شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

کتیبه قلعه والی

کتیبه قلعه والی یادگاری دیگر از والیان لرستان (والیان فیلی) و سندی دیگر در لر بودن ایلامی ها و لر بودن فیلی ها

کتیبه قلعه والی

سنگ نوشته قلعه والی ایلام

این سنگ نوشته که در محل قلعه والی ایلام واقع شده پس از اتمــام ساخت قلعــه حسين آباد  ايلام  غلامرضا خان والی به دستور وی نگارش کتيبه ای به طول 180 و عرض 34 و قطر 14 سانتيمتر داد تا به زيباترين شکل ممکن حکاکی گردد.

اين سنگ نوشته با خط نستعليق برجسته و در هفده سطر با فواصل منظم و در کادرهای مستطيل نگارش يافته و در آن ايام بر بالای ورودی شرقی قلعه والی شهر ايلام در داخل ديوار نصب بوده که در جريان جمگ تحميلی و بمباران هواپيماهای عراقی فرو افتاد و فعلا" در جای ديگر قلعه نگهداری می­شود.

 

متن کتیبه:

هوالله تعالی يا علی مدد

تاريخ ساختن عمارت پارک در زمان سلطنت شاهنشاه عادل بادل محمدعلی شاه قاجار خلدالله ملکه حسب الامر حضرت مستطاب اجل اکرم عالی آقای غلامرضاخان امير جنگ والی لرستان فيلی  ابن مرحوم مغفور حسينقلی خان والی کل لرستان فيلی ابن مرحوم حيدرخان والی ابن مرحوم مغفور حسن خان والی کل لرستان فيلی ابن مرحوم اسدخان ابن مرحوم اسماعيل خان والی کل لرستان فيلی ابن مرحوم شاهورديخان  ابن مرحوم منوچهرخان والی ابن حسين خان والی ابن شاهورديخان والی در سنه هزار و سيصد و بيست و شش هجری. به معماريت عاليجاه خيرالحاج حاجی درويشعلی کرمانشاهی و به نظارت معتمدالسلطان مکرم عم عالی مقام صيدجواد خان سرتيپ والی زاده اتمام پذيرفت .

فی شهر رمضان المبارک سنه 1326 هجری

(زنده دل و دستیاران، 1379: 92).

12 نظر

  • بهروز

    ایلام را لرستان پشتکوه می گفتند پس به این معنی است که منطقه ای لرنشین بوده و هست . اکثریت مردم انجا لرتبار هستند ولی بدلیل سیاست های کاملا سیستماتیک حکومت پیشین و چه بسا عده ای در حال حاضر مرتبا در صدد تحریف هویت اصلی لرتباران میباشند و بدین دلیل برخی از مردم طوایف لرتبار دگر پندار شده اند . با اینحال این لرتباران هر روز به هویت اصلی خود بیشتر پی میبرند . بروهی کل لریل و لرسوو گپ .


