سه شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

لرهای تشان و لرهای بهمیی با توجه به نوشته های بارون دوبد

عبور از مناطق بهمیی با ترس و لرز

حکم میرزا قواما پیش از من به تشان رسیده بود و کلانتران این ناحیه با شیش تایی سوار غرق در سلاح و دوازده تایی زارع قوی هیکل با تفنگ های فتیله ای بر شانه و گرز در دست، اماده بودند تا مرا به دره تنگ سولک ببرند. این احتیاط برای مقابله با خوی (خصلت) بیابانی بهمئی ها ، ایل سرکشی ک افراد ان بی هدف در کوه های این منطقه پرسه میزنند و بندرت مقامی را به رسمیت میشناسند ضروری بود. بعلاوه انها در این زمان اشکارا با حکومت بهبهان سر جنگ داشتند.

حال در مسیر شمال باختری حرکت میکردیم و کوه های شگفت اوری در سمت راست ما از جنوب خاوری به شمال باختری ممتد بود. و در شانه چپمان رشته ارتفاعات دیگری از تپه های اهکی کم ارتفاع در خط موازی دیده میشد. دیری نپایید که جاده سخت ناهموار و منطقه اطراف ما خوفناک و بکلی عاری از هر روییدنی ها شد. از بستر خشک چندین نهر کوهستانی گذشتیم و پس از سه ساعت راهپیمایی ملال آور سر ظهر به مدخل تنگ سولک رسیدیم. درینجا توقف کردیم و جلودارهایی را به جلو فرستادیم تا ببینند که خطری در کمین نباشد و قراولانی چند به دیدبانی گماشتیم تا غافلگیر نشویم.

5 نظر

  • رحمان چگینی

    بروهی بهمئی ایل قدرتمند جنوب


  • بخارای من، ایل من

    محمد بهمن بیگی درکتاب《بخارای من، ایل من》صفحه ۳۱۵، می‌نویسد: لُرهای بویراحمد آنقدر دست به ماشه بُردند و پا در رکاب فشردند تا از یک دهستان یک استان آفریدند. بویراحمد آنقدر کوشید و خروشید تا از چنگ سه استان همسایه (فارس، خوزستان و اصفهان) سه اژدهای دهان گشوده رهایی یافت و به صورت استانی مستقل درآمد.


  • لُرهای بوشهری

    لُرها اولین ساکنین مناطق بوشهرند. از هر چیز بگذریم بوشهر و تنگستان در زمان هلتمتی ها (ایلامی ها) لیان نام داشت و آثار ایلامیان هنوز در تمام مناطق جنوب باقی هست. در زمان هخامنشیان و ساسانیان این مناطق با مناطق کهگیلویه و بویراحمد و بختیاری پیوستگی داشت و یکی بود و بعد از حمله اسکندر جز ایلمایید شد. بعد از حمله اعراب این مناطق جز رم گیلویه بوده است و رم گیلویه بدین شرح در کتب تاریخی آمده است: در نيمه دوم سده چهارم هجری اولين بار به كوهها و مناطق کوهستانی اين منطقه كوه جيلو يا گيلو گفته شده است (حدود العالم). سده ششم هجری به بعد منابعی كه از اين منطقه ياد کرده‌اند نام كهگيلويه را بر بيشتر سرزمين امروزی آن اطلاق ميكنند. قدرت يابی طوايف كهگيلويه سبب شد كه در دوره مغول و تيموری در بيشتر نوشته‌ها كهگيلويه بكار برود. پس از برچيده شدن حكومت اتابكان لُربزرگ در 827 هجری و از دوره صفويه نام كهگيلويه به سرزمین‌های وسيعی از اصفهان تا خلیج‌فارس اطلاق ميشده است. در دوره پایانی سلسله صفويه اين منطقه بنام كهگيلويه و بهبهان معروف است. بهبهان و دهدشت مرکز ایالت کهگیلویه بوده‌اند. چند اشاره به لُرهای ساحل خلیج‌فارس در طول تاریخ و قدرت لُرها بر مناطق دریایی را در زیر می‌آوریم: ناخدا شمس الدين محمد بن على لُر فاتح هرمز و کيش و مالک جزیره شيف در عهد اتابکان فارس / فتح بحرين توسط جهازات جنگى فوج دشتستانى به سردارى کااحمد کاشخيص خواجه گيرى ليراوى بوده است / جهاز جنگى خان على خان حيات داوودى مالک جزيره خارک ناظم شمال خليج فارس بود. خوانين حيات داوودی مالک خارک بودند / امير شمس الدين محمد بن على لُر و پسرش سراج الدين سالها در اين جزيره بودند و با مردان شجاع خود هرمز و کيش عمان را فتح کردند / حتماً صاحب فارسنامه اشتباه کرده پسوند لُر براى اميرشمس الدين و پسرش گفته و ذکر کرده است / طوايف ليراوى، حيات داوودى، انگالى، خدرو، احمدصالح، ممسنى، تنگستانی، جاگرانى، کايدان، خواجه، خنسير دشتى و...از طوايف لُرزبان و لُرنژاد نوار ساحلى استان بوشهرند که از دوره ايلام تاکنون ساکن کناره خليج بوده و هم‌اکنون لُرى با لهجه ليراوى، دشتستانى و دشتى تکلم میکنند.


