شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ ساعت

نشریه فرهنگی تحلیلی نگین زاگرس معرف مردمان لر

تاریخچه ایل جلیل لر زنگنه

تاریخچه ایل بزرگ و کهن لر زنگنه در ایران و دیگر اقص و نقاط جهان

تاریخچه ایل جلیل لر زنگنه

سعید نفیسی فرماید : " از زمان هخامنشیان در میان طوایف چادرنشین  فارس، ما به نام كرد برخورد میكنیم (کرد درین زمان بمعنای قوم یا نژادی نبوده بلکه منظور قشر و مردمانی بوده اند که در شهرها و روستاها بصورت یکجا نشین زندگی نمیکرده اند منظور مردمانی بوده اند که بصورت عشایری و گله داری زندگی میکرده اند. چون لرها هم جزی از قشر کرد یعنی چادر نشین و عشایر بوده اند پس کردان پارسی که در تاریخ به ان اشاره شده است با توجه به موقعیت مکانی و نوع معیشت و زندگی انها (در استان های فارس و کوگیلویه و خوزستان و اصفهان و چهارمحال و بوشهر و لرستان و ایلام و کرمانشاه و همدان)  اشاره به مردم لر دارد.  "در این كه كردها از ن‍‍ژ‍اد آریایی هستند ، حالا چه كردان پارس و چه كردان خراسان و كردان كردستان هیچ گونه تردیدی نمی باشد . كردها به همراه سایر آریایی ها یك مرتبه در 4000سال پیش و مرتبه دیگر در ۳۴۰۰ تا ۳۷۰۰ سال پیش به فارس آمده اند و شكی نیست كه در شمال فارس یعنی دشتهای مرودشت و دشت مرغاب كه مناطق پر آبی بوده اند مستقر می شوند و آثاری چون پاسارگاد و تخت جمشید و شهر استخر و غیره از آریایی ها در همین دشتها ساخته می شود (دشت هایی که الان جز مناطق لرنشین هستند).

احسان نوری در كتاب تاریخ ریشه نژادهای كرد می گوید : " گروهی براین باورند كه ماد ها نیاكان كردان امروزی می باشند "  و این نظریه كاملا غلط و اشتباه هست چرا که در سرزمین های کردان امروزی در استان کرمانشاه و خراسان هیچ اثار مهم مادی یافت نشده و نیست.

و افزوده اند كه پارسیان و مادها در هزاره اول پیش از میلاد در فلات ایران ساكن شده اند .

نكته دیگری كه نظریه پردازان ( به نقل از احمد شریفی در مجله فارس شناخت در مقاله " عشایر كرد فارس"  که منظور لرهاست)  مطرح كرده اند ازدواج ماندانا دختر استیاك پادشاه مادها با كمبوجیه شاهزاده پارسی در حدود سال ۵۸۴ پیش از میلاد سبب می شود كه بر اساس سنت كردان (مردمان چادر نشین) گروهی از خدمه و همراهان به همراهی این شاهدخت مادی آمده باشند و كردان پارس از اینان به وجود آمده باشند . این تئوری با توجه به جمعیت ( ۵۰۰۰۰۰  نفری ) كردان پارس بسیار ضعیف است . اینان می افزایند كه كورش در نزد مادها در نقشهای تخت جمشید از دوران داریوش از سران مادی زیاد می بینیم  و بر این اساس ، امدن كردان را به فارس ، پس از واقعه گئوماتا در سال ۵۲۲ پ.م دانسته اند . از سوی دیگر میدانیم كه كورش ، استیاگس ( آستیاك = آستیاژ ) را شكست می دهد و امپرالتوری ماد را درسال ۵۵۰  پ.م سرنگون می كند .به همین دلیل كوروش برای خود و پایتخت خویش ، محلی را بر می گزیند كه در آن جا بر مادها پیروز شده است كه همین دشت مرغاب می باشد .

نكته دیگر آنكه رود  پلوار امروزی كه از دشت مرغاب می گذرد ، در ایران باستان مدویس  medus )  ) نامیده می شد كه از واژه ی " ماد " گرفته شده است .

 

 

مـخـتـصـری از تـاریـخـچـه ایـل زنـگـنـه و زنـگـنـه دیـزگـران

زیستگاه ایل زنگنه و ایلات و طوایف وابسته به آن را باید در ماورای مرزهای کنونی و در سرزمین ایران بزرگ جستجو کرد . مناطق کوچ این ایل بیشتر در اطراف شمال عراق کنونی " پنجوین ، سلیمانیه و ایالت اربیل و از جنوب شرقی به بدره و از جنوب غربی به حلبچه و خانقین و از غرب به تکریت و سامرا و بغداد " محدود است و توسط شاه اسماعیل صفوی " ۹۰۵ تا ۹۳۰ هجری قمری " به زیستگاه کنونی در منطقه ی بختیاری، کرمانشاهان و همدان و کوهگیلویه و بویر احمد کوچیدند.

معین الدّین نطنزى در کتاب منتخب التواریخ زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لر محسوب مى کند ، و زنگنه را جزو طوایفى نام مى برد که به حکم اتابکان لر گردن گذارده بودند .

صاحب تذکره الملوک ایل زنگنه را در مجموعه اى مرکب از ایلات کرد و لر نام مى برد .

(لازم به ذکر است کرد در لغت و کتب گذشتگان معنای عام دارد و کردان یعنی مردمانی که در گذشته بصورت گله داری و رمه داری و عشایری و چادرنشینی زندگی میکرده اند. کرد معنای عام دارد و بمعنای نژاد یا قومیت نبوده است)

 

وجه تسمیه زنگنه

درباره ی وجه تسمیه ی زنگنه اقوال گوناگون نقل شده است: برخى منابع این نام را برگرفته از نام مکانى مى دانند که این ایل در آن جا مى زیستند. برخى نام زنگنه را بر گرفته از " زنگه " شخصیت افسانه اى در حماسه ی ملّى ایران پسر شاور یا شاپور و از پهلوانان معاصر کیکاوس و کیخسرو مى دانند .

برخی از زنگنه ها خود را بازمانده ی " زنگه " به شمار می آورند . بعضی از نویسندگان چون مردوخ خاستگاه زنگنه را عراق می داند که در کرکوک ، خانقین ، اطراف کفرى ، ابراهیم خانمى و اراضى سوماک سکونت داشته اند . همه منابع مربوط متفّق القولند که ایل زنگنه به منظور یارى پادشاهان صفوى از منطقه اصلى خود کوچیده و در منطقه جدیدى سکنى گزیده اند . آن ها شاه اسماعیل اوّل را همانند بختیاری ها در جنگ هایش یارى داده اند .

زمان مهاجرت زنگنه به داخل قلمرو ایران دقیقاً مشخص نیست . کسانی زمان مهاجرت ایل زنگنه را پس از حمله مغول مى دانند و به قول آن ها در این زمان مجموعاً ۳۰۰,۰۰۰ نفر بودند ، که به صحراى قراباغ در شمال اذربایجان کوچیدند و در آن جا حکومتى تشکیل دادند . اما اکثر منابع گواه آن است که مهاجرت زنگنه همزمان با تشکیل دولت صفوىتوسط شاه اسماعیل اوّل بوده است .

هم چنین گفته شده ایل زنگنه پس از ورود به ایران در کرمانشاه و بختیاری و کوهگیلویه  سکنى گزیدند . به هرحال افراد این ایل بزرگ در زمان شاه اسماعیل اوّل سیادت وى را پذیرفتند و تحت فرمان وى در آمدند و نزد وى به مقامات بالا رسیدند . ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل اوّل در جنگ هاى متعدّد وى به ویژه با عثمانى ها شرکت کردند . یکى از این جنگ ها چالدران بود . در زمان شاه طهماسب اوّل نیز چند تن از سرداران لر زنگنه از جمله سلیم خان زنگنه و حیدرخان زنگنه به فرماندهى اسماعیل میرزا با عثمانى ها جنگیدند . شاه طهماسب براى تقویت مرزهاى شرقى ایران در مقابل تهاجمات اُزبک هابرخى لرهای زنگنه را به خراسان منتقل کرد . ایل زنگنه هم چنین در زمان سلطان محمّد شاه در جنگ هاى ایران و عثمانى در قراباغ با عثمانى ها نبرد کردند . در سال ۹۸۴ هجری قمری یعنى زمان شاه محمّد افرادى از ایل زنگنه به عنوان حاکم سنقر و کرمانشاهان منصوب شدند که حکومت آن ها بر آن جا تا قرن ۱۱ هجری قمری دوام آورد .

در زمان شاه عباس اوّل افراد ایل زنگنه در حکومت و سپاه داراى موقعیتى بودند ، یکى از این افراد على بالى بیک زنگنه بود که شاه عباس او را نزد الله وردى خان فرستاد تا احکام شاه عباس را مبنى بر فتح بغداد به او برساند . در زمان شاه عباس اوّل به هنگام عزیمت وى به منظور سرکوبى ملوخان اردلان و تسخیر کُردستان على بالى بیک زنگنه که سابق جلودار مخصوص شاه عباس بود واسطه ی ایجاد صلح بین شاه عباس و ملوخان شد . ملوخان تحت تاثیر سخنان على بالى بیک تسلیم شاه عباس شد و خلعت گرفت . بعدها در زمان خان احمد خان اردلان پسر ملوخان مجددا مأموریت کُردستان یافت چرا که خان احمد خان به دولت عثمانى پناهنده شده بود و از عثمانی ها کمک دریافت مى کرد تا بتواند کُردستان را مجدداً تصرف کند . على بالى بیک هم چنین مدتى در زمان شاه عباس اوّل امیر خراسان بود . على بالى بیک در سال ۱۰۲۸ هجری قمری از مقام جلودارى به منصب امیر آخور باشى ( رئیس اصطبل اسبان مخصوص شاه ) ارتقاء یافت و تا سال ۱۰۴۷ هجری قمری در این مقام باقى ماند و در این سال منصب مزبور به پسرش شیخ على خان زنگنه انتقال یافت . اما پیش تر از شیخ برادرش شاهرخ سلطان در سال ۱۰۴۴ هجری قمری به مقام امیر آخور باشی منصوب شده بود . در سال ۱۰۴۷ هجری قمری شیخ على خان به جاى برادرش به مقام امیر آخورباشى رسید . و شاهرخ سلطان ضمن اینکه امارت ایل زنگنه را به دست گرفته بود ، به حکومت سنقر - هرسین - کرمانشاه - بیستون و کلهر منصوب شد . البته ناگفته نماند که شاهرخ سلطان سال ها پیش از آن یعنی در سال ۱۰۳۹ هجری قمری به امارت خواف منصوب گردیده بود .

