دو شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

حدود مناطق ممسنی ها ـ ممسنی ها از نژاد لرند

بخشی از سفرنامه بارون دوبد

حدود مناطق ممسنی ها ـ ممسنی ها از نژاد لرند

برگرفته از کتاب سفرنامه لرستان و خوزستان اثر کلمنت اوگاستس دوبُد(بارون دوبُد)

 

حدود تقریبی منطقه لرهای ممسنی ازین قرار است: از خاور به نواحی تابعه مستقیم فارس، از جنوب به کازرون، از باختر به منطقه ایلات کوهگیلویه و مرتفعاتی که به سوی خلیج فارس فرود می اید و از شمال به رشته ارتفاعات اردکان.

ناحیه ای که ممسنیهادرآن سکنی دارندموسوم به شولستان است.این همان ناحیه ای است که م. دوکاترمر درترجمهء ((تاریخ مغولان درایران)) اثر رشیدالدین به زبان فرانسه بااختصار قول جالبی ازنویسنده شرقی درآن آورده است.اجازه می خواهم تا این گفته را اینجا ذکر کنم،چون مارابه منطقه ای که درآن سفر می کنم بیشتر آشنا می سازد.

کاترمر از قول نویسندهء ((مسالک الابصار))در بررسی گذرا ازطوایف چادرنشین ایران،چنین می نویسد:

((شولها روحیاتی مشابه شبانکاره ها دارند واز نظر خلق وخو فاصله چندانی میان آنها نیست.بین این دوقوم فقط گهگاه قتلی بدون انتقام روی می دهد یا پیمانی شکسته می شود.از بخشش ومروت برخوردارند؛فقرایی که در خطه آنهاجمع شوند،در روستاهایش با گرمی و مهمان نوازی پذیرایی می کنند و به آنها اعتماد واطمینان کامل ابراز می دارند.

((شولها در ناحیه ای ماخوذ از نام آنها یعنی شولستان زندگی می کنند(تاریخ گزیده).نویسنده این تاریخ به ما می گوید حدود سال300 ه.ق.نیمی از لرستان تحت سلطه شولها بوده است؛اما در سال500ه.ق.پانصد خانوار کرد از کوه مومک واقع در سوریه ب ناحیهءلرستان سرازیر شدند«البته این کردها لرهایی بودند که قبل تر به سوریه رفته بودند و مجدد به ایران و مناطق پدری برمیگردند» و در آن استقرار یافتند.هزار اسب اتابک این ناحیه؛از نیروی کمکی که این بیگانگان در اختیارش گذاشتند بهرمند شد و باز مانده های شولها را از آنجا راند و حاکم منطقه گردید وسپس تمام شولستان راتصرف کرد وشولهای مغلوب خودرا ازولایت فارس بیرون کشیدند.))

مورخ تاریخ مغول در بند دیگری از این کتاب درباره محاصره موصل توسط قوای هلاکو ودفاع نیروی معتنابهی از کردها،ترکمنها وشولها ازاین شهرسخن گفته است.

نمی دانم آیا ممسنیها ازاختلاف شولها به شمار می روند یا نه؛ در فهلیان شنیدم که این قوم فقط از زمان نادرشاه و به دستور او در این ناحیه اسکان داده شده اند.به هرحال ممسنیها نیزمانند ایل کهگیلویه و بختیاریهای ساکن دره های سلسه جبال عظیم زاگرس،که عراق عجم را از ولایات مجاور خلیج فارس جدا می کند، جملگی از خانواده لر به شمار می روند و از نظر نژادی از اخلاف زند قدیم هستند.

کینتوس و کورتیوس از مردمی به نام ممسنی یاد می کند که مدتی با شجاعت در برابر حمله لشکریان اسکندر به ((باختر)) در نزدیک ((مرکنده))  "سمرقند کنونی" ایستادگی کردند.هرچند مسافت زیادی میان قوم بالا و طایفه ممسنی مورد نظر ما وجود دارد، به هیچ وجه بعید نیست ممسنیهای فعلی در زمانهای دور جزیی از این قوم بوده اند:اگر جریان مهاجرت نژاد زند را در نظر بگیریم که از شمال خاور به جنوب باختر بوده،مثلا از آسیای میانه به ساحل خلیج فارس آمده اند،پس محتمل است که بخشی از ممسینها به این مهاجرت عمومی پیوسته باشند،و درهمان حال تنه اصلی قوم در چراگاههای پیشین باقی مانده و یا پشت دیوارشهر های این ناحیه سکنی گزیده اند.

