یک شنبه ۶ بهمن ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

علیمردان خان میوند بختیاری (علی مراد خان میوند بختیاری)

علیمردان خان میوند بختیاری (علی مراد خان میوند بختیاری)

یادی از پادشاه دلیر «علیمرادشاه بختیاری چهارلنگ»

نویسنده: محسن حیدری

 

علیمراد خان بختیاری (بعدها علیمرادشاه بختیاری) از رهبران نام آور ایران پس از صفویه است که از تبار بختیاری های میوند بود.

علیمرادخان بختیاری چهارلنگ در سال 1113 شمسی برابر با 1147 قمری و 1735 میلادی، قیام کرد. وی که از نسل اسپهبدان فولادوند بختیاری از نسل حکمرانان قدیم ایران و بختیاری بود، پس از سقوط صفویه کوشید مناطق مختلف ایران را متحد کند و یک حکومت جدید به وجود آورد.

قیام علیمراد خان بختیاری میوند چهارلنگ همزمان با قدرت گرفتن نادرخان افشار (بعدها نادرشاه) بود. علیمرادشاه و نادرشاه مدت دو سال با هم جنگیدند و علیمرادخان بختیاری در سه جنگ سپاه نادر را شکست داد و حتی دو تن از فرماندهان نام آور سپاه نادر در این نبردهای نظامی در کوهستان های بختیاری کشته شدند.

علیمرادخان بختیاری چهارلنگ بعد از اینکه سپاه نادر را در سالند کوه واقع در شمال دزفول در استان خوزستان شکست داد، رسما تاجگذاری کرد و «علیمرادشاه» نامیده شد.

 

علیمرادشاه بختیاری بنام خود سکه ضرب نمود که این شعر روی آن حک شده بود: «میکنم دیوانگی تا بر سرم غوغا شود / سکه بر زر میزنم تا صاحبش پیدا شود». در روی دیگر سکه نوشته بود: «علی، مراد مرا داد و بخت یاری کرد /‌ به زیر سکه من نقره کامرانی کرد».

منظور از عبارت «تا صاحبش پیدا شود» احتمالا اعتقاد به مشروعیت مذهبی قدرت شاهزاده طهماسب سوم صفوی بوده است. همچنین ممکن است اعتقاد به ظهور امام زمان (عج) باشد.

علیمرادشاه بختیاری که قلمرو حکومتش در استانهای کنونی لرستان، غرب اصفهان، چهارمحال بختیاری، شمال و شرق خوزستان، فارس و بوشهر (جغرافیای فعلی تیره های مختلف مردم لرزبان) بود، به مدت سه سال پادشاهی کرد.

یکی از نابخت یاری های علیمرادشاه بختیاری، همزمان شدن قدرت وی با ظهور نادر بعنوان یکی از نوابغ نظامی بود. علیمرادشاه بختیاری که خود نیز از نوابغ نظامی عصر خود و برخوردار از حمایت مردمی لرتباران بود، سه بار نادر را شکست داد ولی در چهارمین نبرد وضع دیگرگون شد.

نادر پس از پیروزی در نبرد چهارم، از شاه بختیاری خواست دست از ادعای سلطنت بردارد و حکومت نادر را به رسمیت بشناسد اما او نپذیرفت. نادر دستور داد چشمانش را کور کنید و دست و پایش را ببرید تا عجز و لابه ی او را به چشم خود ببینم. جلادان چنین کردند ولی شاه دلیر بختیاری از درد ناله نکرد و نادر را به رسمیت نشناخت و سرانجام بعد از سه روز تحمل درد و شکنجه و بدون اینکه کوچکترین ناله ای سر دهد، جان داد و حسرت را به دل نادر نهاد.

در افواه گفته می شود نادر پس از آنکه خشمش فروکش کرد، از کرده خودش پشیمان شد و به سردارانش گفت: «چرا شما مانع عمل من نشدید که من این سردار را نکشم زیرا من با داشتن این شخص میتوانستم او را با سپاهش به سمت توران یا عثمانی فرستاده و آنجا را تصرف کنم». جمله نقل شده از نادر حتی اگر درست نباشد، نشانه تلاش بعدی حکومت نادر برای دلجویی از مردمان لر بختیاری و یا نمایانگر کوشش حامیان علیمرادشاه برای نکوداشت آن سردار جان باخته است.