شاهرخ سلطان در ۹ جمادى الاولى ۱۰۴۹ هجری قمری در گذشت و به جایش شیخ على خان به امارت زنگنه منصوب گردید . به جاى وى نیز برادرش نجف قلى بیک به مقام امیر آخور باشى رسید . تعدادی از نویسندگان در کتب خود نقل کرده اند ، که على بالى بیک یکى از ملاکین بزرگ کرمانشاهان بود این که ملک کرمانشاهان ملک شخصى و خریدارى شده على بالى بیک بوده و یا این که از طرف شاهان صفوى به صورت ملک خالصه و عقار به وى واگذار شده بود مشخص نیست . اما محمّد طاهر وحید قزوینی نویسنده ی عبّاسنامه کرمانشاه را ملک خالصه زنگنه معرفى مى کند . در این که على بالى بیک داراى روستاهاى متعدّد در غرب ایران بود تردیدى نیست به طوری که نویسنده خلاصه السیر اشاره به یکى از روستاهای وی به نام سرخ آباد دارد .

در زمان شاه عباس دوّم افراد خاندان زنگنه هم چنان راه ترقّى را پیمودند . در این میان نجف قلى بیک به عنوان فرمانده ی بخشى از سپاه در مرزهاى شرقى ایران خوش درخشید . وى در قضیّه ی محاصره ی قندهار به جدّ ایفاى خدمت کرد و مورد لطف شاه قرار گرفت . نجف قلى بیک در زمان شاه عبّاس دوّم با وجود آن که شروع خوبى داشت و پیوسته مورد لطف شاه بود اما سرانجام مغضوب شاه واقع شد و از دستگاه حکومت طرد گردید اما با جلوس شاه سلیمان دوباره مورد لطف دربار قرار گرفت .

در سال ۱۰۵۵ هجری قمری شهر خواف در خراسان به اقطاع دوست على خان زنگنه داده شد . در سال ۱۰۵۷ هجری قمری دوست على خان از زمره امرایى بود که در محاصره قندهار شرکت داشتند . در سال ۱۰۵۸ هجری قمری حکومت ولایت گرمسیر با توابع و ملحقات و مضافات به دوست على خان حاکم ایل زنگنه که در این وقت تیولدار ولایت خواف و باخرز خراسان بود ، داده شد . از سال ۱۰۶۴ هجری قمری به بعد شیخ على خان ، خان قبیله کلهر و تیولدار سنقر و کرمانشاه شد . آبادانى کرمانشاه عمدتاً توسط شیخ على خان صورت گرفت چرا که در سال ۱۰۰۴ هجری قمری کرمانشاه به نام مزرعه اى معروف بود اما در نیمه ی دوّم قرن ۱۱ هجرى کرمانشاه عمران و آبادى خود را از سر گرفت و شیخ على خان از زمان شاه عبّاس دوّم درعمران و آبادانی آن بسیار کوشید . شیخ على خان به سال ۱۰۶۶ هجری قمری حکومت سنقر و دینور را نیز در دست داشت . روى هم رفته باید گفت : که ایل زنگنه در دوره ی شاه عبّاس دوّم روز به روز بر اهمیت خود افزود و مناصب نسبتاً والایى به دست آورد و مسیرى را که از زمان شاه اسماعیل اوّل در آن گام نهاده بود با سرعت بیش تر طى کرد و به مقصد نهایى که رسیدن به قدرتمند ترین منصب بعد از منصب شاه باشد نزدیک شد . در زمان شاه سلیمان و به ویژه پس از رسیدن شیخ على خان به وزارت اعظمى ایل زنگنه بسیار قدرتمند شد و کارگزاران بسیارى از ولایات از ایل زنگنه تعیین شدند . چنان که در سال ۱۰۸۶ هجری قمری طایفه زنگنه به معیت حسین على خان زنگنه که به حکومت بهبهان و کهگیلویه و بویر احمد منصوب شده بود به بهبهان رفتند و پشت کوه را قشلاق و پیش کوه را ییلاق خود قرار دادند .

یکی از بزرگ ترین طوایف شهرستان خواف با حدود ۱۵۰۰ خانوار جمعیت ، ایل زنگنه می باشد . که به گفته برخی از مورّخین مهاجرت ایل زنگنه به ولایت خواف در ۳ مرحله بوده است و هدف اصلی دولت های وقت از کوچاندن آن ها شکست قدرتشان در موطن اصلی بوده است . که این امر با گسیل دادن آن ها به عنوان مرزبانی به شرق خراسان محقق گردیده است .

گروه اول زنگنه ها در دوران صفویه از کرمانشاه به خواف مهاجرت کردند ، و در روستای نیاز آباد سکنی گزیدند . که رئیس آن ها فردی شاعر و عارف مسلک به نام محمد جعفر خان زنگنه از رجال برجسته و زبده این ایل در زمان کریم خان زند بوده است ، مناجات نامه ای منظوم منتصب به وی می باشد . و در آن خود را متخلّص به " نادم" می خواند .

" فکندی چو نادم ز روی رجا قضای مهمات را با خدا "

وی به فرمان خان زند به شیراز میرود و در آنجا مورد لطف واقع نمی شود و بعد از تحمل زندان غریبانه مسموم می شود . زنگنه های نیاز آباد با زنگنه های روستای اسد آباد قرابت نسبی و سببی دارند . از لحاظ آداب و رسوم شبیه هم می باشند .

گروه دوّم زنگنه ها در دوره افشاریه از همدان به خواف تبعید با به عنوان مرز دار مهاجرت نمودند . این عدّه به سر کردگی شخصی مقتدر به نام نوروز خان همراه ۹ فرزند ذکور خود به نام های : شاه قلی ، نیاز قلی ، نصیر ، علیخان و . . . در روستای قاسم آباد مقیم شدند . این افراد در تیر اندازی و اسب سواری مهارت خاص داشته اند . و همیشه در مقابله ترکمن ها و حملات ناشی از آنان غالب و پیروز بودند . این گروه از خواهر زادگان بدیعاً زنگنه می باشند که قبل از آن ها به قاسم آباد آمده است . هم اکنون اعقاب آن ها در قاسم آباد به نام هر یک از برادران معروف گشته اند . هرزنگنه اصیلی در قاسم آباد به یکی از اولادهای نوروز خان بسته و مشهور می باشد . از افراد شاخص این گروه در قاسم آباد مرحوم حاج شیخ زنگنه که شخصی فاضل و دانش دوست بوده واز نوادگان علی خان می باشد .

گروه ۳ عده ای از ایل زنگنه که در زمان شاه عبّاس به مرو و هرات تبعید شده اند و از نوادگان نجف هراتی می باشند . این گروه به سرکردگی بدیعاً زنگنه که با نوروز خان نسبت خویشاوندی داشته است ، از هرات به منطقه قاسم آباد عزیمت نموده و به خواهر زادگان خود ملحق می شود . و در منطقه کیبر کوه دژی به نام قلعه منگان با برج و باروهای مستحکم زندگی می کرده است . و شغل آن ها دامداری و کشاورزی بوده است . از افراد سر آمد این گروه می توان به مرحوم حاج یعقوب و حاج آقا جان زنگنه اشاره کرد . جناب آقای ابراهیم زنگنه نویسنده ی کتاب " رجال شرق خراسان" و از مورّخین به نام معاصر از نوادگان بدیعاً زنگنه می باشد .

 

 

 

در سال ۵ ـ ۷ / ۹۸۴ ـ ۱۵۷۶ یعنی زمان شاه محمد افرادی از ایل زنگنه به عنوان حاکم سنقر و کرمانشاهان منصوب شدند که حکومت آن‌ها بر آن جا تا قرن ۱۷ میلادی ۱۹ دوام آورد . در زمان شاه عباس اوّل افراد ایل زنگنه در حکومت سپاه و دارای موقعیّتی بودند یکی از این افراد علی بالی بیک زنگنه بود که شاه عباس او را نزد الله وردی خان فرستاد تا احکام شاه عبّاس را مبنی بر فتح بغداد به او برساند . در زمان شاه عبّاس اوَل به هنگام عزیمت وی به منظور سرکوبی ملوخان اردلان و تسخیرکردستان علی بالی بیک زنگنه که سابق جلودار ویژه ی شاه عباس بود واسطه ایجاد صلح بین شاه عباس و ملوخان شد . ملوخان تحت تأثیر سخنان علی بالی بیک تسلیم شاه عباس شد و خلعت گرفت . بعدها در زمان خان احمد خان اردلان پسر ملوخان مجدداً مأموریت کردستان یافت چرا که خان احمد خان به دولت عثمانیملتجی شده بود و از آن ‌ها کمک دریافت می‌کرد تا به تصرف کردستان دست یافتند .

در سال ۱۰۵۵ق شهر خواف در خراسان به اقطاع دوست على خان زنگنه داده شد . در سال ۱۰۵۷ق دوست على خان از زمره امرایی بود که در محاصره قندهار شرکت داشتند . در سال ۱۰۵۸ق حکومت ولایت گرمسیر با توابع و ملحقات و مضافات به دوست على خان حاکم ایل زنگنه که در این وقت تیولدار ولایت خواف و باخرز خراسان بود داده شد . از سال ۱۶۵۳ م ۱۰۶۴ ق به بعد شیخ علی خان زنگنه خان ایل کلهر و تیولدار سنقر و کرمانشاه شد .

