالاستقلال داشت و اغلب بر محال شهر زور نیز حکومت می کرد و بی توجه به دربار عثمانی چند تن از کارپردازان شهر زور را به قتل رسانید . نهری که بالای نهر دلین می باشد و حالا به سلطان جوبه مشهور است توسط او احداث گردید . در عهد او هر خانوار از یک اسلحه تفنگ برخوردار بودند . مالیات دیوانی که در دوره عباسقلی سلطان معاف بود دوباره رایج گردید .این مالیات به صورتی بود که هر سال از سوی شاه در اول نصف آخر سال تا موعد پنج ماهه ( سی تومان ) جمع آوری می شد . بهرام سلطان به سال 1104 ق . در گذشت .

 

قاسم سلطان 1104 1110 ق

کثرت فرزندان بهرام سلطان که ده فرزند پسر از وی برجای ماند موجب گردید که سیاستمداران باب عالی در بین فرزندان او دست به تفرقه افکنی زده و تجزیه اورامان بزرگ را پی ریزی کردند . یکی از فرزندان بهرام سلطان به نام قاسم سلطان پس از پدر به حکمرانی اورامان رسید در دوره او سلیمان پاشای بابان که بر اوضاع خان احمد خان ثانی ( حاکم کردستان ) و اختلال کردستان اطلاع پیدا می کند ، با جمعیتی از کرد و عرب در سنه 1100 هجری حمله به کردستان آورده و مریوان و سقز و اورامان را تسخیر می نماید .در این حمله حاکمان سقز و مریوان هر دو به قتل می رسند . خان احمد خان ثانی ( 1107 ق ) مراتب را به شاه سلیمان صفوی اظهار داشته و خود را برای دفاع از شهر آماده می سازد . از جانب شاه سلیمان ، رستم خان سپهسالار و عباسقلی خان زیاد اغلی ( مشهور به عباس خان قاجار ) با سپاهی آراسته به امداد خان احمد خان می رسند عموما به جانب مریوان حرکت کرده در جلگای مریوان تلاقی فریقین به عمل می آید . پس از دو روز جنگ سلیمان پاشا شکست فاحشی خورده ، متجاوز از چهارهزار نفر از سپاه و اتباع او به قتل می رسند .

عباس خان قاجار پس از این پیروزی به قاسم سلطان اورامی ، منشا فساد و سبب آمدن سلیمان پاشا را بر اهالی کردستان تهمت بسته و شروع به گرفتن و بستن می نماید . جمعی شبانه به خاک عثمانی فرار می کنند و جمعی گرفتار می شوند . با یکهزار و دویست نفر سرباز رعایای این سامان را تحت شکنجه و عذاب کشیده پس از گرفتن دارایی آنها همه را به اشکال مختلف اعدام و از کله آنها تپه بزرگی در جلگه مریوان تشکیل می دهد و قاسم سلطان اورامی را هم به قتل می رساند ( 1110 ق ) .

شاه سلیمان صفوی از این حرکت وحشیانه عباس خان آزرده شده و فورا او را احضار ، ولدی الورود به اصفهان در میدان شاهی به چوبه دار می آویزد . پس از مرگ قاسم سلطان در 1100 هـ . ق. حکمرانی اورامان بین فرزندان و نوادگان بهرام سلطان تا سال 1161 هـ. ق . به صورت کوتاه مدت دست به دست گردیده است .

 

بهرام سلطان 1161 1167 ق

بعد از قاسم سلطان یکی دیگر از فرزندان بهرام سلطان اول یعنی بهرام سلطان دوم حکومت اورامان بزرگ را در دست گرفت . در دوران تصدی حکومت اورامان از سوی بهرام سلطان دوم در سال 1161 اورامان بزرگ مجددا یک پارچه شده است . این واقعه همزمان با روی کار آمدن حسنعلی خان اردلان در سنندج بوده است در این سال از سوی سپاهیان زنگنه به سرکردگی امام قلی خان حمله سنگینی به منطقه اردلان صورت گرفت . از آنجا که بهرام سلطان دوم توجه و احترام خاصی برای خان اردلان قائل بود ، تفنگچیان تحت امر خود را به مقابله با سپاه زند فرستاد که منجر به شکست سپاه زند از اردوی اردلان می شود . دروان حکومت بهرام سلطان دوم تا سال 1167 به طول انجامید و در همین سال بهرام سلطان دوم دار فانی را وداع گفت.