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    در بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۸۳ شمسی کشور ایران مرتباً میزبان پناهندگان کُرد عراقی بوده که به واسطه بحرانهای پیش آمده مجبور به مهاجرت به ایران شدند! بعد از سال ۱۹۷۵ میلادی/۱۳۵۴ شمسی و عقد قرارداد الجزایر مابین ایران و عراق بر سر اروند رود، دوباره کُردهای عراق به استانهای مرزی ایران مهاجرت کردند! سال ۱۳۶۶ و در پی بمباران شیمیایی حَلبچه بیش از ۴۰ هزار کُرد عراقی وارد ایران شدند! دوباره در جنگ خلیج فارس بین آمریکا و عراق حدود ۱۶ هزار کُرد عراقی وارد استانهای غربی ایران شدند! سال ۱۳۷۰ ارتش بعثی عراق برای مقابله با شورش مردم کُرد عراق در《عملیات انفال》با بمباران و تخریب شهر و روستاها، مردم کُرد را وادار به آوارگی کردند و ۴۵۰ هزار آواره کُرد عراقی در ۳۶ نقطه کرمانشاه استقرار یافتند!!! به گفته مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه در سال ۱۳۸۱ و با حمله نظامی آمریکا و متحدانش به عراق بیش از ۲۲۰ هزار کُرد عراقی به ایران آمدند!!! ارتش عراق از سال ۱۹۶۳ میلادی (۱۳۴۲ شمسی) تا ۱۹۸۸/ ۱۳۶۷ بیش از ۴ هزار روستای کُردنشین هم مرز با ایران را نابود کرد (۲۵%جمعیت کردها) و آنان را مجبور به مهاجرت یا تبعید به ایران کرد! شیخ مردوخ کردستانی در《تاریخ کرد و کردستان》صفحه ۸۵ مینویسد: محل اصلی کردهای جاف که هم اکنون در کرمانشاه ساکن هستند سلیمانیه عراق بوده است! کردهای جاف از عراق و مرز ترکیه به ایران مهاجرت کردند و به عنوان نیروی نظامی و مزدپرور در خدمت ارتش رضاخان بودند و با قتل عام مردم قوم لر، دست به پاکسازی قومی در کرمانشاه و پشتکوه (ایلام) زدند و املاک لرها را به زور تصاحب و به کردهای جاف مهاجر از سلیمانیه و دیاربکر عراق دادند. کردهای جاف در دوره قاجار اصلاً ساکن ایران و کرمانشاه نبودند و در عراق سکونت داشتند و این حضور کنونی آنها در کرمانشاه به واسطه فشار اعراب عراق و کرمانج های ترکیه بر آنان بوده که سبب شده کردهای جاف به کرمانشاه مهاجرت کنند. طبق《گزارش فرهاد میرزا والی کردستان》درباره یاراحمد جاف یاغی معروف، حضور کُردهای جاف در کرمانشاه مربوط به پس از قاجار و دوره رضاخان است (کتاب یکصد سند تاریخی دوره قاجار، ابراهیم صفایی، سند شماره ۶۶).