با مطالعه منابع متوجّه می‌شویم که آبادانی کرمانشاه عمدتاً توسط شیخ علی خان زنگنه صورت گرفت چرا که در سال ۱۰۰۴ق کرمانشاه به نام مزرعه‌ای معروف بود اما در نیمه ی دوم قرن ۱۱ هجری کرمانشاه عمران و آبادی خود را ازسر گرفت و شیخ علی خان از زمان عباس دوّم در عمارت آن بسیار کوشید . شیخ علی خان به سال۱۰۶۶ق حکومت سنقر و دینور را نیز در دست داشت . روی هم رفته باید گفت که ایل زنگنه در دوره ی شاه عباس روز به روز بر اهمیت خود افزود و مناصب نسبتاً والایی به دست آورد و مسیری را که از زمان اسماعیل اوّل در آن گام نهاده بود با سرعت بیش تر طی کرد و به مقصد نهایی که رسیدن به قدرتمندترین منصب بعد از منصب شاه باشد نزدیک شد .

 

در زمان شاه سلیمان و به ویژه پس از رسیدن شیخ علی خان زنگنه به وزارت عظمی ایل زنگنه بسیار قدرتمند شد و کارگزاران بسیاری از ولایات ( اعم از ممالک و خاصه ) از ایل زنگنه تعیین شدند . چنان که در سال ۱۰۸۶ق طایفه زنگنه به معیت حسین علی خان زنگنه که به حکومت بهبهان و کهگیلویه و بویر احمد منصوب شده بود به بهبهان رفتند و پشت کوه را قشلاق و پیش کوه را ییلاق خود قرار دادند .

مردم لر زنگنه  شهرستان اسلام آباد غرب در مناطق دیزگران روستا های ری بلگ سفلی - ری بلگ علیا - علی آباد - قلعه ترک علیا - سفلی وهرسم ساکن می باشند . و با حفظ سنّت های طایفه ای خود در کنار دیگر طوایف شهرستان زندگی می کنند . شغل اکثر آن ها  کشاورزی و تعداد زیادی  هم  دکتر -  قاضی - استاد دانشگاه - وکیل دادگستری - فرماندار - دادستان - مهندس - کارمند عالی رتبه - دانشجو - فرهنگی و . . .  می باشند ، زبان آن ها لری کرمانشاهی  است  هر کدام از این گروه ها اسناد و شجره نامه هایی دارند که خود مجال بحثی دیگر را می طلبد .

 

 

حـسـیـن عـلـی خـان زنـگـنــه

مــوقـوفـات شـیــخ عـلـی خـان زنـگـنــه

علی بالی بیک پدر شیخ علی خان زنگنه از مالکان بزرگ در کرمانشاهان بود و روستاهای متعدّدی در غرب ایران جزء املاک او به شمار می رفت . اینکه این دارایی ها املاک شخصی او بوده یا به صورت تیول در عصر صفوی به وی واگذار شده بود چندان مشخص نیست.

در هر صورت این اموال گسترده بعدها در زمان فرزندان او منشأ موقوفات عام و خاص زیادی شد .

از جمله اقدامات شخص  شیخ علی خان زنگنه نیز در دوره ی صدرات ، ایجاد مجموعه ی ارزشمندی از موقوفات و احداث مدارس علمیه و مراکز دینی است .

دو مکتوب از وقفنامه  شیخ علی خان زنگنه موجود است . نسخه ی خطی این وقفنامه در اداره ی کل اوقاف و امور خیریه ی استان کرمانشاهنگهداری می شود . وقفنامه ی زنگنه ، مسجّل به مهر علامه محمد باقر مجلسی ( م ۱۱۱۰ ق ) ، ملّا میرزای شروانی ( م ۱۰۹۸ ق ) و آقا جمال خوانساری ( م ۱۱۲۵ ق ) است .

مشابه همین متن ، در سنگی سرابِ بیستون ( در کنار نقش و فرمان گودرز پسر کیو اشکانی ) در سینة سنگی کوه حجاری شده است.

در این وقفنامه چهار رقبه را موضوع وقف شمرده است ، به این شرح :

۱ - شش دانگ مزرعه بِن عَدی ( بند عبدی )

۲ - شش دانگ مزرعه چَم بَطان

۳ - شش دانگ قریه قراولی

۴ - شش دانگ قریه فرّاش

۲ ثلث از عواید این موقوفه مخصوص سادات فاطمی اثنی عشری و ۱ ثلث باقیمانده برای عمران و آبادی عمارتِ کاروانسرای واقع در بیستون است که شیخ علی خان زنگنه در مسیر زوار عتبات احداث کرده است .

وقفنامه دیگری از شیخ علی خان که مربوط به استان همدان است و به تأیید علمای وقت رسیده ، در اداره ی کل اوقاف و امور خیریه استان همداننگهداری می شود .

برخی از موقوفات شیخ علی خان زنگنه در همدان عبارت اند از :

۱ - مدرسه و مسجد شیخ علی خان زنگنه اعتماد الدوله در تویسرکان

۲ - مدرسه ی شیخ علی خان زنگنه معروف به مدرسه ی بزرگ در ابتدای خیابان دکتر شریعتی همدان

۳ - عرصه و اعیان حدود ۱۵۰ باب مغازه در بازار همدان

۴ - اراضی مزروعی و صنعتی و مسکونی در بهارِ همدان و . . .

 

 مـنـاصـب حـکـومـتـی حـسـیـن عـلـی خـان زنـگـنــه

با قدرت گرفتن ایل زنگنه و مهاجرت آنها به نواحی مرکزی و غرب ایران ، کسان بسیاری از آنها دایر مدار امور مملکتی شدند و عناوین زنگنه ، زنگنه کرکوکی و کرکوکی در میان رجال دربار صفوی و نادری از یادگاران این دوران است .

شیخ حسین علی خان یا حسین قلی خان زنگنه یکی از چهره های ایل زنگنه است که در مناصب حکومتی و نظامی دربار صفوی و افشاری حضور دارد .

وقتی در ۱۰۷۶ ق ازبکان از مرزهای ایران وارد شدند و در خراسان به تاخت و تاز پرداختند ، شاه عباس دوّم (  ۱۰۵۲ ـ ۱۰۷۷ ق ) ، شیخ علی خانزنگنه حکمران کرمانشاهان و رئیس وقت ایل زنگنه را مأمور کرد تا نسبت به دفع و سرکوبی متجاوزان اقدام نماید . او در همین زمان شیخ حسین علی خان را به جای پدر مأمور قائم مقامی حکومت کرمانشاهان نمود و از آنجا که کار شیخ علی خان در خراسان به طول انجامید ، شاه عباس در فرمانی رسماً شیخ حسین علی خان را به حکومت کرمانشاهان منصوب نمود . این دوره از ۱۰۷۶ تا ۱۰۸۶ ق به مدّت ۱۰ سال طول کشید .

وی در ۱۰۸۶ ق که سال انتصاب پدرش به مقام صدرات عظمای دربار صفوی است جهت تنظیم امور و ایجاد آرامش به حکومت کهگیلویه و بویر احمدمنصوب شد .

همچنین در ۱۱۴۲ ق که فرماندهی کل نیروهای ایران به عهده ی نادر قلی افشار بود و اوضاع مرز های غرب کشور با توجه به ضعف حاکمیت صفویبه وخامت گراییده بود ، به حکومت در و فرمان که کرمانشاه را نیز شامل می شد برگزیده شد تا جهت مقابله با عثمانی ها از عشایر کرد غرب کشور استفاده نماید .

حسین قلی خان با نیروهای خود و دیگر سپاهیان ایرانی تحت امر نادر قلی افشار ، در ۲ فرسنگی شهر کرمانشاه با سپاه عثمانی به سرکردگی احمد پاشا درگیر شد که منتهی به شکست عثمانی ها و عقب نشینی آنها تا خانقین گردید  .

بعد از این قضایا نادر به کرمانشاه آمد و دستور داد تا شیخ حسین علی خان قلعه ی قدیم کرمانشاه را ویران ساخته و در کنار رودخانه ی قره سوقلعه ی جدیدی بنا کند .

این قلعه ی بزرگ و مستحکم با مدیریت حسین قلی خان و با همه ی امکانات بنا شد که تا سالهای طولانی بخش زیادی از حوادث تاریخی منطقه در این قلعه اتفاق افتاده است

 

 در سـاحـــت دانــش

شیخ حسین علی خان ضمن این که دارای مناصب حکومتی بود و بیشتر عمر خود را صرف امور مملکتی و نظامی نمود ، از علم و دانش نیز بی نصیب نبود .

میزان بهره علمی او را می توان از اثر تفسیری وی به نام بدیع البیان به وضوح یافت . از این کتاب به دست می آید که مؤلف در زمینه های مختلف علوم اسلامی غور کرده و در بعضی از آن علوم صاحب رأی و مسلک است . او به جنبه های ادبی ، تجویدی ، روایی ، کلامی ، فلسفی ، عرفانی و حتّی بعضی از علوم غریبه و نجوم می پردازد و در مواردی به کلمات دیگران نقدهای عالمانه می زند .

در مقدمه ی تفسیرش بعد از تقاضا از علما در تذکّر لغزش های احتمالی نوشته است :

هر گاه جمعی که تمام اوقاف خود را صرف فنّی از فنون کمالات می نمایند سالم از غلط و سهو و نسیان نباشند ، معلوم می شود که سهو و نسیانِ جمع دیگر که متحمّل امورِ متکاثره متنافیه صوری و معنوی و دینی و دنیوی اند  تا چه مرتبه خواهد بود !

تعلیقه بر شرح ابن ابی الحدید بر خطبه شقشقیه حضرت علی ، اثر دیگر شیخ حسین علی خان به زبان عربی است .

