چهار شنبه ۱ آبان ۱۳۹۸ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

واقعه محمود افغان در ولایت لرستان بزرگ بختیاری

واقعه محمود افغان در ولایت لرستان بزرگ بختیاری

شکست محمود افغان بدست بختیاریان

 

شکست محمود افغان بدست بختیاری ها در تاریخ 1712/1134 میلادی (برگرفته از کتاب تاریخ بختیاری نوشته سردار اسعد بختیاری ص390 و همچنین جلد سوم عالم آرای عباسی

داستان ازین قرار میباشد که: محمود افغان بعد از فتح اصفهان به جهت اینکه بختیاریان تن به اطلاعت او در ندادند در این سال با سپاهی بسیار عزم تسخیر لرستان و کوهگیلویه و بختیاری خیمه بیرون زد، چون به بلاد بختیاری رسید، ایل و طوایف بختیاری با قشون خود حاظر و اماده بودند، غفلتا بر سپاه محمود ریختند و از هر سو ایشان را در میان گرفتند و رزمی سخت نمودند (اشاره به جنگ نامنظم و چریکی) و گروهی بسیار از سپاهیان و کسان محمود به هلاکت رسانیدند، ناچار محمود راه فرار در پیش گرفت و به نواحی کوهگیلویه رفت تا به موقع تلافی نماید.

از قضا یک شب برف عظیم بارید و سپاه محمود را برف احاطه نمود، سه ماه یاری حرکت نداشت سرما نیز بشدت بود، بعد از سه ماه برف ها اب شد و نهرها طغیان نمود و قزلباشیه جسرها بریدند(یعنی پل ساختند)، خواستند از اب بگذرند سپاه و اموال بسیار ضایع شد امکان سلامتی، محمود در خود ندید(یعنی امواد و بسیاری از سپاه را بر اثر شکستن یا اب بردن پل، اب برد و به هلاکت رسیدند و محمو افغان جان خود را در خطر دید).

 

محمود از روی اضطرار ملتجی به قاسم خان بختیاری شد(یعنی به خان بختیاری بصورت التماسانه پناه اورد) و هدیه ها داد، قاسم خان  در خفیه نزد او دلیل راه فرستاد و ایشان را به اصفهان راهنما شد. از ان همه سپاه افاغنه 3000نفر برهنه و عریان بیشتر به اصفهان نرسید و در شب داخل شهر شدند، اسباب ضعف افاغنه شد، از محمود روی برتافتند و اغلب به اوطان (وطن) خود رفتند.

3 نظر

  • مردم تبریز برعکس اصفهانیها ننگ تسلیم را قبول نکردند!

    نورالله لارودی در کتاب ، نادر پسر شمشیر صفحه ۲۲ مینویسد:احمد پاشا فرماندار بغداد شهر تبریز را گرفت اما دفاع مردانه تبریزیان هنگام یورش ارتش عثمانی بهترین نمونه رشادت در برابر عثمانیها بود. مردم تبریز برای اینکه ننگ تسلیم شهر را به خود هموار ننمایند پس از کشتن ۵ هزار تن از سپاهیان دشمن در برابر عثمانیها شمشیر بدست با همه کسان خود شهر را تخلیه نموده و به اردبیل مهاجرت کردند. سر پرسی سایکس انگلیسی در کتاب تاریخ ایران مینویسد:اگر مردم ترسوی اصفهان به اندازه یک دهم تبریزی ها فداکاری و رشادت از خود نشان میدادند هرگز پایتخت ایران صفوی به دست افغانیها نمی افتاد!