  • حسین قلی خان ابوقداره《سردار اشرف》

    حسین قلی خان والی مقتدر لرستان پشتکوه (ایلام کنونی) ملقب به القابی مانند : سردار اشرف ، صارم السلطنه و ابوقداره از والیان بسیار بانفوذ دوران قاجاریه و هم عصر با ناصرالدین شاه فاجار بود. ظل السلطان فرزند ناصرالدین شاه برای برقراری امنیت در قلمرو اش بارها از وجود حسین قلی خان والی بهره برد و وی به علت شهامت و شجاعتش مورد توجه و لطف شاهزاده قدرتمند قاجار قرار گرفت به طوری که در زمان عروسی پسرش جلال الدوله ، حسین قلی خان ابوقداره را به تهران دعوت کرد و در این سفر بود که حسینقلی خان با ناصرالدین شاه دیدار کرد و به پاس خدماتش مورد تقدیر قرار گرفت و پسر ارشدش غلامرضاخان به ترتیب القاب : صارم السلطنه و فتح السلطنه را دریافت کرد. در سنگ نوشته های زیادی که از حسین قلی خان ابوقداره برجای مانده است سرزمین تحت حکومت خود را نه پشتکوه بلکه لرستان فیلی مینامد!!! برای لقب ابوقداره حسین قلی خان دلایل زیادی آمده است از جمله دلایلی که برای این لقب می آورند معانی چون قوه و قدرت پدر شمشیر است. برخی میگویند در زمان عثمانیها تعدادی از اعراب مرز ایران به چنگوله حمله کردند که به وسیله حسین قلی خان دستگیر و گوش آنها را بریده و سپس آزاد کرد تا قدرت والی پشتکوه به گوش حکام بغداد برسد به همین خاطر لقب ابوقداره گرفت. در تمام دوران حکومت حسینقلی خان ابوقداره هیچگونه تنشی بین والی و حکومت مرکزی ایران به وجود نیامد. گرچه میتوان نوعی سیاست بی اعتمادی را از دو طرف نسبت به یکدیگر مشاهده نمود به دلیل نیاز متقابل دو طرف بهم ، این بی اعتمادی به درگیری منجر نشد و والی همواره در راستای منافع دولت مرکزی حرکت میکرد. ژاک دمورگان فرانسوی در این رابطه مینویسد : قدرت حسین قلی خان در آن زمان مشهور بود این آخرین بقایای ملوک الطوایفی ایران است که هرچند بخشهای لرستان که در سمت چپ سیمره واقع اند از آن جدا شده و لرستان در نظر بومیان چندان شهرت و قدرت قبل را ندارد به هنگام عبور از کوههای لرستان از هر کس بپرسیم که از این کوهها که چون دیواره ای جلوی افق برافراشته شده اند کدامند با احترام زیادی پاسخ می شنیدیم : مال والی پشتکوه یا ملک والی است. حسین قلی خان ابوقداره و عثمانیها : مرزهای ایران و عثمانی همواره نا آرام بود این نا آرامیها از زمان صفویه شروع شد و تا پایان قاجاریه نیز ادامه یافت. لرستان پشتکوه در مرز ایران و عثمانی قرار داشت ومعادن نمک ، مراتع و همچنین رودخانه کنجان چم که به داخل خاک عثمانی میریخت از موارد اختلاف میان والیان پشتکوه با عثمانیها بود. حسینقلی خان در اوایل حکومتش با دولت عثمانی در منطقه باغشاهی که جزو قلمرو عراق بود درگیر شد و توانست منطقه باغشاهی را به قلمرو خود بیفزاید و آن را ضمیمه خاک پشتکوه کند. منطقه باغشاهی در مرز پشتکوه با عراق و در بین زرباطیه و علی غربی قرار دارد. حسین قلی خان در مرزها همیشه با اقتدار کامل عمل ممیکرد. اختلافات مرزی در عهد وی شدید بوده والی پیوسته با اعراب عثمانی در حال جنگ و مکرر آنان را تا کرانه دجله عقب رانده است و بارها موفق به گرفتن غنایمی از آن قوم گشته است. لرد کرزن معتقد است یکی از دلایل اختلاف با عثمانیها دستبردهای والی بدانجا بوده و مینویسد : وی از راه کوت العماره با بغداد خرید و فروش میکند و به خاک عثمانی دستبرد میزند و این موضوع سبب اختلاف دائمی ایران و عثمانی است وی برجسته ترین سرکرده زنده مرزی است و میگوید قادر است ۳۰ هزار سرباز بسیج کند. نباید از حق گذشت که حسینقلی خان ابوقداره در حفظ کردن مرز ایران از تعرضات عثمانی بر طبق شواهد تاریخی از هیچ کمکی به نیروهایش دریغ نمیکرد این امر باعث شد از طرف حکومت مرکزی به درجه امیر تومانی (ژنرالی) نایل شود. حسین قلی خان مرکز حکومتش را از دهلران به حسین آباد انتقال داد و به دستور او در مقر حکومت ، قلعه ، حمام ، باغ و عمارت احداث شد که هنوز آثار یک قلعه در کنار رود کنجانچم به چشم میخورد. حسینقلی خان ابوقداره پس از ۶۸ سال زندگی به سال ۱۳۱۸ قمری درگذشت و در وادی السلام نجف مدفون شد. بعد از او پسرش غلامرضاخان والی حاکم پشتکوه لرستان شد و توانست در یک نبرد جانانه در منطقه مهران سپاه عثمانی را شکست دهد. رضاخان پس از خلع احمدشاه قاجار برای اینکه حکومت مرکزی قدرتمندی ایجاد کند والی پشتکوه که حالت ملوک الطوایفی و خودمختاری داشت را مزاحم خود میدید پس برای او ایجاد مزاحمت کرد و از او خواست که به تهران بیاید ولی غلامرضاخان که از سرنوشت شیخ خزئل و دیگر بزرگان ایلات و عشایر ایران آگاه بود از اینکار امتناع کرد و به حالت قهر و ناراحتی در سال ۱۳۰۷ شمسی به بغداد رفت و دیگر برنگشت. از سال ۱۳۰۰ تا ۱۳۱۲ شمسی ایلات و عشایر لر در برابر قشون رضاخان سنگر گرفتند و با وجود رشادتها و دلیریها بخاطر خیانت برخی افراد نفوذی شکست خوردند در دوره پهلوی برای اینکه از قدرت لرها بکاهند لرستان پشتکوه و پیشکوه چند صباحی جزو خوزستان (استان ششم) محسوب شد که در دهه ۵۰ لرستان به شکل فرمانداری کل و سپس در سال ۵۲ به شکل استان درآمد و سپس پشتکوه نیز به همین شکل در سال ۵۳ استانی مستقل شد و نام جدیدالتأسیس ایلام را بر آن نهادند.