مؤلف در این رساله ، ایرادهای خود را به ابن ابی الحدید بیان و تقریر می کند . این کتاب را زین العابدین عاملی در سال ۱۱۰۱ ق تحریر کرده است .

۳ نسخه از این رساله در کتابخانه ی ملّی نگهداری می شود .

از این مطالب فهمیده می شود منصبهای دولتی وی را از اشتغال به مسایل علمی باز نداشته و از هر فرصتی برای طرح مسایل علمی به ویژه مسایل غامض کلامی  استفاده کرده و از آراء علمای آن زمان سود می برده است .

آقا بزرگ تهرانی در طبقات اعلام الشیعه می نویسد :

و لِلمترجَم له تألیفات علی شرح الخطبه الشقشقیه لابن أبی الحدید ، ردّ فیها علی الشارح فی اعتذاره لعمر بن الخطاب و قد دوّن هذه التعلیقات زین الدین العاملی فی سنة ۱۱۰۱ ، و توجد ثلاث نسخ من هذه التعلیقات فی المکتبة الملّیة به طهران تحت رقم ۲۰۵۴ فی مجلّد واحد ، اثنتان منها بخط زین العابدین المدوِّن لها ، و ثالثة به خط میر باقر الهمدانی . . .

 

خـان زنـگـنــه در جـایـگـاه یـک مـفـسـر

نگاهی به بدیع البیان می رساند واقف گرامی ما با مباحث تفسیری آشنایی خوبی داشته است .

این کتاب ، تفسیری است به زبان فارسی و مبسوط که به صورت مزجی به تفسیر سوره فاتحة الکتاب می پردازد . دارای مقدمه هایی است که مؤلف بعد از بیان مطالبی درباره ی اهمیت قرآن ، به نام خود و نام اثر و روش تفسیری و کتبی که از آنها بهره مند شده اشاره کرده است.

وی درباره ی نام اثر خود و وجه تسمیه آن چنین می نویسد :

و چون بیان معانی آیات شریفه که مفسرین در تفاسیر خود ایراد نموده اند به اسلوبی بدیع و پیرایه پذیر تحریر گردیده بود ، لهذا این کتاب را بعد از تزیّن به زینت اتمام ، مسمّی به « بدیع البیان لمعانی القرآن » نمود .

روش تفسیری او آن چنان که در مقدمه ، به آن تصریح کرده آن است که ابتدا آنچه از کتابهای تفسیر درباره ی مطلب مورد نظر وجود دارد با تصریح به نام مصدر آورده و جمع بندی می کند سپس در مبحثی جداگانه به بررسی روایاتی که در آن زمینه وارد شده می پردازد . در انتهای هر قسمت اگر مطلب جدیدی به نظر مؤلف رسیده که در سایر تفاسیر به آن برخورد نکرده و یا توضیح و نقدی نسبت به مطالب مطرح شده دارد ، با « مترجم گوید » شروع ، و با « انتهی » به پایان می برد .

وی در پایان هر قسمت تحت عنوان « خلاصه المعنی » ، به صورت مختصر و با توجه به مجموعه اقوال مفسران و روایات مأثوره ، ترجمه های تفسیر گونه از آیات مورد نظر ارایه می کند .

البته مؤلف در این اثر ، روایات و مطالب زیادی از کتابهای دیگر با تصریح به نام مصدر و بدون واسطه نقل می کند که در مقدمه به آن مصادر اشاره ای ندارد مانند : کافی ، تفسیر قمی ، خصال ، علل الشرایع ، توحید صدوق ، عیون أخبار الرضا ، جامع الأخبار ، قصص الأنبیاء راوندی و بعض کتب دیگر . . .

 

 تـوجـه بـه مـدارس عـلـمـیـه و دانـشـمـنــدان

 

   حسین قلی خان در طول حکومت و ریاست خود ، در درو فرامانِ کرمانشاه ، اسلام آباد غرب ، ماهیدشت ، قزوین و اصفهان موقوفات بسیاری را به جای گذاشت که در متن طومارِ وقفنامه ی او که گفته شده چندین متر بوده آمده است .

وی همچنین به مسائل مربوط به فرهنگ ، تحصیل طلاب و ایجاد امکانات رفاهی و فراهم کردن توقفگاه در راه ها برای بیتوته زائران عتبات و حجاج ، همّت تمام صرف نمود که وقفنامه های متعدد او گواه این امر است .

خانِ زنگنه در دوران حکمرانی خود توجه زیادی به حوزه های علمیه و علما داشته و به ساخت مدارس دینی و همچنین وقف منابع درآمدی برای آنها اقدام کرده است .

 

تـکـریـم حـسـیـن عـلـی خـان از سـوی عـالـمـان

توجه و اهتمام وی به علم و دانش و احترام او به علما و دانشمندان باعث ارتباط بین ایشان و برخی از رجال علم و دین او بوده است . به عنوان نمونه آقا جمال الدین خوانساری ( م ۱۱۲۵ ق ) در جواب نامه ی حسین علی خان ، رساله های در مواعظ ، اخلاق و برخی مباحث کلامی و اعتقادی مانند جبر و اختیار و قضا و قدر تألیف کرده است ، البته مقام و موقعیت علمی آقا جمال خوانساری در میان عالمان شیعه و همچنین سیطره ی علمی آن بزرگوار در جامعه ی علمی اصفهان در عصر صفوی بر اهل فضل پوشیده نیست .

همچنین محمد هادی بن محمد صالح مازندرانی ( م ح ۱۱۲۰ ق ) کتاب أنوار البلاغه و شرح الشافیه خود را به اسم حسین علی خان تألیف کرد  . محمد هادی مازندرانی معروف به « هادی مترجم » از فقها و ادبای روزگار خود بود که آثار زیادی از خود بر جای گذاشت و از آن جمله آنهاست : شرح قواعد الأحکام , الحدود و الدیات , شرح علی فروع الکافی , حاشیة أنوار التنزیل و . . .

علاء الدّین ملک علی ، از دیگر فضلای هم روزگارِ حسین علی خان است که شرح الفصول خود را به درخواست وی نوشته است .

 

قـلـعـه مـدرسـه ی خـیـر آبـاد یـادگـار حـسـیـن عـلـی خـان زنـگـنــه

در جنوب شرق بهبهان در ۲۵ کیلومتری مسیر راه بهبهان به گچساران و در کنار رودخانه ی خیر آباد روستایی به همین نام قرار دارد . در نزدیکی این روستا ، بنای تاریخی « قلعه مدرسه » خود نمایی می کند . این بنای کهن از آثار حسین علی خان زنگنه است .

این مدرسه در ۱۰۸۹ ق با ماده تاریخ « منزل علم و دانش و ادب است » تأسیس شده است . حسین علی خان روستای خیرآباد را نیز وقف این مدرسه کرده است .

در کتاب فارسنامه ی ناصری تالیف حاج میرزا حسن حسینی ضیایی آمده است :

ایلات بهبهان و کهگیلویه و بویر احمد در زمان شاه سلیمان صفوی ( ۱۰۸۶ ق ) به حسین علی خان زنگنه فرزند شیخ علی خان زنگنه کرمانشاهیمتوفی به سال ( ۱۱۰۱ ق ) وزیر دانشمند سلاطین صفوی عنایت شد . در سال ( ۱۰۸۹ هـ . ق ) حسین علی خان زنگنه با آن که مردی صحرا گرد و ایلاتی بود ، از علوم رسمیه زمان خصوصاً علم فقه آشنایی کامل داشت ، برای ترویج علم و کمال در کنار رودخانه ی خیر آبادِ بهبهان مدرسه های در کمال وسعت یعنی ۹۹۴۳ متر مربّع بنا کرد که به طور کامل از آجر پخته و گچ ساخته شده و دارای طاقهای کوتاه و بلند ، مسجد ، حجره برای معلمان ، آشپزخانه و حیاط داخلی بود .

در قسمتی دیگر از این کتاب نوشته شده :

برای تأمین هزینه ی نگهداری مدرسه ، درآمد قریه ی خیرآباد را وقف آن نمود . همچنین برای تأمین نیاز های ضروری روز مرّه ی طلّاب و دانشجویان این مدرسه دینی ، در کنار آن به ضرورت بازارچه های مشتمل بر چندین دکّان جهت عرضه ی کالا و حمامی در خور دانشجویان بنا نمود .

عمارت مدرسه با پلان ۴ ایوان با مصالح آجری ساخته شده است و دارای آرایه های معماری خاص کاروانسراها مانند حجره ، بارانداز ، ایوان ، حیاط مرکزی و . . . است . با توجه به اهمیت بنا و دارا بودن ویژگی خاص معماری ، سازمان « میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری » استانخوزستان از ابتدای سال ۱۳۸۳ اقدام به مرمّت نموده است . اهم عملیات مرمّت عبارت است از :

پی یابی و آوار برداری قسمت های فرو ریخته ی بنا ، مرمّت طاقهای فرسوده ، دوخت و دوز ترکها ، عایق و شیب بندی بام ، کف سازی آجری حجره های داخلی و حیاط ، محوطه سازی اطراف و نور پردازی بنا . . .

با این اقدامات ، قلعه مدرسه خیرآباد ، پس از صدها سال از تولد خود دوباره نفسی تازه کرده و با شماره ۳۴۸۰ در فهرست آثار ملی کشور ثبت شده است . ذکر این نکته نیز لازم است که برخی تأسیس یا ساخت « قلعه مدرسه ی خیر آبادِ بهبهان » را مربوط به قبل از صفویه نسبت داده اند که البته ممکن است این احتمال ، اشتباه باشد و یا اینکه در صورت صحت ، شاید بتوان گفت بنای اولیه مربوط به قبل بوده است که توسط حسین علی خانتجدید و نوسازی شده و توسعه یافته است .

 

 

12 نظر

  • احمد

    درمنطقه ی سوسن ایذه بخشی به اسم مرغاب نیزوجود داردوامام زاده ی دانیال نبی هم درسوسن هست که قابل تامل وبررسیست.درضمن اسامی مثل "بالی"دربین بختیاریها وجود دارد که دال برلری بودن ان است نه کردی.