  • چگونه اصفهان به دست محمود افغان افتاد؟

    در تابستان سال ۱۱۳۴ هجری محمود افغان با ۲۵ هزار نیروی سوار و پیاده خود از کرمان و یزد گذشته و به سمت پایتخت صفوی ( اصفهان ) پیشروی نمود. شاه سلطان حسین صفوی آن مرد خرافاتی ، بز دل و کهنه پرست پس از چند هفته فالگیری و رمل و اسطرلاب سرانجام تصمیم گرفت سپاهی جمع کند ولی غیب گویی ها ، ستاره شناسی ها و رمل اندازی ها سودمند نیفتاد و فرمانده سپاه ( محمد قلی خان وزیر ) با نیروی خود از شهر بیرون رفت ولی روحانیون و علما به اردوگاه آمدند و گفتند حرکت اردو امروز شگون ندارد ( روضه الصفا ناصری ) لشکر اصفهان با ۵۰ هزار نفر و ۲۰ عراده توپ سنگین حرکت کردند. سواران اصفهانی و تفنگچیان قمشه ای را به زور تبرزین بر اسب سوار کردند ( روضه الصفا ناصری ) جوناس هنوی انگلیسی در تاریخ ادبیات ایران جلد ۴ ، صفحه ۱۰۳ درباره لشکر اصفهان مینویسد:سپاه ایران با درخشان ترین زیورهای درباری خود را مزین ساخته و از اصفهان بیرون آمد گویی به جشن میروند نه میدان جنگ!!! افغانیها به سپاه اصفهان که فرمانده اش رستم خان قوللر آقاسی بود حمله کردند و نیروهای اصفهان پراکنده شدند. نورالله لارودی در کتاب نادر پسر شمشیر ، صفحه ۱۶ مینویسد:سید عبدالله خان عرب والی خوزستان در این هنگام میتوانست به کمک شتابد ولی از پیشروی و همراهی با رستم خان قوللر آغاسی خودداری نمود و رستم خان بی کمک ماند!!! لارنس لکهارت در کتاب انقراض سلسله صفویه ، صفحه ۶۱ مینویسد:علیمردان خان فیلی والی لرستان در جنگ با افغانها زخمی و برادر کوچکش شاهوردی خان کشته شد. بارون دوبد روسی در سفرنامه لرستان و خوزستان ، صفحه ۴۲۵ مینویسد:سید عبدالله عرب والی خوزستان از کمک رساندن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و نیروهای لر که در تنگنا بودند جسد سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین ترتیب نبرد گلناباد اصفهان ، با زخمی شدن علیمردان خان و شکست سپاه ایران پایان یافت!!! با انتشار خبر شکست ایران شاه سلطان حسین از شهر خارج شد تا به جمع آوری نیرو بپردازد اما سیدعبدالله عرب والی خوزستان او را پشیمان کردند ( سفرنامه حزین لاهیجی ، صفحه ۹۰ ) . لارنس لکهارت در کتاب انقراض سلسله صفویه ، صفحه ۱۶۶ مینویسد:شاه سلطان حسین میبایست از اصفهان خارج و به جمع آوری نیرو میپرداخت و فرماندهی سپاه را به دلاورترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی ( علیمردان خان ) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبدالله عرب والی خوزستان را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد و به وختانک ششم و علیمردان خان فیلی که در جنگ زخمی شدند پیغام فرستاد تا به اصفهان بروند!!! حزین لاهیجی در سفرنامه خود صفحه ۹۲ مینویسد:علیمردان خان فیلی سرداری شایسته و فوق العاده متهور بود! ولادیمیر مینورسکی در رساله لرستان و لرها صفحه ۳۵ مینویسد:والی لرستان علیمردان خان فیلی با ۵ هزار مرد جنگی از پایتخت صفویه دفاع کرد ولی متأسفانه به علت لجاجت و کارشکنی والی خوزستان ( سیدعبدالله عرب ) که سنی مذهب بود نتوانست کاری از پیش ببرد!!! میرزاحسن حسینی فسایی در فارسنامه ناصری ، صفحه ۴۹۷ مینویسد:علیمردان خان فیلی والی لرستان نامه ای خطاب به شاه سلطان حسین نوشت و از رفتار والی خوزستان ( سید عبدالله عرب ) شکایت کرد و مدعی شد که سید عبدالله عرب مدتی است که نسبت به حکومت مرکزی نظر مساعد ندارد و مخارج گزاف برای خود تعیین نموده و خودسری پیشه کرده و در جنگ گلناباد نیز به عمد سستی نموده است و تقاضا کرد که شاه به جای منصب والیگری فرماندهی سپاه را مجددأ به او واگذار کند ولی شاه سلطان حسین که تسلیم نظر میرزا حکیم باشی یار و همدم سید عبدالله عرب ( والی خوزستان ) بود از پذیرش چنین پیشنهادی سر باز زد!!! بارون دوبد سیاح روسی در کتاب سفرنامه لرستان و خوزستان صفحه ۴۲۵ مینویسد:علیمردان