جمعه ۱۳ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

فتح کلات بوسیله بختیاریها

فتح کلات بوسیله بختیاریها

(کلات شهری است در شمال شرقی استان خراسان رضوی)


کلات دژي است که ديوارهاي بلند و استوار دارد و به درون آن جز از راه هاي ويژه اي نتوان رسيد .
در سوي غرب ياش دژي به نام فرود استوار و آراسته است . کوه هاي بلندش پر از آهوان و ديگر شکارهاي گوناگون است . از نرگس و لاله چشم و چراغ گيتي است و چون جايي نيک و دل پذير و در استواري بي همتا است نادر در زمان پيش رخنه هاي آن را با آهک و ساروج بسته و در سه جاي آن بناهاي استوار ساخته و در آن نازك کاري ها به کار برده بام آن ها را با مرمر فرش کرده و در زمين هاي پست آنجا باغ ها آراسته و به گل هاي رنگارنگ آذين داده و چشمه هاي آب شيرين خوش گوار از هر سو روان گردانيده بود .

 

علیقلی خان افشار ـ علی شاه ملقب به عادل شاه پسر بزرگ ابراهیم خان ظهیرالدوله و برادرزاده نادرشاه است كه پیش از كشته شدن عموی خود در شرف نافرمانی و یاغیگری در سیستان و هرات بود. تفصیل و شرح حال او از این قرار است: موقعی كه نادرشاه از اصفهان و كرمان به خراسان برمیگشت همان اعمال سوئی كه نسبت به كرمانیان و شیرازیان مرتكب شده بود در سراسر خراسان نیز مرتكب شد به این معنی به هر كجا وارد میگشت كله مناری از سر رؤسا و ضعفای بیگناه ترتیب میداد در این اثنا اهالی سیستان به واسطه تعدیات مأمورین دولتی سر از اطاعت باز زدند. نادرشاه برادرزاده خود علیقلیخان را با عدهای سپاهی برای سركوبی آنان فرستاد و طهماسبقلی خان یا طهماسب خان جلایر سردار كابل یا فرمانده سپاه نواحی شرقی خود را هم به معاونت و كمك او اعزام داشت. علیقلیخان به جای این كه آنان را دفع و سركوبی نماید با آنها سازش كرده و در مخالفت با نادرشاه هم عهد شد. علل و جهاتی كه علیقلی خان را وادار به عصیان و طغیان كرد اول عدم اطمینان از عموی خود بود و یقین داشت به جزئی بهانهای هر آن ممكن است كه او را نیز به قتل رساند. 

دوم ـ اوضاع آشفته ایران و عدم رضایت مردم از ا عمال و رفتار نادرشاه و عمالش نسبت به خودشاه و به این مناسبت هر لحظه انتظار میرفت كه انقلابات سختی در سرتاسر ایران یك باره ایجاد گردد 

سوم ـ در حین مأموریتی كه نادرشاه به عهده او واگذار كرده بود او را صد الف كه عبارت از پانصد هزار تومان باشد جریمه نقدی نمود و محصلان به تحصیل این وجه مأمور و به سرعت روانه گشتند. علیقلی خان كاملاً به اخلاق عموی خود وقوف داشت و میدانست و عذر و انكار را در حریم خاطر ناردی باری نیست و با این كه طهماسب قلیخان جلایر او را اندرزهای بیشمار داد و وی را به اطاعت نادرشاه تشویق و امیدوار نمود به هیچ وجه نصایحش در وجود وی مؤثر واقع نگردید بلكه طهماسب قلیخان را كه مانع عملیات مخالفتآمیز خود دید او را به وسیله خوراندن زهر از میان برداشت و پس از این كه سركشان سیستان را با خود موافق و همپیمان نمود از سیستان به هرات آمد و در این موقع سپاهیان او روز به روز رو به تزاید گذارده و عده آنان بالغ بر چهل هزار نفر شد.

بازن طبیب مخصوص نادرشاه راجع به چگونگی مأموریت علیقلی خان از طرف عموی خود به سیستان مینویسد: «فتنهای در سیستان برپا شد (1160ق.) نادرشاه برای خوابانیدن آن برادرزاده خود علیخان را با چهار هزار نفر سرباز برگزیده بدان ولایت فرستاد. آنگاه ترسیده كه مبادا این شاهزاده جوان با عاصیان یار شود و سردار ایشان گردد خواست تا از او اطمینان حاصل كند و خطمشی او را روشن سازد بنابراین ظاهراً بهانههای رسمی و حجتهای مشروع تراشید و او را به نزد خویش بازخواند. علیخان چون میدانست كه با كمترین سوءظن چگونه با او رفتار خواهد شد مراجعت فوری خود را وعده داد لكن با اقامه دلایل و براهین روز به روز آن را به تعویق انداختی تا آن كه سپاهی را كه در زیر فرمان داشت با خود یار و همداستان كرد.