  • منابع تاریخی چه میگوید؟

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند


  • مهاجرت کُردهای عراق به ایران

    دکتر حسین علاء درکتاب《روند جنگ ایران و عراق》جلد دوم، صفحه 522 مینویسد: کردهای عراق علیه صدام در اسفند 69 دست به قیام زدند و صدام آنان را به شدت سرکوب کرد و 100 هزار نفر کُرد را در《عملیات انفال》کُشت و مردم کُرد عراقی از خانه و کاشانه شان فرار کردند و بیش از یک میلیون《کُرد عراق》وارد ایران شدند!!! روزنامه آیندگان سال 1350 تیتر زده: یکصد هزار کُرد عراقی به ایران پناهنده شدند!!! در سالهای 50 تا 82 ایران مرتب میزبان پناهندگان کُردعراق بوده که به واسطه بحرانها و جنگ داخلی با رژیم بعث به ایران مهاجرت کردند و خیلیها در ایران ماندگار شدند و به عراق برنگشتند! از 1975 و بعد از قرارداد الجزایر صدها هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند سال 66 با بمباران شیمیایی حلبچه 40 هزار کُردعراقی وارد ایران شدند در جنگ اول خلیج فارس 15 هزار نفر و در سال 1370 با شروع عملیات انفال 450 هزار کُردعراقی طبق گفته《مهندس ابراهیم رضایی استاندار وقت کرمانشاه》در 36 نقطه کرمانشاه اسکان داده شدند و سال 81 با حمله آمریکا به عراق دوباره طبق اسناد وزارت کشور 250 هزار کُردعراقی به ایران مهاجرت کردند!!! هنوز هم سیر مهاجرت کردهای عراقی به استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام برقرار است! هدف دولت از پذیرش و اسکان اینهمه کُرد در ایران تغییر بافت جمعیتی در ارومیه ترک نشین و کرمانشاه و ایلام لُرنشین است! در مرامنامه احزاب کُرد آمده که این جریان مهاجرت اکرادعراق به ایران باید ادامه داشته باشد و هویت استانهای همدان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، ایلام، لرستان و خوزستان باید عوض شود و موازنه جمعیتی به سمت کُردها سوق پیدا کند!!! لذا اگر آمارها و اسناد را مطالعه کنید از یک برنامه ریزی منظم و حرکت خزنده پانکردها مطلع میشوید که بطور جدی به دنبال مهاجرت و افزایش جمعیت کردها در شهرهای لُرنشین و ترک نشین هستند. مردمان لُر باید هوشیار باشند و نه با کردها وصلت کنند و نه به کردها خانه یا کار بدهند چون کُردجماعت شب هرجا بخوابه صبح بلند میشه میگه: اینجا کُردستان است! مردم نهاوند و ملایر و تویسرکان و اندیمشک و دزفول باید آگاه شوند که مهاجرت اکراد به شهرهایشان فقط زمینه تبلیغات پانکردها را سبب میشوند فردا بلایی که سر ایلام و ارومیه آوردند سر شما هم میآورند پس به مهاجر کُرد هیچ خانه یا کاری ندهید.


  • چگنیهای کرمانشاه

    اگر فیلمها و عکسهای قدیمی مردم ایلام و کرمانشاه را ببینید اثری از فرهنگ کُردی را در آنان نمی بینید فیلمی از شادی مردم کرمانشاه در سال ۱۳۴۲ به هنگام افتتاح یک مدرسه، که نکته جالب توجه آن فرهنگ و لباس لری آنان است! هویت بسیاری از مردم بومی کرمانشاه مانند: کلهر، سنجابی، زنگنه، پایروند، لک و...در منابع متعدد تاریخی بعنوان لُر ثبت شده و یکی از ایلات لُر کرمانشاه چگنی است! در کتاب گوران نوشته مینورسکی، ترجمه سما سلطانی آمده: سیاه‌ منصور، چگنی و زنگنه اهل لُرستان می‌باشند اما گزارشاتی وجود دارد که آن‌ها علاوه بر لُرستان ساکن گوران (کرمانشاه) و اردلان (کُردستان) نیز بوده‌اند! در کتاب کردستان نوشته علی اصغر شمیم آمده: در دوران حمله مغول، ایلات زنگنه، شاه‌منصور (سیاه‌منصور) و چیگانی (چگنی) از طوایف گوران و اردلان به صحرای قراباغ و عده‌ای به فارس و خوزستان متواری شدند هم اکنون نام منطقه‌ای از بخش گواور در شهرستان گیلانغرب کرمانشاه به نام《چیکان منصوری》است که بدون شک تلفیقی از نام چگنی و سیاه‌منصور می‌باشد و به دو محله چیکان علیا و سفلی مُنقسم است! با توجه به املای چگنی در برخی منابع که به صورت چیگانی و چیکانی آمده، یقیناً نام منطقه چیکان_منصوری در شهرستان گیلانغرب که در حوزه گوران قدیم واقع است یادگار قرن‌ها سکونت ایلات چگنی و سیاه‌منصور در آن ناحیه می‌باشد. دکترکریم سنجابی در کتاب《ایل سنجابی و تهاجمات ملی ایران》به کرار از دهکده چگنی نام می‌برد: حسن خان《بخت‌یار》بنیانگذار اصلی ایل سنجابی در اوایل قاجاریه املاک مختلفی از جمله دهکده چگنی و چهار دهکده خورنه و دهات بابان و کوزران و بندار را می‌خرد (ص48) این املاک بویژه روستای چگنی موروثی قاسم خان سردار ناصر و علی اکبر سردار می‌شوند (ص129) در جایی دیگر از این کتاب محل اصلی جنگ سنجابی با روسها را در《قریه چگنی》می‌داند منبع: ایل سنجابی و تهاجمات ملی ایران خاطرات علی اکبرخان سردار، تحریر و تحشیه کریم سنجابی، شیراز 1380، ص350. هم‌اکنون روستای چگنی علیا با جمعیت ۱۲۴ نفر و چگنی سفلی با جمعیت ۱۳۶ نفر از توابع بخش کوزران استان کرمانشاه و هم‌جریش ایل سنجابی می‌باشند. علاوه بر موارد فوق، گروه هایی از طایفه بزرگ چگنی مثل: شیراوند، طولابی و شاکرمی در شهرهای مختلف استان کرمانشاه بخصوص گیلانغرب و اسلام‌آبادغرب ساکن‌اند! مطابق برخی از شواهد و مستندات اصل و ریشه برخی از ایلات کرمانشاه یعنی پایروند، مافی و《همه‌‌وند یا احمدوند》به لُرهای چگنی می‌رسد! با این اوصاف جمعیت الوار چگنی در استان کرمانشاه بسیار زیاد است، این مردم به زبان‌های: کلهری، گورانی و لکی تکلم می‌کنند.


  • لُرکوچک یا لُرستان صغیر

    جورج ناتانیل کرزن درکتاب ایران و قضیه ایران، جلد دو، صفحه ۳۳۰، می‌نویسد: لُرکوچک یا لُرستان صغیر ناحیه‌ای است بین دزفول در جنوب و حدود کرمانشاه در شمال و بین آب دز در مشرق و سرحد عثمانی‌ در غرب که به دو حوزه تقسیم می‌شود، پیشکوه و پشتکوه و جبال زاگرس که کبیرکوه میخوانند فاصل بین آنهاست، تا استقرار خاندان قاجار بین این دو منطقه تفاوت سیاسی وجود نداشت، آقامحمدخان قاجار، پیشکوه را از والی لُرستان جدا کرد که از آن پس، وی فقط به حکومت پشتکوه اکتفا نموده ‌است از اینجاست که منطقه ایلی فیلی ها که سابقاً شامل همه لُرکوچک بود در نزد عام به حوزه پشتکوه محدود شده‌ است و فیلی ها مشتمل بر همه افراد و جمعیتی میشوند که در این ناحیه سکونت دارند.


  • در منابع تاریخی فقط لُرفیلی داریم نه کُردفیلی

    لُرستان فیلی از دو بخش پیشکوه (لُرستان) و پشتکوه (ایلام) تشکیل شده‌است؛ والیان لُرستان فیلی پس از انقراض اتابکان لُرکوچک از زمان شاه عباس صفوی تا زمان رضاشاه (1307ش) حدود چهار قرن به‌عنوان یک حکومت نیمه مستقل بر این منطقه سلطه داشته‌اند. (در زمان فتحعلی شاه حکومت والیان لُرستان فیلی محدود به پشتکوه شد) بنابراین "لُر فیلی" داریم و عنوان "کُرد فیلی" کاملاً جعلی و در امتداد کُردی سازی و تجزیه قوم لُر با هدف تشکیل کُردستان بزرگ می‌باشد و بیشتر در سالهای پس از سقوط صدام در عراق از سوی شبکه‌های پر شمار کُردی باب شد و این عنوان جعلی متأسفانه به رسانه‌های رسمی کشور هم رسوخ کرده و به بهانه‌های مختلف تکرار می‌شود. در دهه‌های اخیر تحت تاثیر القائات خود کُردپندارها تعداد زیادی از مردم لُرتبار استانهای ایلام و کرمانشاه خود را کُرد می‌دانند؛ نمونه‌های زیادی هست که پدر خود را لُر میداند و فرزند خود را کُرد میخواند. در اجرای مذکور جوان ایلامی بخشی از ترانه را با گویش کُردی سورانی خواند؛ قسم میخورم که این همتبار ایلامی اصلاً کُردی سورانی متوجه نمی‌شود. تجزیه قوم لُر و هویت زدایی از بخشهایی از این قوم بزرگ فقط به نفع توطئه گران خارجی و دنباله روهای آنها در داخل است. فعالان رسانه‌ای این نحله فکری در سالهای اخیر در سایه بیسوادی و کم اطلاعی چهره‌های معروف (سلبریتی) که اجرای برنامه‌های پر مخاطب تلویزیون را بر عهده گرفته‌اند، با شرکت هدفمند افراد فریب خورده، ضمن جعل داشته‌های فرهنگی و تاریخی قوم لُر و بازتعریف هویت جدید برای مفاخر لُرتبار دارند تئوری کُردی سازی کامل استانهای لُرنشین را در رسانه ملی نهادینه می‌کنند. درحالی‌که هم به نفع کشور و هم به نفع منطقه است که با تقویت جایگاه قوم لُر و اقدامات فرهنگی و رسانه‌ای، از هویت زادیی مردم لُر توسط پانکُردها و پان پارسها جلوگیری شود.