به همین شیوه است که می بینم آرتی یا آردی شعبهء دیگری از ایرانیان عهد کهن در طول همین خط ارتباطی میان مهد نخیستین خود در آسیای میانه و اقلیم پارس یا پرسیس گسترده شدند و پس از استقرار، نام خود را به این سرزمین‌نهادند.چه بسا حتی کلمه‌ی لر، نام عمومی نژادی که ممسنیها بدان تعلق دارند از لر-اسپ یا لهر-اسپ نام یکی از پادشاهان عهد باستان، اقتباس شده که حدودا معاصر زرتشت بوده و بنای اتشکده ارجان در حوالی بهبهان را به او‌ نسبت می دهند. پسوند اسپ (در فارسی، اسب) غالبا در پایان ایامی مللی آمده که لشکریان آنان سواره بوده‌اند ، نظیر آری-اسپ و حصاراسب و نظایر آن.

جوسفسوس در زمره نوادگان(حضرت)ابراهیم از شخصی به اسم لور نا می‌برد که با آسور هر دو نتیجه های پسری آن نبی به شمار می روند(تاریخ یهودیان،کتاب اول،باب ششم).

من این عقاید را تنها به چشم حدس و گمان می‌نگرم، زیرا پاسخ قطعی آن به پژوهش بسیار زیاد نیاز دارد.

امروز ممسنیها به چهارشاخه‌ی بزرگ تقسیم می‌شوند که هر شاخه خود به خاندان‌های کوچکتری منشعب است.طایفه‌های عمده عبارتند از: ۱-رستمی ۲-بَکِش ۳-دشمن زیاری ۴-جائی(جاوید).

2 نظر

  • حدود جغرافیایی مردمان لُر

    قوم لر یکی از اقوام اصیل ایرانی است که علاوه بر ایران در عراق ، ترکیه ، سوریه و جزیره مسندم عمان هم زندگی میکنند. در ایران محل سکونت لرها به استان لرستان محدود نمیشود آنها در 16 استان سکونت دارند. استانهای لرستان ، چارمحال بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد کاملاً لرنشین هستند.در استانهای ایلام و خوزستان اکثریت با لرتباران است و علاوه بر این 5 استان مردمان لر زبان در استانهای همدان (ملایر، تویسرکان، نهاوند) / فارس (مَمسنی، رُستم، سِپیدان، کازرون، گله دار مهر، مَرودشت و شیراز) / بوشهر (دیلم، گناوه و دشتستان) / اصفهان (فریدونشهر، نجف آباد، اصفهان و گلپایگان) / کرمانشاه (هرسین، صحنه و کنگاور) / گیلان (لوشان و منجیل) / مرکزی (شازند ، اراک و خمین) / قزوین / خراسان / کرمان و تهران (ورامین) زندگی میکنند. گویشوران لُر به زبانهای لکی، مینجایی، ثلاثی، بختیاری، مَمسنی، کهگیلویه و بویراحمدی سخن میگویند. محل سکونت قوم لر عبارتند از : 1. لک: الشتر، نورآباد، کوهدشت، هرسین ،صحنه ،قسمتهایی از ایلام ، قسمتهایی از کرمانشاه ، قسمتهایی از خرم آباد، قسمتهایی از بروجرد، قسمتهایی ازنهاوند، قسمتهایی ازتویسرکان. 2. مینجایی : خرم آباد، دورود، چگنی، اندیمشک، پلدختر، دره شهر، دهلران، آبدانان، ایلام، لوشان، و قسمتهایی ازشوش و قزوین. 3. ثلاثی: بروجرد ، ملایر، نهاوند، تویسرکان ،کنگاور و شازند اراک. 4. بختیاری: استان چهارمحال بختیاری، قسمت اعظم خوزستان، الیگودرز ، ازنا و قسمتهایی از غرب اصفهان. 5. ممسنی: نورآباد(ممسنی)، شهرستان رُستم ، قسمتهایی ازکازرون، مهر و سپیدان و نیز قسمتهایی از استان بوشهر. 6. کهگیلویه و بویراحمدی: استان کهگیلویه و بویراحمد، دیلم، گناوه ، دشتستان و قسمتهایی از خوزستان.