 

خالد سلطان 1168 1170ق

خالد بیگ فرزند بهرام سلطان دوم پس از پدر به مرتبه حکومت اورامان بزرگ دست یافت . خالد سلطان به مدت سه سال بر اورامان بزرگ حکومت کرده است .ایشان از سوی یکی از اطرافیان خود به نام حیدر بیگ بلخیه مورد حسد قرار گرفته و نزد سلیمان پاشا از خالد سلطان مواهنه کرد . پاشای مزبور او را به شهر زور برای مهمانی دعوت کرد و خالد سلطان پذیرفت . خالد سلطان بی اطلاع از توطئه پاشا به شهر زور رفت . پس از ورود و استقبال در تالار پذیرایی اورا تنها گذاشته ، ماموران از چهار سو بر وی تاخته او را مغلوب و محبوس کردند که پس از سه روز به دست حیدربیگ بلخیه ( کافر نعمت ) به سال 1170 هـ . ق به قتل رسید . پس از وی ( خالد سلطان ) حیدربیگ از سوی پاشای مزبور به حکومت اورامان منصوب گردید این اولین فرد غیر (از خانواده حکمرانان اورامان نیست ) است که در اورامان به ریاست می رسید . حیدر بیگ پس از شش ماه حکمرانی محمد بیگ برادر خالد سلطان او را به قتل رساند .

 

رضا سلطان 11170 - 1197 ق

رضا سلطان بن حسین بیگ بن بهرام سلطان اول بن عباسقلی از سوی سلیمان پاشاه پس از حیدربیگ به حکومت اورامان بزرگ منصوب گردید. در مورد دوران حکومت رضا سلطان می توان گفت : آبادانی و احداث راه ها ، مساجد و پلها و.. صورت گرفته و هم چنین خونریزی های قبیله ﺍی پایان یافته و کدورتها رفع و اقوام در کنار هم به دوستی زیسته اند . نمونه ﺍی از کارهای وی احداث مسجد در نروی ، تعمیر پل عباس آباد ، احداث دو پل یکی در پایین باغ جفته و یکی در شامیان و سرانجام به سال 1197 در قلعه چولان ( بین هانه گرمله و کیمنه ) به دیار باقی شتافت .

 

علی مردان سلطان 1197 - 1199

خسروخان اردلان ( 1179 1204 ق یار دوم حکمرانی ‌) علیرغم تاخت و تاز محمد طاهر بیگ و محمد یوسف ، علی مردان سلطان نتیجه حسین بیگ اول و نبیره بهرام سلطان اول را به حکومت اورامان منصوب نمود . علی مردان سلطان تا مدت قریب پنج سال با برادرش محمدطاهربیگ ( سلطان ) در حکومت شریک بودند. محال لهون در عهد او توسط علی سلطان ( فتحعلی سلطان ) اداره می شد . در عهد علی مردان سلطان پس از مدتی نقشه ها و زدو خورد و خونریزی ها آغاز گردید یوسف سلطان را در مقابل او تحت الحمایه قرار داده به شورش وا داشتند و به سال 1199 ق فرمان حکمرانی اورامان به نام یوسف سلطان صادر کردند . تا اینکه جعفر خان زند ( 1199 1202ق ) بر سر ولایات کردستان آمد پس از اینکه محمود پاشا که داماد محمد طاهر سلطان بود درگذشت ( این محمود پاشا از سلسله پاشایان جاف نیست زیرا محمود پاشا جاف مشهور متاخر است و به سال 1338 ق وفات یافته است و در سلسله آنان کسی به این نام نبوده است ، باید از پاشایان بابان باشد) همسر محمود پاشا را به تزویج جعفرخان در آوردند و حکومت ولایت اورامان از طرف خان زند به محمد طاهر سلطان رسید وعلی مردان سلطان با او توافق کرده به حکمرانی خود ادامه دادند .

سرانجام محمد یوسف سلطان به ناچار اورامان را ترک کرده و به شهر زرو رفت و به کمک اردوی ابراهیم پاشا لشکر کرمانج را آورده ، از خرابی و ویرانی کوتاهی نکردند و بازگشتند .

دربهار 1199 ق . اروامان تجزیه و تقسیم گردید .نوسود به علی مردان سلطان داده شد و محمد طاهر نیز که مابقی اورامان لهون رادر دست داشت چون حسن بیگ برادر محمد یوسف سلطان بر اورامان لهون و تخت مسلط بود ( تخت بدان جهت می گویند که مرکز و پایتخت سلاطین اورامان بوده است ) پس از شبیخون فرزندش فتحعلی بیگ ( سلطان ) بر حسین بیگ مزبور اورامان لهون را کاملا در اختیار گرفته و مجددا با علی مردان سلطان برادرش به یاری و مشارکت یکدیگر حکومت را در دست گرفتند .