  • تاریخ مسعودی

    مسعود میرزا ظل‌السلطان فرزند ناصرالدین شاه قاجار و حاکم اصفهان و ایالات غربی کشور در کتاب خود موسوم به《تاریخ مسعودی》در خصوص حسینقلی خان ابوقداره حاکم لُرستان پشتکوه چنین می‌نویسد: والی پشتکوه که رئیس طایفه فیلی باشد هیچ سلطان مقتدری به اقتدار او نبود. بطور یقین شش هزار سوار و تفنگچی داشت و طبل انا و لاغیری را روزی چهار مرتبه بر درگاهش میزدند. امیدعلی حاتمی درکتاب ملک دلگیر (خاطرات تبعید لُرها به خراسان) صفحه ۴۱، می‌نویسد: در ماجرای کوچ و تبعید اجباری سال ۱۳۰۸ شمسی، تعداد زیادی از مردم طوایف سیف الدین (دریکوند)، میر، زینی وند، رُک رُک، کولیوند، زیدعلی و بارانی بیرانوند، سکوندهای مورموری و ماکنعالی، جودکی، پاپی، سادات، بازگیر، رشنو، سلاحورزی و... که در دهلُران و کبیرکوه زندگی میکردند به حکم سپهبد امیراحمدی کوچانده و تبعید شدند و ما بعداً فهمیدیم که این یک برنامه و نقشه از قبل طراحی شده بود و به طور کلی می‌خواستند کسی از طوایف لُر در منطقه پشتکوه باقی ‌نماند و افراد دیگری را جایگزین ما کنند به همین خاطر بعد از ما کُردهای زرین آباد را که به آنها تُشمال می‌گفتند و همچنین تعدادی از مردم بدره را بجای ما به پشتکوه آوردند. سرهنگ غلامرضا رحمانی درکتاب《کهنه سرباز》جلد 1، صفحه 55، می‌نویسد: یعنی لُرها را واقعاً قلع و قمع کردند به‌طوری‌که پستکوه لُرستان برای سالها خالی از سکنه شد به همین جهت عنوان قصاب لُر به سپهبد امیراحمدی دادند!!! در پشتکوه فقط آن عده‌ای از لُرها که به عراق گریختند زنده ماندند و بقیه تماماً کشته شدند. ویلیام داگلاس درکتاب《سرزمین شگفت انگیز》ص 177، می‌نویسد: سپهبد امیراحمدی و حبیب‌الله خان شیبانی بر روی مسافت دویدن اجساد بی سر، شرط‌بندی میکردند و سرمایه‌های عمومی لُرها را کامیون کامیون به تهران میبردند! کاوه بیات درکتاب《عملیات لُرستان》صدها سند تاریخی از کشتار، شکنجه، تبعید و آزار لُرها توسط حکومت پهلوی انتشار داده‌است. کاوه بیات درکتاب《شورش عشایری فارس》ص 102، می‌نویسد: توسل پهلوی به فرضیه توطئه، نوعی فرافکنی و تلاشی برای پرده‌پوشی بر ضعف و ناتوانی و سوءتدبیر و فساد خود دولت بود. دکتر داریوش رحمانیان درکتاب《ایران بین دو کودتا》ص 129، می‌نویسد: قساوت و خشونتی که امیراحمدی در سرکوب لُرها به کار برد در مواردی چنان بود که گویی فاتحی خونریز با قومی کاملاً بیگانه طرف است!!! جعفرشهری درکتاب《قلم سرنوشت》ص 291، می‌نویسد: رضاشاه پس از سرکوب لُرها برای اینکه بار دیگر متفق نشوند آنها را نفی بلد (تبعید) نمود و متفرقشان کرد، در یکی از کشتارهای امیراحمدی در جنگهای لُرستان بیش از 18 هزارنفر کشته شدند که حدود 10 هزارنفر را با سوزاندن کشته بود و بیش از 140 هزار لُر که در جابجایی و اسارت نابود شدند و از غارت و چپاول که سربازانش دست را بخاطر دستبند و گوش را بخاطر گوشواره بریدند، فجایعی که در کوچ دادن اجباری ده یکشان در اثر صدمات راه و بی کفشی و زجر و شکنجه‌های مامورین و گرسنگی و تشنگی به محل اسکان نمی‌رسیدند! رفتار و کرداری که گویا هر قدرت تازه به حکومت رسیده‌ای در این کشور جهت تمشیت و جلب قلوب مردم!!! دستور کار!!! و در اولویت می‌باشد؟!


  • علی‌مردان خان فیلی والی لُرستان

    علیمردان خان فیلی ششمین والی لُرستان از نسل حسین خان سلاحورزی فیلی (اولین والی لُرستان) در دوره شاه عباس صفوی است. بارون دوبد در سفرنامه لُرستان وخوزستان می‌گوید: علیمردان خان از امیران نام آور و رجال با کفایت تاریخ ایران است. لارنس لاکهارت درکتاب《انقراض سلسله صفویه》صفحه 45، می‌نویسد: سال 1697 میلادی، ایران سیدفرج الله را از بصره به اصفهان فراخواند و علیمردان خان فیلی را به جایش فرستاد این شخص همان کسی است که بعداً والی لُرستان شد و در جنگ گلناباد در سال 1722 میلادی، زخمی گردید علیمردان خان با عدل و داد حکومت راند. در صفحه 119، می‌نویسد: عده دیگر که بسیار شجاع و دلاور بودند به رهبری علیمردان خان والی لُرستان از عشایر و طوایف گرد آمده بودند و خود این شخص نیز در شجاعت و کاردانی شهرت داشت. کروسینسکی در سقوط اصفهان، صصفحه 75، می‌نویسد: او را بزرگترین سردار آن عهد در ایران می‌داند و شیخ محمدعلی حزین درکتاب خود، ص 126، می‌نویسد: که این شخص در حقیقت دلیرترین و فاضلترین مرد عهد خود است. لارنس لاکهارت درکتاب انقراض سلسله صفویه، صفحه 122، می‌نویسد: جناح چپ سپاه صفوی شامل دو دسته از سواره‌نظام لُر بود، یکی زیر فرمان علیمردان خان فیلی والی لُرستان و دیگری زیرنظر علیرضا کوهگیلویی. در صفحه 123 می‌نویسد: وقتی محمودافغان دید که جناح چپ سپاهش در اثر حمله رستم خان پریشان است تصور کرد جنگ را باخته و تصمیم به فرار گرفت (کروسینسکی ص 203) ولی امان‌الله مانع شد اگر محمدقلی خان اعتمادالدوله با 15 هزار سربازش حمله کرده بود مسلماً افغانها جنگ را باخته بودند علیمردان خان با سربازان کوه گیلویی به جناح راست افغانها حمله برد ولی آتش زنبورکها آنها را غافلگیر کرد و برادر علیمردان مقتول و خودش زخمی شد. لارنس لاکهارت در صفحه 123، مینویسد: سیدعبدالله والی عرب بجای حمایت مشغول غارت اردوی جنوب افغان‌ها بود. کروسینسکی در ص 204، کتابش آورده: محمدقلی خان اعتمادالدوله پشت به دشمن کرد و قبل از حمله رو به فرار نهاد اگر اعتمادالدوله یک ربع مقاومت میکرد افغان‌ها باخته بودند اولین کسیکه فرار کرد محمدقلی خان بود. لارنس لاکهارت در ص 126 آورده: طرز رفتار اعتمادالدوله و والی عرب بسیار عجیب بود. در ص 130: افغانها از گُرج ها بسیار می ترسیدند و عادت داشتند که بگویند: ایرانیها در مقایسه با افغان‌ها زن اند و افغان‌ها در مقایسه با گرجی ها این حال را دارند (سفرنامه کروسینسکی، ص 114) گودرو درکتابش ص 52، می‌نویسد: گرجی ها دلیرترین مردان شرقند. لارنس لاکهارت در ص 141، ذکر کرده: سربازان عرب مقابل افغان‌ها گریختند و فعالیت خیانت آمیز والی عرب ادامه داشت و مانع کمک علیمردان خان که در گلپایگان بود به پایتخت شد. در صفحه 143، می‌نویسد: شاه طهماسب می‌بایست به علیمردان خان والی لُر ملحق میشد چون همکاری او با والی لُرستان باعث تقویت روحیه سربازانش میشد ولی طهماسب از کاشان عازم قزوین شد و به جای جمع‌آوری سپاه مشغول لهو و لعب شد. لارنس لاکهارت در ص 143، می‌نویسد: هجده هزار سرباز لُر بختیاری به فرماندهی قاسم خان بختیاری از نجف‌آباد برای نجات پایتخت (اصفهان) شتافتند ولی محمود افغان که با خطر حمله بختیاری‌ها مواجه شد، چهار هزار سرباز برای مقابله آنها اعزام داشت اگر طهماسب با علیمردان خان همکاری میکرد و اگر والی لُرستان با سربازان لُر خود به بختیاری‌ها و ملک محمود حاکم تون و طبس ملحق شده بود نه تنها آذوقه به شهر اصفهان می‌رسید بلکه شاید محاصره شکسته شده بود ولی چنین کاری صورت نگرفت زیرا روح همکاری در میان ایرانیان وجود نداشت اگرچه علیمردان خان فیلی نهایت کوشش خود را کرد لیکن دیگران از حسادت حاضر به همکاری با او و یکدیگر نشدند و هیچکسی کاری از پیش نبرد (سفرنامه حزین، ص 126 / سفرنامه کروسینسکی، ص 236). لارنس لاکهارت در صفحه 144، می‌نویسد: بختیاری‌ها گرفتاری زیادی برای سپاه محمودافغان به‌وجود آوردند و در یک مورد یکی از افسران عالی‌رتبه او را اسیر کردند ولی محمود افغان مانع رسیدن آنها به اصفهان شد. در ص 223، می‌نویسد: شاه طهماسب در سال 1722 میلادی مجبور شد از قزوین بگریزد بهتر بود به لُرستان برود و به علیمردان خان فیلی حامی با وفا و رهبر نظامی لایق خود پناهنده شود. لارنس لاکهارت در صفحه 238، می‌نویسد: هیچ قسمتی از ایالت لُرستان در عهدنامه تقسیم ایران، به عثمانی واگذار نشد و علیمردان خان فیلی با پانزده هزار سوار در پشت سر ترکهای عثمانی به منظور حمله به بین‌النهرین آماده شد و ترک‌ها ناگزیر به همدان بازگشتند و سپاه عثمانی از حملات بختیاری‌ها صدمه بسیار دیدند. در دوره نادرشاه افشار، علیمردان خان فیلی، به‌عنوان سفیرایران، به دربار عثمانی فرستاده شد اما در بین راه بیمار شد و فوت نمود و بنا به روایتی مسموم شد و در مقام مشهور به زین العابدین (سیواس) مدفون گردید.