خان فیلی با وجود این کار شکنی ها برای شکست حلقه محاصره اصفهان تلاش فراوانی کرد و یکبار هم حلقه محاصره را شکست و درصدد رساندن آذوقه برای محاصره شدگان برآمد اما علی رغم سعی و تلاش و کوشش او ، دیگران از راه حقد و حسد و کینه ، نه در جستجوی یاری با وی برآمدند و نه درصدد کمک به یکدیگر ؛ آخرالامر تلاشهای این سردار رشید لرستانی بلا اثر ماند و اصفهان پس از ۶ ماه محاصره به تصرف افغانهای غلزایی درآمد ( سلسله والیان لرستان ، دکتر روح اله بهرامی ، صفحه ۸۲ ). محمود افغان تمام خواربار آبادیهای دور و نزدیک اصفهان را آتش زد و برای اینکه آذوقه شهر اصفهان زودتر به پایان برسد اجازه داد برزگران گرسنه که اموالشان بدست افاغنه غارت شده بود به شهر اصفهان بروند! در شهر قحطی شد و مردم با گوشت اسب وچارپایان میساختند گروهی از مردم بمردند و شورش در شهر آغاز شد و شاه سلطان حسین صفوی ۱۲ محرم ۱۱۳۵ به ننگ تاریخی تن داد و از شهر خارج و به فرح آباد که اردوگاه محمود افغان بود ، رفت. محمود او را به سردی پذیرفت و شاه به او گفت:اراده خداست که من بیش از این شاه نباشم هنگام آن رسیده که تو شاه باشی من شاهی ایران را بتو واگذاشتم ، خدا تو را کامیاب کند ( پروفسور ادوارد براون ، تاریخ ادبیات ایران ، جلد ۴ ، صفحه ۹۲ ) شاه سلطان حسین اینقدر بزدل و ترسو بود که وقتی یکبار مرغابی را با تپانچه شکار کرد به قدری از دیدن خون متوحش شد که گفت:قاتلو اولدوم یعنی به خون آلوده شدم و قتل کردم!!! عصر آن روز ۱۰۰۰ سوار افغانی تمامی خزاعن شاهی و کاخهای اصفهان را تحویل گرفتند. محمود افغان به گفته ادوارد براون:( تاریخ ادبیات صفحه ۱۰۷ ) محمود افغان به اندازه ای گردنش کوتاه بود که گویی سرش از روی دوشش رسته ، صورتی باریک ، بینی پهن ، ریشی نازک و سرخ داشت. نگاهش مانند درندگان خشک و زننده بود. چشمهایش لوچ و آبی بود! محمود افغان وقتی سپاهش در قزوین از مردم آن شهر شکست خورد نخست ۳۰۰ تن از بزرگان و سران اصفهان را بنام مهمانی در کاخ پادشاهی گرد آورده و همه را از دم شمشیر گذرانید سپس ۲۰۰ کودک خردسال آنها را نیز بکشت و ۳۱ تن از شاهزادگان صفوی را با ۳ هزار نفر از سربازان گارد شاهی را هم سر برید و بعد به جان مردم شهر اصفهان افتاد و حکم قتل عان تمام افسران را صادر کرد سپس دارایی مردم اصفهان و اموال تمام بازرگانان اصفهانی ، ارمنی ، هلندی ، انگلیسی و هندی را غارت کرد و هر کجا توانگری دید او را کشتند و ثروتش را بردند این کشتار هولناک تا ۱۵ روز دنباله داشت و چون کار اصفهانیها تمام شد به سراغ اراک ، گلپایگان ، خوانسار و کاشان رفت و زبردست خان افغان شهر شیراز را پس از ۸ ماه محاصره غارت کرد پس از گرفتن شیراز ، محمود افغان به اندیشه سرکوب بختیاریها و الوار افتاد و سپاهی ۳۰ هزار نفری تدارک دید و به کهگیلویه و بختیاری فرستاد ولی این اردوی افاغنه با شکست مواجه شد و با دادن کشته بسیار کاری از پیش نبردند و به اصفهان بازگشتند و دوباره دست به کشتار مردم اصفهان زد تا اینکه در اثر این همه خونریزی حالش خراب شد و در ۱۲ شعبان ۱۱۳۷ هجری پس از ۲ سال حکمرانی در ۲۸ سالگی بدست اشرف غلزایی کشته شد ( نادر پسر شمشیر ، نوراله لارودی ، صفحه ۲۴ ).


  • الوداع ای اصفهان نصف جهان!

    آزادخان غلجایی افغانی قصد تصرف اصفهان را داشت وقتی مردم اصفهان مطلع شدند به یاد قحطی سخت افتادند و بازار را تعطیل کردند و به همراه علمای روحانی به سوی قصر سلطنتی رفتند تا از شاه اسماعیل ثالث ( میرزا ابو تراب ) بخواهند که شهر اصفهان را مفتوح و بی دفاع اعلام نماید تا اصفهان دچار محاصره قحطی نشود. هنگامیکه به قصر رسیدند منظره ای غیر منتظره دیدند و مشاهده کردند که شاه در حالی که تمام درباری ها با او هستند ، در حال خواندن نوحه به سینه میزنند و موضوع نوحه از این قرار بود:الوداع ای تاج و تخت کیان ، الوداع ای سرزمین پادشاهان ، الوداع ای اصفهان نصف جهان ، الوداع الوداع …