همینکه حسنعلی خان اردلان از سوی آقا محمدخان قاجار به فرمانروایی کردستان رسید ( 1209 1214 ) والی جدید فرمان حکومت سراسر اورامان را به نام محمد یوسف صادر کرد .

 

 

بر گرفته از سایت پارسینه نوشته ابراهیم شمس

 

7 نظر

  • منابع تاریخ چه میگوید؟

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند!


  • سنجابی از کُهگیلویه به کرمانشاه آمدند

    پانکردها چون تاریخ قابل افتخاری ندارند و اکثرأ مهاجران مناطقی از عراق هستند لذا سعی در کردسازی دارند. کردها حتی یک حکومت در چارچوب جغرافیای خود نداشتند و همیشه بخشی از ساکنان دیگر کشورها بودند. کُرد همگن و واقعی سوران است و تا حدودی کرمانج! زبان اورامی شبیه گیلکی است و خود را دیلمی میدانند. گورانی در ابتدای عصرصفوی و با ترکیب مهاجران مثل شیرازیها_کولیها_قلخانیها ایجاد شد حتی اردشیرکشاورز که از مهاجران دیاربکر به کرمانشاه است در مصاحبه ای اعلام کرد که سنجابی ها از یاسوج به کرمانشاه آمدند. اکراد از نژادهای ناهمگن تشکیل یافته‌اند و بین چهار کشور با زبان، فرهنگ و مذهب مختلف تقسیم شدند پس نمی‌توانند یک نژاد واحد داشته باشند! کلهری با سورانی مهاباد نه در لغت، نه قواعد و نه دستور زبان هیچ اشتراک و تفاهمی باهم ندارند بعد چطور از یک تبار واحدند؟ زبانهای سورانی، کرمانجی و زازاکی سه رسم‌الخط متفاوت دارند! آرانسکی زبانشناس روس می‌گوید: زبانهای کُردی آنچنان متفاوت از هم هستند که میتوان آنها را زبانهای مستقل دانست! محمدباقر نجفی درکتاب《کُردان گوران و مسئله کُرد درترکیه》به تفاوت عمیق زبانهای کُردی معترف است! تومابوا درکتاب《ژیانی کورده واری》مینویسد: زبانهای کُردی جدایی پایان ناپذیری باهم دارند!


  • اورامی

    در مناطق اورامی زبان منطقه گوران که از دیرباز همچون لُرها یکجانشین بوده‌اند پس از هجوم و تسلط قبایل کُرد بر منطقه گوران (اورامان؛ هورامان) درست به شیوه لُرها، در اورامان نیز شیوه نیمه کوچ‌نشینی رایج شده یعنی زمستانها در روستاهای خود بسر می‌برند و تابستانها به هاوارگه (در لُری وارگه) یعنی ییلاقات کوچ میکنند!


  • معنی اصلی کُرد (کورد) چیست؟

    مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، معنی کلمه کُرد، ‌‌‌‌‌‌موضوع: گالِش ها، ‌‌‌‌‌‌نویسنده: دکتر علاءالدین آذری دمیرچی. ‌‌‌‌‌متن مجله: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را میگویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا صفحه ۱۸. کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده است. بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم بر این مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آن را مرتبط با قوم کُرد میدانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرستان شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع پانصد کیلومتری در آنجا زندگی نمیکند و حتی نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده و نیست بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده است، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند و در منابع تاریخی حتی نام اهالی بنام کُردینه پوشان آمده است. کردین تن پوشی نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره ای تبدیل به ده کرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایرانی هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به نوعی از زندگی عشایری و کوچ‌نشینی اطلاق میشده است. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی، جلد سوم، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین (به ضم کاف و کسر دال) جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگش به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته اند و طوایف گله دار، رعنایی و نمدمال از قدیم الایام در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند و هم‌اکنون این صنعت به قوت خود باقی است و شهرکرد به‌دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کوردین به این نام مشهور گشته است. پانکُردیسم هنوز نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • معنی اصلی کُرد (کورد) چیست؟

    مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، معنی کلمه کُرد، ‌‌‌‌‌‌موضوع: گالِش ها، ‌‌‌‌‌‌نویسنده: دکتر علاءالدین آذری دمیرچی. ‌‌‌‌‌متن مجله: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را میگویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا صفحه ۱۸. کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده است. بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم بر این مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آن را مرتبط با قوم کُرد میدانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرستان شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع پانصد کیلومتری در آنجا زندگی نمیکند و حتی نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده و نیست بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده است، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند و در منابع تاریخی حتی نام اهالی بنام کُردینه پوشان آمده است. کردین تن پوشی نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره ای تبدیل به ده کرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایرانی هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به نوعی از زندگی عشایری و کوچ‌نشینی اطلاق میشده است. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی، جلد سوم، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین (به ضم کاف و کسر دال) جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگش به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته اند و طوایف گله دار، رعنایی و نمدمال از قدیم الایام در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند و هم‌اکنون این صنعت به قوت خود باقی است و شهرکرد به‌دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کوردین به این نام مشهور گشته است. پانکُردیسم هنوز نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • شاه خوشین لُرستانی زاده چگنی

    شاه خوشین لُرستانی متولد چگنی لُرستان بود به سال ۴۰۶ هجری و پسر ماماجلاله لُرستانی است شاه خوشین در حدود کوه یافته چگنی به دنیا آمده و حتی قبر مادر او در تنگ بواس کوه یافته شهرستان چگنی است متاسفانه ما لُرها نسبت به این شخصیت بزرگ تاریخی خود بی خبریم آنهم به این دلیل که پژوهشهای تاریخی بخصوص در زمینه اهل حق «یارسان» که شاه خوشین از رهبران بزرگ این آیین است بواسطه سیاست‌های توسعه طلبانه پانکُردیسم از مسیر اصلی خود منحرف شده و به بیراهه رفته است. ما می‌دانیم که شاه خوشین شهرت لُرستانی داشته است او نه شهرت کُردستانی داشته و نه گورانی و نه دیگر نامهای عجیب و غریب ناشی از تعصبات امروزی، او لُرستانی بوده و متولد لُرستان و به حدود امروزی شهرستان چگنی و قبر مادرش هم در شهرستان چگنی است یعنی مادرش را در سرزمین زادگاه خودش و بین مردمی نزدیکتر از نظر خویشاوندی با خودش به خاک سپرده است. سیستم جعل و فریب پانکُردها که به حق دست پانترکها را از پشت بسته، سالها تلاش نموده که شاه خوشین لُرستانی سرسلسله پیروان یارسان را با هژمونی رسانه ای به شخصیتی کُرد مبدل سازد اگرچه بوده‌اند برخی مورخین و محققین کُرد که نتوانسته اند حقیقت را کتمان کنند و شاه خوشین را لُر و لُرستانی دانسته اند اما امروزه شاهد هستیم که برخی میخواهند هویت تاریخی لُر و لُرستانی بودن شاه خوشین لُرستانی را مصادره کنند، اما کور خواندند چرا که ماه پشت ابر نمی‌ماند و هیچ دروغی با تکرار تاریخ نمی‌شود! از شاه خوشین لُرستانی اشعاری بجای مانده اگرچه حقیقتاً نمی‌توان با قاطعیت گفت این اشعار از خود شخص شاه خوشین بوده ولیکن این اشعار به یکی از زبانهای پهلوی سروده شده است، زبان اشعار شاه خوشین لُرستانی هم به زبانهای لُری نزدیک است و هم به زبان گورانی و هم کلهری و حتی به گیلکی نیز نزدیک است همانگونه که مثلا اشعار باباطاهر لُرستانی به مینجایی و لکی و ثلاثی و کلهری نزدیک است اما برخی پژوهشگران باید بدانند که چه بسا باباطاهر به زبان《راجی》شعر سروده است و زبان واقعی اشعار او راجی بوده باشد پس هنوز ما نمیتوانیم با قاطعیت بگوییم که باباطاهر لُرستانی و یا شاه خوشین لُرستانی به چه زبانی شعر می سروده‌اند، هر محققی هم که سخنی گفته، مطمعناً خود واقف بوده که قاطعیت در کلامش نداشته است. زبان سیال است و زبانها خاصیت، متحول شدن، دگرگون شدن، منقرض شدن و دوباره زنده شدن دارند و هیچ گروه جمعیتی در طول تاریخ زبانی واحد نداشته است. در هندوستان هزاران زبان هندی با ورود انگلیس به این کشور از بین رفته و میلیونها نفر انگلیسی زبان شدند، آفریقا و آمریکای لاتین همینطور پس ما چگونه می‌توانیم بیان داریم که مثلاً زبان فلان گروه از جامعه لُر سه هزار سال و یا حتی هزار سال است که همچنان واژگان و ساختار خود را به همان شکل اولیه حفظ کرده‌است؟ زبانها به مثابه موجودات زنده اند، نظریه داروین را می‌توان به تحولات زبانی نیز تعمیم داد پس این یک تعصب بی‌جاست که بگوییم چون مثلاً امروزه زبان من گورانی است پس شاه خوشین هم گورانی بوده‌است چه بسا هزار سال پیش زبان من چگنی که شاه خوشین در خاکم میزیسته است نیز زبانی شبیه راجی یا گورانی بوده باشد و یا اصلا اینکه هزار سال پیش زبان گورانی ها چیزی شبیه گیلک یا تالش بوده باشد این یک مورد مهم است که نشان میدهد《زبان نشانه نژاد نیست》هیچ زبانی نشانه هیچ نژادی نیست چه بسا شمای گورانی زبان که زبانت با آن بلوچ بسیار متفاوت است با هم از یک نژاد باشید و من لُر زبان با آن مازندرانی هم نژاد باشم اصلاً به فرض که اشعار شاه خوشین متعلق به خودش باشد، حال چگونه می‌توان گفت پس شاه خوشین گورانی یا لک یا لُر بوده است؟ از کجا معلوم که زبان مادریش چیز دیگری بوده و زبان اشعارش چیزی دیگر؟ مانند ساسانیان که زبان مادریشان خوزی بوده ولی زبان رسمیشان پهلوی بوده، مانند آن بختیاری که زبان مادریش لُری است ولی زبان رسمی کشورش و سرزمینش فارسی است چه بسا شاه خوشین لُرستانی هم زبان مادریش با زبان اشعارش متفاوت بوده باشد پس نیک می‌بینیم که نخست باید اثبات دقیق شود که آن اشعار متعلق به شاه خوشین لُرستانی است، سپس اندیشمندان باید ثابت کنند که زبان نشانه نژاد است و در ادامه باید ثابت شود که آیا زبان مادری شاه خوشین با زبان اشعارش یکی بوده یا خیر و البته اثبات شود که اگر زبانها خاصیت متحول شدن و منقرض شدن و دگرگون شدن و دوباره زنده شدن ندارند پس چرا این اتفاق برای زبانهای التصاقی یا زبانهای ایرانی یا هندواروپایی و چینی و افریقایی رخ نداده است؟ کجای دنیاست که زبانها این خاصیتها را ندارند؟ آیا فقط در تعصبات است که فکر میکنیم از هزارسال پیش تاکنون زبان ما یکدست مانده و بدون تغییر و دگرگونی؟ اگر اینچنین است پس این تعصبات پایه علمی ندارد و از اساس مردود است ما نمیتوانیم براساس دانشی که متغییر است تصمیم قاطع بگیریم.