  • منابع تاریخی که توسط غیرلُرها نوشته شده‌اند کلهرها را لُر ذکر کردند

    منابع تاریخی متعددی وجود دارند که بر لُر بودن طوایف کرمانشاه و کلهرها صحه گذاشتند: در کتاب《زیر آفتاب سوزان ایران》نوشته اسکارفن نیدرمایر صفحه ۵۹ هویت کلهرها را به قوم لُر نسبت میدهد و مینویسد: کنسول ایرانی برایمان تعریف کرد که حاکم کرمانشاه《امیرمفخم》درحال حاضر با قوای بسیار در سرپل ذهاب به سر میبرد و با《لرهای کلهر》که از پرداخت عوارض خود استنکاف کرده اند درحال جنگ است. اسکندر بیگ ترکمان مورخ دوره صفویه در جلد اول کتاب《عالم آرای عباسی》آورده: کلهرها پیوند و شباهت عجیبی با لرها دارند. بارون دوبد در صفحه ۴۲۹ سفرنامه اش کلهر را جزو ایلات پشتکوه لرستان آورده و گفته: طایفه های پشتکوه به نام فیلی معروفند و پشتکوه را همواره بخشی از لرستان دانسته و در صفحه ۴۲۷ گفته: لرستان به دو بخش پیشکوه و پشتکوه تقسیم میشود. در کتاب《کردان گوران》صفحه ۹۲ آمده: گورانها اصالت لری دارند. دکتر فریچ خاورشناس آلمانی کلهر و لُر را یکی میدانست. میرزا خانلرخان اعتصام الملک (نایب اول وزارت امور خارجه) در صفحه ۷۱ کتابش کلهرها را با هویت لُر ثبت کرده و مینویسد: محمدحسن خان سرتیپ، حاکم کلهر در آن ایام از کرمانشاهان مرخص و روانه محال خود گردید بعد از ورود او بر ایل و《الوار کلهر》خبر رسید که و...حافظ هم شعری دارد با عنوان: کاش حافظ پسر احمد کلهر بودی_دوغ و دوشابه خور و شوخ و لر بودی. حافظ اتفاقی کلهر را با لُر نیاورده بلکه پیوند و شباهتی بینشان بوده که باهم آمدند. ناصرالدین شاه در سفرنامه اش اهالی اطراف سرپُل ذهاب را لُر ثبت میکند او در صفحه ۸۲ کتابش از سنگ سفیدی در حوالی سرپُل ذهاب میگوید که لرها اهالی آن منطقه میباشند برای این سنگ حکایتی دارند البته ناصرالدین شاه در صفحه ۶۲ همان کتابش اهالی حومه《طاق بستان》را هم لُر ثبت میکند در این مورد نمیتوان گفت ناصرالدین شاه اشتباه کرده زیرا او به اندازه کافی مشاور و تصحیح کننده در اختیار داشته است. ناصرالدین شاه در سراسر سفرنامه اش (صفحات ۶۲_۷۲_۷۴_۱۶۹) طایفه زنگنه کرمانشاه را با پیشوند لُر و بصورت "لُر زنگنه" درج کرده است. همچنین کتاب منتخب التواریخ در صفحه ۵۳ زنگنه را در مجموع طوایف لُر قرار داده است. درکتاب《دایره المعارف سرزمین و مردم ایران》صفحه ۴۰۱ چنین میخوانیم: در عصر مغول قسمت شمالی جاده قصرشیرین به کنگاور جزو کردستان و قسمت جنوبی این جاده جزو لرستان بوده و کرمانشاه بصورت ده کوچکی درآمده است. مرز لُرفیلی در غرب با عربهای دشت آشور و در شرق با ترکهای همدان به خوبی روشن است زیرا که زبان لُری فیلی سنخیتی با زبانهای عربی و ترکی ندارد! اما این مرز درحد شمالی بخاطر هم ریشه بودن با کردها نامعلوم است و میتوان این حد را جاده قصرشیرین به کنگاور دانست. علی اکبر وقایع نگار کردستانی در کتاب《بدایع اللغه》صفحه ۲۳ کرمانشاهان را داخل سرزمین لرستان میداند و مینویسد محل و مسکن جماعت لُر از اصفهان گرفته تا به سرحد شوشتر و دزفول و یکطرف آن به عراق و یکطرف آن به کردستان سنندج و یکطرف آن به همدان متصل است و کرمانشاهان نیز داخل لرستان است و طوایفی که ذکر میشود همگی از قوم لُر منشعب شده اند: طایفه بختیاری/ طایفه بیستیاروند/ طایفه سنجابی/ طایفه جلیلوند و...روشن است که آقای وقایع نگار طایفه سنجابی کرمانشاهان را در زمره طوایف لُر قرار داده و در کتاب《زیرآفتاب سوزان ایران》اثر اسکارفن نیدرمایر صفحه ۶۵ سنجابی را لُر دانسته است. در مورد طایفه سنجابی یاید گفت که ایل سنجابی یا بخشهایی از آن در زمان سلطنت نادرشاه از حدود کُهگیلویه به مناطق کرمانشاه کوچانده شده اند (کتاب مقدمه ای بر شناخت ایلها، چادرنشینان و طوایف عشایری ایران صفحه ۲۶۳).در تأیید وجود مردمان لُر در کرمانشاه《یاسنت لویی رابینو》چنین نوشته: کرمانشاه دارای شمار بسیاری روستا است که در بیشتر آنها کردها و لُرها زندگی میکنند (رابینو صفحه ۳۴، ۱۳۹۱) و باز در ادامه مینویسد: بزرگترین فرآورده های این ایالت پس از گندم، پشم است و رَمه های بزرگ کردها و لُرها در تپه های سرسبز این ایالت درحال چرا هستند (رابینو صفحه ۳۴) او همچنین در مورد وجود زبان لُری در کرمانشاه میگوید: بیشتر روستاهای کرمانشاه از گویشوران کردی و لُری هستند. جلیل ضیاء پور (۱۲۹۹_۱۳۷۸) درکتاب پوشاک ایلها، چادرنشینان و روستاییان ایران سال ۱۳۴۶ مینویسد: اهالی کرمانشاه را در دو محدوده کرد و لُر میداند و چنین نوشته: منطقه کرمانشاهان که مرکز آن کرمانشاه است و در جنوب کردستان و شمال لرستان قرار داد با اینکه دارای مردمی مختلف با خصوصیات و گویشهای متنوع است بخش شمالی آنرا کردها و جنوبی را لُرها اشغال کردند. کتاب《سفرنامه هوگو گروته》که سال ۱۹۰۷ به غرب ایران سفرکرده در صفحات ۸۸ و ۸۹ قضیه حمله کرندیها، سنجابیها و کلهرها به کرمانشاه را این چنین توضیح میدهد: روز و شب صدای تیراندازی قطع نمیشد، گروهی تیر می انداختند زیرا از کسی واهمه نداشتند بقیه شلیک میکردند برای اینکه میترسیدند و عده ای دیگر نیز میخواستند صرفاً به همسایگانشان بفهمانند که آنها نیز تفنگ دارند در خیابانها و دروازه های شهر پیروزی با لُرها و کردها بود. همچنین در ادامه ضمن توصیف شهر کرمانشاه مینویسد: بعد از گردش در محله های مختلف این شهر و معدود بناهای دیدنی اش آشنا شدم کردها و لُرهای تا دندان مسلح و زائران کربلا در کوچه های تنگ در رفت و آمد بودند. در《سالنامه ۹۲ ایلام》اکثریت مردم ایلام را اصالتاً لُر برشمرده اند. در قائده اراگتیو زبان، شناسه بجای چسبیدن به فعل به مفعول میچسبد مثلاً بجای آب خوردم میگویند آوم خوارد=آب مرا خورد! مردم برای آسان کردن مکالمه این کلمات را کوتاهتر میکردند تا به آسانی سخن برانند. قائده اراگتیو نشان قدمت پایین زبان کردی است! مردم ایلام و کرمانشاه هیچکدام با این قائده سخن نمیگویند و این نشان میدهد که این مردم کُرد نیستند بنده اصراری ندارم که ایلام و کرمانشاه لُر هستند ولی هرچه هستند، کُرد نیستند چون برخلاف کردها طبق قائده اراگتیو سخن نمیگویند!