  • سردار گیلویه

    برخی از مورخان بر اين باورند که مهرگان پسر روزبه پادشاه زمينگان (محل ، جايگاه) گيلويه بود، پس از مهرگان برادرش سلمه شاه شد. گیل، گلو يا گيلويه که از مردم خمايگاه سفلی از ولايت استخر بود، نزد سلمه آمد و به خدمتگذاری پرداخت. چون سلمه درگذشت گيلويه آنجا را تصرف کرد و چون قدرتی بدست آورد، اين سرزمين را بنام او خواندند. (احمد اقتداری، خوزستان و کهگيلويه و ممسنی. جلد1، ص 363) مؤلف فارسنامه ناصری بر اين باور است که درخت کيالک (زال زالک) در کوهستانهای اين سرزمين بيشتر از ديگر نقاط پارس وجود دارد و چون ميوه وحشی زال زالک را در اين منطقه گيلويه گويند، بدين مناسبت اين سرزمين را کوه گيلويه ناميده اند. (فارسنامه ناصری، حسينی فسايی، جلد 2، ص 1467) وجود لقب《کی》و《آ》در پیشوند اسامی مردم و طوایف بختیاری (مخصوصاً ایذه) و کُهگیلویه (مانند لقب پادشاهان کیانی: کی قباد، کی خسرو، کی لُهراسب و آ فریدون آ داراب و همینطور لقب کی پیا، نشان از قدمت آنها تا سلسله کیانیان را دارد و بازماندگانی از آنها هستند چون که تاریخ نویسان هیچ تفاوتی بین هخامنشیان و کیانیان قائل نیستند. کی یعنی (پادشاه، بزرگ، نجیب زاده و دارای مقام والا) کی پیا = پیا یعنی مرد و کی = نجیب و بزرگ زاده کسی از ذریه کی ها و کیان است. طوایف با پیشوند کی در ایذه برای مثال کی نرسی، کیانرسی، کی خسروی، کیانی، کیان نژاد، کیانپور، کی محمودی، کی مقصودی، کی باندری، کی شمشیری، کیخایی، کی شیخ عالی، کی کاووسی و همچنین وجود درختی چند هزار ساله به نام درخت کی قباد و اثری مخروبه به نام کَلگه کی قباد در ایذه همه نشان از این دارد چون کیان یعنی شاهان، و معنی قبیله خاصی نمیدهد و به احتمال زیاد منظور از کیان همان پادشاهان هخامنشی بوده است.


  • وجه تسمیه بویراحمد

    وجـــه تـــسمیه بـــویر احـــمد: نام «بویراحمد» که از سال ۱۳۴۲ و پس از قیام عشایر بویراحمد و جنگ مشـهور گجستان به صورت رسمی مترادف کهگیلویه گردید؛ یک اسم قدیمی است که نـام ایـل قدیمی بویراحمـد، مـأخوذ از آن است. ظاهرا، قـدیمی ترین سـند مکتوبی که درحال حاضـر از این نـام در دست است، مربوط به سـال ۸۵۶ ه.ق است که یکی از بزرگـان قـوم نـام خویش را بر سـنگی نقر کرده است. در این کتیبه مختصـر، چنین آمده است: «صـفر ست و خمسین ثمانماء به خط ملکشاه بیراحمدی» به علاوه در یک سنـد معتبر محلی که تاریـخ تحریر آن سال ۱۰۶۸ ه.ق و مربوط به عصـر پادشـاهی «شاه عباس دوم» صـفوي (۱۰۵۲ - ۱۰۷۷ ه.ق) است؛ چندین تن از افراد قوم، تحت نام «بویراحمدی» و «بویری»، آنرا امضاء و هامش نویسی نموده‌اند.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مؤلف «ریـاض الفردوس» که کتاب خویش را در سال ۱۰۸۲ ه.ق، عهد شاه سـلیمان صفوی به پایان رسانده به «بویراحمد اردشـیری»، «بویراحمد عباسی» و «قلندر بویری» اشاره دارد. معهذا، با این همه قدمت و منابع مسـتند، به قطع یقین نمیتوان اظهار نظر نمود که نام «بویراحمد» اسم شـخص بوده یا قبیله؟ و آیا نام یک شـخص است یا دو شـخص؟ روایات شفاهی نیز در این باب، متفاوت و متناقض است. در هر حال، آنچه ظاهرا درست تر به نظر میرسـد این است که ایل بویراحمد «اتحادیه ایی» بوده از طوایف و تیره های متعدد. اما اینکه کدام طوایف و تیره ها «نژاد اصیل بویراحمد اولیه» هستند و «بانیان و هسته اولیه این اتحادیه» کدام طوایف بوده متناقض است. منابع: ‌‌‌‌‌‌۱- جوادصفی نژاد، عشایر مرکزی ایران، تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۸، صص ۲۱۳ - ۲۱۲. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ۲- رجوع شود: صـفی نژاد، تحلیل و تفسـیر مجموعه اسـناد روسـتایی و عشایري ایران، جلـد دوم، چاپ دوم، تهران: نشـر آتیه، ۴۸۹ - ۶۸۷ صص، ۱۳۸۱. ‌‌‌‌‌‌‌‌۳ - محمـد میرك بن مسـعود حسـینی منشـی، ریـاض الفردوس خـانی، به کوشـش ایرج افشـار و فرشـته صـرافان، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، ۱۳۸۵، ص ۳۳.