  • اعتراض ملک الشعرای بهار به نامگذاری ایلام

    تغییر نام پشتکوه لرستان به ایلام : در سال ۱۳۱۴ خورشیدی بنا به نظر و تصویب فرهنگستان زبان فارسی ، نام حسین آباد را به ایلام تغییر دادند که اعتراض اشخاصی چون ملک الشعرای بهار را در پی داشت. بهار در این زمینه مینویسد : من در سال ۱۳۱۳ در اصفهان تبعید بودم در جراید خواندم که بعد از هجرت والی پشتکوه به بغداد ، دولت حاکمی نظامی به حسین آباد فرستاده و اخیرأ وزارت فرهنگ اسم آن را ایلام ، اعلام داشته است. بیدرنگ نامه به وزارت فرهنگ نوشتم و توضیحات کافی دادم که تمام این محل ماسبذان یا سیروان بوده است و هرگاه صلاح نمیدانید باز هم آن را پشتکوه بنامید لااقل همان نام تاریخی قدیمی سیروان را به آن بنهید چرا که ایلام اولأ به آنجا نمیخورد و نام مملکتی وسیع بوده است شامل تمام خاک أنشان یعنی شامل : خوزستان ، خاک ارجان ، کوه گیلویه ، بختیاری ، لرستان پیشکوه و پشتکوه تا برسد به همدان و لذا هیچ مناسبتی ندارد شما یک قطعه ی کوچک را به این نام بنامید!!! مهدی وزین افضل در کتاب تاریخ ایران باستان ، صفحه ۲۶ مینویسد : کشور عیلام باستان شامل خوزستان ، لرستان ، بختیاری ، کهگیلویه و بویراحمد میشد و نام قدیم کشور عیلام ، آلامتو بود. حالا نام ایلام با وجود اینکه تناسبی با این سرزمین نداشت همچنان بر این سرزمین باقی مانده است!!!


  • لُرستان پُشتکوه

    در کتاب خواجه تاجدار ، ژان گور ، چاپ ۳۲ ، صفحه ۲۰۶ و ۲۰۷ آمده که : سرزمین پشتکوه لرستان که در آن دوره طول آن نزدیک ۶۰ فرسنگ و عرض آن از شرق به غرب نزدیک ۲۰ فرسنگ و در بعضی از نقاط ۳۰ فرسنگ بود در کشور ایران دنیایی جداگانه به شمار می آمد و حتی امروز هم که وضع ایران خیلی با گذشته فرق کرده است قسمتی از پشتکوه لرستان شاید هنوز دارای وضع سابق میباشد. پشتکوه لرستان سرزمینی بود و هست دارای رودهای زیاد و سه چهارم از رودخانه های پشتکوه لرستان وارد رودخانه بزرگ سیمره میشود و آن رود به سوی دریا میرود ، مردم پشتکوه در تمام عمر از منطقه سکونت خود خارج نمیشدند و آنقدر از مراکز تمدن دور بود که در بعضی از نقاط پشتکوه لرستان پول رواج نداشت و مردم مثل ادوار باستانی مبادله اجناس میکردند. معاش سکنه پشتکوه لرستان از پرورش دام میگذشت و غذای آنها گوشت و لبنیات و آرد بلوط بود که خمیر میکردند و با آن نان طبخ میکردند. حد متوسط عمر مرد و زن در پشتکوه لرستان یکصد سال بود و مردان و زنانی در آنجا دیده میشدند که ۱۵۰ سال از عمرشان میگذشت. آنهایی که در پشتکوه لرستان میزیستند از دنیای خارج اطلاعی نداشتند و سکنه دنیای خارج هم نمیدانستند که در پشتکوه لرستان چه میگذرد بعضی از مورخین عقیده دارند که سکنه پشتکوه لرستان بازمانده ایرانیانی هستند که بعد از تهاجم اقوام نیمه وحشی خارجی به ایران ، زندگی در دشتها را رها کردند و به کوه های لرستان رفتند و کوه نشین شدند تا از خطر تهاجم اقوام وحشی و نیمه وحشی رهایی یابند و آن تهاجمات در چند هزار سال قبل از میلاد صورت گرفته بود. منطقه پشتکوه لرستان آنقدر صعب العبور بود که هیچ یک از جهانگشایان که از شرق یا غرب براه افتادند و ایران را مورد تهاجم قرار دادند نتوانستند از آن عبور نمایند نه اسکندر که از غرب براه افتاده بود توانست از پشتکوه عبور کند نه اعراب و آنها نیز از غرب براه افتاده بودند و تیمور لنگ که از شرق به حرکت درآمد و ایران را مورد تهاجم قرار داد نیز وقتی به پشتکوه رسید و قدری پیش رفت دریافت که نمیتواند از آن عبور و مراجعت کرد طوایف لر که در پشتکوه میزیستند متعدد بودند و هر کدام یک رییس داشتند ولی مجموع رؤسای طوایف از یکی از آنها که وی را کدخدای خود میدانستند گوش شنوایی داشتند