  • مردم شناسی لرستان ؛ هنری فیلد

    دکتر ایرج سوری: روایت مردم شناسی لرستان در اثر هنری فیلد و مستندات آن: کتاب مردم شناسی ایران هنری فیلد ترجمه دکتر عبدالله فریار، انتشارات کتابخانه ابن سینا، 1343. صفحات 206 تا 218 آن به لرستان اختصاص یافته است. درباره ویژگیهای جغرافیایی لرستان و رسوم فرهنگی آن به یاداشتهای ویلسون تحت عنوان لرستان (1912 میلادی) ارجاع داده شده است. درباره قبایل لرستان و تبارشناسی آن نیز به نوشته های رابینو (1916 میلادی) و ادموندز (1922 میلادی) و نیز ویلسون و ملاحظات درباره قبائل لرستان《آرثر دوبوا》ارجاع داده است. میتوان گفت که روایتها دست اول میباشد و بازده زمانی دوره سلطنت احمدشاه قاجار را شامل می شود. موقعیت جغرافیایی و آداب و رسوم زندگی لرستان (ویلسون): لرها متشکل از سه قسمت پشتکوه، پیشکوه و بالاگریوه است که با تقسیم بندی قبایلی مطابقت دارد. این سه قسمت موجودیت جغرافیایی ندارند ولی برای تشریح وضع لرستان مناسب است. به تشریح موقعیت جغرافیایی پشتکوه پرداخته شده است. درباره پیشکوه نیز موقعیت جغرافیایی آن ذکر شده است. در بحث شیوه زندگی لرستان آمده است که فصل بیکاری مردم آن زمستان است و فعالیتی وجود ندارد مردم دو ماه و گاهی بیشتر در خانه خود هستند. گله گاو و گوسفند در اصطبل نگهداری میشود و علوفه چهار تا پنج ماه در فصل تابستان برای گله جمع آوری میشود. گندم کاری معمولاً پاییز انجام میگیرد و بعد از آنکه برف آب شد سبز میشود. تبارشناسی و مردم شناسی لرستان (ویلسون، رابینو، ادموندز). ویلسون سلسله و دلفان را لک میداند. بالاگریوه لر هستند. وی مردم شهرنشین خرم آباد و بروجرد را لُر میداند که تعدادی تجار دزفولی و اصفهانی نیز در آن دو شهر سکونت دارند. حد بین لرها و لکها اکنون فقط از نظر زبان شناسی است. ویلسون احتمال میدهد که لرها از اولاد آریانها و نژاد بومی محلی دارند! جیمز موریه لکها را پراکنده در سراسر ایران از جمله در قزوین، فارس و مازندران میداند. به گفته《رابینو》بین لکها پیروان فرقه علی اللهی زیاد است. عشایر لر در چادرهای سیاه از موی بافته شده زندگی میکنند. چادرها متفرق و معمولاً سه یا چهار چادر در یک نقطه دیده میشود و هر فامیل یا رئیس خانوار یک اردوگاه جداگانه دارد. عمله، بهاروند، میر، بیرانوند، باجولوند، بالاگریوه، چگنی، بالاوند، دالوند، دیرکوند، حسنوند، جودکی، کاکاوند، قلاوند، میرقلاوند، رازانی، سگوند، یوسفوند و...به همراه زیر شاخه های آنها بیان شده اند. در واقع تبارشناسی قوم لر صورت گرفته است. هر قبیله مختصات و شعبات آن نام برده شده است. درباره وجه تسمیه لر بزرگ و کوچک اشاراتی شده است. لرهای بزرگ مناطق لرنشین خارج از لرستان هستند و نواحی بختیاری و فارس را شامل میشود. در سال 1841 میلادی بختیاریهای هفت لنگ تحت اداره بروجرد بودند و بختیاریهای کهگیلویه تحت اداره بهبهان و قشقائیها. لرهای کوچک منبطق با لرستان است. قبائل لرستان بر اساس نوشته های آرثر دوبوا: لرها را از نژاد اصلی ایرانی میداند که عربها (سادات) نیز در بین آنها رخنه کرده اند. لرهای پیشکوه شامل سلسله، دلفان، ترهان ، چگنی و بالاگریوه هستند. اشاراتی به طوایف بالاگریوه و زیرشاخه های آن شده است. مختصات جغرافیایی و جمعیتی ترهان یا طرهان: متشکل از طوایف سوری، عمراتی، غجینی، چراری، بوالی و سنجابی. نکته قابل توجه این است که عجینی و عمراتی اهل شوش / چراری همان چاواری هستند و بوالی همان بالی هستن که جز طایفه میروگ هستند. در واقع《به جز سوری》سایر قبایل نامبرده بومی نبودند! و پیوندهای قومی و قبیلگی نداشتند و بعدها کوچ کردند! اینکه طوایف مختلف طرهان که بومی هستند در این اثر به آن توجه نشده است ابهامی است که میتواند بیانگر این امر باشد که شناخت و کار میدانی چندانی در این منطقه صورت نگرفته است! بیشتر لرها گله دار هستند و به کشاورزی نیز میپردازند. درباره پشتکوه و موقعیت جغرافیایی و تبارشناسی قبایل آن نیز اطلاعاتی موجود است که در اینجا صرفاً به نقل قول از کرزن اکتفا میشود. کرزن درباره لفظ فیلی میگوید: این نام محدود است به پشتکوه. در خوزستان والی پشتکوه را فیلی و یا به نام فامیل ابوقداره میشناختند. جد وی حسین خان رئیس قبیله فیلی را شاه عباس اول به جای شاهوردی خان آخرین اتابک لر نشاند و به جای اتابک لقب والی داد.



آخرین مقالات در مورد لرهای ممسنی