چون از پشتیبانی لشكر قویدل شد نافرمانبرداری خود را آشكار و بیباكانه اعلام داشت. طهماسب قلیخان (نادرشاه) برای جلب او همه گونه وسایل ملایمت و لطف را به كار برد و از نویدهای دلفریب ـ امتیازهای افتخارآمیز ـ‌ التفاتهای بزرگ و مرحمتهای شاهانه هیچ فرو نگذاشت اما نتیجهای نگرفت. تمام ایران به این شاهزاده جوان چشم دوخته بودند و انتظار نتیجه این اختلاف فاحش را كه در میان عم و برادرزاده بروز كرده بود میكشیدند. وی نخست خانواده و تمول خود همه را به كلات معروف فرستاد. همین كه خیالش از آن طرف راحت شد چنان وانمود كرد كه از تمام فتنهها بیخبر است و چنان تظاهر كرد كه از گناه برادرزاده خود چشم میپوشد و آن را سهل میانگارد».

پس از آگاه شدن از كشته شدن عموی خود، نادرشاه، با شتاب هر چه تمامتر به مشهد وارد شد اول كاری كه كرد سهراب نام غلام گرجی خود را با عدهای از بختیاریها و جمعی دیگر برای دستگیر كردن شاهزادگان نادری كه همگی در كلات اقامت داشتند به كلات فرستاده آنان پس از اغفال كردن مستحفظین كلات از دربند ارغوان شاه، (ارغونشاه) وارد كلات شده آنجا را به تصرف خود درآوردند.

 

 

 

خلاصه در سال 1160 نادرشاه مقتول شد و علیقی خان که بعدها به لقب علیشاه و عادلشاه موسوم گردید، از هرات به مشهد وارد شده به استمداد طوایف بختیاری موفق شد کلات را محاصره و فتح نماید و خزائن نادرشاه را برداشته به مشهد باز گشت و طایفه بختیاری که قبلا به دستور نادر شاه از بختیاری به مشهد تبعید شده اند به سرزمین خود باز گشتند.

در تمام طول دوران حکومت بعد از نادرشاه همواره بختیاریها سر از اطاعت حکام و فرمانروایان خود کامه پیچیدند و موارد بسیاری در تاریخ زندگی ایل بختیاری وجود دارد که همواره دولتها از قدرت بختیاری هراسناک بودند و به سرکوب آنان می پرداختند، ولی از آنجا که روح سرکش ایلیاتی آنان زیر بار توسعه طلبی قدرتهای خانمان برانداز حکام جابر و ستمگر نمی رفت همواره مورد تهاجم و سرکوب بودند.

 

4 نظر

  • سفرنامه کروسینسکی لهستانی

    شکست لشکر《محمود افغان》توسط سپاه لُرهای بختیاری به رهبری قاسم خان بختیاری و لشکرکشی و شجاعت《علیمردان خان فیلی والی لُرستان》و رویارویی با افغانها برای نجات اصفهان! اگرچه لُرها در این جنگ رشادتها از خود نشان دادند قاسم خان بختیاری با دوازده هزار نیرو و علیمردان خان فیلی با سه هزار سوار و لُرهای کُهگیلویه هم رشادتهای زیادی از خود نشان دادند و سوارکارانشان با افغانها جنگیدند ولی هیچ حمایتی از طرف نیروهای حکومتی و اهالی اصفهان از لُرها صورت نگرفت حتی عده ای هم خیانت کردند و باعث سقوط اصفهان و تجاوزات زیادی توسط افغانها گردید《سید عبدالله عرب والی هویزه》و دیگر عناصر سپاه اصفهان از کمک رسانیدن به علیمردان خان فیلی خودداری کردند و شاهوردیخان برادر علیمردان در میدان جنگ کشته شد و نیروهای لُر نیز سردار زخمی خود را برداشته و عقب نشستند بدین گونه نبرد گلناباد با زخمی شدن علیمردان خان و شکست ایران پایان یافت (سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۴۰). نوراله لارودی در نادر پسر شمشیر، ص ۱۶ مینویسد: سیدعبداله خان عرب والی هویزه در این هنگام میتوانست به کمک علیمردان خان فیلی بشتابد ولی از پیشروی و همراهی با علیمردان خودداری نمود و علیمردان بی کمک ماند! در هرحال فقدان سلسله مراتب فرماندهی قوای ایران را در وضعیتی مُهلک قرار داد و افاغنه را قادر ساخت تا از بدترین شرایط جنگ، بهترین نتایج را بدست آورند (رویمر، تاریخ دوره صفویه، ص ۱۳۳). لارنس لکهارت در انقراض سلسله صفویه، ص ۱۶۶ مینویسد: شاه میبایست فرماندهی سپاه را به لایق ترین فرماندهانش که والی لرستان فیلی (علیمردان خان) بود می سپرد اما شاه کوتاهی نمود و سیدعبداله عرب والی هویزه را که تمایل بسیار به افغانها داشت و خود نیز مانند آنها سُنی مذهب بود به فرماندهی سپاه منصوب کرد! ولی در نهایت چیزی که باعث شکست نهایی افغانها و فرار آنها از ایران شد آخرین شکست آنها از نیروهای لُربختیاری بود که پس از این شکست افغانها هرکدام به وطن خود بازگشتند و باعت تضعیف حکومت محمود افغان شد. منبع: سفرنامه کروسینسکی لهستانی