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • اوضاع و احوال سیاسی پُشتکوه لُرستان

    در استان ایلام رقابت بین دو گروه قومی لُر و جماعت کُرد پلاستیکی در جریان است. جماعت کُرد پلاستیکی در شمال استان بیشتر حضور دارند و بجز《طایفه کردلی》که 70 سال است وارد بخشهایی از جنوب استان مانند آبدانان و دهلُران شده‌اند و به همراه اعراب دشت عباس حدود 30% جمعیت جنوب استان را تشکیل میدهند تماماً جنوب ایلام را که وسعتی معادل نیمی از استان ایلام را دارد مسکن طوایف لُر است. درکتاب《مُلک دلگیر》که خاطرات تبعید عشایر لُر ایلام به خراسان است در صفحه ۴۱ آمده: زمان رضاخان سپهبُد امیراحمدی با برنامه و نقشه قبلی طوایف لُر را به ورامین، قم و خراسان تبعید کردند و کردهای زرین آباد و بدره را بجای ما سکونت دادند! طوایف لُری که به زبانهای مینجایی و لکی سخن میگویند: زیدعلی و بارانی بیرانوند، حسنوند، کولیوند (قُلی وند)، میر، کایدخورده، سلاحورزی، دیناروند، زینی وند، سیف الدین (دریکوند)، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، پاپی، بازگیر، رُک رُک، سادات لُرزبان، قیاسوند، چگنی، رشنو، شوهان، جودکی، طولابی و...در گذشته نام ایلام《لُرستان پشتکوه》بوده است. تمامی کتابهای تاریخی و سفرنامه ها هویت مردم ایلام را لُر ثبت کرده‌اند. بسیاری از کردهای واقعی این منطقه و مردم ساکن آنرا لُر میدانند ولی اکنون سیاست پانکردها تغییر کرده و هویت جعلی برای ایلام دست و پا کرده‌اند و عملاً مهاجرانی که از سلیمانیه عراق وارد این مناطق شده‌اند را با نام کذایی کُردفیلی که قدمتش به عهد اینستاگرام میرسد میخوانند! حتی قلم به مزدهای کُرد با بیشرمی تمام، هویت لُری پشتکوه را انکار کرده‌اند. بطور نمونه کتاب《اوضاع و احوال سیاسی پشتکوه》نوشته؛ مراد مرادی که با بیشرمی اصلاً امانتداری نکرده و نوشته جهانگرد اروپایی《هوگو گروته آلمانی》را سانسور کرده و بر روی زبان لُری خط کشیده و واژه تازه ساخت《کُردفیلی》که هیچ اصالتی در منابع تاریخی ندارد را جایگزین کرده است!!! کار به اینجا تمام نمیشود صدا وسیمای ایلام معمولاً زمانی با افراد لُرزبان مصاحبه میکند آنها را مجبور میکند به غیر از لُری و لکی سخن بگویند و خود در چندین مرتبه این موضوع را به وضوح دیده ام! به‌هرحال سالها بوده که گفتیم نیازی نیست فردی ژنتیک لُری داشته باشد و تا زمان پادشاهان عیلام باستان شجرنامه لُری خود را در دست داشته باشد! بلکه همین که خود را لُر بداند و از فرهنگ لُری در زمانه ای که لُر مورد هجمه از هرسو هست درست و بدون هیچگونه ایل گرایی و فردگرایی دفاع کند کما اینکه شخصی که فرض گیریم انسانهایی باشند بقول خویش هزار نسل قبلتر لُر بوده ولی اکنون هیچکار و سمت و سویی برای لُر ندارند و دشمن لُرها نیز هستند. در آخر کسانیکه ادعا لُرگرایی دارند؛ بجای به مجادله پرداختن به یک عده کُردپلاستیکی، لُرهای آن سامان را بیشتر با لرگرایی آشنا کنند. با هشتگ کردن نام شهرها و طوایف ایشان در زیر موضوعات مربوط به آنان، شهرستانهای دهلُران، دره شهر و آبدانان دارای میادین نفتی و گازی فراوانی هستند بطوریکه ۱۱ % گاز ایران در اینجاست! خُب چرا باید با بیخیالی سرزمین تاریخی ما بدست یک عده مهاجر عراقی بیفتد؟