نادر پس از برچیدن حکومت علیمرادشاه بختیاری، حدود ده هزار خانوار از بختیاریان را به خراسان تبعید کرد که بعدها اغلب انها بازگشتند و برخی ماندگار شدند.

 

پی نوشت: تاریخ همیشه دیروز نیست. فهم تاریخ یعنی دانستن تکلیفمان در امروز و شیوه همکاری در ساختن فردا.

 

منابع:

تاریخ جهانگشای نادری، میرزا مهدی استرآبادی

فولادوند نامه، منوچهر منوچهری

کتاب حکومتگران بختیاری نوشته محراب امیری

5 نظر

  • منوچهر عیسوند

    ممنون از اطلاعتی ک منتشر کردید . هرکس ک او دور ماند از اصل خویش/// بازجوید روزگار وصل خویش


  • بهروز

    ایما لوریم.سربرز و پایار بوی لرسو


  • تاراز

    نادرشاه افشار در ۲۹ ربیع الثانی ۱۱۴۵ هجری اصفهان را به قصد ارتفاعات بختیاری ترک کرد هنگامی که نادر و لشکریانش در حال پیشروی بودند لرهای بختیاری از مقابل آنها فرار کرده در دژ بناور پناه گرفتند. مدافعان بختیاری پس از تحمل ۲۰ روز محاصره در کمال ناامیدی به قصد شکستن محاصره به بیرون حمله بردند و تا آخرین نفس مردانه جنگیدند. نادر به روال سیاست همیشگی ۳ هزار خانوار هفت لنگ از ایل بختیاری را به خراسان کوچ داد. سپس نادر از لرستان فیلی پیشروی کرد و به سوی کرمانشاه رفت در همین سفر دستور داد ایل زندیه ساکن نواحی ملایر و علیشکر را بخاطر ایلغارهای متوالی شان از زمان هجوم افاغنه گوشمالی دهند ( لارنس لکهارت ، نادرشاه آخرین کشورگشای آسیا ، صفحه ۳۰۸ ).