  • شیخ یعقوب بختیاری

    شیخ یعقوب ابن ابراهیم ابن جمال الدین بن ابراهیم البختیاری الاصفهانی در آغاز نیمه دوم قرن یازدهم ه.ق در منطقه بختیاری دیده به جهان گشود. وی عالمی فاضل و یکى از اعلام تفسیرى قرن یازدهم و دوازدهم هجرى در دوره صفویه بود که در ادب، فقه و حدیث و تفسیر تبحر فراونی داشت. چون بخشی از عمر خود را در حوزه علمیه هویزه که در آن روزگار حوزه ای معروف بود، گذراند ملقب به هویزی گردید. وی به شهر اصفهان نیز مسافرت کرد و بخشی از عمر خود را در این شهر به تحصیل و تدریس علوم دینی و ارشاد مردم اختصاص داد و از این جهت به اصفهانی نیز شهرت پیدا کرد. «سید عبدالله جزایری» در کتاب «تذکره شوشتر» درباره وی می‌نویسد: «وی در علوم نحو و صرف و لغت و معانی و قرائت نظیر نداشت و در فقه و حدیث و اصول نیز مسلم و مرجوع الیه بود و مصنّفات بسیار مبسوطه و مختصره و حواشی بر اکثر کتبی که از نظر گذرانیده بود نوشته نهایت چون در امر فتوی قدری تعجیل و به روایات شاذّه و اقاویل مجهوله متروکه بسیار تعویل مینمود مصنّفات فقیّهه او مهجور و فوائد و تحقیقات او غیر مشهور مانده و او از جمله معمّرین بود و در سال چهل و هفت در حویزه وفات نمود.» (جزایری ، ۱۳۸۴:۱۵۵). شیخ یعقوب که عالمی بزرگ و صاحب فتوا بود از چنان توانایی و اشراف برخوردار گردید که بر کتب زیادی حاشیه و توضیحات نوشت، مانند: ‌‌‌۱- شرح کامل صحیفه سجادیه که مرحوم صدر صاحب شیعه آن را مشاهده نموده است. / ۲- شرح الشرائع / ۳- شرح زیده الاصول / ۴- حاشیه الفیه شهید / ۵- شرح فروع الکافی / ۶- حاشیه علی تصریف زنجانی / ۷- حاشیه کنز العرفان / ۸- شرح دیباچه حاشیه ملاعبدالله شیخ صاحب تالیفات فراوانی نیز بود که عبارتند از: ۹- الاعتبار فی اختصار الاستبصار (در کتاب تذکره القبور الاسفار آمده است) در سه جلد در تجوید القرآن حاشیه علی تهذیب المنطق الشهابادیه / ۱۰- حاشیه بر مغنی اللبیب / ۱۱-الجرائد در اخلاق الخرائد فى الاخلاص / ۱۲- صوافی الصافی. ‌‌‌‌‌شیخ یعقوب بختیاری در فاصله ۱۱۴۷ تا ۱۱۵۰ پس از عمری طولانی در اصفهان وفات یافت. اگرچه درباره محل وفات وی اختلاف نظر وجود دارد .برخی وفات را در هویزه گزارش کرده‌اند. در کتاب «تذکره القبور دانشمندان و بزرگان اصفهان» آمده که شیخ یعقوب در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد.