  • دکتر کرم علیرضایی

    دکتر کرم علیرضایی متولد سال 1339 در شهر دهلُران و دارای مدرک دکترای ادبیات، از دانشگاه تهران است. در حال حاضر رییس دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهلران می‌باشد، بی هیچ شکی او یکی از بزرگترین و پُرکارترین محققان درباره فرهنگ لُری بوده است، از جمله آثار منتشر شده ایشان، می‌توان به این کتابها اشاره کرد: 1- تاریخ و فرهنگ سرزمین کهن 2- ضحاک اژدهافش 3-میر نوروز شاعر ناشناخته لُر 4- اتیمولوژی واژگانی از گویش‌های غرب ایران 5- مثل های ایلامی 6- فرهنگ واژگان لُری و کُردی 7- دستور گویش ایلامی 8- بازیهای محلی سرزمین ایلام 9- مهرپرستی در ادب فارسی 10- فرهنگ واژگان محلی در گستره ادب فارسی 11- مندیل خیال 12- رجعت در فرهنگ بشری 13- استرلاب عشق 14- روشنفکران راستین 15- پیوستگی زبان لُری با زبان تاجیکی 16- پیش درآمدی بر آیین نگارش 17- افسانه هایی از سرزمین ایلام 18- فرهنگ واژگان همانند در گویشها و زبانهای محلی و آخرین کتاب او «دستور زبان لُری» که بزرگترین و عظیم ترین فعالیت او در زمینه ادبیات و فرهنگ لُری است.


  • والی لُرستان فیلی

    لارنس لاکهارت، درکتاب《انقراض سلسله صفویه》ترجمه اسماعیل دولتشاهی، چاپ دوم، صفحه یازده، می‌نویسد: بعد از اعتمادالدوله که اداره امور «ممالک» یا ولایات دولتی با او بـود، دسـتۀ دیگـري از اعضای عالی رتبه وجود داشت. این اشخاص بـه ترتیـب والـی (نایـب السـلطنه)، بیگلربیگـی (استاندار)، خان و سلطان بودند که نواحی و شهرهای کوچک را اداره میکردند. مهمترین والیان (نایب‌السلطنه) به ترتیب اهمیت از این قرار بودند: والی خوزستان، والی لُرستان فیلی، والی گرجستان و والی اردلان (کردستان). رئیس طایفۀ نیرومند بختیاری اگرچه عنوان فوق را نداشت ولـی بعـد از والی اردلان به شمار می‌آمد.


  • معنی اصلی کُرد (کورد) چیست؟

    مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، معنی کلمه کُرد، ‌‌‌‌‌‌موضوع: گالِش ها، ‌‌‌‌‌‌نویسنده: دکتر علاءالدین آذری دمیرچی. ‌‌‌‌‌متن مجله: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را میگویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا صفحه ۱۸. کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده است. بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم بر این مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آن را مرتبط با قوم کُرد میدانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرستان شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع پانصد کیلومتری در آنجا زندگی نمیکند و حتی نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده و نیست بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده است، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند و در منابع تاریخی حتی نام اهالی بنام کُردینه پوشان آمده است. کردین تن پوشی نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره ای تبدیل به ده کرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایرانی هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به نوعی از زندگی عشایری و کوچ‌نشینی اطلاق میشده است. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی، جلد سوم، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین (به ضم کاف و کسر دال) جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگش به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته اند و طوایف گله دار، رعنایی و نمدمال از قدیم الایام در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند و هم‌اکنون این صنعت به قوت خود باقی است و شهرکرد به‌دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کوردین به این نام مشهور گشته است. پانکُردیسم هنوز نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • معنی اصلی کُرد (کورد) چیست؟

    مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، معنی کلمه کُرد، ‌‌‌‌‌‌موضوع: گالِش ها، ‌‌‌‌‌‌نویسنده: دکتر علاءالدین آذری دمیرچی. ‌‌‌‌‌متن مجله: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را میگویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا صفحه ۱۸. کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده است. بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم بر این مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آن را مرتبط با قوم کُرد میدانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرستان شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع پانصد کیلومتری در آنجا زندگی نمیکند و حتی نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده و نیست بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده است، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند و در منابع تاریخی حتی نام اهالی بنام کُردینه پوشان آمده است. کردین تن پوشی نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره ای تبدیل به ده کرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایرانی هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به نوعی از زندگی عشایری و کوچ‌نشینی اطلاق میشده است. دکتر محمد معین در فرهنگ فارسی، جلد سوم، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین (به ضم کاف و کسر دال) جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه بزرگش به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته اند و طوایف گله دار، رعنایی و نمدمال از قدیم الایام در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند و هم‌اکنون این صنعت به قوت خود باقی است و شهرکرد به‌دلیل کثرت نمدمالان و رواج پارچه ضخیم کوردین به این نام مشهور گشته است. پانکُردیسم هنوز نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • سوره‌مهری

    مبارزە با جعل و دروغ: از نظر فرشادمحمدزادە و احمدلطفی هر سوری، سورە مهری است و تمام پادشاهان ایران سورە مهری بوده‌اند. محمد زادە و استادش اسفندیاری بە لغت متوسل می‌شوند. مثلاً می‌گویند سورملی منطقە ای در ترکیە سورە مهری است! با اینکە سورملی یعنی چشمان سرمە کشیدە یا می‌گویند سلغری بە سورە مهری می‌رسد! بە راستی لغت سلغری چە ربطی بە سورە مهری دارد؟ تمام نوشته‌های این آقا بویی ازحقیقت نبردەاست. جالب است قبلاً میگفت سرخە های سمنان هم سورە مهری اند! جوک بزرگ این آقا آنجاست کە سورانی ها را سورە مهری می‌داند. وااسفا برای ایلام با این محققان لغوی اش! مکتب سوررئالیسم را هم حتماً سورە مهری ها ابداع کردند؟ سورتمە؛ کالسکە ای بودە برای جابجاکردن سورە مهری ها. بعد ترک ها این لغت را از سورە مهری ها سرقت و بنام خودثبت کردند. نخستین سورە مهری ای کە سوار سورتمە شد بە سورچی معروف شد. سورە کلام کوتاە سورە مهری ها بودە عرب ها سرقتش کردند. سور بە معنی جشن مخصوص سورە مهری هاست. سور بە معنی جدی کە لغتی فرانسوی است توسط فرانسویان از سورە مهری ها دزدیدە بە فرانسە بردە شدە است. سوروسات هم سورە مهری است. سوری بە معنی گل محمدی ابتدا در شهر سورەمهری ها بودە، عربها شاخە ای از آنرا با خود بە عربستان بردند و سوری شد. جالب اینجاست کل تیره سورە مهری از 200 خانوار کمترند. نە شهری دارند و نە روستایی که بنامشان باشد. سورە مهری و دروغ هایی دربارە ریشە نژادی سورە مهری: آقای احمد لطفی بدون هیچ سند و مدرکی اکثر ایلات لُرستان، ایلام و کرمانشاە را سورە مهری می‌داند و مدام برطبل دروغ خود می‌کوبد. وقتی از او و یکی از هم‌فکرانش بنام محمدزادە می‌پرسند چە کسی این دروغ را گفتە یا براساس‌ کدام سند این دروغ را فریاد می‌زنید؟ آنها سکوت می‌کنند! سورەمهری است که در اواخر عهدصفوی در پشتکوە بودند، بعد پراکندە شدند. عدە‌ای بە بدرە، عدە‌ای بە کرمانشاە و چندخانوار بە عراق رفتند و در ایلات مختلف پراکندە شدند. هستە اصلی این طایفە در درە شهر ‌است کە تا چندی پیش به‌علت قلت جمعیت جزو کولیوند بە حساب‌ می‌آمد. ‌سورە مهری مثل دیگرطوایف در دورە ای پراکندە شدە‌اند اما ایل نیستند و طایفەاند و هرجا رفته‌اند استقلال نسبی نداشته‌اند و جزو طوایف و ایلات دیگر محسوب می‌شدند. عمر و قدمت این طایفە زیاد نیست و اینکە دوستان قصد دارند عمرش را بە دورە ساسانی برسانند به خطا می‌روند. سابقە این طایفە بە صفویە می‌رسد. کوتاە سخن اینکە هیچکدام از طوایف سیمرە، لُرستان، ایلام و کرمانشاە سورەمهری نیستند بلکە اگر تعدادی سوره مهری بە میان طوایف دیگر رفتە‌اند مستقل نبودە و در جمعیت دیگر طوایف ‌گم شده‌اند. چندی پیش هم احمد لطفی بدون هیچ سند تاریخی گفتە: اکثر طوایف الشتر و نورآباد سوره مهری‌اند! لک‌هاچنان بر او تاختند کە سکوت کرد. حق هم داشتند چون حرف احمد لطفی کذب محض بود. لطفی و محمدزادە باید بدانند کە سورە مهری، سورە مهری است با جمعیتی کم، و دست درازی بە طوایف دیگر کار شایسته‌ای نیست. گویا یک جایی نوشته یکی از فرزندان یزدگرد ساسانی "سور" نام داشتە و اینان هم این اشتباە را مرتکب شدە و می‌گویند سورە مهری‌ها ساسانی‌اند! درحالیکه مسقط الراس ساسانی《استخر فارس》است! و در تاریخ ابن اثیر آمده: از یزدگرد پسری بنام فیروز ماند و از فیروز دختری بنام شاه‌ آفرید که زمان فتح سمرقند، توسط قتیبة بن مسلم به اسارت عربها درآمد؛ قتیبه او را به حجاج بن یوسف هدیه کرد و حجاج نیز این کنیز را به ولید بن عبدالملک بخشید. دوازدهمین خلیفه اُموی، یزید بن ولید بن عبدالملک و ملقب به «ناقص» است که در سال ۸۶ از کنیزی از تبار یزدگرد بنام شاه فرید یا شاه آفرید دختر فیروز بن یزدگرد زاده شد. از این‌رو مردم او را «یزید ناقص (کم کننده)» می‌خواندند. نقل است اولین نفری که او را به این لقب خواند، مروان بن محمد بود که جهت تحقیر، او را بدین نام خوانده بود. در نقلی دیگر آمده این لقب به جهت نقص در انگشتان پای یزید و بنظر مسعودی به جهت نقصان در عقل، به او داده شده بود. برخی هم تنها فرزند یزدگرد را حرار میدانند که با حسین (ع) ازدواج کرد و امام او را غزاله نام نهاد اما آیت‌الله مطهری درکتاب، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص ۱۳۲، آنرا داستانی مجهول و از نظر تاریخی مشکوک میداند. حالا تیره سوره‌مهری در بوق و کرنا کردند کە ما ساسانی هستیم! حتی اگر سور فرزند یزدگرد باشد بە سورە مهری چە ربطی دارد؟ هر گردی کە گردو نیست. این سخن بە جوک شباهت دارد تا واقیعت. خودشان بە این حرف نمی‌خندند؟ آیا هرکس نامش سرخاب یا سهراب است سوره مهری است؟ متاسفانە این مُلالغتها هرجا سور می‌بینند آنرا سورە مهری می‌دانند. حال این سور کوە باشد یادشت یا رود، از دید این بزرگواران هر سوری در دنیا سورە مهری است حتی اگر در آفریقا باشد.