  • حرکت نادرشاه به سمت کوههای بختیاری

    فریده غلامرضایی در کتاب تاریخ لرستان بعد از اسلام ، صفحات ۴۶۴ و ۴۶۵ مینویسد:ایل بختیاری پیش از این چند بار شورش کرده بودند هر بار وقتی که نادر برای سرکوب ایشان سپاهی میفرستاد ، آنها به کوهها متواری میشدند میرزا مهدی خان استرآبادی در جهانگشای نادری ، صفحه ۱۰۶ مینویسد:در این زمان شخصی بنام علی مرادی ( علی مراد خان ) رهبر بختیاری ها بود. در ابتدا نادر سپاهی را برای سرکوبی بختیاریها فرستاد اما آنها سپاه نادر را شکست دادند! بار دوم نادر ، باباخان چاپشلو را برای تنبیه آنان روانه کرد و آنها نیز از منطقه متواری شدند. بار دیگر که سلطان علی بیک و نجف قلی بیک برای تنبیه مردم بختیاری فرستاده شدند ، بختیاریها آنها را در نقشه ای جنگی به دنبال خود به کوهستان کشانده و به قتل رساندند! نادر پس از جشن تاجگذاری به آهنگ گشودن قندهار بدان سوی رهسپار گردید در بین راه شنید که علیمراد خان با سپاهیان خود در کوههای بختیاری به گردن کشی سر برداشته ، ناچار پس از رسیدن به برو رود ( بربرود ) به سرکوبی آن مردم که در کوههای بلند جای داشتند. آهنگیده به سوی زردکوه بختیاری رهسپار گردید. سرکشان به ناگاه از رسیدن لشکر نادرشاه آگاه گشته کاچال ( ادوات ، وسایل ) خود را گذاشته به کوهها پناه بردند ( دره نادری به کوشش نقوی پاکباز ، ص ۴۵ ). همان روز عده ای از لرهای بختیاری در مقابل سپاه نادر سنگربندی کردند ، به دستور نادر ، کردهای مزد بگیر و افغانهای ابدالی مأمور به جنگ با بختیاریها شدند!!! آنها با نیرنگ توانستند بسیاری از بختیاریها را شکست دهند. بختیاریها پس از شکست به آن طرف رود لیروک رفته و پل را خراب کردند فردای آن روز نادر شخصأ به منطقه آمد و دستور داد پل دیگری بسازند و پس از عبور از رود ، سپاه خود را به دسته های کوچک تقسیم کرد و در هر گوشه ای که احتمال وجود بختیاری را میداد یکی از آنها را فرستاد. سپاهیان نادر ( افاغنه و اکراد ) هر جا افراد بختیاری را می یافتند آنها را بی درنگ میکشتند!!! و یا اسیر میکردند و به این ترتیب هزاران نفر را قتل عام کردند و حدود ۳ هزار خانوار را اسیر کرده و به نقاط دیگر کوچاندند! یکی از همراهان علی مرادی ( علی مراد خان ) که در قسمتی از کوه پناهنده شده بود ، برای جستجوی آب بیرون آمد و اسیر شد و با اسیر شدن او علی مرادی ( علی مراد خان ) و خانواده اش نیز دستگیر و به حضور نادر فرستاده شدند بنابر دستور نادر ، دست و پای علی مرادی را قطع و چشمانش را از حدقه بیرون آوردند!!! ( جهانگشای نادری ، ص ۱۰۶ ). لارنس لکهارت در آخرین کشورگشای آسیا ، ص ۳۷۲ مینویسد:گشتی های نادر مشاهده کردند که زنی از کوهی در آن حوالی پایین آمد و از چاه آب کشید دو روز بعد آن زن آمد که از چاه آب بکشد فرمانده گشتیها دستور داد ویرا تعقیب کرده و مورد بازجویی قرار دهند. ابتدا آن زن داشتن هرگونه آشنایی با علی مراد ( علی مرادی ) را انکار کرد ولی پس از آنکه او را شکنجه کردند! اعتراف کرد که سرکرده شورشیان و افراد خانواده اش در غاری در کمرمش کوه مخفی شده اند. بلافاصله لشکریان نادر از کوه