  • کُردها تلفیقی از نژادهای مختلف اند

    سنجابی از کُهگیلویه به کرمانشاه آمدند: پانکُردها چون تاریخ قابل افتخاری ندارند و اکثراً مهاجران مناطقی از عراق هستند لذا سعی در کُردی سازی دارند. کُردها حتی یک حکومت در چارچوب جغرافیای خود نداشتند و همیشه بخشی از ساکنان دیگر کشورها بودند. کُرد همگن و واقعی سوران است و تا حدودی کرمانج! زبان اورامی شبیه گیلکی است و خود را دیلمی میدانند. گورانی در ابتدای عصرصفوی و با ترکیب مهاجران مثل شیرازیها_کولیها_قلخانیها ایجاد شد حتی اردشیرکشاورز که از مهاجران دیاربکر به کرمانشاه است در مصاحبه ای اعلام کرد که سنجابی ها از یاسوج به کرمانشاه آمدند. اکراد از نژادهای ناهمگن تشکیل یافته‌اند و بین چهار کشور با زبان، فرهنگ و مذهب مختلف تقسیم شدند پس نمی‌توانند یک نژاد واحد داشته باشند!!! کلهری با سورانی مهاباد نه در لغت، نه قواعد و نه دستور زبان هیچ اشتراک و تفاهمی باهم ندارند بعد چطور از یک تبار واحدند؟ زبانهای سورانی، کرمانجی و زازاکی سه رسم‌الخط متفاوت دارند! آرانسکی زبانشناس روس می‌گوید: زبانهای کُردی آنچنان متفاوت از هم هستند که میتوان آنها را زبانهای مستقل دانست!!! محمدباقر نجفی درکتاب《کُردان گوران و مسئله کُرد درترکیه》به تفاوت عمیق زبانهای کُردی معترف است!!! تومابوا درکتاب《ژیانی کورده واری》مینویسد: زبانهای کُردی جدایی پایان ناپذیری باهم دارند!!!


  • تاریخچه نام کُرد در منابع تاریخی

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلد ۱، ص ۴۳۶ می‌نویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص ۴۶۷ آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص ۳۷۲). رابرت شرلی در ص ۴۸ سفرنامه‌اش، کُردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص ۷۰ می‌نویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص ۱۴۹، می‌نویسد: اگر در سال ۱۲۴۸ شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords) تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص ۱۴۳ می‌نویسد: چادرنشینان را به زبان پهلوی، کُرد می‌نامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در اینباره می‌گوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد۲، ص ۱۷۰۴، به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در بدایع اللغه، ص ۱۴۵ به معنی: چوپان و گوسفندچران است! دکتر علاءالدین آذری در مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، می‌نویسد: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را می‌گویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! (گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا ص ۱۸) کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده، بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم براین مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آنرا مرتبط با قوم کُرد می‌دانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع 500کیلومتری آنجا زندگی نمیکند و نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند. کُردین تن پوش نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره تبدیل به دهکرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایران هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به زندگی عشایری اطلاق میشده است. دکتر محمدمعین در فرهنگ فارسی، جلد ۳، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته‌اند و طوایف گله‌دار، رعنایی و نمدمال از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند. پانکُردیسم نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.


  • تاریخچه نام کُرد در منابع تاریخی

    برتولد اشپولر درتاریخ ایران، جلد ۱، ص ۴۳۶ می‌نویسد: بسیاری از قبایل کُرد که از آنها در غرب ایران نام برده می‌شود نباید جزء کُردان به حساب آیند! زیرا بیشتر آنها مثل لُرها قبایل مهجوری بوده‌اند که زبان آنها به نحوی کهنه بوده و با فارسی نو برابری نمی‌کرده و ایشان را از اینرو کُرد نامیده‌اند که کسی زبان آنها را نمی‌شناخته و همین‌قدر می‌دانسته‌اند که زبان آنان متعلق به گروه زبانهای ایرانی می‌باشد! در همان کتاب ص ۴۶۷ آمده: اقوامی که فاقد پایه فرهنگی بودند کاملاً بی‌پرده و در ملاعام به‌عنوان بی‌فرهنگ معرفی می‌شدند و نام آنان بطور مطلق به‌صورت دشنام به کار می‌رفت مانند نام کُرد! نسناس و کُرد و خلج و ترکمان و الکسار: حیوانی چند وحشی که در بیابانها و کوهها متولد میگردند و به شکل آدمی باشند! (کلیات عبیدزاکانی، ص ۳۷۲). رابرت شرلی در ص ۴۸ سفرنامه‌اش، کُردستان را سرزمین مردم بسیار وحشی توصیف میکند! ریچارد کاتم در ناسیونالیسم درایران، ص ۷۰ می‌نویسد: کُردها از باستان تاکنون موفق به ایجاد دولتی ازآن خویش نشده‌اند چون فرهنگ کُرد فرهنگی پرتوان نبوده! فردریک میلنگن درکتاب زندگی صحرایی درمیان کردها، ص ۱۴۹، می‌نویسد: اگر در سال ۱۲۴۸ شمسی کسی یک کُرد شهری را کُرد خطاب میکرد گویی به او توهین کرده بود! ایرانیان تحصیلکرده از این نام همانگونه استفاده میکردند که آمریکاییان امروزه واژه روستایی را به‌صورت نوعی تحقیر بکار میبرند! (Fredrick Millengen, wild life among koords) تورج دریایی درشاهنشاهی ساسانی، ص ۱۴۳ می‌نویسد: چادرنشینان را به زبان پهلوی، کُرد می‌نامیدند! که برای تمام چادرنشینانی که معمولاً رابطه خوبی با ساسانیان شهرگرا نداشتند مورد استفاده قرار میدادند! در تاریخ ابن خلکان و کتاب قصص و اُمم که درباره علم انساب است آمده: کُرد از نسل عمرو مزیقیا می‌باشد که جدش از ملوک یمن بود و به ولایت عجم مهاجرت کرد و حتی شعری در اینباره می‌گوید: لعمرک الاکراد من نسل فارس _ و لکنه کردین عمرو بن عامر: سوگند به جان شما کُرد از نسل فارس نیست بلکه کُرد فرزند عمرو بن عامر است. عمرو و پدرش از ملوک یمن بود و بعد از آن به شام منتقل شدند و مذهب کُرد من أوله إلی یومنا هذا (از ابتدا تاکنون) سُنی پیرو شافعی بوده! کُرد در فرهنگ لاروس جلد۲، ص ۱۷۰۴، به معنی: راندن ستور (چهارپایان) است. کُرد در بدایع اللغه، ص ۱۴۵ به معنی: چوپان و گوسفندچران است! دکتر علاءالدین آذری در مجله هنر و مردم، شماره ۱۰۰، می‌نویسد: گالِش در گویش مازنی و گیلکی شبان گاو را می‌گویند چنانکه کُرد در همانجا شبان گوسفند است! (گاودار_گله دار، لغتنامه دهخدا ص ۱۸) کلمه کُرد در یک بازه زمانی به تمام قبایل ایرانی اطلاق می‌شد. این واژه به معنای عشایر، شبان گوسفند، کوچ‌نشین و کوچرو بوده، بخاطر همین قبایلی که چنین شیوه یا سبک و سیاق زندگی داشته‌اند از آنها به‌عنوان کُرد یاد میشد! ‌‌‌حال این شبهه فرصت جعل را برای پانکُردیسم فراهم کرده که از این کلمه سوءاستفاده ابزاری کنند تا مقاصد شوم خود را در سایر نقاط عملی کنند. تفکر پانکُردیسم براین مبناست که هرجا کلمه‌ای تحت عنوان کُرد باشد آنرا مرتبط با قوم کُرد می‌دانند به‌عنوان نمونه شهرکرد مرکز استان بختیاری را مرتبط با قوم کُرد میدانند! درحالیکه شهرکرد محل سکونت قوم لُر بوده و هیچ کُردی حتی تا شعاع 500کیلومتری آنجا زندگی نمیکند و نام شهر مرتبط با قوم کُرد نبوده بلکه بسته به پیشه مردم نامگذاری شده، چون در آنجا یک لباس ضخیم پشمی مناسب با سرما بنام کُردینه میبافتند. کُردین تن پوش نَمیدی برای عشایر و چوپانها بوده که محافظی در برابر باران و سرما باشد. دهکرد محل تولید این نمدها بوده که در ابتدا ده کُردین یا کُردینه پوشان بوده که در زبان محاوره تبدیل به دهکرد شد و بعدها به شهرکرد معروف شد. این تن‌پوش و نام شهرکرد بخوبی ثابت می‌کند که کُرد در فرهنگ گذشته ایران هیچگونه بار قومی نداشته و تنها به زندگی عشایری اطلاق میشده است. دکتر محمدمعین در فرهنگ فارسی، جلد ۳، صفحه 2079، می‌نویسد: کُردی KORDI نیم تنه ضخیمی که در قدیم روی قبا میپوشیدند و دارای آستین کوتاه بود. در فرهنگ فارسی عمید، صفحه 849، آمده: کُوردِین جامه پشمین گلیم و پلاس کردی هم گفته می‌شود. در واژنامه لُری نوشته؛ اکبر یاوریان، صفحه 581، آمده: کُردی یا کوردین نوعی پارچه پنبه ای ضخیم برای حفاظت از سرما است. همچنین کُردی یا کُردین هم‌اینک نیز در زبان لُرهای بختیاری به نوعی لباس چوپانی ضخیم گفته می‌شود که در برابر سرما از چوپانان محافظت میکند. شهرکرد امروزه هم نمد مالان بسیار دارد و حتی یک طایفه به فامیلی نمدمالی مُتصف گشته‌اند و طوایف گله‌دار، رعنایی و نمدمال از قدیم در کار تولید و فروش پارچه پنبه ای کُوردی یا کُوردین بوده‌اند. پانکُردیسم نمیدانند هر گِردی به معنای گردو نیست و تشابه لفظی بین تمام اقوام و زبانها وجود دارد.



آخرین مقالات در مورد لرهای کرمانشاهی