  • بابا رستم بختیاری

    بابا رستم بختیاری یکی از عارفان مشهور قرن سیزدهم قمری است که در ابتدای دوره قاجاریه می‌زیست. وی که با نام رستم بیک نیز شهرت دارد، یکی از مشایخ سلسه چشتیه بود. «وی از افراد ایل بختیاری بود که ابتدا لشکری بود و در قوای نظامی اشتغال داشت اما به وادی سیروسلوک قدم نهاد». بابا رستم بختیاری پس از خروج از منصب نظامیگری، در شهر اصفهان سکونت اختیار کرد و در تکیه «مادر شاهزاده» یا تکیه شیخ محمدتقی رازی تخته فولاد که در بخش جنوب غربی تخت فولاد و شمال تکیه خوانساری قرار دارد، به‌سر می‌برد و آنجا را گوشه ای برای زهد، عبادت و ریاضت برگزیده بود. بابا رستم در یکی از صحن های حرم شاه رضا واقع در شهرضا (صحن شهدا) مدفون است ولی برخی به اشتباه فکر می‌کنند که وی در حرم شاهزاده علی اکبر در ۱۸ کیلومتری شهرضا مدفون است. بسیاری از عرفا و سالکان مستقیم یا غیرمستقیم شاگرد بابا رستم بختیاری بودند. به‌طور مثال: محمدصادق تخته فولادی، مستقیماً شاگرد بابا رستم بختیاری بود و از سویی حسنعلی نخودکی اصفهانی، شاگرد محمدصادق تخت فولادی بود. سید ابوالحسن حافظیان (اهل مشهد)، نیز شاگرد حسنعلی نخودکی اصفهانی بوده و از سویی استاد حسین قنبری قائم مشهور به «پیر مهر» و دکتر نباتی (اهل تهران) شاگرد سید ابوالحسن حافظیان بوده‌است. میرزا محمدحسن تخته فولادی نیز شاگرد و جانشین محمدصادق تخته فولادی بوده‌است. منبع: قاسمی، رحیم «گلشن اهل سلوک»، اصفهان، کانون پژوهش، ۱۳۸۵. صص ۱۶۱ تا ۱۶۳۲- همایی، جلال الدین «تاریخ اصفهان» تهران، انتشارات هما، ۱۳۸۱ ، ص ۱۲۰.


  • محمد تقی‌خان بختیاری

    ‌‌‌‌تاریــــخ قــــوم لُــــر: حکومت محمد تقی خان بختیاری. منبع: کتاب ایران و قضیه ایران صفحات ۳۵۲ تا ۳۵۴. نویسنده: جرج کرزن. توضیحات مختصر: ‌‌‌۱. یکی از معروف‌ترین و مردمی‌ترین خوانین بختیاری در تاریخ معاصر، محمدتقی‌خان بختیاری است. بنا بر قولی حدود سی سال با کمال قدرت بر قسمت اعظم خاک بختیاری حکومت کرده و بر بخش وسیعی از خطه جنوب و جنوب غرب نفوذ و تسلط داشت. در فاصله سال‌های ۱۲۲۶ تا ۱۲۵۷ ه‍.ق ایلخانی بختیاری را بر عهده داشت. ‌‌‌‌‌‌۲. محمد تقی خان بختیاری ایلخان بختیاری، حاکم خود مختار بختیاری، خوزستان، فریدن، شرق لرستان، کهگیلویه و بویر احمد، شمال فارس، و شمال بوشهر بود. ‌‌‌‌‌‌‌۳. محمد تقی خان بختیاری برای گسترش نفوذ و قلمرو خود ازدواج و پیوندهای خویشاوندی با سران قبایل و طوایف دیگر بود، که از جمله آنها، وصلت با نامدارخان منجزی و خلیل‌خان بویراحمدی و شفیع خان باور صاد سهونی بود. محمدتقی‌خان پس از کمک به میرزا منصور قوام‌الدین، معروف به میرزا قوام، حکمران بهبهان در برابر والی شیراز صاحب اختیار مناطقی از خوزستان شد. ‌‌‌‌‌‌‌‌۴. محمدتقی‌خان، با همراهی ۸ هزار نفر، شوشتر را محاصره کرد و در پی گریختن اسدالله میرزا، حاکم وقت شوشتر و پسر محمد علی‌ میرزا دولتشاه، شهر را به تصرف درآورد، سپس دزفول، رامهرمز و بهبهان را نیز یکی پس از دیگری، به تصرف خود درآورد. سپس به فارس لشکرکشی کرد و با کمک ولی‌خان ممسنی و جمال‌خان دشتی، شمال فارس و کهگیلویه و بویراحمد و بخش‌هایی از لُرستان را نیز تصرف نمود. ‌‌‌سرنوشت محمد تقی خان: معتمدالدوله، شخصی خان را نزد شیخ ثامر فرستاد تا برای محمد تقی‌خان پیغام بفرستد چنانچه خود را تسلیم نکنند گروگان‌های را که نزد خود دارد به قتل می‌رساند و چنانچه خود را تسلیم کنند از تقصیرات اش گذشته و در مقام خود ابقا خواهد شد معتمد برای جلب رضایت محمد تقی خان اعلام کرد حاضر است یکی از مجتهدین را به نزد وی فرستاد به دنبال آن مجتهد شوشتری را به فلاحیه فرستاد که دو روز با محمد تقی خان به مذاکره نشست پس از پایان مذاکرات محمدتقی خان خود را تسلیم کرد و روانه شوشتر شد معتمد به محض دیدن محمدتقی خان بدون توجه به قول و قرارهایی دستور داد محمدتقی خان دستگیر و زندانی شود.