بالا رفتند خود را به دهانه غار رساندند و در مقابل مدخل آن موضع گرفتند. هنگامی که علی مراد مشاهده کرد که مخفیگاهش کشف گردیده و راه فرار بر او بسته شده است همسران و دختران خود را به قتل رساند! سپس شجاعانه به جنگ برخاست و پس از آنکه ۳ شبانه روز با دشمنان خود جنگید به علت تشنگی و فقدان غذا و آب ناچارأ تسلیم شد. آنگاه او را کت بسته به شوشتر نزد نادر فرستادند. شاه که بسیار خشمگین بود دستور داد گوشها ، بینی ، دستها و پاهای مرد نگون بخت را قطع کنند و چشمانش را درآوردند! علی مراد بدبخت ۲ شبانه روز در خون خود غوطه میخورد تا سرانجام جان سپرد!!! محمد مهدی استرآبادی در تاریخ جهانگشای نادری ، ص ۲۸۰ علل شورش بختیاریها را این چنین مینویسد:سران و ریش سفیدان طوایف چارلنگ و هفت لنگ و بعضی از سران طوایف الوار در نواحی خرم آباد با علی مراد بختیاری متعلقو متحد شدند و آنها قصد برگرداندن حکومت به خاندان صفوی را داشتند که سرکوب شدند! ولادیمیر مینورسکی در رساله لرستان و لرها ، ص ۳۷ ، نام کسی که در این شورش کشته شد ، علی مراد ممی وند ( چهارلنگ ) نوشته است و معتقد است که نادر چندین بار جهت سرکوبی علی مراد ممیوند چهارلنگ و سایر شورشیان بختیاری قشون فرستاد! در سال ۱۷۳۲ میلادی برای اولین مرتبه باباخان کپشلو جهت مبارزه با علی مراد ممی وند فرستاده شد. در سال ۱۱۴۹ هجری / ۱۷۳۶ میلادی نادر شخصأ در رأس سپاهی از طرف جاپلاق بربرود عازم جنگ با وی شد و سرزمین بختیاری چندین مرتبه محاصره گردید ولی در این قشون کشی ها محکمترین ضربه به منطقه جنوب اشترانکوه وارد گردید که در نتیجه علی مراد دستگیر شد! و با آن وضع فجیع و دلخراش به زندگی و مقاومت وی پایان داده شد! در مورد دلایل شکست عصیان علیمراد بختیاری باید گفت:این حرکت همانند تمام قیامهای این دوره به علت نداشتن هدف ، خواست و برنامه علمی روشن و مشخص و همچنین فقدان سازمان قوی و منسجم تشکیلاتی و عدم ارتباط با قیامها یا مخالفت های دیگری که تقریبأ همزمان در جریان بود ، محکوم به شکست شد ( قاسم فتاحی ، چارمحال بختیاری در عهد افشاریه ، ص ۱۲۳ ). پیش از همه باید اعتراف کرد که این دوره از تلخ ترین ، سیاه ترین و غم انگیز ترین روزگاران حیاتی ایرانیان بوده است ( دکتر رضا شعبانی ، تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه ، جلد ۱ ، ص ۲۴۷ ). استثمار و بهره کشی شدید دستگاه نادری برای ماشین جنگی او و اخذ مالیاتهای گوناگون سبب گردید که بسیاری از کشاورزان و مردمان کوچ نشین یا خاک ایران را ترک گویند و یا به صف مبارزان و مخالفان حکومت نادر بپیوندند و یا در کوهها و پناهگاه ها مخفی و پراکنده شوند ( مرتضی راوندی ، تاریخ اجتماعی ایران ، جلد ۲ ، ص ۴۵۴ ) نادر پس از شورش و قتل علی مراد بختیاری سعی نمود عده زیادی از افراد این ایل را در خراسان مقیم سازد اما ایشان با تلاش و مبارزه به منطقه خود بازآمدند. نادر از روی حسن تدبیر عده کثیری از لرهای بختیاری را در لشکر خود وارد کرد که در جنگهای هرات و قندهار رشادت بسیار نمودند ( جورج ناتانیل کرزن ، ایران و قضیه ایران ، جلد ۲ ، ص ۳۵۰ ).