  • تاریخچه نام کُرد در منابع تاریخی

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلد ۱، ص ۴۳۶ می‌نویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص ۴۶۷ آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص ۳۷۲). رابرت شرلی در ص ۴۸ سفرنامه‌اش، کُردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص ۷۰ می‌نویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص ۱۴۹، می‌نویسد: اگر در سال ۱۲۴۸ شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords) تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص ۱۴۳ می‌نویسد: چادرنشینان را به زبان پهلوی، کُرد می‌نامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در اینباره می‌گوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد۲، ص ۱۷۰۴، به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در بدایع اللغه، ص ۱۴۵ به معنی: چوپان و گوسفندچران است! دکتر علاءالدین آذری در مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، می‌نویسد: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را می‌گویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! (گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا ص ۱۸) کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده، بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم براین مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آنرا مرتبط با قوم کُرد می‌دانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع 500کیلومتری آنجا زندگی نمیکند و نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند. کُردین تن پوش نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره تبدیل به دهکرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایران هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به زندگی عشایری اطلاق میشده است. دکتر محمدمعین در فرهنگ فارسی، جلد ۳، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته‌اند و طوایف گله‌دار، رعنایی و نمدمال از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند. پانکُردیسم نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.



آخرین مقالات در مورد لرهای کرمانشاهی