  • از نگهبانی سفارت هلند تا شاهی!

    سلطان زاده درکتاب《انکشاف اقتصادی ایران》ص ۵۵ مینویسد: صنعت رضاشاه درجهت وابسته کردن ایران به انگلیس گام برمیداشت. وزارت جنگ ۴۰% بودجه کشور را میگرفت اما در هجوم متفقین هیچ کارایی نشان نداد! خونریزی که نظامیان در سرکوب لُرها بکار بردند در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی بیگانه طرف است (ایران بین دو کودتا، ص ۱۲۹). در سالگرد کودتای سوم اسفند در نشریات درباره علل و اهداف کودتا زمزمه هایی برخاست و رضاخان در ۲ اسفند ۱۳۰۰ بیانیه داد: بیجهت اشتباه نکنید از راه غلط مسبب کودتا را تجسس مینمایید با کمال افتخار به شما میگویم که مسبب حقیقی کودتا منم!!! در پایان بیانیه هشدار داده بود: از این پس سخن گفتن درباره کودتا ممنوع و مشمول مجازات شدید خواهد بود (تاریخ احزاب سیاسی ایران، جلد ۱، ص ۱۸۵). رضاخان در تلاش بود تا مهر وابستگی به انگلیس را از پیشانی خود پاک کند. او در ۱۷ اسفند اعلامیه شدیداللحنی خطاب به همه روزنامه ها و روزنامه نگاران صادر کرد و آشکارا آنان را به ضرب و شتم تهدید کرد. روزنامه《ستاره ایران》مطلبی علیه انگلیس مینویسد و سفیر انگلیس به رضاخان شکایت میکند و رضاخان شخصأ به دفتر روزنامه میرود و با مشت توی دهان《حسین خان صبا》میزند! همین بلا را سر مدیر《مجله دنیا》میآورد! سرپرسی لورن وزیرمختار انگلیس در تهران که نقش مؤثری در قدرتگیری وپادشاهی رضاخان بازی کرد از همان آغاز بدرستی دریافته بود که هرگونه شائبه وابستگی به انگلیس در افکار ایرانیان عاملی اثر گذار است لذا در اول بهمن ۱۳۰۰ تلگرافی به وزارت خارجه انگلیس فرستاد: از این پس ما باید از هرگونه تظاهر به اینکه رضاخان زیر حمایت ما میباشد خودداری کنیم (تلگراف لورن به لرد کرزن، شماره ۶۳، مورخ ۳۱ / ۱ / ۱۹۲۱). رضاخان نیز به او وعده داد: من با دست ایرانیان کاری انجام خواهم داد که بریتانیا میخواهد با دست انگلیسیها انجام دهد یعنی ایجاد ارتش نیرومند و استقرار نظم و ساختن یک ایران مستقل (شیخ خزعل و پادشاهی رضاشاه، ص ۵۴ ).رضاشاه چگونه از نگهبانی سفارت هلند و دربانی منزل فرمانفرما به حکومت رسید؟ چرا قرارداد دارسی را سوزاند قراردادی که از نیمه عمر آن گذشته بود و بزودی ماحصلش برای ایران میماند و قرارداد جدیدی با انگلیس وضع کرد که اگر نفت توسط مصدق ملی نشده بود تا سال ۱۳۷۰ انگلیس نفت میبرد! سخنان مصدق در مجلس چهارم را بخوانید که گفت: ایران همچین خائن به وطنی نزایید‌!مصطفی فاتح در کتاب «پنجاه سال نفت ایران» ص 16 مینویسد: انگلستان هم صلاح منافع خود را دراین میدانست که در ایران حکومت مقتدری بوجود آید تا از نفوذ افکار انقلابی و از دست دادن منافع نفتی جلوگیری کند نقشه هایی طرح و اجرا شد که بقول سیاستمندان و نویسندگان خارجی و بقول خود انگلیسیها مظهر بدوی آن کودتا و سپس حکومت 20 ساله بود. یحیی دولت آبادی در کتاب «حیات یحیی» جلد 4، ص 115 مینویسد: کمیته آهن که دراصفهان تحت نظر کنل هایک انگلیسی و با شرکت فیروز میرزا نصرت الدوله تشکیل شده بود با سید ضیاء طباطبایی روزنامه نگار طرفدار انگلیس در رابطه بود تا مقدمات بدست گرفتن قدرت حکومتی و اجرای روح قراداد 1919 را فراهم کند. حسین مکی در کتاب «تاریخ بیست ساله» جلد1، ص 202 به نقل خاطرات افسر ارشد ایرانی لشکر قزاق که در قزوین شاهد ملاقات رضاخان《ژنرال آیرونساید》و دیگر افسران انگلیسی بود میپردازد. ملک الشعرای بهار در《تاریخ احزاب سیاسی ایران》ص 188 نیز از قول تلگرافچی اردوی قزاق منجیل، از حضور بلندمدت شبانه رضاخان در اردوی انگلیس سخن میگوید. ژنرال آیرونساید فرمانده نیروهای انگلیس در شمال ایران در کتاب «خاطرات و سفرنامه های ژنرال آیرونساید» ص 14 با افتخار میپذیرد که در واقع او طراح اصلی کودتاست. دکتر مصدق درکتاب《خاطرات و تألمات》ص ۱۹۶ مینویسد: بخشی از ثروت هنگفت رضاشاه ناشی از خدمت او به انگلیسیها در انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ بوده است! در منابع به دخل و تصرف رضاشاه در عایدات نفتی سخن رفته و دلیل درگیری میلسپو مستشار آمریکایی که در اداره مالیه کار میکرد با رضاشاه همین بوده است! سهمی که کمپانی نفت انگلیس و ایران به دولت میداد هیچگاه وارد ایران نمیشد و در بانکهای لندن به حساب شخصی رضاشاه واریز میشد. طبق گزارش وزارت خزانه داری آمریکا و بانک جهانی طی سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۴۱ میلادی《کمپانی نفت انگلیس و ایران》۱۸۵ میلیون دلار به ایران داده است! خُب این پول چه شد؟ راه آهن که با مالیات بر قند و چای ساخته شد! طبق گزارش وزارت خارجه آمریکا در سال ۱۹۴۱ رضاشاه در این زمان ۱۰۰ میلیون دلار در حسابهای بانکی خارج پول داشته است! رضاشاه در بانک لندن ۱۵۰ میلیون دلار و در بانک نیویورک ۱۸ میلیون دلار داشت! تمام دارایی نفت را به سرقت برده و ۱ ریال در ایران سرمایه گذاری نکرد! سال ۱۹۴۱ کل گردش پولی بانک صادرات و واردات آمریکا ۱۰۰ میلیون دلار بوده و حتی راکفلر چنین پول نقدی در اختیار نداشت!